منابع مقاله با موضوع شگفت انگیز، پیشه وران

دانلود پایان نامه ارشد

تجاوز گران وحشی را به بیابان بازگردانند و جریان تاریخ را به کلی تغییر دهند 80.
اين دانشمند بر مبنای گمان و تخمین قضاوت کرده و چیزی را یادآور میشود که عقلاً میتواند امکان پذیر باشد، اما در واقعیت شاید نا ممکن باشد. وی از غیب سخن میگوید در حالی که ایمان ندارد که این پیروزی از جانب خداوند است. به ویژه اگر این پیروزی سببی برای گسترش دین و نابودی کفر و تعیین سرنوشتهایی که بر قلب هیچ انسانی نمیگذشت. اما زیاده روی و اشتباه در قضاوت این پژوهشگران نمایان است. به ویژه اگر سخن کسی که ادعا میکند اعراب به زور شمشیر ایرانیان را به اسلام آوردن ناگزیر ساختند و توصیف آنان به غارتگران و راهزنان سنگدلی که دلهای آنان از هر نوع دلسوزی تهی گشته است را به سخن آنان بیافزاییم 81.
فتح ناگهانی ایران به دست عربها شکست کوبندهای برای امپراطوری ساسانی بود. اما تمدن ایران نباید در برابر قدرت سلاح عربها نابود شود، چرا که شکست ایرانیان تنها امری ظاهری بود و عربها ناگزیر شدند که از تمدن ایران محافظت کنند، در حالی که فرمانروایی ایرانیان نابود گشت و حکومت آنان از میان رفت، اما علمای دین ایران تمام سلطه و نفوذ خود بر مردم کشور را حفظ نمودند، همچنان که اصول ایرانی نیز باید در میان آنان حفظ میشد 82.
از جمله رخدادهایی که در این دوره یاد میشود این است که وقتی مسلمانان بر اهواز چیره شدند، حاکم اهواز که هرمزان نامیده میشد در بند اعراب افتاد و گفت : برخی از ما وقتی دیدند که اقبال به عربها روی نموده و از ما روی برتافته است، نقاط ضعف ما را به عربها نشان دادند. مردان ایرانی همسر و فرزندان خود را از ترس چیره شدن عربها بر آنان میکشتند. هرمزان را نزد عمر بردند. عمر بدو گفت : سخن بگوی. وی نیز گفت : سخن زنده بگویم یا مرده ؟ عمر گفت : بر تو باکی نیست سخن بگوی. هرمزان گفت : ما ایرانیان تا وقتی که خدا میان ما و شما بود، شما را میکشتیم و نابود میکردیم اما وقتی که خدا با شما شد، توان شما را نداریم. سپس هرمزان آزاد شد و مسلمان شد و عمر حقوقی برای وی مقرر ساخت 83.
باقی ماندۀ داستان هرمزان با عمر این است که هرمزان به وی گفت : ایرانیان اوقات خود را بدان چه « ماه و روز » مینامند شمارش میکنند و ماهها و سالها را بدان میشناسند 84. بنابراین عمر تاریخ هجری را وضع نمود. گفته شده است که واژۀ مورخ معرّب « ماه و روز » است و شاعری ایرانی به این موضوع اشاره کرده و گفته است 85: « ماه و روز » از آیینهای قدیمی است که در ایران به این نام معروف بوده است و اکنون شایسته است که بنیانگذار دین، در این آیین از صاحبان آن پیروی نماید تا ماه جاری را از ماه گذشته تشخیص دهد. وقتی که عمر این شگفتی را از وی شنید، در اینباره نظر حاضرین را خواست و آنان نیز این نظر را خوب دانسته و پذیرفتند و تاریخ را از آغاز هجرت شروع نمودند 86. هرمزان با عمر داستان دیگری دارد که به مسلمان شدن وی مربوط است. این داستان احساسات شاعری از شاعران آلمان در قرن گذشته که بلاتن نامیده میشود را برانگیخت و دربارۀ آن شعری سرود و شاعر معاصر ایرانی که پورداود است نیز به شیوۀ وی عمل نمود و بیست بیت در این باره سرود. اصل این داستان از این قرار است که مسلمان شدن هرمزان از روی علاقه بوده است نه از روی ترس 87.
بدون شک توضیحاتی که دربارۀ فتح ایران گفته شد و یادآور شدن عمر، با ذکر خنساء که شیون و زاری، بینایی وی را از بین برده بود مرتبط است. عمر بر او وارد شد و به وی گفت : ای خنساء چه چیزی باعث تاول زدن چشمانت شده است ؟ وی نیز گفت : زاری من بر مهتران مضر 88. خنساء چهار پسر داشت و آن گاه که مسلمانان ایران را گشودند با آنان رفت و در جنگ قادسیه در سال (16 هـ) حضور یافت و با سخنی به آنان توصیه نمود که به این سخن وی بسنده مینماییم : « پاداش فراوانی که خداوند برای مسلمانان در جنگ با کافران وعده داده را میدانید و بدانید که سرای باقی از سرای فانی نیکوتر است، پس إن شاء الله اگر فردا سلامت باشید، آگاهانه به جنگ دشمن خود بروید و از خدا بر دشمنان او یاری بجویید. پس اگر جنگ شدّت گرفت و آتش آن شعلهور گردید و آتش رواق آن را در بر گرفت، به سوی نبرد روی آورید و به هنگام خشمناک شدن سپاه، با رئیس آن منازعه کنید تا به غنیمت و عزّت سرای جاوید و ماندگار دست یابید ». آنان نیز به وصیت وی عمل نمودند و برای جنگ و نبرد با ایرانیان خارج شدند و هر چهار نفر به شهادت رسیدند. برادر نخست گفت :
يا إخوتي إن العجوز الناصحة قد نصحتنا إذ دعتنا البارحة
برادران من همانا مادر پیر و اندرز گوی ما آن گاه که دیروز ما را فرا خواند ما را پند داد.
