منابع مقاله با موضوع عقل مستفاد، رابطه نفس و بدن، معاد جسمانی، انسان شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

يَجِيئُونَ‏»86.

و نيز مرحوم كلينى در باب ديگر كافى چند حديث از ائمة عليهم السلام روايت كرده است كه تلقى روح القدس حكم الهى را بيان مى كنند: باسنادش از عمار ساباطى حديث كرده است كه:
« قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام: بِمَا تَحْكُمُونَ إِذَا حَكَمْتُمْ‏؟ قَالَ: «بِحُكْمِ اللَّهِ و حُكْمِ دَاوُدَ فَإِذَا و رَدَ عَلَيْنَا الشَّيْ‏ءُ الَّذِي‏ لَيْسَ‏ عِنْدَنَا تَلَقَّانَا بِهِ‏ رُوحُ‏ الْقُدُسِ‏»87.
و در حديث ديگر از:
« جُعَيْدٍ الْهَمْدَانِيِّ: عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهما السلام، قَالَ: سَأَلْتُهُ: بِأَيِّ حُكْمٍ تَحْكُمُونَ؟ قَالَ‏: «حُكْمِ‏ آلِ‏ دَاوُدَ، فَإِنْ أَعْيَانَا شَيْ‏ءٌ، تَلَقَّانَا بِهِ رُوحُ الْقُدُسِ‏»88
علامه با ذکر این احادیث که بیانگر تعدد روح در انسان می باشند می فرمایند:
«انسان حقيقت واحده ذات مراتب است، النفس فى وحدته كل القوى، پس پنج روح كه در سابقون است، مراد اين نيست كه پنج روح متعدد در ايشان باشد زيرا كه‏ ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَينِ فِي جَوْفِهِ‏89، بلكه يك حقيقت واحد ذات مراتب است كه باعتبارات و جهاتى اسامى گوناگون به او داده مى شود. حديث شريف كميل از اميرالمؤمنين عليه السلام راجع به اقسام نفس، در اين مقام در دلالت به مقصود به كار آيد. (که در ابتدا بحث تجرد نفس گذشت).
غرض اينكه كه جميع افعال و اقوال و احوال ناشى از همان يك حقيقت است كه مى گويد: من رفتم، و من طاعت خدا كردم، و من خوف خدا دارم، و من معصيت را ناخوش دارم، و من ايمان بغيب دارم، و من اكل و شرب دارم، و من عدل و داد مى كنم، و من عالم به همه اشياء از تحت العرش تا تحت الثرى هستم.
و اين روح القدس90 كه در مقربين است همان قوه قدسيه است كه فارابى و ديگر حكماى الهى گفته اند: النبوة تختص فى روحها بقوة قدسية. يعنى اين روح القدس مرتبه عالى جان ايشان است نه اين كه مراد از آن جبرئيل عليه السلام بوده باشد. اگر چه روح القدس يكى از اوصاف امين وحى الهى جبرائيل عليه السلام است
« قُلْ‏ نَزَّلَهُ‏ رُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنْ‏ رَبِّكَ‏ بِالْحَق» 91
بگو: «آن را روح القدس از طرف پروردگارت به حق فرود آورده‏»
و بدين معنى در روايات بسيار آمده است جز اينكه در احاديث روح نبوت به روح القدس تعبير شد و وجود نفسى جبرئيل عليه السلام نيز روح القدس است تا بدانى كه‏ روح قدسى بايد تا با روح القدس ارتباط و اتصال بلكه اتحاد يابد. در اين نكات تأمل بسزا بايد كرد تا به مغزى و لب مطلب رسيد.
و همچنين است سخن در ارواح ديگرى كه در اصحاب ميمنه و مشأمه هست. يعنى مقصود يك حقيقت ذات مراتب است.
