منابع مقاله با موضوع فرمانبرداری، ایرانی بودن، شاپور اول، خلیج فارس

دانلود پایان نامه ارشد

شخصیت فارسی گوی دیگری نیز پیوند میخورد. اما با تفاوتهایی از شخصیت ضحاک متفاوت میباشد، نخست : آن که این شخصیت ایرانی است و در ایرانی بودن وی تردیدی وجود ندارد، دوم : این که مستقیماً با مردان و زنی از عربها پیوند میخورد. همچنان که دورۀ وی نیز به دورههای تاریخی نزدیکتر است تا دورههای افسانهای. مقصود ما کیکاوس جانشین کیقباد و فرزند ارشد وی و دومین پادشاه کیانیان میباشد. مسعودی میگوید : وی یکصد و پنجاه سال فرمانروایی نمود6 و در زمینه های شهامت و دلیری و دلاوری در جنگ، پرآوازه است و شهرت دارد. گفته شده است وی سرزمین مازندران را گشود، اما در بند جن گرفتار شد و پس از آن که نابینا گشت پهلوان رستم به یاری او شتافت، رستم جگر پادشاه جن را درآورد و بر چشمان کیکاوس مالید و بیناییاش بازگشت. کیکاوس برای لشکر کشی به یمن به راه افتاد که ذو الأذعار بن ذی منار بن رائش حمیری به همراه سرکردگان حمیر و سران قحطان جلوی وی را گرفت اما عربها به شکستی سهمگین گرفتار شدند. پس کیکاوس با آنان صلح نمود مشروط بر این که زر و لباس و اسبان عربی و هزار نیزه تقدیم وی کنند، همچنان ذو الأذعار دخت خویش سُعدی که زیباترین دختر زمان و نزد ایرانیان به سودابه معروف بود به ازدواج کیکاوس درآورد. فردوسی به این امر اشاره کرده و گفته است 7:
مرا در جهان این یکی دختر است که از جان شیرین گرامیتر است
غمین گشت و سودابه را پیش خواند زکاوس چندی سخنها براند
بدو گفت سودابه گر چاره نیست از او بهتر امروز غمخواره نیست
به پیوند با او چرایی درم کسی نشمرد شادمانی به غم
پس از یادآور شدن سُعدای عرب که ایرانیان او را سودابه نام نهادهاند، داستان دختر عرب دیگری بنام نضیره به همراه شاپور فرزند اردشیر ساسانی که بنای شهر نیشابور و فتح جزیرة العرب پس از گشودن ارمنستان بدو نسبت داده میشود، نیز یاد میشود. این نضیره همان دختر ضیّزن بن معاویه قضاعی پادشاه شهر حضر8 است که در برخی کتابها ساطرون نامیده میشود. گفته شده است : ضیزن بر ایران تاخته و خواهر شاپور یا عمۀ وی را به اسارت میگیرد، در نتیجه شاپور به سوی وی به راه میافتد درحالی که او در شهر حضر در میان دجله و فرات بود و دژ نیرومندی گرد شهر کشیده بودند. روزی نضیره از بالای برج لشکر شاپور را مینگرد، نگاهش به شاپور میافتد و شیفتۀ زیبایی وی میشود وعاشق او میگردد، تا آن جا که اشتیاقش شعلهور شده و آرامشش را میگیرد و عشق عقلش را میرباید. با زیرکی چارهای میاندیشد که خود را به شاپور برساند. بنابراین بر تیری مینویسد که : ” اگر با من پیمان ببندی که مرا به همسری بگیری و با من نیک رفتار باشی، تو را به جایی در شهر رهنمون کنم که به آسانی بتوانی از آن وارد شوی، سپس تیر را به جایی پرتاب کرد که شاپور آن را بردارد. شاپور به محض خواندن آن چه که بر آن بود، تیری برگرفت و بر آن نوشت که با وی پیمان میبندد آن چه میخواهد را برایش عملی کند و او نیز راه را به وی نشان میدهد و آن گاه که پاسی از شب میگذرد، خوراک و شرابی برای نگهبانان میبرد، آنان نیز خوردند و نوشیدند تا مست شدند. در این هنگام شاپور و مردانش از غفلت آنان استفاده کرده و پنهانی وارد شهر شدند و ضیزن را درحالی که بر تخت خویش نشسته بود کشتند. شاپور آن چه وعده داده بود را عملی کرده و نضیره به همسرِ خویش، پادشاه ایران کامروا گشت. شبی پیش آمد که شاپور قطرههای خونی را بر بالش نضیره دید و پی برد که گُلی پوست نرمش را زخمی کرده است. این امر شاپور را شگفت زده میکند پس از او دربارۀ پدرش میپرسد که او را چه میخورانده؟ وی گفت : دلپذیرترین غذاها را به وی میخوراند. پاسخ نیکی پدر و پاداش خوبی او را به بدی دادن، شاپور را بر علیه نضیره برآشفت. بنابراین دستور داد تا گیسوان او را به دم اسب سرکشی بستند، اسب نیز تاخت و او را بر زمین پر خار کشاند تا آنکه بدن او تکه تکه گشت 9.
