منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی، زبان ترکی

دانلود پایان نامه ارشد

سراینده است که میگوید :
أحسن ما في صفة اللیل وجد اللیل حبلی لیس یدری ما یلد 398
بهترین چیزی که در صفت شب یافته شد این است که شب آبستنی است که دانسته نمیشود چه میزاید.
و این سخن سرایندهای که میگوید :
إذا الماء فوق غریق طما فقات قناة وألف سوا 399
اگر آب از سر غریق بگذشت چه یک نیزه باشد چه صد نیزه.
این چیزی است که به اشعار عربی رنگ و بوی فارسی میبخشد و به روشنی نشان میدهد که این شاعران تحت تأثیر زبان فارسی و ادبیات آن قرار گرفتهاند. همچنان که آن مثنوی که دو بیت اخیر را از آن برگرفتیم سبکی فارسی به شمار میرود و در این امر همانند رباعی است که در زبان عربی به دوبیتی معروف است و تنها پس از ابتکار آن به وسیلۀ ایرانیان به زبان عربی در آن سرایش شد 400.
روایت کنندگان یا بیشتر آنان نیز متفق القول هستند که رباعی فارسی، شایستۀ سرایش به زبان فارسی است اما برخی از سرایندگان به زبان عربی به ندرت آن را مورد استفاده قرار دادند. رباعی ویژگیهایی دارد که با وزن و قافیه ارتباط دارد. وزن آن برگرفته از زبان فارسی و درست نیست که آن را دگرگونی در اوزان شعر عربی دانست. وزن آن نزد عروضیها چنین است :
فَعْـلُنْ مُتَفاعَلُن فَعولُن فَعَنْ
همچنین گاهی تفعیلۀ آخر آن نیز مانند تفعیلۀ نخست آن نیز آمده است 401.
بهاء زهیر تنها سه رباعی سروده است که در انتساب دو رباعی از آنها به وی تردید وجود دارد. چرا که بهاء زهیر میلی به سرایش به این سبک از منظومهها نداشت و در این امر بر خلاف عمر بن فارض بود که میل شدیدی به سرایش به این سبک داشت و سی بار بدان سروده است. بهاء زهیر به نغمه سرایی علاقه داشت از این رو از رباعی دوری گزید اما با وجود استفادۀ کم، برای پر کردن نغمه سرایی خویش آن را به کار میگرفت، بنابراین این دو رباعی که به بهاء زهیر منسوبند در حقیقت سرودۀ ابن الفارض میباشند 402.
رباعیهای ابن فارض ما را به درنگ بر آنها وا میدارد چرا که رباعی نه صفحه از دیوان وی را به خود اختصاص داده است 403. نخستین چیزی که در آنها قابل توجه است این است که وی همان گونه که از یک شاعر صوفی انتظار میرفت، در این نوع شعر که شاعران فرقههای صوفی شیفتۀ سرایش بدان بودند، در رباعیهای خود به معانی صوفیانه نپرداخته است و همانند قصاید خویش در آن خوب عمل نکرده است و شاید بهترین چیزی که سروده است همان رباعی است که در آن میگوید :
روحي لك يا زائر فدى يا مؤنس وحشتي إذا الليل هدى
جانم فدای تو باد ای دیدار کننده، ای که در شب تاریک مونس تنهایی منی.
إن كان فراقنا مع الصبح بدا لا أسفر بعد ذاك صبح أبدا
اگر جدایی ما با آمدن صبح فرا میرسد، پس از این جدایی هیچ گاه صبح نمودار نگردد.
ابن فارض شاعران ایرانی را به یادمان میآورد که به ذکر برخی از شهرهای سرزمینهای ترکان به سبب شهرت داشتن زیبا رویانشان عادت نمودند. شهر خطا از این جمله است که با میل با آوردن توریه بارها به ذکر آنها روی آورده و گفته است :
لما نزل الشيب برأسي وخطا والعمر مع الشباب ولّى وخطا
آن گاه که پیری بر سر من نشست و عمر به همراه جوانی برفت.
أصبحت بسمر سمرقند وخطا لا أفرق بين صواب وخطــا
با بودن زیبا رویان گندمگون سمرقند و خطا، توان تشخیص درست از نادرست را ندارم.
شگفت آن که وی گاهی معنای حسی را در جایی که نیازمند پوشیده ماندن است، با صراحت و آشکارا بیان میکند و بدین ترتیب شعر خود در رباعی و در قصاید را در دو طرف نقیض هم قرار میدهد. ما در این جا صراحت جرأتمند وی را میپوشانیم و به یادآور شدن یک بیت از رباعی وی بسنده مینماییم که در آن میگوید :
حتّى رَشَحَتْ من عَرَقٍ وجْنَتُهُ لا زالَ نَصِيبِي مِنْهُ ماءُ الوردِ
تا آن که گونۀ وی عرق تراوید و بهرۀ من از او همچنان گلاب بود.