بقــالة ذات بيــان واضــحـــة فباكروا الحرب الضروس الكالحة
با گفتهای واضح و روشن؛ پس بشتابید به سوی جنگ ویرانگر خانمان سوز.
وإنما تلقــون عند الصــائحــة من آل ســاســان كـــلاباً نابحـــة
و در پشت فریاد شیون خاندان ساسان سگهایی را پارس کنان خواهید یافت.
قد أيقنوا منكم بوقع الجائحــة وأنتم بين حــيـــاة صــالحــــــــة
آنان یقین یافتند که به دست شما به هلاکت میرسند درحالی که شما زندگی شایستهای دارید.
ومــيتة تورث غنمــاً رابحـــــة
و مرگی که غنیمتی سودمند را به دنبال خواهد داشت.
برادر وی نیز گفت :
إن العجـــوز ذات حزم وجــلد والنظـــر الأوفق والـــرأي الســدد
پیر زن، استوار و پرتوان و صاحبِ نظر مناسب و نیک اندیش است.
قــد أمرتنا بالسداد والـــرشـــد نصيحــة منهــا وبــــرّاً بالــولـــد
با نیک اندیشی و خردمندی و از روی نصیحت و اندرز و نیکی با فرزندان خود به ما فرمان داد.
فباكــروا الحرب حماة في العدد إما بفــوز بارد علـــى الكــبــد
به سوی جنگ بشتابید و پشتیبانی کنید که یا پیروزی آرامش آوری را کسب میکنید!
أو ميتة تورثـكــــم عيش الأبــد في جنـة الفردوس والعيش الرغـد
یا مرگی که زندگی جاوید و پر ناز و نعمت در فردوس برین را نصیب شما میسازد.
سپس سومین آنان گفت :
والله لا نعصــي العجوز حـــرفــا قــد أمــرتنا حــدباً وعطــــــفا
به خدا سوگند در یک حرف هم از پیرزن سرپیچی نمیکنیم چرا که از روی مهربانی و لطف ما را رهنمون ساخت.
نصحــاً وبراً صـــادقـاً ولطفـــا فبادروا الحرب الضروس زحفا
پند و نصیحت و نیکی و لطفی صادقانه؛ پس سینه خیز به سوی این جنگ خانمان سوز بشتابید.
حتـــى تلفّــوا آل كســـرى لفـــا أو يكشفوكم عن حمـــاكم كشـــفا
تا که خاندان کسری را در هم پیچید یا که شما را از حریمتان برانند.
إنا نرى التقصير عنهم ضعفــــا والقــتل فيهـــــم نجـــدة وعرفــــا
همانا ما کوتاهی کردن در جنگ با آنان را ضعف و جنگیدن و کشتن آنان را دلیری و نیکی میدانیم.
و چهارمین آنان نیز گفت :
لســـت لخنســـاء ولا للأجــــزم ولا لعــمـــر ذي الســـناء الأقــدم
من از آنِ خنساء و أجزم و عمر که شکوهی کهن دارد نخواهم بود.
إن لم أرد في الجيش جيــش الأعجم ماض على هــول خـضمّ خضرم
اگر سپاه ایرانیان را نرانم و به سوی وحشت دریای بیکران نروم.
إما لفـــوز عاجـــــل و مغـــــــنــم أو لوفــاة في ســــبيل الأكــــرم
یا برای دستیابی به پیروزی فوری و به دست آوردن غنیمت یا برای مردنی شرافت مندانه.
و آن گاه که خبر کشته شدن آنان به وی رسید گفت : سپاس خدایی را که مرا به کشته شدنشان شرفیاب نمود و از پروردگار خود خواهانم تا در منزلگاه رحمت خویش مرا با آنان همنشین سازد 89.
اکنون که عمر و پیوند ایشان با ایرانیان را یادآور میشویم لازم است، تا حدودی سخن را از سر بگیریم تا رخدادهای مربوط به عربها و ایرانیان در دورۀ ایشان را نشان دهیم. از جملۀ آن چه روایت میشود این است که گروهی از ایرانیان که به فارسین معروفند، عمرو بن عاص را در فتح مصر همراهی کردند. آنان از سلالۀ باذان حاکم یمن از جانب کسری بودند که در شام به اسلام گرویدند و برای جهاد داوطلب شدند. این امر نمایانگر این است که آنان به خوبی مسلمان شدند و اسلام میان آنان و اعراب در نظر و عقیده برابری نمود. از این رو همانند هر مسلمانی که ایمان دل او را آباد نمود و به هدایت دین رهنمون گشت، در راه خدا جهاد کردند 90.