این چکیدۀ داستان شاپور ایرانی با نضیرۀ عرب است که از یک افسانۀ خیالی به رخدادی تاریخی مبدّل میشود. شایان ذکر است، آن چه میان شاپور و ساطرون رخ داد در اشعار عربی بازتابی داشت که نشان میدهد این امر از اهمیت ویژهای برخوردار بوده و آزادی عمل بیشتری نیز برای شاعران باز نموده است. ابو داود ایادی گفته است :
وأرى الموتَ قد تَدلّى من الحضــ رِ على رَبِّ أهــله الساطرون
مرگ را میبینم که بر ساطرون، خداوند اهل حضر فرود آمده است.
در این بیت شاعر بر فرجام این پادشاه عرب دردمند میشود و بر فرمانروایی ازهم پاشیدۀ وی حسرت میخورد. همچنان که اعشی نیز شهر حضر و محاصرۀ آن به وسیلۀ شاپور را توصیف میکند :
ألم تر للحضـــر إذ أهـــله بنعمى وهل خالــد من نعـم
آیا قصر حضر را نمیبینی آنگاه که اهل آن در شادی و آسایش بودند و آیا آن که شاداب و باطراوت باشد جاوید خواهد ماند؟
أقام به شـــاهفورُ الجُنُـــو د حولين يَضربُ فيه القُـدُم
شاپور فرزند هرمز دو سال سربازان خود را در آن جا نگاه داشت و بر آن تیشه میزد.
سخن اعشی همانند سخن ابو داود ایادی است هرچند که در نمودار ساختن مقصود، روشنتر است. ولی عدی بن زید نیز همان معانی را آورده و آن چه بر پدر نضیره پیش آمد را دلیل بر چرخش روزها و گردش روزگار میداند، همچنان که وی را با انوشیروان و شاپور نیز یادآور میشود. بنابراین سخن وی در راستای این سه پادشاه بود :
أَيُّها الشامِتُ المُعَيِّرُ بِالدَهـ ر أَأَنتَ المُــــــبَرَّأُ المَـــوفورُ
ای سرزنشگری که زمانه را نکوهش میکنی آیا تو بی عیب و کامل هستی و با روزگار عهد و پیمان داری؟
أَم لَدَيكَ العَهدُ الوَثيقُ مِنَ الأ يّامِ بَل أَنتَ جاهِلٌ مَغرورُ
یا که از روزها آگاهی قابل اعتمادی داری؟ بلکه تو نادان و فریب خوردهای .
أَينَ كِسرى المُلوكِ أَنوشِر وانُ أَم أین قَبلَهُ سابورُ
کجاست خسروی پادشاهان و یا که کجاست پیش از وی شاپور؟
وَأَخو الحَضرِ إِذ بَناهُ وَإِذ دِجْـ لة تُجبى إِلَيهِ وَالخابورُ
و کجاست قصر حضر که ضیزن آن را بنا کرد و رودهای دجله و خابور از كنار آن میگذرند.