او یکی از رباعیات خیام را بیادمان میآورد که خیام در آن معنا و تصویر و احساس زیبا و ظریفتری داشت، آن گاه که گفت :
ای چاک زسودای تو پیراهن گل خوشبوست گریبان تو چون دامن گل
از نازکیت عرق بر اندام لطیف چون قطرۀ شبنم ســـت بر خرمن گل
عربها آن چه که بند نامیده میشود و در زبان فارسی به ترجیع بند معروف است را از ایرانیان فرا گرفتند. ترجیع بند شعری است که هر قسمت از آن خانه نامیده میشود و هر یک از این قسمتها ابیاتی را در بر دارد که رَوِی یکسانی دارند و بیت جداگانه و مستقلی از پس آنها تکرار میشود. همچنین در زبان فارسی شعری وجود دارد که ترکیب بند نامیده میشود و با ترجیع بند تنها در این بیت متفاوت است که فقط رَوِی آن تکرار میشود. استفاده از این نوع منظومهها در عصر صفوی آن گاه که شعرای شیعه به رثای اهل بیت پرداختند، رایج گشت، اما از آن پس به قالبی از نثر مسجع بر وزن مفاعیلن مبدل شد که تقریباً پس از ده سطر با قافیۀ ( را ) به پایان میرسد. در تهران هفته نامهای با نام « توفیق » وجود دارد که افتتاحیۀ آن بر وزن ترجیع بند است. این نوعِ ادبی در اوایل قرن یازدهم هجری رایج گشت و بسیاری از ادبای مردمی در عراق و منطقۀ عربی خلیج فارس و اهواز و بحرین شیفتۀ آن شدند404.
این نمونهای از ترجیع بند است که مهارت عبد الرؤف الجد حفصی متوفی سال (1113 هـ) در آن به نمایش در آمده است 405:
« ای ساربان، با قلب من مدارا کن و کاروان را نگه دار هرچند که بند ببرید، چرا که زخمی عشق با برق غرب که از جانب کوی عشق میدرخشد انس گرفت، از این رو نورِ از جانب طور در دل شب را آتش پنداشت، پس با کفشهایش رفت تا همچنان که گمان کرد آتشی برگیرد و بانگ آمد : کفش برکن که این کوی لیلی ست، پس از شدت حیرت همچو مجنون سرگشته وار خم شد، تا آن که بوی انس از سوی قدس وی را سرمست کرد و تاریکی شب، روز گشت ».
ابن سناء الملک که یکی از شاعران دورۀ ایوبی است یادآور میشود که او خرجۀ فارسی را پس از فراگیری زبان فارسی، در موشّحات خود بکار گرفت و بدین طریق بر آن چه که موشح سرایان مصری زمان خود بدان عادت داشتند خروج نمود. زیرا آنان عادت داشتند که خرجههای عامیانۀ اندلسیان را بکار برند.
او در به کارگیری زبان فارسی و بهره بردن از آن، رو در روی زبان رومی اندلسی قرار میگیرد 406.
ایرانیان عروض را از اعراب فرا گرفتند. ایرانیان هم سه بحر شعریِ جدید و مشاکل و قریب را دارند که اعراب بر وزنشان شعر میسرایند و بحر طویل و مدید و بسیط و وافر و کامل مخصوص عربها هستند و ایرانیان زیاد در آنها شعر نسرودند زیرا برای آنان دلنشین به نظر نمیرسید. اما یازده بحر دیگر میان شعرای فارس و عرب مشترک است 407.
بدون تردید این تأثیرگذاری فارسی در شعر عربی، در مقایسه با تأثیرگذاری عربی در شعر فارسی بسیار اندک است، به ویژه اگر به بهره گیری شاعران ایرانی از برخی از شعرای عرب بپردازیم.
در دورۀ معاصر تأثیرپذیری سه شاعر از شعر فارسی را میبینیم هرچند که در دوره و جایگاه و شهرت و شخصیت ادبی خویش بسیار متفاوتاند. نخستین آنان در سال 1904 درگذشت در حالی که از مردان شمشیر و قلم بود و دربارۀ او گفته شده است : وی دولت شعر را پس از نابودی برانگیخت و آن همان دولتی است که شوقی و حافظ و مطران پرچمدار آن هستند. اما دومین آنان عمر خود را در مطالعه و تدریس ادبیات ملتهای اسلامی گذراند و او شاعر گمنام و ناشناسی است. اما شاعر سوم از شاعران بزرگ و مشهور عراق است که در سال 1936 درگذشت. این شاعران محمود سامی البارودی و حسین مجیب المصری و جمیل صدقی الزهاوی هستند.
بارودی شاعرِ بداهه گو است که با ادبیات عربی و فارسی و ترکی پرورده شد 408. زبان ترکی در زمان بارودی، زبان حاکمان و نظامیان و کارمندان بود و او باید بدان آشنایی میداشت، همچنان که یک ادیب ترک نیز در کنار زبان ترکی، خود را به فراگیری زبان فارسی و زبان عربی ملزم میساخت. بدین سبب وی با زبان فارسی آشنا شد. اما با دقت در دیوان بزرگ وی تأثیر پذیری وی از زبان فارسی را بسیار اندک خواهیم یافت. در قصیدهای که پس از رسیدن به جزیرۀ سرندیب سرود و در خواب دخترمیانی خود را دید، حال خویش را چنین یادآور میشود :
هِيَ الدَّارُ مَا الأَنْفَاسُ إِلَّا نَهَائِبٌ لَدَيْهَا وما الأَجْسَامُ إِلَّا عَقَائِرُ
این دنیا منزلگاهی است که نفسها را به یغما برده و بدنها در آن شکار ساق بریدهای هستند.
