منابع مقاله با موضوع سیاست خارجی، ریاست جمهوری، امپریالیسم

دانلود پایان نامه ارشد

جهان;
2-3)همزیستی مسالمت آمیز با نظام های مختلف در کنار یکدیگرشناخت(هایتر،10:1354).
این عناصر کمک بهتری می کند برای فهم از، جایگاه روس ها در نظام بین الملل وهمچنین نقش آفرینی در چگونه شکل دادن به تحولات جهانی. در مورد عنصر اول می توان گفت از نظر شوروی قدرت کمونیسم جهانی

قدرت شوروی تلقی می شود. واین دوبه نوبه خود همدیگر را تقویت می کنند ولی در مواردی ممکن است ملاحظات تاکتیکی لحاظ شود به این صورت که در نتیجه آن کمونیست های محلی فدای منافع شوروی شوند (مانند کمونیست های خاورمیانه ). اما اصول کلی همان است که اهداف شوروی وکمونیسم جهانی باهم منطبق است. از طرف دیگر، هرچند اهداف آن ها با هم منطبق است اما مسلماٌ یکی نیست یعنی حفظ قدرت شوروی وسایر کشورهای سوسیالیستی با موضوع حفظ همبستگی جنبش کمونیسم جهانی چیز واحدی نیست و اولی همیشه مقدم بر دومی قرار می گیرد. این خصوصیت در گزارشی که برژنف در بیست وسومین کنگره حزب کمونیسم (C.P.S.U)قرائت کرد به چشم می خورد. وی در سخنرانی که در همین کنگره ایراد کرد گفت : «برای حزب کمونیست شوروی، برای کمیته مرکزی، برای دولت شوروی، وبرای مردم شوروی هیچ چیز در زمینه سیاست خارجی مقدس تر از تقویت جامعه کشورهای سوسیالیست نیست ». تمام مقامات شوروی تأمین امنیت کشورهای عضوجامعه سوسیالیستی را که برژنف درهمان گزارش معرفی می کند وظیفه قطعی واساسی خود معرفی می کنند واین طور تصور می شود که این کشورها دست در دست هم در خطوط سوسیالیستی مشابهی به سوی رفاه روز افزون پیش می روند وروابط نزدیک سیاسی واقتصادی ونظامی آن ها را به هم پیوند می دهد(هایتر،20:1354).
دومین عنصر سیاست خارجی شوروی، یعنی اتحاد جنبش کمونیستی جهانی، پهنه وسیع تری از آن کشورها را در بر می گیرد حمایت از احزاب به قدرت نرسیده طبعاٌ موجب تقویت احزاب حاکم خواهد شد. زیرا هدف از مبارزه آن ها تضعیف نیروهای سرمایه داری وامپریالیسم است که اگر تضعیف نگردد ممکن است بر علیه نظام سوسیالیستی به کار افتد. اما با این همه این واقعیت به جای خود باقی است که دولت شوروی ناچار است نوعی ارتباط باسرمایه دار ها( کاپیتالست ها) که هنوز ولو موقتاٌ، زمام امور بقیه کشورهای جهان را در دست دارند،در دست داشته باشند واز این جاست که سومین عنصر سیاست خارجی شوروی یعنی همزیستی مسالمت

آمیز با کشورها ی دارای نظام جداگانه اجتماعی به منصه ظهور می رسد. در تعریف شرایطی که پیش از برانداختن کاپیتالیسم وامپریالیسم حاکم است، کیفیت فوق یک دوران موقت وگذرا تلقی می گردد که دراین دوران به دلایل مختلفی که مهمترین آن ها حفظ صلح است. بعضی روابط با کشورهای غیر سوسیالیست مورد احتیاج شمرده می شود. علاوه برحفظ صلح، احتیاجات اقتصادی نظام سوسیالیستی نیز بازرگانی بین المللی محدودی را الزام اور می کند ولی با وجود ملاحظات فوق همزیستی ایدئولوژیک هرگز وجود نخواهد داشت ومبارزه خشن طبقاتی که خروشچف همیشه از آن صحبت می کرد ادامه خواهد یافت وبه قولی آن مبارزه فقط پس از «استقرار کمونیسم» متوقف خواهد شد. این سه عنصر فوق از عوامل اصلی سیاست خارجی شوروی می باشند که در طرح های سیاسی به مناسبت یکی بردیگری می چربد. به عنوان مثال، عنصر همزیستی مسالمت آمیز در دوران خروشچف بر دوعنصر دیگر، اولویت داشت. ودر زمان جانشینان او تا حدودی جای خود را از دست داده است ولی در هر حال از زمان لنین به این طرف همیشه فقط همین سه عنصر تکلیف سیاست خارجی شوروی را معین کرده اند. و علت آن این است که رهبران شوروی بسیار محافظه کار هستند وکمتر ممکن است دست به تغییر وابتکار یا ابداع چیزهای تازه تر بزنند. با وجود این که دردوره شوروی، ایدئولوژی کمونیسم جنگ آینده را با دولت های سرمایه دار اجتناب ناپذیر دانسته بود ودر دورهای مختلف با سیاست های “نپ”در دوره لنین،”سوسیالیسم در یک کشور”دوره استالین، “همزیستی مسالمت آمیز”دردوره خروشچف و”همپایگی استراتژیک “دوره برژنف این جنگ را به تعویق انداخته بود. اما گورباچف با ارائه طرح” خانه مشترک اروپایی”از آتلانتیک تااورال، درجه ای از ادغام وهم گرایی را مطرح ساخت که به یک “سیاست پان اروپایی”شبیه بود. که با، تاکید بر”هویت اروپایی”حتی می توانست موقعیت آمریکا را در اروپا تضعیف کند. اما با وجود پاسخ نسبتاٌ مساعد کشورهای اروپایی وبویژه فرانسه وآلمان موضع انگلیس وآمریکا منفی بود (احمدی،315:1370).

