منابع مقاله با موضوع سیف الدوله، جمال الدین، ضرب المثل، تصویر شعری

دانلود پایان نامه ارشد

سپس فرصت استنباط و تجدید نظر را در اختیار ما قرار دهد.
متنبی در جوانی قصیدهای در ستایش سعید بن عبد الله کلابی سرود :
لولا مفارقة الأحباب ما وجدت لها المنايا إلى أرواحنا سبلا
اگر جدایی دوستان نمیبود، مرگ به جانهای ما راهی پیدا نمیکرد.
فخرالدین گرگانی متوفی سال 422 هـ نیز تمام این معنا را برگرفته و در منظومۀ معروف به ویس و رامین خود که داستان عاشقانهای به زبان پهلوی است و تا نیمۀ نخست قرن پنجم هجری شهرت فراوان یافت، مورد استفاده قرار داد. فخرالدین گرگانی در زمان طغرل سلجوقی آن را به زبان فارسی برگرداند 366، پس گفت :
نبودی مرگ را هرگز به من راه اگر نه فرقتش بودی کمین گاه
سخن متنبی به سلاست و روان بودن متمایز است، اما فخر الدین گرگانی از جدایی دوست قاتلی را تجرید مینماید که در کمین عاشق است. از این رو سخن وی نزد بلیغان شیواتر میباشد اما ما معتقدیم که سخن متنبی نزد ادبا دلنشینتر است. با مراجعه به شرح عکبری از این بیت روشن میشود که متنبی آن را از ابو تمام گرفته است که میگوید:
لو جاء مرتاد المنیة لم یجد إلا الفراق علی النفوس دلیلا
اگر مرگ به سراغ جانها بیاید جز جدایی راهی به سوی آنها نخواهد یافت.
از نظر احساس ادبیِ ما نیز معنای ابوتمام به فهم نزدیکتر و دلنشینتر است، زیرا جدایی مرگ و جدایی زندگی نزد وی یکسان هستند. متنبی نیز سخن مشهور خود را گفت :
إذا نظرت نیوب اللیث بارزةً فلا تظنن أن اللیث مبتسم
اگر دندانهای شیر را نمایان دیدی گمان مبر که شیر لبخند میزند.
این ضرب المثلی است که متنبی در قصیدهای که سیف الدوله را بدان سرزنش نمود آورده است. چرا که تأخیر متنبی در ستایش سیف الدوله وی را به انجام کاری که ناپسند متنبی است وا میدارد از این رو متنبی در این بیت خود را توصیف میکند و با غرور و تکبر بدان افتخار مینماید که ابوتمام آن را برگرفته است و میگوید :
قد قلصت شفتاه من حفیظته فخیل من شدة التعبیس مبتسم
از روی خشم لبهایش فشرده شده است از این رو از شدت ترشرویی گمان میرود که لبخند به لب دارد.
همچنان که اسدی طوسی متوفی سال 468 هـ و از اصحاب حماسهها و مناظرههای منظوم است و حماسهای با عنوان «گرشاسب نامه» معروفترین چیزی است که بدان شهرت یافت، این معنا را از متنبی برگرفته است. اسدی با فردوسی بزرگترین شاعر حماسه سرای ایرانیان خویشاوند است. وی تحت تأثیر فردوسی قرار گرفته و در حماسۀ خود که بر گرد گرشاسب میچرخد که خود قهرمانی از قهرمانان شاهنامه است و به نظر میآید از جمله کسانی باشد که فردوسی همان گونه که شایسته است حق وی را ادا نکرده، به شیوۀ وی عمل نموده است 367.
اسدی گفته است :
نباید شد از خندۀ شه دلیر نه خنده است دندان نمودن ز شیر
پس شاعر فارسی تبار در داستان خود پادشاه را به چیزی توصیف مینماید که متنبی خواست خویشتن را بدان توصیف نماید و آن را به شکل ضرب المثل درآورد.
اما ابوتمام در این بیت با دلیل نشان میدهد که شیفتۀ تصویری است که در گسترده ترین محدوده در شعر خود مورد استفاده قرار داده و رنگهای حسّیِ ملموسی را بر تصاویر خود ریخته است 368، و او در این سخن خود صفت مشترک میان مشبه و مشبهٌ به را روشن میسازد. صفات مشترک نیز متفاوتند و صفات حسی در چند قسمت آنها را محدود میکنند و خود نسبت به حواس متفاوتند و مشترک بودن در صفت بینایی از آن جمله است 369. بنابراین کار از این خارج نیست و نزد ما آن ترشرویی متبسم از زیبایی بی بهره است و نفی لبخند از ترشرویی زیباتر است. بدین ترتیب دو شاعر عرب و یک شاعر ایرانی این معنا را مورد استفاده قرار داده و آن را برای اهداف متفاوتی به خدمت گرفتند.
