منابع مقاله با موضوع عالم مثال، انسان کامل، حضرات خمس، تعریف انسان

دانلود پایان نامه ارشد

الطبيعية و انفعالها عنها لكان لها اقتدار على انشاء الاجرام العظيمة المقدار الكثيرة العدد فضلا عن التصرف فيها بالتدبر و التحريك اياها كما وقع لاصحاب الرياضيات و قد جربوا من انفسهم امورا عظيمة و هم بعد فى هذه النشأة الخ.»95
4-1. بدن اخروی
بعد از بیان این نکته که نفس هیچگاه بدون بدن نیست این سوال پیش می آید که در آخرت بدن انسان چگونه است. ما در خصوص این مطلب در فصل چهارم به صورت مبسوط به آن پرداخته ایم و در اینجا گفتاری که دلالتی تام بر مقصود دارد را از زبان علامه که در این زمینه با استناد به نصوص دینی آمده است را بیان می‌کنیم:
«علم مُشخِّص روح و عمل مُشخِّص بدن أخروى است پس بدانكه چنانچه غذا مُعدِّ نفس در ايجاد بدن اخروى باذن الله تعالى است همچنين ديدنها و شنيدنها و آنچه كه از راه حواس ظاهره است همه معد نفس ناطقه‏اند كه بوزان آنچه از حواس راه به نشأه يافته است باذن الله در خود ايجاد مى‏كند كه صورت علميه آنچيز است و اين صورت علميه اتحاد با عالم پيدا مى‏كند بحكم اتحاد عالم بمعلوم كه همان اتحاد مدرك به مدرك، و اتحاد عاقل بمعقول است. حال نفس اگر ضعيف باشد اين صور علمى كه بقدرت و انشاء آن باذن الله ايجاد شدند آثار وجود خارجى بر آنها مترتب نيست و آنها را وجودى است نفسانى كه يك نحوه وجود اشياء خارجى است در نشأه ديگر. و اگر نفس قوى باشد چون نفوس اوتاد و ابدال و كاملين و انبيا و رسل و ديگر سفراى الهى كه مؤيد به نفس قدسى اعنى روح قدسى‏اند ميتوانند آن صور را بقدرت نفسانى خودشان باذن الله تعالى كه اذن تكوينى در دل هر ذره نهاده است تا چه رسد در سِرِّ نفوس مؤيِّدين من عند الله تبارك و تعالى در خارج از نفس خودشان نيز ايجاد كنند كه آثار خارجى بر آنها مرتب شود به تعبير محيى الدين در فص اسحاقى فصوص الحكم: العارف يخلق بهمته الخ چنانكه ثامن الحجج (ع) مانند شير پرده، شير خارجى را با نشاء نفس نفيس قدسى خود ايجاد كرده است و ابو الحسن هادى (ع) به صورت منقوش در سفره كه مانند رغيفى مدور بود، امر ميدهد سبعى ميشود و در مجلس متوكل هندى مشعبد را ميخورد (128 مشارق برسى) و موسى كليم عصا را اژدها كرده است كه همه علل و اسباب معدات و شرائطى در خارج مى‏بايستى دست هم بگيرند تا بگذشتن ادوار و اكوارى آن عصا اژدها گردد آنهمه عوامل را نفس قدسى موسى كليم (ع) باذن الله تعالى جمع كرده است و در چوبدستى تعبيه كرده است و آنرا اژدها گردانيده است بمثل چنانكه در اين عصر مى‏بينيم كه تخم مرغ مى‏بايستى در مدت چند روز زير پر مرغ حرارت بگيرد و كم كم جوجه شود و سر از دژ پوست تخم بدر آورد آنحرارت را بوسيله دستگاه ماشين به تخم مرغ ميدهند و آن نتيجه را مى‏گيرند پس بدانكه معجزات انبيا بدون علت نيست و اين علت توجه نفس آنها است با نشاء آنچه كه خواهند باذن الله تعالى.
نتيجه اينكه حدوث و ظهور اشيا در خارج دو نحوه علت دارند يكى علت طبيعى خارجى و ديگرى علت نفسانى كه از نفوس قدسيه انسانهاى الهى و كامل مويد من عند الله تعالى ظهور مينمايد. جناب صدر المتألهين در اواخر مفاتيح الغيب فرموده است لولا اشتغال النفس بتدبير قواها الطبيعية و انفعالها عنها لكان لها اقتدار على انشاء الاجرام العظيمه المقدار الكثيرة العدد فضلا عن التصرف فيها بالتدبير و التحريك اياها كما وقع لاصحاب الرياضيات و قد جربوا من انفسهم امورا عظيمة و هم بعد فى هذه النشأة الخ.
در اين دو دسته آيات ذيل، معجزه به پيغمبر منسوب است ولى در عين حال باذن الله تعالى است در آل عمران آيه 50« أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيكُونُ طَيراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْي الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيوتِكُمْ»‏ در اين آيه مى‏فرمايد من ولى باذن الله.
و همچنين در مائده آيه 110 «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيئَةِ الطَّيرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيها فَتَكُونُ طَيراً بِإِذْنِي وَ تُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِي‏.» معجزه را اسناد به حضرت عيسى (ع) داد ولى در عين حال فرمود باذنى.
و در اعراف آيه 109 فرمود «قالَ إِنْ كُنْتَ جِئْتَ بِآيةٍ فَأْتِ بِها إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ فَأَلْقى‏ عَصاهُ فَإِذا هِي ثُعْبانٌ مُبِينٌ وَ نَزَعَ‏ يدَهُ فَإِذا هِي بَيضاءُ لِلنَّاظِرِينَ‏» حضرت موسى (ع) عصا را انداخت و اژدها شد و دستش را بدر آورد و ميدرخشيد.
و در مؤمن 79 فرمود «وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يأْتِي بِآيةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِي بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ»‏.
