منابع مقاله با موضوع شعر فارسی، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

تنها میتوانیم بگوییم : علاقۀ شدید شناخت کسی که شاعران صوفی ایرانی، نماد گل و بلبل را از او گرفتهاند را در ما بر میانگیزد.
از جمله چیزهایی که شاعران ایرانی به تکرار آن عادت داشتند این است که پزشک ماهر را « مسیحا نفس » مینامند و این برگرفته از سخن حق تعالی در است : ﴿ وَ رَسُولاً إِلى‏ بَني‏ إِسْرائيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ‏ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى‏ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في‏ بُيُوتِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين‏ ﴾ (سورۀ آل عمران آیۀ 49) و او را ( به عنوان ) رسول و فرستاده به سوی بنی اسرائیل ( قرار داده، که به آنها میگوید: ) من نشانهای از طرف پروردگارتان برایتان آوردهام؛ من از گِل چیزی به شکل پرنده میسازم؛ سپس در آن میدمم و به فرمان خدا پرندهای میگردد. و به اذن خدا، کور مادر زاد و مبتلایان به پیسی را بهبودی میبخشم؛ و مردگان را به اذن خدا زنده میکنم؛ و آنچه میخورید و در خانههای خود ذخیره میکنید را به شما خبر میدهم؛ مسلّماً در اینها نشانههایی برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.
همچنان که در کتاب مقدس نیز آمده است: «عیسی ( علیه السلام ) میگشت و مردم را آموزش میداد و مژدۀ آسمان را به آنان میداد و از هر بیماری و دردی آنان را درمان مینمود تا که شهرتش همه جا را گرفت و بیماران و دیوانگان و غشیها و فلج شدگان به سوی وی آمدند» 434.
حسین مجیب مصری در قصیدۀ « استعطاف » میگوید 435:
إنما العشاق قد نالو المعالي لم أنل من لوعتي غیر المنیح
همانا عاشقان به منزلتهای والا دست یافتند اما از درد عشق تنها ناله و فغان به من رسید.
تلک أوصابي ولکن کیف تشفی أین من یشفی بأنفاس المسیح
اینها بیماریهای من است اما چگونه درمان میشوند؟ کجاست آن کسی که با نفس مسیحایی درمان میکند ؟
در قصیدۀ « بعد اعوام » نیز همین سخن را تکرار مینماید 436:
لو شربت البحر کأساً ما ارتوی مني أوامي
اگر دریا را در جامی بنوشم تشنگی من برطرف نمیگردد و سیراب نمیشوم.
أو أتاني مثل عیسی ما شفاني من سقامي
یا اگر کسی مانند حضرت عیسی هم بیاید دردهایم را درمان نخواهد نمود.
همچنان که در دیوانهای دیگر خود نیز این را تکرار نموده و در حاشیه به شرح آن و آوردن شواهد و نمونههایی از شعر فارسی برای آن پرداخته است. او از هر مناسبتی برای شرح و ارائۀ شواهد در متون اصلی به همراه ترجمۀ آنها استفاده میکند که انگیزۀ وی آگاه سازی خواننده از آن چه که ممکن است به دلیل عدم مطالعه، آن را نداند.
وی بسیاری از تشبیهها را از شاعران ایرانی برگرفته است، آنان عادت نمودند که زیبایی راه رفتن زن را به خلخال تشبیه کنند و او این موضوع را در شعر خود آورده است تا در قصیدۀ « عزاء » بگوید 437:
بلبل البستان یشجي شدوه فأصم السمع عن صوت الحجل
آواز بلبل باغ اندوه آور است پس گوش را از شنیدن صدای خلخال ببند.
هو ذا الطاوس یحلو زهوه وغراب البین ذو ریش نسل
فخر فروشی این طاوس زیباست و کلاغ جدایی پرهای مرتبی دارد.
همچنین عادت داشتند که قد رعنا را به درخت سرو تشبیه کنند و در این کار با شعرای عرب که آن را به درخت بان تشبیه میکنند تفاوت دارند. او در قصیدۀ «اهداء» میگوید 438:
تجعلین الخطو في الولهان خفقاً تنثرین العطر والدر کلاما
گامها را تپشی در عاشق شوریده قرار میدهی و سخن را عطر و مرواردی میپراکنی.
تُخجلین السرو في البستان حقّا حینما تبدین ذیّاك القواما
آنگاه که آن قدّ رعنا را نمایان میسازی به حق سرو را در باغ شرم زده میکنی.
در این جا میگوییم وی همانند تأثیرپذیری در ذکر سرو، تحت تأثیر توصیف زیاد موی بوسیلۀ ایرانیان قرار گرفته است، از این رو قصیدهای را به درخت سرو اختصاص داد، همچنان که در قصیدۀ « شَعر و شِعر » دربارۀ مو دیدیم. او قصیدهای با عنوان « سرو » دارد که تصویر آن در خیال وی همان تصویر آن نزد شعرای ایرانی است. اما او آن را توصیف میکند و به سرعت از وصف آن به مناجات با آن میپردازد، سپس حال خویش با آن را یادآور میشود تا بگوید :
قلبي تذكره بعد غرامه فلها من المحبوب حسن قوامه
دلم زمان دلباختگی او را بیاد آورد چرا که قدّ زیبای محبوب را دارد.