إِذَا أَحْسَنَتْ يَوْماً أَسَاءَتْ ضُحَى غَدٍ فَإِحْسَانُهَا سَيْفٌ عَلَى النَّاسِ جَائِرُ
اگر روزی خوبی کند در روز بعد بدی خواهد کرد و نیکی آن شمشیر ستمگری بر مردم است.
تَرُبُّ الْفَتَى حَتَّى إِذَا تَمَّ أَمْرُهُ دَهَتْهُ كَمَا رَبَّ الْبَهِيمَة جَازرُ
انسان را سرپرستی میکند و آنگاه که کارش به پایان رسید وی را به هلاکت میرساند همچنان که قصاب چهارپایی را پرورش میدهد.
شاعر در سه بیت سخن سعدی در ابتدای کتابش « گلستان » را از وی برگرفته است :
هر دم از عمر میرود نفسی چون نگه میکنی نماند کسی
وسخنش در پایان اولین داستان از باب نخست همین کتاب « گلستان » این است:
مکن تکیه بر عمر دنیا و پشت که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
همچنین در حالی که از زبان فارسی ترجمه نمود گفت :
هتف الدیك سحرة فاصطبحنا لهتفه
خروس سحرگاه بانگ بر آورد و ما با بانگ وی صبح را آغاز نمودیم.
بشراب كعينه وكباب كعرفه
با شرابی همانند چشمش و کبابی که چون تاج آن است.
ما به اصل فارسی این دو بیت دست نیافتیم و معتقدیم که بارودی آن چه ترجمه نموده را به خوبی برنگزیده و ابتدایی ترجمه کرده و ترجمۀ او ترجمۀ خوبی نبوده است. چرا که فصاحتی در این شعر دیده نمیشود و تشبیه کباب به تاج خروس چندش آور است. همچنین تصویر فارسی ویژه و معنایی که اعراب با آن آشنایی نداشته باشند را در برندارد تا شاعر عربی را شیفتۀ برگرداندن آن نماید. نمایان است که با تاج خروس تبرک میجویند و چشمش در زلالی ضرب المثل است، از این رو گفته میشود : شرابی چون چشم خروس 409. این از قدیم شناخته شده است و عدی بن زید در این باره میگوید :
وَدَعَوا بِالصَبوحِ يَوماً فَجاءَت قَينَةٌ في يَمينِها إِبريقُ
روزی شراب صبحگاهی طلبیدند پس آواز خوان زنی آمد که جامی در دست راستش بود.
قَدَّمَتهُ عَلى عُقارٍ كَعَينِ الد ديك صَفّى سُلافَها الراووقُ
آن را بر شرابی همچون چشم خروس تقدیم نمود که صافی آن را خالص کرده است.
زهاوی میل نمایانی به روایت داستانی دارد. همچنان که در فراخوانی به شادی و کامیابی پیش از آن که مرگ دامن انسان را بگیرد، تحت تأثیر خیّام قرار گرفته است، چرا که اگر پاییز فرا رسد گلی در باغ نمیماند . وی در قصیدهای با عنوان أنا والهزار (من و بلبل) میگوید :
أعشق الزُّهرَ في السماء فأشدو وَهوَ في الأَرض يعشق الأزهارا
من در آسمان عاشق گل میشوم و نغمه سر میدهم در حالی که بلبل بر زمین عاشق گلها میگردد.
وی در این امر به شیوۀ ایرانیان در ذکر عشق بلبل نسبت به گل عمل مینماید. همچنان که دو بیت از زبان فارسی نیز ترجمه نموده که آنها را به سرایندۀ آنها نسبت نداده است و این دو بیت :
ناشدت شيخاً قد تقو س ما تفتش في الترابِ
پیری که در خاک چیزی جستجو میکرد را پرسیدم به دنبال چه میگردی ؟
فأجاب يا ولدي لقد ضيعتُ أيام الشباب
پس پاسخ داد که ای فرزندم، روزهای جوانی را گم کردهام.
گرایش داستانی که شاعران ایرانی بدان متمایز گشتند در چندین دیوان زهاوی نمایان است و آن را در«الکلم المنظوم» نیز مشاهده میکنیم 410.
اما حسین مجیب مصری، نشان تأثیرپذیری از شعر فارسی و ترکی به روشنی بر شعر وی دیده میشود که عنوان دیوانهایی که تا به امروز از وی به چاپ رسیدهاند عنوان مناسبی برای آن هستند. همانند «شمعة و فراشة»، «وردة وبلبل»، «حسن و عشق» و «همسة ونسمة». چرا که این عناوین مرکب، برگرفته از ترکیبهای

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی Next Entries منابع مقاله با موضوع شعر فارسی، شیخ صنعان، ظاهر و باطن، منطق الطیر