و در رعد آيه 39« وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يأْتِي بِآيةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏»پس هر آيتى كه از رسول آيد باذن الله است و همه باذن الله است و اين اذن قولى و لفظى نيست مربوط به ولايت تكوينى است كه ولى الله در خويش مى‏يابد.
و در اين آيه تأمل شود «وَ ظَلَّلْنا عَلَيهِمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى»‏ (اعراف 161) كه ضمير متكلم مع الغير آورده است بسيار لطيف و دقيق است كه هم فعل موسى است و هم فعل الله نه اينكه دو كس و دو فاعل مستقل بلكه فعل موسى (ع) نيست مگر فعل الله فافهم. و همچنين در آياتى كه خداوند متعال فعلش را در مقام استيلا و سلطنت و قدرت مطلقه ضمير متكلم وحده ميآورد و در مقامى كه اسباب را دخالت ميدهد ضمير متكلم مع الغير ميآورد دقت بسزا لازم است. خداوند متعال نور فهم و عقل به همه مرحمت كند.»96
5.مراتب کلی ادراکی انسان
بعد از ذکر مراتب وجودی انسان می توان گفت انسان را در هر مرحله ادراکیست و از آنجا که بین مدرک و مدرک باید سنخیت باشد هر مرتبه وجودی انسان مرتبه ای از عالم را که مسانخ با آن مرتبه است را ادراک می کند با مرتبه حس مرتبه جهان مادی با مرتبه خیال صور خیالی و با مرتبه عقلی معانی عقلی را می توان درک کرد. علامه مسئله ادراک را اینگونه تبیین می کنند که انواع‏ ادراك‏ در نزد عارفان و فيلسوفان راسخ در عرفان و فلسفه الهى بر تثليث است كه احساس و تخيل و تعقل است. اما توهم، در نزد آنان وهم عقل ساقط است يعنى وهم مرتبه نازل عقل است نه اين كه مدرك بر سبيل استقلال و انفراد بوده باشد. ملا صدرا مطابق اصل اصيل تثليث كه مانند عارفان عوالم را به طور كلى سه‏ قسم مى داند عالم شهادت مطلق، و عالم مثال منفصل، و عالم عقل انواع ادراك را نيز سه قسم مى داند كه وهم را عقل ساقط مى داند.97
در خصوص ادراک وهم باید گفت: مدرك عقل و مدرك وهم هر دو معنى اند، جز اين كه آن معنى كلى است و اين معنى جزئى. به عنوان تمثيل اگر ابصار را موضوع بحث قرار دهيم، مى دانيم كه ابصار نوعى از انواع احساس و ادراك است، و هر گاه چيزى یک بار از روزنه اى باريك مثل سوراخ سوزن ديده شود و یک بار از سوراخى فراخ و يا به طور عادى از چشم بدون واسطه، در هر دو حال، يك نوع ادراك ابصارى است هر چند يكى از راهى باريك و ديگرى از راهى فراخ است، به همين مثابت است معناى مطلق و معناى مقيد كه معناى مطلق را معقول و معناى مقيد را موهوم گوييم، و صرف اطلاق و تقييد ايجاب نمى كند كه دو نوع ادراك صورت گرفته باشد، به خلاف معقول با مبصر مثلا که دو نوع ادراك محسوب می‌شوند.
ایشان در تبیین این موضوع می‌فرمایندکه:
«عوالم به طور كلى سه اند چنانكه انواع ادراك انسانى سه اند. اكنون سخن ما اين است كه انسان به حسب هر يك از سه نشئه ادراكى خود با نشئه اى از نشئات سه گانه عالم كه مسانخ اوست ارتباط مى يابد، و به حقايق آنها پى مى برد: يا نشئه حس خود به عالم شهادت مطلق، و با نشئه خيال خود كه از آن تعبير به خيال متصل و مثال متصل مى كنند به عالم مثال منفصل، و با نشئه عقل خود به عالم عقل، خلاصه اين كه: ملكت با عالم ملك است، و خيالت با عالم مثال، و عقلت با عالم عقول، قابل حشر با همه اى، و داراى سرمايه كسب همه، از تو حركت و از خدا بركت. صادق آل محمد (ص) فرمود: ان الله عز و جل خلق ملكه على مثال ملكوته، و اسس ملكوته على مثال جبروته، ليستدل بملكه على ملكوته، و بملكوته على جبروته.»98
6.تعریف حقیقی انسان
با توجه به آنچه که گفته شد که انسان حقیقتی ممتد از فرش تا فوق عرش است تعریف انسان چگونه خواهد بود؟ آیا می شود همان تعریف مشهور یعنی حیوان ناطق را در مورد انسان صحیح دانست یا نه چرا که این تعریف انسان را فقط تا ادراک کلیات که مرتبه تجرد عقلی است تعریف می کند با اینکه ما برای انسان مقامی فوق عقل بیان کردیم
آنچه که در اینجا می توان گفت این است که این تعریف تمام حقیقت انسان و یا انسانهایی که به مراتب فوق عقل می رسند مخصوصا انسانهای کامل را در بر نمی گیرد لذا برای تعریف دقیق تر انسان بايد ابعاد دیگر انسان از حالات او در برزخ گرفته تا خصوصیات انسان کامل در نظر گرفته شود و بعد به تعریف حقیقی انسان برسیم لذا تعریف حقیقی انسان را بعد از بیان انسان کامل در فصل آخر خواهیم آورد.
7.نتیجه:
انسان موجودی طبیعی و فراطبیعی است که علاوه بر بدن حقیقتی به نام نفس دارد که او نیز دارای مراتب و شئون مختلفی است که به طور کلی مراتب انسانی ازقبیل مراتب ذیل می‌باشد:
1ـ مرتبه طبیعت /جسمانی / نفس نباتی / ادراک حسی.
2ـ مرتبه خیالی /مثالی/ نفس حیوانی/ادراک خیالی.
3ـ مرتبه تجرد عقلی و فوق عقلی/ الهی/نفس انسانی/ادراک وهمی عقلی و فوق عقلی.
که خود مرتبه عقلانی را نیز تقسیماتی است از قبیل عقل بالملکه عقل مستفاد و… و همچنین فوق عقلانی را نیز مراتبیست از قبیل روح قدسی، روح و… و اینک نفس را هیچگاه بدون بدن نیست که جز بدن جسمانی بقیه بدنها را انسان خود برای نفس ایجاد می کند. و اینکه نفس در هر مرتبه مطابق با آن مرتبه، ادراکی دارد که خود و غیر خود را در آن مرتبه ادراک می کند.

فصل سوم
انسان و جهان

درآمد
در فصول گذشته دانسته شد که انسان در عین بساطت نفسش دارای مراتبی است که حقيقت عروج او از مرحله طبيعت كه حادث به حدوث جسمانى است به مقام تجرّد برزخى خيالى اوست. و پس از آن به تجرّد عقلانى و سپس به تجرد فوق عقلانی و یا تحوّل ملكوتى نايل مى‏شود.99
در این فصل بر آنیم تا رابطه انسان را با هستی بیان کنیم چرا که یکی از مسائل مهم در مبحث انسان شناسی رابطه انسان با هستی است. بنابراین قبل از بیان این رابطه، مختصری پیرامون هستی و مراتب آن بیان می‌شود. البته در باب حضرات خمس مستنداتی ذکر نشده و فقط به جهت تکمله بحث و مقدمه آورده شده است.
1.مراتب هستی و جهان
عارفان براساس این‌که تنها مصداق حقیقی وجود، ذات حق تعالی است و تمام هستی را وجود نامتناهی او در برگرفته است (وحدت شخصيه وجود)، برای تبیین ظهورات حق تعالی ، به مراتب طولی وجود قائل شدند و مراتب پنج‌ ‌گانه وجود (حضرات خَمس) نظریه ایشان درباره تعداد و کیفیت این مراتب است.
1-1. حضرات خمس در عرفان
بحث از مراتب کلی وجود، در عرفان تحت عنوان «حضرات ‌الوجود» یا «حضرات الالهیه» (یا تعابیری مانند «حضرات الاسماء») آمده و‌ به‌طور کلی واژه حضرت برای اشاره به هر یک از مراتب وجود، درعرفان به کار رفته است100.
اولینِ این حضراتِ کلیه، حضرت غیب مطلق است و عالَم آن، عالمِ اَعیانِ ثابته در حضرت علمیه است. پایین‌تر از آن، حضرتِ غیبِ مضاف است که به دو بخش تقسیم می‌شود: یکی آن بخش که به حضرتِ غیبِ مطلق نزدیک است و عالَم آن عالم ارواح جبروتی و ملکوتی، یعنی عالَم عقول و نفوس مجرد، است (حضرت دوم)؛ و دیگری آن بخش که به عالم شهادت مطلق نزدیک است و عالمش عالم مثال است و عالم ملکوت هم نامیده می‌شود (حضرت سوم). حضرت چهارم شهادت مطلق است و عالم آن عالم مُلک است. حضرت پنجم، که جامع و مظهر همه حضرات و عوالم قبلی است، انسان کامل است101.
1-1-1. حضرت

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع عقل مستفاد، رابطه نفس و بدن، معاد جسمانی، انسان شناسی Next Entries منابع مقاله با موضوع عالم مثال، اعیان ثابته، انسان کامل، عالم مجردات