انوریِ شاعر که در قرن ششم میزیست از جمله شاعران ایرانی است که از متنبی معناهایی را برگرفت. وی از دانشها و هنرهای متفاوت بهرمند شد و تصمیم گرفت تا در شعر خود با افتخار به دانشور شدن در دانشها اشاره کند، از این رو بسیاری از اصطلاحات علمی را یادآور شد و بدین سبب تقریباً نتوانست هویت و غنایی بودن شعر و دل انگیزی آن را که به تنهایی از پایههای شعر دلنشین به شمار میروند را حفظ نماید 370.
وی به شکلی ویژه به اخترشناسی مشغول شد و طوفان ویرانگری را پیشگویی کرد که درختان را از جای میکند، در نتیجه دلهای مردم از ترس فرو ریخت. اما درآن شبی که انوری وقوع طوفان را پیشگویی کرده بود باد آرام گرفت و حتی یک شمع بر روی مسجد مرو را خاموش نکرد در نتیجه مردم مرو بر وی خشمگین شدند تا آنجا که مجبور شد از آن شهر بگریزد 371.
وی در توصیف پیکاری میگوید :
از پس گرد سپه برق سنان آبدار همچنان باشد که اندر پردۀ شب اختری
پوشیده نیست که او این تصویر شعری را از سخن متنبی در ستایش علی بن منصور حاجب گرفته است که وی را به شیردلی و شجاعت توصیف مینماید و در حالت صلح به زیارت وی فرا میخواند و در حالت جنگ از او برحذر میدارد زیرا کسی که او را میبیند او را غرّنده یا لشکرکشی یا در حال نیزه زنی یا شمشیر زنی میبیند و متنبی تصویر این بینوای دلیر را کامل مینماید و میدان جنگ وی را با این سخن خود توصیف میکند:
فکأنما کسي النهار بها دجی لیلٍ وأطلقت الرماح کواکبا
گویی که روز بدان با تاریکی شب پوشیده شد ونیزهها ستارگانی پرتاب شده هستند.
همچنین نیازی به شرح ندارد که این برگرفته از بیت بسیار مشهوری از بشار است که ورد زبانها شده است و در آن میگوید :
کأن مثار النقع فوق رؤسنا وأسیافنا لیلٌ تهاوی کواکبه
گرد و غبار بر بالای سرها و شمشیرهایمان گویی شبی است که ستارگان آن سقوط میکنند.
با یادآور شدن این بیت بشار که مردم بسیار شیفتۀ آن شدند میگوییم : همانا اهل ادب این را بر شاعر نابینایی همانند وی دشوار دانستند اما نظر دیگری معتقد است که این بیت بر بشار زیاده نیست و نشان میدهد که در آن از امرئ القیس پیروی نموده که گفته است :
کأن قلوب الطیر رطباً ویابساً لدی وکرها العناب والحشف البالي
دلهای پرندگان تر و خشک در آشیانه هایشان، عناب و خرمای خشک را میمانند.
همچنان که تشبیه شمشیرها به ستارگان و گرد و غبار جنگ به شب برای شاعران مألوف بوده است اما بشار تنها این تصویر شعری را دارد که تمام آن را ابداع نکرده است بلکه در آن به روش شاعری از شاعران قدیم عمل نموده است 372.
در واقع همچنان که صاحب الصبح المنبی میگوید متنبی نیزهها را به جای شمشیرها یادآور شده و تقریباً چیزی بدان تصویر نیفزوده است. بنابراین میتوان گفت که شاعر ایرانی به طور کل دوباره گویی کرده است و شاید تأثیر پذیری وی از متنبی کمتر از تأثیر پذیری وی از بشار بوده است زیرا بیت بشار در ذهن هر کسی که اندکی از ادبیات عربی آموخته، آویخته است و چه بسا هر کسی که ناآگاهانه متأثر میشود تحت تأثیر آن قرار میگیرد.
انوری معنای دیگری را از متنبی گرفته است و اوست که میگوید :
خود خراب گیتی نیست جای تو ولی گنجها ننهند هرگز جز که در جایی خراب
و این بیت از قصیدهای است که یکی از بزرگان به نام ابوالحسن عمرانی را بدان ستوده است. انوری در ستایش این بزرگ مرد آنقدر زیاده روی کرد که برخی از شاعران وی را مورد سرزنش قرار دادند، هر چند که به سبب این بیت که آن را از متنبی اقتباس نموده است مورد سرزنش قرار نگرفته است :
وما أنا منهم بالعیش فیهم ولکن معدن الذهب الرغام
این بیت در ضمن قصیدهای است که مغیث بن علی عجلی را بدان ستوده و در دیباچۀ آن به خود افتخار نموده است. متنبی از مردم زمانۀ خود انتقام جویی میکند و بر آنان خشمگین است زیرا میگوید : آنان کم ارزشند و آنان را بسیار نکوهش میکند و از آنان برائت میجوید و از این که شبیه آنان باشد ننگ داشت. اما چیزی که در این جا درخور ملاحظه است این است که انوری به شیوۀ شاعران متصوّف ایرانی عمل مینماید و آنان عادت داشتند که دنیا را منزل ویران و دیر خراب مینامند و انسان را پس از آن که از بهشت رانده شد و در دنیای رنج و نابودی فرود آمد، بیگانه به شمار میآورند. شاعران ایرانی نیز این معنا را مورد استفاده قرار دادند و سرایندۀ آنان گفته است :
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
ما معتقدیم : متنبی در حقیقت ملموسی، مطابق عادت شاعران عرب دربارۀ خود سخن میگوید، اما انوری معانی مجرد و مطلقی را میآورد که هویت (فردیت) شاعر ایرانی تقریباً به کلی در آن نیست میشود.