روح الايمان كه در اصحاب ميمنه است همان است كه در كتب عقليه از آن بقوه عاقله تعبير ميشود كه به آن ايمان بعالم غيب آورد و عدل پيشه كرد كه امام فرمود و خوف خدا دارد فبه آمن و عدل و خافوا الله عزوجل، روح مقربين واجد اين مرتبه است با اضافه كه آن قوه قدسيه يعنى روح القدس است كه در نبى و وصى و بالجمله در مقربين باختلاف درجات است روح قدسى را وصف فرموده است كه لاينام و لايغفل و لايلهو و لايزهو، و روح القدس كان يرى به. فبروح القدس عرفوا ما تحت العرش الی ما تحت الثرى. رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود تنام عينى ولاينام قلبى. خداوند در سوره نجم فرمود: فاوحى الى عبده ما أوحى ما كذب الفؤاد مايرى لقد رآى من آيات ربه الكبرى. و در سوره اعلى فرمود: سنقرئك فلا تنسى. و در آخر سوره جن فرمود: عالم الغيب فلا يظهر على غيبه أحدا الا من ارتضى من رسول فانه يسلك من بين يديه و من خلفه رصدا ليعلم أن قدا بلغوا رسالات ربهم و احاطه بمالديهم و أحصى كل شى عددا. و در سوره انعام فرمود (آيه 76) «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏» و در سوره آل عمران فرمود (آيه 44) «ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيبِ نُوحِيهِ إِلَيكَ‏» و از اينگونه آيات در اوصاف دارنده روح قدسى در قرآن كريم بسيار است. امام در وصف دارنده روح قدسى فرمود كه غفلت و لهو و زهو ندارد.
سفراى الهى در حد مشترك بين عالم ملك و عالم ملكوت قرار گرفته اند كه با هر يك از آن دو عالم بوجهى مشاركت دارند در اطلاعشان بر ملكوت سموات و ارض چون ملائكه اند و در مطعم و مشرب و منكح و امثال اين امور چون بشر كه دستى بعالم اله‏ دارند و دستى بخلق خدا از آن دست مى گيرند و بدين دست مى بخشند اگر چنانچه غفلت و لهو و زهو بدانها روى آورد حجت خداوند بر مردم تمام نگردد.
اين دارنده روح قدسى است كه اماميه او را بصاحب مقام عصمت تعبير مى كنند و او را معصوم ميدانند كه در فعل و قول و تلقى وحى و در همه شئون امورش مطلقا از خطا و عصيان و غفلت و نسيان و لهو و لعب و زهو معصوم است و كسى كه بدين صفت عصمت متصف نباشد خليفة الله و حجة الله على خلقه نخواهد بود الله اعلم حيث يجعل رسالته.
آن كه امام عليه السلام فرمود «: اذا قبض النبى صلى الله عليه و آله و سلم انتقل روح القدس فصار الى الامام» مراد اين نيست كه روح از بدن پيغمبر به بدن امام منتقل مى شود بصورت انتقال شى از جائى به جائى، زيرا كه اين تناسخ باطل است92 كه براهين محكم بر ابطال آن قائم است، بلكه مراد اين است كه مانند آن حقيقت كه حامل نبوت بود امام نيز دارا است كه وصى و خليفه اوست هر چند صاحب مقام نبوت تشريعى نيست.
آنكه امام عليه السلام فرمود خداوند تبارك و تعالى خلق را بر سه صنف آفريد: سابقون و اصحاب ميمنه و اصحاب مشئمه، چنانست كه در مباحث گذشته دانسته اى عوالم بطور كلى سه قسم است مجرد محض و مادى محض و عالمى كه متوسط بين آن دو است
آنكه امام عليه السلام فرمود «: فالسابقون هم رسل الله و خاصة الله من خلقه» اين خاصة الله بعد از سلسله سفراى الهى از رسل و انبياء و اوصياى ايشان آحادى هستند كه باقتفاء و اقتداى صاحب نبوت تشريعى صاحب نبوت مقامى مى گردند.
ارواح مراتب يك حقيقت اند و اين حقيقت واحده مطابق شئون و اطوار و احوال و افعال او باسامى گوناگون موسوم شده است و هر شأن او به اسمى مسمى گرديده است و چون همه انبيا با اختلاف مراتبشان در داشتن قوه قدسيه كه بتعبير حديث روح القدس بود شريكند و مقام ختمى ارفع و اشمخ از همه مقامات است لذا روح ختمى را كه عاليترين درجه و منزل نهايى و غاية قصواى كمال انسانى است، روح القدس اعلى، و روح سادس، و محمديه بيضاء گفته اند و چه خوب گفته اند.
و احاديث در اين گونه مباحث كه از اصول عقائد است، معاضد عقل و مصدق براهين اند. و اصل در اصول عقائد حكم عقل است. و چون معنى صحيح بود در اصطلاح مشامحه روا نبود.»93
با توجه به تبیین جناب علامه باید گفت: این وارواح و نفوس متعددی که برای انسان ذکر می‌شود همه به خاطر شئونات گوناگون نفس است که با توجه به هر شأنی اسم خاصی گرفته و این تعدد نفوس دلالت بر چندگانگی نفس نمی‌کند بلکه یک حقیقت است که به اعتبار گوناگون و سعه وجودی‌ که پیدا می‌کند اسامی مختلف به خود می‌گیرد.
3-2.مراتب دیگرانسان و سر آن
آنچه تا کنون از مراتب و تجرد حقیقت طبیعی و فراطبیعی آدمی گفته شد اصول کلی‌ای است که شخص محقق باید دیگر مراتبی که احیانا با الفاظ و اصطلاحات دیگری از آن یاد می شود را به این اصول برگرداند از جمله مراتبی که در عرفان و فلسفه برای حقیقت انسان بیان می کنند می توان با وجه نامگذاری آنان به موارد ذیل اشاره کرد.
3-2-1. مراتب نفس در عرفان
در عرفان برای این حقیقت انسانی هفت مرتبه بیان کرده اند که جناب علامه اینگونه نقل می کنند:
«1- طبع 2- نفس. 3- قلب. 4- روح. 5- سرّ. 6- خفى. 7- اخفى.
از آن جهت كه نفس ناطقه انسانى كه النّفس فى وحدتها كلّ القوى، مبدأ حركت و سكون است طبع گفته‏اند. و به اعتبار مبدئيت آن براى ادراكات جزئيه‏ نفس گفته‏اند. و به لحاظ مبدئيّت آن براى ادراكات كليّه تفصيليه قلب گفته‏اند. و به اعتبار حصول ملكه بسيطه كه خلّاق تفاصيل ادراكات كليه است روح گفته‏اند.و به اعتبار فناى آن در عقل فعّال سرّ گفته‏اند. و به اعتبار فناى آن در مقام واحديّت خفى گفته‏اند. و به اعتبار فناى آن در مرتبه احديت اخفى گفته‏اند.اين هفت مرتبه نفس در اصطلاح عارفين است.
3-2-2. مراتب نفس در فلسفه
حكما نيز گفته‏اند كه نفس را هفت مرتبه است:
عقل هيولانى. 2- عقل بالملكة. 3- عقل بالفعل. 4- عقل مستفاد. 5- محو. 6- طمس. 7- محق.
به اعتبار آنكه قابل تحصيل كمالات است آن را عقل هيولانى گفته‏اند.
و چون يك سلسله معقولات اولى و علوم اوّليه را حاصل كرده است كه بدانها مى‏تواند معقولات ثانيه و علوم مكتسبه را كسب كند عقل بالملكه گفته‏اند. و چون از راه اكتساب به فكر يا حدس اقتدار بر استحضار معقولات ثانيه و علوم مكتسبه پيدا كرد كه هرگاه بخواهد بالفعل استحضار و استنباط كند تواند آن را عقل بالفعل گويند. و به اعتبار حضور و حصول خود آن علوم و معقولات مكتسبه عند النفس كه كمال اويند عقل بالمستفاد است كه از عقل‏ فعّال‏ مخرج نفوس بشرى از درجه عقل هيولانى به درجه عقل مستفاد استفاده شده است.