شادَهُ مَرمَراً وَجَلَّلَهُ كِلْ ساً فَلِـلطَيرِ في ذُراهُ وُكورُ
آن را با مرمر و گچ بنا کرد و پرندگان بر بالای آن لانه دارند.
سرَّه ملكــه وكثرة ما يمـ ـلك والبـحــر معرضاً والسدير
مُلک و فراوانی داراییاش و رود بزرگ فرات و قصر سدیر وی را شادمان ساخت.
ثم أضحوا كانّهم ورق جــ ــفّ فألوت به الصبا والدبور
سپس همچون برگ خشکیدهای که باد صبا و باد دبور (بادی که از جانب غرب میوزد) با خود میبرند، از دنیا رفتند.
اما صاحب كتاب الأخبار الطوال، داستان ضيزن و دخترش با پادشاه ایرانیان را به شکلی متفاوت روایت میکند. وی این پادشاه ایران را شاپور ذوالأکتاف دانسته نه شاپور اول و همانا نام دختر وی را ملیکه میداند ، همچنان که میگوید : برخی بر این باورند که مادر وی عمۀ شاپور، دخنتوس دختر نرسی است و آن گاه که ضیزن به تیسفون حمله کرد او را به اسارت برد، سپس در ادامۀ داستان با ثعالبی همساز میشود10 و بدین شیوه رابطۀ جدیدی به روابط عربها و ایرانیان میافزاید، آن جا که مادر نضیره یا همین ملیکه عمۀ شاپور است. همچنین یورش ضیزن بر شهر تسیفون و شکست ایرانیان که به اسارت عمۀ پادشاه آنان میانجامد.
دربارۀ شاپور ذی الأکتاف نیز میگوییم : این فرمانروای ایرانی نیز پیوند محکمی با عربها داشت. چرا که در زمان وی این عربها بودند که عزم و تلاش وی را بر حمله و جنگ افروزی تحریک نمودند، در حالی که تنها هیجده بهار از عمرش گذشته بود. زیرا عربهای ساحل جنوبی خلیج فارس از فرمانبرداری او سرباز زدند و در خوزستان تاختند و تازیدند، تا آنجا که هر یک از مبارزان بزرگ شورشی، توانست بر تیسفون بتازد 11. در نتیجه شاپور با لشکری بزرگ به جنگ آنان رفت و اجتماع آنان را از هم پاشید و آنها را در هم کوبید و از سرزمین خود بیرون راند. سپس آنان را در سرزمین خود دنبال کرد و فرمانروای آنان را کشت. بازماندگان آنان نیز به دو سوی تبعید شدند. بنی ثعلب به بحرین و بنی قیس و بنی تمیم به عمان و کرمان تبعید شدند و بنی حنظله را به اهواز و بصره فرستاد. شاپور دستور داد تا شانههای عربها را بشکافند و طنابهایی از میان آن سوراخها رد کردند تا افسار آنان شود از این روست که شاپور، ذی الأکتاف لقب گرفت. گفته میشود عمرو بن تمیم که پیری خردمند بود، دلیل کشتار عربها را از شاپور میپرسد. وی نیز میگوید همانا عربها وارد سرزمین وی گشتند و به ویرانی آن پرداختند و پیشگویان نیز از وارد شدن به این سرزمینها و چیره شدن بر آنها خبر دادهاند. عمرو گفت : تبه کاران به سزای عمل خود رسیدند، و اگر خبر پیشگویان راست باشد، پس با آنان نیک رفتار باش تا در آن روز درست کردار باشند اما اگر پیشگویان دروغ گفته باشند، همانا کشتار این بیگناهان شایستۀ مقام پادشاه نیست. نظر پیر عرب در نظر شاپور درست آمد، از این رو از کشتار عربها دست کشید 12. صاحب مروج الذهب دربارۀ شاپور و رابطۀ وی با عربها در چند جا به شیوهای مشابه و در جاهای