ورداؤها الهفّاف في مسرى الصبا كتمايل الأعطاف عند كلامه
و جامۀ شناور آن در وزش صبا همانند حرکت اعضای بدن او به هنگام سخن گفتن است.
اما الوقوف على الغدير فإنه كوقوفه للصقل من هندامه
اما ایستادن آن بر لب جوی همانند ایستادن او برای مرتب کردن اندام خویش است.
حلو الحفيف يزفّ في ورقاتها كمتيّمٍ يشكو أليم هيامه
خش خش زیبایی در برگهایش زوزه میکشد چون عاشقی که از سرگشتگی دردناک خود شکایت میکند.
وتنوح طير الروض في عذباتها فكأن وحي الشعر في إلهامه
پرندگان باغ بر شاخههای آن آواز سر میدهند و گویا وحی شعر در الهام آنهاست.
أمل جميل في اخضرار غصونها الماء يقطر من ركام جهامه
در سرسبزی شاخههایش امید زیبایی وجود دارد و نم نم باران از ابرهای متراکمش میبارد.
والنور يلمع من خلال فروعها كالدمع في عينيَّ قبل سجامه
نور از میان شاخههایش میدرخشد همانند اشکی که پیش از جاری شدن در چشمان من حلقه میزند.
في ظلّها برد السلام وواحة للنفس من برح الأسى وضرامه
خنکی آرام و دلنشین و دشت سرسبزی برای درد غم و آتش دل در سایۀ آن وجود دارد.
تا به اين جای سخنش شاعر تنها توصیف کنندۀ خیال پردازی به نظر میرسد که منظرهای را بیان میکند که چشمان او را پرکرده است. اما اگر ما با دقت به این مقدار از قصیده بنگریم، خواهیم یافت که بیان تصویر خارجی آرام آرام به بیان تصویری درونی متمایل میشود. زیرا ذکر درخت سرو در دو بیت آخر حلقه زدن اشک در چشمانش را بیاد او میآورد، همچنان که سایۀ سرو پناهگاهی از غمها و اندوههایی است که بر دلش مينشينند، سپس به ناگاه سخن را از وصف میگیرد سرو را مورد خطاب قرار دهد و زمانی را بیاد بیاورد که بازگشتی ندارد :
سقیاً لأيام خلت يا سروتي كان الهوى يفتن في أحلامه
سیراب باد روزهایی که گذشت ای سرو من که در آنها آرزوهای عشق شیفته میساخت.
إن كان فوقك بلبلان تعاشقا فالحب أسكرنا بصرف مدامه
اگر دو بلبلی بر بالای تو به هم عشق ورزیدند، عشق با بادۀ ناب خود ما را مست کرد.
والزهر تحتك كاتم أسرارنا والبشر مؤتلق على بسّامه
گل در زیر تو حافظ رازهای ماست در حالی که شادی بر لبهای آن میدرخشد.
والبدرعندك كاشف ما حولنا فالليل يخلع عنه ثوب ظلامه
مهتاب نزد تو اطرافمان را روشن کرده است و شب جامۀ تاریکیاش را از تن برمیکند.
والنهر يجري مثل جري زماننا أيعود ما قد فات من أيّامه ؟
رود همانند زمانمان جاری است، آیا روزهای گذشتۀ آن باز میگردند.
اما اندیشۀ نابودی به سرعت به ذهنش خطور میکند که شاعران ایرانی چه بسیار این اندیشه را بازگو نمودهاند. آنان عادت داشتند که زیباییها و فریبندههای دنیا را آنقدر توصیف کنند که نزدیک است مردم را به ریختن بر سر خوبی آن فرا خوانند، اما ناگهان با خشونت و عصبانیت خواننده را از رؤیای خوشبختی خود بیدار کرده تا به او خاطر نشان کنند که اینها خیال پوچی بیش نبوده و زندگی دنیا چیزی جز توشۀ فریبنده نیست و مرگ به زودی بر آن فرود خواهد آمد. اما شاعر بدون قطع احساس و تفکر خود به این بیداری میرسد، بلکه فراق محبوب خود را با فراق دنیای خود پیوند میدهد چرا که افسوس زمان وصال را میخورد و بدان مشتاق میگردد و آرزویش این است که پیش از آن که به زیر خاک رود چشمش به نگاهی از دیدن یار توشهای برگیرد:
لو عاد يوماً للمحبِّ حبيبه فأبلّ هذا القلب من آلامه !
کاش روزی معشوق نزد عاشقش بازگردد و این دل از دردهایش بهبودی یابد.
وأنا المفارق عاجلاً أو آجلاً فالموت ذو ولع بهز حسامه
من دیر یا زود از این جا خواهم رفت چرا که مرگ میل شدیدی به تکان دادن شمشیر خود دارد.
تبقين بعدي في الحياة نضيرة والقبر يطويني ظلام رغامه
پس از من تو در زندگی سرسبز و باطراوت خواهی ماند در حالی که تاریکی خاک قبر مرا در خود میگیرد.
گاهی هم شاعرمان بیاختیار و بی آن که خود بداند ناگزیر میشود معنا را از شاعران ایرانی برگیرد و این تنها بدان سبب است که شیفتۀ این معنا شده و بر دل او نشسته است. چه بسا این معنا یک بیت از شعر فارسی را در بر داشته باشد، همانند بیتی که سراینده در آن میگوید :
ما و مجنون همسفر بودیم در وادی عشق او به منزلها رسید و ما هنوز آوارهایم
او سخت شیفتۀ این بیت است و همیشه آن را بر زبان دارد، چرا که سخن دل او را میگوید و تصویر دقیقی از حال وی دارد و انگیزهای بود که او را به سرایش قصیدۀ « فی الطریق » وا داشت 439. وی در این قصیده در احساس و بیان آن به شیوۀ صوفیان عمل میکند بدون آن که این امر هدفش باشد، زیرا میخواست از درون خود سخن بگوید و حال خود با روزگارش را توصیف کند.
همچنین حسین مجیب مصری در سبکها و اوزان شعری نیز از ایرانیان تأثیر میپذیرد. ایرانیان چیزی به نام ردیف دارند و آن کلمه یا سخنی است که به آخر هر بیت افزوده میشود و پیش از آن قافیۀ هماهنگی قرار میگیرد. حسین مجیب مصری در دو قصیدۀ خویش از این سبک استفاده نموده است، قصیدۀ نخست با عنوان « انتظار » و دیگری « ماذا أقول » است 440.
در قصیدۀ دوم خود میگوید :
تراءى أمامي فماذا أقول ؟ وصمتي وكلامي فماذا أقول ؟
جلوی من نمایان شد، چه بگویم ؟ سکوت من و سخن من، چه بگویم ؟
أأشكو إليه عذاب النوى ؟ عذابي غرامي فماذا أقول ؟
آیا از رنج دوری نزد او شکایت کنم ؟ عذاب من عشق من چه بگویم ؟
فؤادي جموحٌ وقد عزّني وأين زماني فماذا أقول ؟
دل من سرکش است و مرا به زحمت انداخت، زمان من کجاست، چه بگویم ؟
إذا رمت شيئاً فنيل المنى ولو في المنام فماذا أقول ؟
اگر چیزی را بخواهم رسیدن به آرزوها هرچند در خواب باشد دور از دسترس است، چه بگویم ؟
وهذا بعیدٌ فتلك المنى بقايا الحطام فماذا أقول ؟
اين دور از دسترس است چرا که آن آرزوها باقیماندۀ کشتی به گل نشستهای است، چه بگویم ؟
این کار تنها برای آشناسازی خواننده عربی با سبکی است که همانند آن را ندیده است و این بدون تردید گرایش آموزشی است که بر وی چیره گشته و در سبک دیگری از شعر وی نیز نمودار شده است. روشن است که ایرانیان در موشحات به شیوهای متفاوت با عربها عمل نموده و آن را « ترجیع بند » نامیده و به دو بخش ترجیع بند و ترکیب بند تقسیم کردهاند که هر بخش ابیاتی را در بر دارد که در رَوِی متّفق هستند و بیت جداگانهای از پس رَوِی میآید که پس از هر قسمت تکرار میشود و این نوع شعر ترجیع بند نامیده میشود و ترکیب بند در آن بیت با ترجیع بند متفاوت است چرا که تنها رَوِی آن تکرار میشود 441.
گویا شاعر میخواهد شعر فارسی را با معنا و مبنایش در شعر عربی درآمیزد. از جمله اشعار او در ترجیع بند سخن وی با عنوان « قافله » است 442:
طالت طريقي ثم زادت طولها أفعى تثنّت كي تسابق ظلّها
راه من دراز گشت و سپس طولانیتر شد همچو ماری که خم شد تا از سایۀ خود سبقت بگیرد.
إن سار فيها السيل يوماً ملّها بعد التردد في المسير وضلّها
اگر سیل روزی در آن به راه افتد، پس از دو دل شدن در مسیر و گم کردن آن، از این راه خسته خواهد شد.
كيف السبيل إلى لحاق القافلة
پس رسیدن به کاروان چگونه میسّر شود.
در این جا میدان سخن راندن دربارۀ این شعر برای ما باز نیست چرا که ما تنها دربارۀ

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع تاریخ ایران، خسرو پرویز، ضرب المثل Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، خسرو پرویز، ادب فارسی