محو مقام توحيد افعالى است. طمس مقام توحيد صفاتى است. محق مقام توحيد ذاتى. لا اله إلّا الله وحده وحده وحده.
از جناب سرور اولياء امير المؤمنين على عليه السلام است كه فرمود:
«اللهم نوّر ظاهرى بطاعتك، و باطنى بمحبّتك، و قلبى بمعرفتك، و روحى بمشاهدتك، و سرّى باستقلال اتّصال حضرتك يا ذا الجلال و الاكرام»94
4. رابطه نفس و بدن
یکی از مسائلی که در باب انسان شناسی مطرح می شود مسئله بدن ورابطه نفس با بدن است . این مسئله در بسیاری از مسائل مخصوصا معاد جسمانی در بین متکلمین فلاسفه و عرفا بسیار حائز اهمیت است علامه نیز با این بیان که:
«نفس‏ هيچگاه‏ بى‏بدن نيست و بدنش مطلقا در هر نشأه به وفق احكام و أحوال آن نشأه مرتبه نازله نفس ناطقه است‏»
در توضیح این مسئله می فرمایند:
«بدن نفس‏ من حيث هو بدن آن است محال است كه از وى منفك شود بلكه مطلق بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و آن بدن بصورت همين پيكر ظاهر است و اين پيكر ظاهر به تجدد امثال و حركت‏ جوهرى‏ دمبدم عوض ميشود ولى اصل بدن باقى است و آنگاه كه اين غلاف را در زمين گذاشت بدن نفس با او هست فتبصر. در بيان آن گوئيم:
عارف قيصرى را در دو جاى شرحش بر فصوص الحكم يكى در آخر فص يونسى ص 385 و ديگر در اول فص الياس ص 412 بيانى است كه تقديم مى‏داريم: در جاى اول، شيخ گويد: فاذا أخذه اليه (اى الحق اذا اخذ الانسان اليه بالموت) سوى له مركبا غير هذا المركب من جنس الدار التى ينتقل اليها و هى دار البقاء لوجود الاعتدال.
شارح مذكور گويد: اى لوجود الاعتدال الحقيقى فى‏ الابدان المسواة فى العالم البرزخى أو لوجود الاعتدال للمزاج الروحانى الحاصل من اجتماع القوى الروحانيه بعضها مع بعض و من الهيئات الحاصلة فى النشأة الدنياوية فانه لا يبطل ببطلان المزاج الجسمانى كما لا يوجب فناء تعين البدن فناء النفس الناطقة.
و در موضع ثانى شارح گويد: اعلم ان للقوى الروحانيه بحسب الفعل و الانفعال و اجتماعاتها امتزاجات روحانية يحصل منها هيئة وحدانية ليكون مصدر الاحكام و الآثار الناتجة منها و الصورة الملكية تابعة لها كما ان الصورة الطبيعية تابعة للمزاج الحاصل من العناصر المختلفة و الكيفيات المتقابلة و الاحكام الظاهرة عليها انما هى بحسب ذلك المزاج.
و متأله سبزوارى در شرح اسماء (ص 280) گويد: ان البدن الاخروى هو الدنيوى بعينه و شخصه و الامتياز بينهما ليس الا بالكمال و النقص.
و در حديث چهلم اربعين علامه بهائى روايت است عن ابى بصير قال سالت ابا عبد الله (ع) عن ارواح المؤمنين فقال فى الجنة على صور ابدانهم.
حديث سؤال از ارواح مؤمنين است فافهم.
نتيجه اينكه حدوث و ظهور اشيا در خارج دو نحوه علت دارند يكى علت طبيعى خارجى و ديگرى علت نفسانى كه از نفوس قدسيه انسانهاى الهى و كامل مؤيد من عند الله تعالى ظهور مينمايد. جناب صدر المتالهين در اواخر مفاتيح الغيب (ص 627) فرموده است لولا اشتغال النفس بتدبير قواها

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع وجود منبسط، امام صادق، فصوص الحکم Next Entries منابع مقاله با موضوع عالم مثال، انسان کامل، حضرات خمس، تعریف انسان