دیگری متفاوت سخن میگوید و نامهای جدید و خبرهای بیشتری را به آگاهی ما میرساند و میگوید 13: عربها بر بخشهای آبادان عراق چیره گشتند و وزیران به حکومت داری پرداختند. از میان عربهایی که بر عراق چیره شدند، فرزندان ایاد بن نزار دلیرترین آنان بودند که به سبب تسلط بر آن سرزمینها طبق (درپوش) گفته شدند. در آن زمان حرث بن أغـر ایادی فرمانروای آنان بود و آن گاه که شاپور به شانزده سالگی رسید فرماندهان خویش را برای هجوم و در هم کوبیدن آنان آماده ساخت. ایاد قشلاق را در جزیره و ییلاق را در عراق سپری میکردند و مردی از آنان که لقیط نامیده میشد در بند شاپور بود. وی برای آنان شعری نوشت که آنان را بدان هشدار دهد و آنان را از حمله آگاه سازد :
سلامٌ في الصحيفة من لقيطِ على من في الجزيرةِ من أياد
در این نوشته درودی است از لقیط بر ایادیهای ساکن جزیره.
بأنّ الليثَ يأتيكـــم دلاقــاً فلا يحســبكم شـــوك القتاد
که همانا شیر بر شما حملهور میشود و شما را خار مغیلان هم به شمار نمیآورد.
أتاكــم منهـــم سبعون ألفاً يجـــرّون الكتائبَ كالجـــراد
هفتاد هزار نفر از آنان در لشکرهایی عظیم ملخ وار به سوی شما آمدهاند.
على خـــيل ســـتأتيكم فهذا أوان هلاككم كهـــلاك عاد
سوار بر اسبانی به سوی شما خواهند آمد و این هنگامِ هلاک شما همچون هلاک قوم عاد خواهد بود.
اما آنان به نامۀ وی اهمیتی نمیدهند. وی آن گاه که ایرانیان به سوی آنان لشکر کشی کردند دوباره نامهای به سوی آنان فرستاد تا آنان را از لشکر کشی و آماده شدن ایرانیان آگاه سازد. در این نامه میگوید :
أَبلِغ إِياداً وَخَلِّل في سَراتِهِمِ أَنّي أَرى الرَأَيَ إِن لَم أُعصَ قَد نَصَعا
نزد سران ایاد برو و این پیام را به آنان برسان که به نظر من – اگر سرپیچی نشود – این امر روشن گشته است.
أَلا تَخافونَ قَوماً لا أَبالَكُمُ مشوا إِلَيكُم كَأَمثالِ الدَبى سُرُعا
خداوند پدرانتان را بیامرزد آیا از قومی که همچون ملخ شتابان به سوی شما آمدهاند نمیهراسید؟
لَو أَنَّ جَمعَهُمُ راموا بِهَدَّتِهِم شُمَّ الشَماريخِ مِن ثَهلانَ لَا نصَدَعا
اگر با این جمعیت، آهنگ کوههای سر بر افراشته را بکنند، کوهها از صدای آن شکافته خواهد شد.
فَقَــلِّــدوا أَمرَكُـــمُ لِلَّهِ دَرُّكُمُ رَحبَ الذِراعِ بِأَمرِ الحَربِ مُضطَلِعا
پس زمام کارتان را به فرد سخاوتمندی بسپارید که در جنگ کاردان باشد.
سپس میگوید : عربها قتل عام شدند، و تنها تعداد اندکی از آنان که به سرزمینهای روم پناه آوردند، جان سالم به در بردند. پس از آن نیز او شانههای عربها را سوراخ کرد و شاپور ذی الأکتاف نامیده شد. این حقیقتی تاریخی است که در آن تردیدی وجود ندارد و میتوان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع شعر فارسی، زبان فارسی، ادبیات فارسی، شعر عربی معاصر Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، رستم و اسفندیار، زبان عربی، پیامبر (ص)