پیش از به پایان رساندن سخن دربارۀ عمر بن خطاب و پیوند ایشان با فتح ایران، به داستان شگفت انگیزی از ایشان اشاره میکنیم. گفته شده است : مسلمانان در جنگ مدائن، تخت بهار کسری را تصاحب کردند اما حمل و بردن آن بر آنان سنگین آمد. ایرانیان به هنگام به پایان رسیدن روزهای گل و ریحان آن را برای زمستان فراهم میکردند و اگر قصد نوشیدن داشتند بر آن مینشستند که در این حالت آنان در نقش و نگار آن تخت، گویی در میان باغی آراسته بودند. همچنین تقسیم این تخت دشوار بود و کسی نیز نمیتوانست آن را بخرد. از این رو در این مورد با عمر مشورت کردند. در نتیجه وی آن را قطعه قطعه کرده و در میان مردم توزیع نمود. یکی از آنان قطعهای از آن را به دست آورد و به بیست هزار فروخت در حالی که آن بهترین قطعۀ آن نبود 91. همچنین در روزهای قادسیه سعد ابن ابی وقاص قبا و شمشیر و کمربند و شلوارها و پیراهن و تاج و کفش کسری را برای عمر فرستاد. عمر در چهرههای مردم نگریست و به صحرانشینی فرمان داد تا لباسهای کسری را بر تن کند و او نیز آنها را به تن کرد، سپس گفت : بادیه نشینی قبای کسری و شلوارها و کمربند و تاج و کفش وی را پوشیده است! عمر آن را ناپسند دانسته و به مرد فرمان داد تا آن لباسها را برکند و گفت : خداوند پیامبرش را از این کار بازداشت در حالیکه نزد او محبوبتر و گرامیتر است. بنابراین ترسید که مبادا خداوند خواسته است تا با این کار وی را اغفال نماید، بدان سبب آنقدر گریست که حاضران برای وی دلسوزی کردند 92.
اگر سخن عمر و خنسا و فرزندان وی و سخن یزدگرد و نظر برخی از نویسندگان معاصر را مقابل هم قرار دهیم، نمایان خواهد شد که سخن این دو دسته در دو طرف مخالف قرار میگیرد و به راحتی میتوانیم بگوییم که : ایرانیان داوطلبانه و از روی خشنودی به دین اسلام درآمدند و سخن دانشمندان غیر مسلمان در این زمینه دلیل ماست که گفتهاند : تقریباً تمام ایرانیان در قرنهای اندکی مسلمان شدند بدون آن که در اسلام آوردن آنان اجباری واقعی از سوی فاتحان بوده باشد 93. همچنین پیروزی عربها بر ایرانیان همیشه امری بود که پژوهشگران از شرح آن درمانده و از آن به شگفت آمدهاند، چرا که گروههایی از بادیه نشینان ناشناخته و کم اعتباری که سلاح آنان ازسلاح ایرانیان ضعیفتر بود، توانستند حکومتی از بزرگترین حکومتهای آن زمان را سرنگون، و در اندک زمانی فرمانبردار سازند و بسیاری از ایرانیان داوطلبانه و بدون اکراه به اسلام ، دینی که دین آسانی و برابری است، ایمان آوردند در حالی که میتوان گفت اصول دین باستانی خویش را به طور کامل به فراموشی سپردند 94. صنعت گران و پیشه وران و مردم شهرها بیش از دیگران نسبت به اسلام هواخواهی نشان دادند، زیرا دین زرتشت بابت نجس ساختن آب یا هوا یا آتش از آنان کینه جویی میکرد از این رو اسلام آنان را آزاد نموده و آنان بدان برادر گشتند 95. همچنین عربها ایرانیان را میان اسلام و کشته شدن مخیر نساختند و این خشونت سیاست رسمی اعرابی نبود که بر شهروندان خود پیشنهادهای دیگری را ارائه میدادند 96. برخی از نویسندگان نیز دلیل سرعت انتشار اسلام در میان ایرانیان را وجوه تشابه میان اسلام و دین زرتشت میدانند. همانند وجود پریان و شیاطین و رستاخیز و بهشت و دوزخ و نماز در این دو دین 97. یکی از ایرانیان به این دیدگاه گرایش یافته و میگوید : نظر برتر این است که اسلام به زور بر ما تحمیل گردید. اما به نظر من این امر بر عکس آن بوده است چرا که ایرانیان زرتشتی فاتحان عرب را دربارۀ عقیدۀ خود پرسیدند و عربها پاسخ دادند : به خدای یکتایی اعتقاد دارند که پیامبر خویش را برای جهانیان فرستاد و ایرانیان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، پیامبر (ص)، زبان فارسی Next Entries منابع مقاله با موضوع امام حسین، علی بن الحسین، انتخاب همسر، امام حسین(ع)