در همین رابطه، جاناتان استیل در پاسخ به این پرسش که اولویت های شوروی در رابطه به غرب کدام هستند؟ باید گفت که اولین آن ها”تحصیل احترام غرب “است (استیل،273:1367). آن ها برای رسیدن به این جایگاه واحترام از هیچ تلاشی دریغ نمی کردند. به طوری که شوروی یکی از قطب های اصلی بعد از جنگ جهانی دوم بود در مقابل هر عملی که آمریکای ها ویارقیب سرمایه دار خود انجام می داد، شوروی ها شروع به واکنش می نمودند. به عنوان مثال در وتوکردن قطعنامه ها در شورای امنیت، کمک به کشورهای سوسیالیستی، رقابت با آمریکا در سطوح کلان ومنطقه در سراسر جهان از همه مهمتردر مباحث نظامی وسلاح های استراتژیک با رقیب ایدئولوژیک خود به رقابت می پرداخت.
به طور خلاصه می توان گفت روس ها دردوران شوروی با کمک ایدئولوژی، و البته نیروی نظامی، خود را درمقام ابرقدرت معرفی می کردند وبیش از چهل سال با تأکید براین مسئله(در حالی که دارای توانایی اقتصادی لازم برای حفظ واستمرار این موقعیت نبودند) جایگاه ونقش پایاپای در مسائل بین المللی در کنار ایلات متحده برعهده گرفتند. روس ها به این منظور(ایفای نقش ابرقدرتی) در دوران اتحاد جماهیر شوروی تعهداتی را در قبال هم پیمانان خود در اروپای شرقی وسایر مناطق جهان برعهده گرفتندکه در نهایت منجر به فروپاشی شوروی شد.
3-جایگاه روسیه بعد از جنگ سرد قدرت بزرگ جهانی یا منطقه ای؟
پس از فرو پاشی شوروی، افول قدرت دولت در مقایسه با گذشته، اوضاع اقتصادی وخیم، احساس ژرف سرافکندگی وتحقیر ملی (بویژه در زمانی که رهبران مسکو با رهبران غربی در نقش یک کشورتأمین کننده کمک ملاقات می کردند ). منجر به نوعی ابهام وسردرگمی در نقش وجایگاه خود در نظام بین الملل گردید. روسیه جدید 76درصد از سرزمین،60درصد از جمعیت و25درصد تولید ناخالص داخلی اتحاد شوروی را داشت. کنترل برمحیط پیرامون از دست رفته بود. مسکو زمانی به خاطر تأسیسات هیدروالکتریک در دنی پر، ساختن استالین گراد، نصب پرچم شوروی بر فراز برلین (مه1945)، نخستین فضانورد فضا(1961)وهمپایگی استراتژیک با آمریکا(دهه1970)، نقش یک ابرقدرت را بازی می کرد، اما همه ان ها اینک فقط یک ابهت محو شده
بودند(کرمی،110:1384). برای درک ازجایگاه روسیه بعد از جنگ سرد، به دوره های ریاست جمهوری روسیه در دوران بوریس یلتسین وولادیمیر پوتین وهمچنین دمیتری مدودف می پردازیم:
1-3دوران گذار
برای بسیاری از مردم ونخبگان روسیه سیاست خارجی این کشور در دوران ریاست جمهوری بوریس یلتسین یک تجربه فاجعه آمیزی به شمار می آید. برخورد های تحقیر آمیز غرب نسبت به روسیه،از دست رفتن ابتکار عمل در حوزه جمهوری های شوروی سابق وتضعیف شدید مبانی قدرت روسیه در دهه 1990 برای روس هایی که عادت وعلاقه زیادی به ابرقدرت بودن داشتند، فضایی از حسرت وناامیدی را به همراه داشت.
روس ها دهه 1990 را با خوش بینی وامید زیادی نسبت به غرب آغاز کردند. این خوش بینی بیش از آن که از ابعادسیاسی ویا روان شناختی برخوردار باشد، از ابعاد اقتصادی برخوردار بود. روس ها امید وار بودند که در فرایند آزاد سازی اقتصادی که از ژانویه 1992 همزمان با شکل گیری رسمی فدراسیون روسیه آغاز گردید، کمک های مالی، فنی وعلمی غرب در پیمودن این مسیر دشوار مهم ترین حامی وپشتیبان آن ها باشد. روس ها در واقع گام در مسیری گذاشته بودند که هیچ تجربه ای در آن نداشتند. یلتسین هشت ماه بعد، از این وضعیت بدین گونه یاد کرد «مابدون آن که شنا بلد باشیم داخل آب شدیم»(ملچین، 269:11379).
اگرچه یلتسین معتقد بود که روسیه در این آب غرق نشده است. اما بسیاری از مردم ونخبگان چنین اعتقادی نداشتند. برنامه ها وتوصیه های صندق بین المللی وبانک جهانی که توسط ایگور گایدار، نخست وزیر جوان یلتسین، برای ایجاد تغییرات ساختاری در اقتصاد روسیه به همراه داشت، به شدت مورد انتقاد اقتصاد دانان ونخبگان سیاسی قرار گرفت وکمک های مالی وفنی غرب اغلب با شرایط سنگین وتحقیر آمیزی همراه بود.در عرصه سیاست خارجی نیز روس ها دهه 1990 را با سیاست های غرب گرایانه آندره کوزیورف، اولین وزیر امورخارجه یلتسین، آغاز کردند. به گفته لئونید ملچین، از نزدیکان وزرای خارجه روسیه، کوزیرف طرفدار مشارکت راهبردی باغرب وبه ویژه ایلات متحده امریکا بود ومعتقد بود که دوستی با کشورهای ثروتمند
ودموکراتیک از هم آغوشی برادرانه با رژیم های فقیر استبدادی بهتر است. ملچین اشاره می کند که کوزیرف در یک گفت گوی خصوصی به وی گفته است که دموکراسی غربی متحدان طبیعی روسیه هستند. من هرگز از این اندیشه دست برنخواهم داشت وبا همین اندیشه به دنیا خواهم رفت (ملچین، 270:11379).
با این حال سیاست های غرب گرایانه کوزیروف فرصت چندانی برای خود نمایی پیدا نکردند. فشار های داخلی به سرعت وزیر امور خارجه را متقاعد ساختند که نمی تواند به این سیاست ها ادامه دهد. ملجین وضعیت به وجود آمده را به این گونه توضیح می دهد:
«در مرحله اول همه راضی بودند. در سال 1991 روحیات ضد امریکایی مشاهده نمی شد وروسیه به همکاری تنگاتنگ با آمریکا امیدورار بود. ولی بعد از آن نومیدی وشک وتردید پدید آمد: چرا آن ها با ما این طور رفتار می کنند: چرا فقط قول ووعده می دهند، ولی درعمل کمتر عمل می کنند؟ در مجموع غرب به ما خط مشی اقتصادی را تحمیل می کند که ما را به انحطاط کشاندیده است. کوزیرف را متهم کردند که روسیه در نتیجه سیاست وی متحدان خود را از دست داده است. ودیگر نمی تواند در اوضاع جهان نقش تعیین کننده ای داشته باشد»( ملچین، 269:11379).
کوزیرف اگرچه تا آغاز سال 1996 وزیر امور خارجه باقی ماند، اما تحلیل گران سیاست خارجی روسیه معتقدند که او از سال 1993تا حدود زیادی تغییر رویه داد. جانشین کوزیروف، یعنی یوگنی پریماکف، چهره مشهور به لحاض گرایش به اندیشه اوراسیاگرایی بود. پریماکف با شعار جلوگیری از گسترش ناتو به شرق به وزارت خارجه آمد. دردوران مسئولیت وی چه به عنوان وزیر امور خارجه چه به عنوان نخست وزیر، روسیه در دوموضوع عراق وکوزوو مواضع متفاوتی نسبت به غرب اتخاذ کرد.
در بحران کوزوو روس ها حتی تا مرز رویاروی با غرب پیش رفتند. با این حال به رغم انتقاداتی که پریماکف نسبت به غرب داشت، سیاست خارجی روسیه تحت رهبری وی در رابطه با غرب بسیار محتاطانه عمل
می کرد. به گفته ریچارد ساکوا 29 در خلال بحران کوزوو در سال 1999ایوانف تمایل داشت که ادبیات تندی را علیه غرب به کار گیرد اما هوشیار بود که روسیه به انزوا نکشاند. روس ها با این که حمایت خود را از صرب ها به ویژه میلوشویچ اعلام می کردند. اما با این حال رهبری روسیه آزادی عمل خود را از دست نداد و برای حفظ موقعیت روسیه در برابر کشورهای غربی تنها کمک های محدودی به میلوشویچ اکتفاء شد (Sakwa,2002:355).
در مجموع دوران ریاست بوریس یلتسین که باخوشبینی نسبت به غرب آغاز شده بود به سه دلیل با تشدید بد گمانی

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع نظام بین الملل، سیاست خارجی، نقش آفرینی Next Entries منابع مقاله با موضوع افغانستان، ریاست جمهوری، سیاست خارجی