متنبی در سوگ مادر سیف الدوله میگوید :
نصیبك في حياتك من حبيب نصيبك في منامك من خيال
بهرۀ تو از یار در زندگی همانند بهرۀ تو ازخیال (طیف یا شبح محبوب) به هنگام خواب است.
رماني الدهر بالأرزاء حتى فؤادي في غشاء من نبال
زمانه مرا مورد هدف بلاها و مصیبتها قرار داد تا آن جا که قلب من در میان لایهای از تیرها قرارگرفت.
فصرت إذا أصابتني سهام تكسرت النصال على النصال
و آن گونه شدم که اگر تیرهایی به من اصابت کرد، پیکانها بر پیکانها فرود میآمدند و میشکستند.
این بیت در بر دارندۀ معنایی است که مورد استفادۀ فراوان شاعران قرار گرفته است. وی دیگری را مورد خطاب قرار داده اما مقصود او خود بوده است و این چیزی است که نزد بلاغت شناسان به تجرید معروف است و از فایدههای آن توسعه طلبی در سخن است. ابن اثیر میپندارد تجرید چیزی است که از میان زبانها تنها به زبان عربی اختصاص دارد 373.
جمال الدین اصفهانی متوفی سال 588 هـ این معنا را از متنبی شاعر معروف و برجستۀ عربها نقل کرده و گفته است:
نماند تیری در ترکش قضا که فلک سوی دلم به سر انگشت امتحان نگشود
چو خارپشتی گشتم زتیر آزارش که موی بر تن صبرم زتیر او بشخود
اما تشبیه خویش به جوجه تیغی، از ذوق ظریف فاصله میگیرد زیرا تصویر دل آزار و چندش آوری را ترسیم میکند و معنایی را که متنبی خواهان آن بود، تباه کرده است، زیرا شاعر عرب میگوید: زیادی مصیبتها و ازدحام آنها بر دل او باعث شکسته شدن برخی بر برخی دیگر میشود و او اصابت مصیبت جدید را احساس نمیکند زیرا دیگر در دلش برای آن جایی نمانده بلکه بر مصیبت دیگر فرود میآید و این مخالف مقصود شاعرایرانی است که میگوید: تیرهای زمانه به شکلی دردناک بدنش را سوراخ میکنند و او را به ناشکیبایی میکشانند، همچنان که او چیزی را متصور میشود که در فهم نمیگنجد و میگوید: تیغهای جوجه تیغی او را زخمی میکند. شاید جمال الدین اصفهانی سخن عنصرالمعالی کیکاوس بن قابوس بن وشمگیر را به یاد دارد که میگوید: « اگر در جایی شیفتۀ معنایی از معانی شدی، میتوانی از آن بهره گیری اما به شرط آن که الفاظ آن را نقل نکنی و آن را در جایی دیگر مورد استفاده قرار دهی » 374.
همچنان که شاعر در قرار دادن انگشتانی برای مصیبت و جسمی برای صبر نیز ناموفق بوده است.
از شگفتیهای پشت سرهم وارد شدن افکار و اندیشهها: این است که پس از این اظهارنظر خود، نگارندهای را یافتیم که نظر وی تقریباً مطابق نظرمان میباشد و او تشبیه خویشتن به جوجه تیغی را از شاعر ایرانی ناپسند میداند و میگوید: وی از شاعر عرب تقلید نموده اما با یک تفاوت و آن این که متنبی از فرود آمدن تیرها رهایی یافت ولی دل جمال الدین همچنان از آن تیرهای روزگار دردمند است 375. اما ما در دو موضوع با وی مخالف هستیم: نخست : این که وی دو شاعر را در معنا متفق به شمار آورده است درصورتی که آنان تنها در تصویر متفق هستند. دوم این سخن وی است که : وزن شور انگیزی که متنبی برگزیده است، احساس شکسته شدن نیزه ها یکی پس از دیگری را در ما به وجود میآورد، اما وزن بیت فارسی سنگین است و با اندوه سازگار و بیانگر آن است. ولی ما معتقدیم که این خودکامگی و توهّم است به ویژه اگر بیاد بیاوریم که متنبی چه چیزهای غم انگیزی را در سوگ نامۀ خود گفته است، همچنان که به توصیف غم و درد زنان و مردان نیز به درازا پرداخته است.
همچنین ظهیرالدین فاریابی از شخصیت های قرن

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، ادبیات عرب، شعر فارسی Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی