منابع مقاله با موضوع شعر فارسی، زبان عربی، سیف الدوله، شگفت انگیز

دانلود پایان نامه ارشد

ششم هجری که مداحی سرشناس و ماهر است، چیزهایی از متنبی فرا گرفته. گفته شده است: این بیت در توصیف شعر اوست :
دیوان ظهیر فارابی در کعبه بدزد گر یابی
این شاعر از شاعران دو زبانه بود و او به این امر افتخار و فخر فروشی میکند چرا که میگوید :
کمال و دانش من کور دید و کر بشنید بنظم و نثر چه در پارسی چه در تازی
این هم برگرفته از سخن ابوالطیب متنبی است در قصیدهای که سیف الدوله را در آن سرزنش مینماید :
أنا الذي نظر الأعمى إلى أدبي وأسمعت كلماتي من به صمم
دانشمندان قدیم و معاصر دربارۀ این قصیده سخنان ضد و نقیض زیادی به میان آوردند. اما ابوالطیب متنبی در آن از تسلّط فنی بالایی بهره میبرد. وی به شیوۀ ابن رومی عمل نمود و تا آن اندازه در سرزنش مبالغه کرد که نزدیک بود به هجا بگراید. همچنان که در ستایش نیز اسراف نمود تا زخمی که با دستی بر جای گذاشته بود را با دست دیگر درمان کند. اما کار را بدان چه که میان او و سیف الدوله بود محدود نمیسازد بلکه از وی به سراغ سخن چینان و حاسدان میرود 376.
از سرگذشت ظهیرالدین فارابی دانستیم که وی بسیار خودخواه و خودپسند بود و خود را در منزلتی میدید که بزرگان از دستیابی بدان ناکام ماندند و کسی از مردم زمان وی به گرد او نمیرسد. این چیزی است که دشمنی همتایانش را بر وی برانگیخت و او در این امر همان مغروری است که خود را بسیار شبیه متنبی میدانست که بزرگی و عظمت را در گردن زنی پادشاهان میدید و زمانه را از راویان قصاید خویش قرار میداد. اما ظهیرالدین فارابی چیزی نیفزوده است، هرچند که بیت متنبی را در مصراعی بکار گرفت و سپس آن چه خلاصه وار در مصراع نخست آمده بود را در مصراع دوم به تفصیل آورده است.
ادیب صابر از جمله شاعران نیمۀ نخست قرن ششم است که به منزلت و هدف والایشان معروف گشتند. وی به تأثیر پذیری زیاد خود از شعرای عرب شهرت یافت و این امر در شعر او روشن و نمایان بود 377. همچنین این موضوع از شاعران هم دورهاش که در زبان عربی مهارت یافتند و از ادبیات آن بهرۀ فراوانی بردند، نمودار بود. وی شاعران عرب بسیاری همانند اخطل و حسان و اعشی و رؤبه و عجاج و بحتری و ابوتمام و نابغۀ ذبیانی را یادآور شد378 و مطلع قصیدۀ متنبی را برگرفت که کافوراخشیدی که ششصد دینار به او داده بود را بدان ستایش نموده بود:
أغالب فيك الشوق والشوق أغلب وأعجب من ذا الهجر والوصل أعجب
آیا اشتیاق که چیره شونده است بر تو چیره گشته است ؟ و من از این دوری در شگفتم در حالی که وصال شگفت انگیزتر است.
و شاعر ایرانی میگوید :
چو بر جان من شد هوای تو غالب جمال تو را جان من گشت طالب
اگر چه ندارم زوصل تو حاصل همی باد بر من هوای تو غالب
از بیت متنبی تنها مصراع نخست ما را شگفت زده میکند چرا که شگفتی از دوری دوست وجههای ندارد و ما معتقدیم که صابر در بیان دردمندی عاشق آن گاه که دلباخته شود و اشتیاق هیجانش را برانگیزد، راست گفتارتر بوده است. چرا که عاشق مشتاق با تعجب پرس و جو نمیکند و خود نسبت به معشوق خود در طرب خویش است و در خیال سرگردان و دلباختۀ زیبایی است. در این جا سخن ابن رشیق دربارۀ سرقتهای ادبی و مانند آن را میآوریم. پس اوست که میگوید: هر کس معنایی را با لفظ خود مورد استفاده قرار دهد سارق است و اگر قسمتی از لفظ را تغییر دهد، جدا کننده است، اما اگر بخشی از معنا را تغییر دهد تا آن را پنهان سازد یا آن را دگرگون نماید، این امر نشان دهندۀ مهارت و زبردستی اوست 379. کار ادیب صابر در این معنا نشان میدهد که وی صادق و موفق بوده است.
متنبی در جوانی در قصیدهای که محمد بن عبد الله علوی را بدان میستود گفته است :
يا حادِيَي عيرِها وَأَحسَبُني أَوجَدُ مَيتاً قُبَيلَ أَفقِدُها
ای ساربان شترانش درنگ نمایید چرا که میدانم در شُرف از دست دادنش مرا مرده خواهید یافت.
قِفا قَليلاً بِها عَلَيَّ فَلا أَقَلَّ مِن نَظرَةٍ أُزَوِّدُها
اندکی با او نزد من درنگ کنید زیرا چیزی کمتر از نگاه انداختن به وی وجود ندارد.
متنبی با بیان عربی خالصی آن را بیان مینماید زیرا مطابق عادت شعرای عرب خطاب را متوجّه دو نفر میسازد که در این امر دو نظر وجود دارد : نخست این که وی دو نفر را مورد خطاب قرار داده است، دوم این که یک نفر را مخاطب قرار داده است، زیرا عربها یک نفر را همانند دو نفر مورد خطاب قرار میدهند. خداوند متعال در خطاب به مالک میفرماید ﴿ أَلْقِيا في‏ جَهَنَّم‏ کُلَّ کَفّارٍ عَنیدٍ﴾ {سورۀ ق آیۀ 24} (در جهنم بیفکنید هرکافر متکبر و لجوج ) بدین سبب که کمترین یاوران مرد در اموال و شترانش دو نفرند و کمترین رفاقت و همراهی سه نفره است، بنابراین سخن مرد به شیوهای که در مورد خطاب قرار دادن رفیق خود بدان خوکرده است، جاری میشود و این امر مختص عربها است همچنان که ما مثنی را تنها در زبان عربی میشناسیم. متنبی هم برای وداع درنگ میکند تا با آخرین نگاه از محبوب خویش توشهای برگیرد و در عشق میسوزد و در بهت و حیرت فرومیرود. سعدی شیرازی که به عنوان دوزبانه پیش از این دربارۀ وی سخن گفتیم این معنی را از وی برگرفته و گفته است :
ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
ذکر شتران و ساربان در شعر فارسی نادر و اندک است و اشترانشان همچنان که نزد عربها چنین بود، در صحراها و پای آبهایشان به راه نیفتادند و هرگز در مطلعهای قصایدشان با شترانشان نجوا نکردند. بلکه به توصیف طبیعت زنده و خندان یا توصیف موی عطرآمیز و دل انگیز معشوق عادت داشتند. پس سعدی تصویر شعری عربی محضی را به نمایش میگذارد و او در توصیف دوری یاران، متنبی را برتر میداند. زیرا جنبش دل را توصیف و با حرکت کوچ پیوند میدهد و این از ذکر مرگ و توشه گرفتن در واپسین نگاه از یار سفر کرده، زیباتر و شاعرانهتر است. سعدی هم به سخن متنبی نگاهی داشته اما آن را تغییر داده و زیبا ساخته است. متنبی قصیدهای در مدح بدر بن عمار که به سبب بیماری، حجامت کرده بود، دارد که شاعر پس از دیباچۀ سنتی غزلی به توصیف سفرهای خود و صحراهایی که پشت سر نهاده بود پرداخت و سپس یادآور شدن بیابان گردیاش به این سخن وی انجامید :
في سَعَةِ الخافِقَينِ مُضطَرَبٌ وَفي بِلادٍ مِن أُختِها بَدَلُ
در گسترۀ شرق و غرب جای رفت و شد وجود دارد و هر سرزمین را میتوان با سرزمین دیگری عوض کرد و مهاجرت نمود.
متنبی در سخن دربارۀ خویش با ما راست گفتار است. وی در تکاپوی روزی و فرومانروایی رفت و آمد گستردهای در زمین وسیع داشته است. از این رو گرفتار سفر بود و اسیر امید و ناامیدی گشت. سعدی مرد مسافری بود که سالهای درازی از عمر خویش را وقف سفر کرد از این رو در سرزمینهای زیادی گردش نمود و با ملتهایی درآمیخت و از هر ناحیه چیزی اندوخت و از هر حاصلی خوشهای چید 380.
اما میان برانگیزندۀ دو شاعر بر سفر تفاوت بسیار است. همچنین متنبی معنایی را آورده است که بدان پرداخته شده و سعدی آن را از وی برگرفته است و در قصیدهای که صاحب دیوان، محمد جوینی را بدان ستوده است گفت :
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار به برّ و بحر فراخست و آدمی بسیار
اگر سخن دو شاعر را به درون آنان ارجاع دهیم روشن خواهد شد که متنبی درخور این بود که سخن خود را در حالت خشم و سرگردانی میان امید و ناامیدی بگوید. بنابراین رنجهایی که از آزمایش کسانی که شناخت و با آنان به امید دست یافت، با این سخن خود را به آرامش بخشیدن به خویش وا میدارد. اما سعدی آن پارسای عابدی است که نه همانند متنبی امید فرمانروایی دارد و نه برای به دست آوردن دنیایی میکوشد و او از حکمتهایی سخن میگوید که توانایی دوری گزیدن از گرایش به آنها را ندارد.
متنبی پیش از وارد شدن به ستایش قاضی ابوالفضل انطاکی غزلسرایی میکند و حتی در غزل خود نیز سخن خود را مطیع حکمت و ضرب المثل مینماید :
لِلَّهوِ آوِنَةٌ تَمُرُّ كَأَنَّها قُبَلٌ يُزَوَّدُها حَبيبٌ راحِلُ
لذت بردن همانند بوسههایی که یار سفر کرده میبخشد، زمانهای گذرایی دارد.
بدون شک این تشبیه زیبایی است و مقصود وی از آن این است که انس به سرعت میگذرد و روزهای شادی کوتاهند و این خروجی به واسطۀ غزل از یک غرض شعری به غرضی دیگر است که پیوندی با غرض نخست ندارد، بلکه آرامش را به هم میزند و شادی کامروا را تلخ و ناگوار میسازد.
سعدی این معنا را از متنبی میگیرد اما معنای دیگری را از آن خارج میسازد و این اشاره به این است که لذت گذرا فایدهای ندارد و توبیخی برای شیفتۀ فریبندگی دنیا شدن میباشد، چرا که دنیا رو به نابودی است و چیزی جز پشیمانی به بار نمیآورد.
سعدی میگوید :
بوسه دادن به روی دوست چه سود هم درین لحظه کردنش بدرود
به این مقدار از نمونهها برای نشان دادن تأثیر متنبی بر شاعران ایرانی بسنده میکنیم زیرا این امر دلالت بسیاری دارد و آن این است که بسیاری از اشعار ایرانیان در مواضع بیشماری با اشعار شاعرترین عربها پیوند میخورد و شعر عربی با شعر فارسی ارتباطی برقرار میسازد که برای استدلال قوّت و نیرومندی آن به توضیح بیشتر و روشنتر از آن چه پیش از این روشن شد، نیازی ندارد.
اما چیز مهمتر ما را از چیز مهم باز میدارد، از این رو لازم میدانیم که آن پیوند متصل در میان شعر فارسی و شعر عربی را با مطالعۀ این پدیدۀ ادبی نزد شعرایی که پیش از این از آنان ذکری به میان نیامد، پیگیری نماییم و این کار را با منوچهری، شاعر قرن پنجم آغاز میکنیم که از مردان سلطان محمد غزنوی بود که با سفر الفت گرفت و به گردشگری تمایل داشت. شاعر با وی همنشینی میکرد و برای بازگشت وی در انتظاری طولانی به سر میبرد و پس از پشت سر نهادن کوهها و بیابانها به حضور وی میرفت و برای سرایش اشعار خود که ادبیات فارسی را با آنها عطرآگین نمود، وقت زیادی مییافت 381. وی به تأثیر پذیری از شعر عربها معروف شد و خیال پردازی عربی در شعر او به شدت نمایان است 382. همچنین تأثیر پذیری وی از شعر عربها بدان جا رسید که در شعر فارسی خود الفاظ و عبارتهایی عربی را به کار میگرفت که برای ایرانیان غریب و ناآشنا بوده و از سخن وی زبانی رها شده و مهجور میساخت که از سادگی و سلاست به دور بود. برای مثال سخن وی : « معتبر ذوائب، معقد عقایص، مسلسل غدایر، سجنجل ترائب » .
منوچهری شیفتۀ معلقۀ امرئ القیس شد و گفت :
قوس قزح وار عالم فردوس وار کبک دری کوس وار کرد قفا نبک یار
همچنین به آگاهی خود از دیوانهای شعر عربی افتخار نموده و گفته است :
من بسی دیوان شعر تازیان دارم بیاد تو ندانی خواند إلا بصحنک فاصبحین
در این جا به معلقۀ عمرو بن کلثوم اشاره میکند که با عمر بن هند دومین فرمانروا از فرمانروایان حیره در ارتباط بود. گفته شده است : « معلقۀ او بهترینِ معلقات سبع است و اگر اشعار عرب در یک کفۀ ترازو و قصیدۀ عمرو بن کلثوم در کفۀ دیگر قرار داده شوند بر بسیاری از آنها سنگینی خواهد کرد » 383.
منوچهری در شعر فارسی خود از شاعران عرب یاد مینمود و گاهی نسنجیده نامهای آنان را یادآور میشد بدون این که نیازی به این کار باشد و تنها به خاطر میل به فخر فروشی به آشنا بودن به این نامها یا شیفتگی به اصحاب آنها خود را به جمع آوری این نامها وا میداشت همچنان که پرندگان را به جمیل و بثینه و زهیر و امرئ القیس تشبیه مینمود 384.
وی در مدح سلطان محمود غزنوی به توصیف اسب پرداخت و گفت :
همچنان سنگی که آنرا سیل گرداند زکوه گاه زآن سو گاه زین سو گه فراز و گاه باز
همچنین جای تعجب نیست که منوچهری سخن امرئ القیس در توصیف اسب را ترجمه کند چرا که شهرت امرئ القیس در وصف اسبها بر کسی که مانند وی از ادبیات عرب آگاهی داشته باشد پوشیده نیست. امرئ القیس نیز در وصف اسبها و شکار استعداد بالایی داشت و به نظر میآید که وی در این باره چیزی را نوآوری نمود که پیش از آن مألوف نبود و نخستین کسی

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، ادبیات عرب، شعر فارسی Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی