منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، زبان آرامی، فارسی زبان

دانلود پایان نامه ارشد

آرامی « بسرا » را مینوشتند ولی آن را « گوشت » میخواندند، اگر هم کلمۀ « نان » را میخواستند، کلمۀ آرامی آن را مینوشتند و آن را به فارسی میخواندند. زبان پهلوی در نحو نیز از این زبان آرامی سامی تأثیر پذیرفت. همچنان که در علامتهای جمع و ضمایر و اسمهای اشاره و استفهام و موصولات و بسیاری از افعال نیز چنین بودند و این دلیل قاطعی بر محکم بودن رابطۀ میان زبان فارسی پهلوی و زبان آرامی است. زبان پهلوی در دورۀ ساسانی شکوفا شد و آنان به ترجمۀ متون اوستا و شرح آن به این زبان نیاز پیدا کردند. همچنین از آن روی که این زبان در آن زمان زبان زنده و قابل فهمی بود، متون دینی مبهم نیز به این زبان ترجمه شد که خود از مهمترین منابعی هستند که در شناخت دین زرتشت به آنها مراجعه میشود. زبان پهلوی تا حدود زیادی به زبان فارسی معاصر شبیه است. متونی که به زبان پهلوی در اختیار داریم هم اندک و ناقص به شمار میآیند اما با این وجود ما را به این باور میکشانند که جنبش ادبی در زمان ساسانیان باید تا حدودی قوی بوده باشد. ادبیات پهلوی نیز به نشان دینی متمایز است اما انواع ادبی دیگری همانند ادبیات تعلیمی و ادبیات سمبولیک با این ادبیات دینی پیوند خورده است 216.
تردیدی نیست که انقراض زبان و خط پهلوی به دو سبب باز میگردد، نخست : این که زبان پهلوی بسیار سختتر از زبان عربی است و دربارۀ خط این دو زبان نیز وضعیت چنین است. علاوه بر این اصطلاحات پهلوی کمتر از اصطلاحات زبان عربی است. سبب دوم : این که زبان عربی به سبب ترجمۀ بسیاری از متون زبانهای یونانی و سریانی و هندی به آن، یک قرن پس از فتح عربی در ایران منتشر شد و رواج یافت و به عنوان زبان حکومت و قصر برتری با آن بود، از این رو از یک جهت به این زبان نیاز پیدا شد، همچنان که از طرفی دیگر نیاز را برطرف ساخت 217. این خلاصۀ سخن دربارۀ حالتی بود که زبان پهلوی نسبت به زبان عربی بدان منجر شد.
چیزی که نمیتوان از ذکر آن غافل ماند این است که : زبان فارسی در قرن اول هجری در برخی از شهرهای عربی به ویژه در دو شهره بصره و کوفه منتشر شده بود. از این رو در بصره اسم مکانهای منسوب به اشخاص معمولاً با الف و نون ختم میشد و زمینهای تیولی که به نام صاحبانشان نامیده میشد همانند أمیّتان منسوب به بنی امیه و جعفران، منسوب به بنی جعفر. همچنان که برخی از قناتهای بصره خالدان و طلحتان نامیده شدند. اما سربازان ساسانی که به عربها گرویدند، زبان فارسی خویش را حفظ نمودند و بدین ترتیب زبان فارسی زبان برخی از سربازان پادگانهای عربها باقی ماند، همچنان که نظاره گر لقب نظامی معروف اسوار هستیم که عربها آن را بر أساوره جمع بستند.
اما کوفه نیز از هر سوی تجار و صنعت گران بر آن وارد شدند. همچنین بسیاری از اسیرانی که به اصالتی فارسی منسوبند در آن جمع شدند و ساکنان کوفه یا بیشتر آنان از این اقشار شکل گرفت و بدنبال آن زبان فارسی زبان رایج تفاهم گشت 218.
دگرگونی شکلی زبان فارسی جدیدی که پس از فتح عربی نشأت گرفت و تا به امروز به شکل اصلی خود باقی ماند را میتوان در صیغههای قدیمی کوتاه شده یا گسترش یافته یا مهجوری محدود کرد، اما تغییر بیشتری بر متن زبان وارد شد. الفاظ زبان فارسی قدیم هم پاسخ گوی نیاز زندگی جدید نبود، زیرا عبارات این زبان که معانی سیاسی و دینی را بیان کردند، عبارات فارسی محضی بودند که از همراهی با زبان عربی در قدرت شگفت آور اشتقاق، و تعبیری که بیانی دقیقتر و روشنتر دارد، ناتوان ماند. از این رو الفاظی عربی به زبان فارسی نفوذ کرد و این نفوذ کُند و پیوسته بود، اما به آمیختگی دو زبان انجامید که این آمیختگی در زبان مردمِ طبقات والا به شکلی خاص و در زبان ادبیات به شکلی عام وجود داشت و زبان این طبقات بود، اما نفوذ واژگان عربی به لهجههای مردمی کمتر بود. در اواخر عصر مغول تأثیر پذیری زبان فارسی از زبان عربی افزایش یافت و این حالت در زمان تیموریان ماندگار بود و تا پس از دورۀ صفویان نیز بر این حالت باقی ماند و در این دورهها زبان فارسی واژگانی از زبان مغولی و زبان ترکی نیز گرفت 219.
ایرانیان خط عربی را با افزودن حروفی که در زبان عربی وجود ندارند که ( پ – چ – ژ – گ ) هستند و صداهای خاصی در زبان فارسی ادا میکنند را مورد استفاده قرار دادند، همچنان که آنان در تلفظ الفاظ عربی برخی از حروف را با لکنت خاصی تلفظ کردند و حاء را هاء و ثاء را سین و طاء را تاء و ظاء را زای و قاف را غین خواندند.
یکی از پژوهشگران معتقدند که زبان عربی بر گویش ایرانیان تأثیر گذار بودند و دلیل وی بر این امر این است که حرف قافِ سامی در شهر یزد به شیوۀ متفاوتی تلفظ میشود، هر چند تشخیص آن و حرف غین در لهجۀ اصفهانی و تهرانی دشوار است. فرهنگ شناسان ایرانی نیز در درستی غین تلفظ کردن قاف اختلاف نظر دارند و یکی از آنان گفته است : میان تلفظ قاف و غین تفاوت وجود دارد 220.
خط عربی به دو نوع تقسیم میشود : نوع شرقی و نوع غربی. نوع شرقی خط کوفی است که از خط سریانی گرفته شده است و تا اوایل قرن دوم هجری مورد استفاده قرار میگرفت، اما به دلیل دشوار بودنش میل به استفاده از آن کاهش یافت و خط نسخی که نوع غربیِ خط عربی به شمار میآید و از خط نبطی گرفته شده و استخراج یافته از خط کوفی است جایگزین آن شد 221. اما نوشتار فارسی با خط عربی سبب تغییری شد که بر برخی از الفاظ فارسی وارد شد. مثال تمام اینها : « بُرنا » به معنای جوان « بَرنا » خوانده شد. همچنان که حرف « خُوَ » در زبان فارسی مانندی در زبان عربی ندارد. از این رو ایرانیان ناگزیر شدند که آن را با دو حرف عربی خاء و واو، همچنان که در « خواهر » و « خواب » است بیان کنند 222. همچنین برخی از لهجههای زبان فارسی همانند لهجۀ صغدی در ما وراء النهر نیز با خط عربی نوشته شد حال آن که خط آن همانند خط پهلوی از اصلی سامی اشتقاق یافته بود. همچنین زبان فارسی در لهجۀ خوارزم هم به خط عربی نوشته شد در حالی که خط آن هم همانند خط صغدی از خط سامی مشتق شده بود. اما یهودیان در زمان ساسانیان زبانی داشتند که آن را با ترکیبی از زبان عبری و زبان آرامی مینوشتند و مدتی پس از فتح عربی شروع با استفاده از زبان فارسی کردند اما آن را با حروف عبری نوشتند 223.
بسیاری از الفاظ زبان عربی وارد زبان فارسی شدند که برخی از آنها الفاظی هستند که واژۀ فارسیِ بیشترِ آنها وجود ندارد همانند مسلم و مؤمن و کافر و منافق و فاسق و زکات و حج و قرآن و طلاق و قبله و مناره و ابلیس و محراب و تیمم. ثعالبی در کتاب خود فقه اللغة فصلی را با عنوان « فصلی در ساختار اسمهایی که اسمهای فارسی آنها فراموش شده و اسمهای عربیشان مورد استفاده هستند » آورده است 224. در این جا برخی از این اسمها را برای اظهار نظر دربارۀ آنها میآوریم. از این جمله الخلیفه و الامیر و الوزیر و القاضی و الساقی و الحلال و الحرام و العاشق و اللطیف هستند. این الفاظ وارد زبان فارسی شدند و ایرانیان تقریباَ الفاظی فارسی را جای گزین آنها نکردهاند. قابل ذکر است که این اسمها در زبان فارسی بدون ادات تعریف ال بکار میروند، همچنان که الصورة و الطبیعة و العادة نیز چنین هستند و تاء گرد (ة) که در زبان فارسی به شکل تاء باز (ت) درمیآید. والحنّاء را ذکر نمود اما ایرانیان حاء را مفتوح و نون را بدون تشدید و میخوانند و همزه را حذف میکنند ( حنا ). ثعالبی همچنین واژۀ عربی فاخته را متذکر میشود که در زبان عربی به معنای کبوتر سفید است و اعراب معتقدند که نام آن از فخت که نور ماه است گرفته شده است و درست آن است که فاخته در زبان فارسی به معنای کبوتر چاهی است. الرعناء نیز در زبان عربی به معنای احمق است و الهوجاء به معنی زیبا در زبان فارسی است و حسد در زبان فارسی « حسادت » و به معنای رشک بردن و محاسن به معنای ریش میباشد همچنان که « عورت » بر زن و همسر اطلاق میشود که در زبان عربی «عورة» است. در دورۀ معاصر نیز ایرانیان الفاظ عربی را در معناهایی به کار بردند که در زبان عربی چنین معنایی ندارند. همانند « تشنج » و « فعالیت » و «نوسان » که در زبان عربی معانی دیگری دارند. تلفظ واژههای عربی در زبان ایرانیان نیز تغییر نمود. برای مثال آنان ضاد را زای تلفظ میکنند و « مقدمه » را با دال مفتوح و «عطر » را با عین مفتوح میخوانند و از الفاظ عربی اسمهایی میسازند، با معنایی که در زبان عربی چنین معنایی ندارند. مثلاً « تارک الدنیا » به معنای راهب و « ضخم الجثة » به معنی عملاق و « فوق العاده » به معنای خاص و بی نظیر. اما عربها بسیاری از الفاظ فارسی را معرّب نمودند و به این تعریب ناگزیر بودند زیرا این الفاظ تنها نزد ایرانیان بود و اعراب آنها را نداشتند و در این موضوع حالت عربها با حالت ایرانیان متفاوت است. بنابراین اعراب تنها چیزی را میگرفتند که مانند آن را نداشتند اما ایرانیان از زبان عربها چیزهای مختص و غیر مختصی را گرفتند که در شمارش نمیگنجد.
ایرانیانی که به زبان عربی به دیدۀ پژوهشگران نگریستند به آسانی میتوانستند بسیاری از وام واژههایی را که تغییر زیادی در آنها صورت نگرفته بود را به زبان فارسی خود بازگردانند 225.
چیزی که در این جا شايان ذکر میباشد، این است که اقدامی از ابو العلاء معری در شرح کلمۀ « گلنار » را بیاوریم که خود واژهای فارسی و از دو واژۀ « گل » و «نار » به معنای انار تشکیل شده است، بنابراین معنای آن گل انار میشود. وی در کتاب خود عبث الولید که دیوان بحتری را در آن شرح داده است گفته است :
والخدود الحسان یبهی علیها جــلنار الربیع طلقا وورده
گلنار بهار بر شادابی و گلِ چهرههای زیبا رویان چشم و هم چشمی میکند.
گلنار از تازه ترین سخن عامۀ مردم است و اسمی است که در سخن قدیم وجود ندارد و مقصود از آن باید : جل نار، یعنی آتش بزرگ باشد. سپس در سخن عامۀ مردم زیاد مورد استفاده قرار گرفت تا این که همانند یک اسم واحد گردید و آن را مانند اسمهای عربی غیر مرکب به کار بردند. شاعران نوخاسته 226، اِعراب (راء) را رعایت مینمایند و میگویند : کأنه جلنارُ ورأیت جلناراً و اگر آن را اضافه قرار دهند و بگویند : جلّ نارٍ قاعدهمندتر خواهد بود و اگر آن را به منزلۀ حضرموت بگیرند باید بگویند : هذا جلنارُ و رأیت جلنارَ و مررت بجلنارَ و آن را غیر منصرف سازند. اما به این روش عمل نکردند، بلکه الف و لام را بر آن وارد کردند و گفتند : الجلنار و بر مفرد ساختن از آن جسورانه عمل نموده و گفتند : جلنارة و آن را مانند تمر و تمرة گرفتند. این اسم را در شعر فصیحی ندیدهایم بلکه لفظ جدیدی است و گویا در اصل بر معنای تشبیه آمده است. همچنین سرخی آن را به سرخی آتش تشبیه کردند که همان آتش بزرگ است. سپس در انتقال و تغییر آن تصرف نمودند.
دربارۀ نام گذاری غذای ایرانی نیز گفتند : نیرباج و پنداشتند که نیر به فارسی انار است و ایرانیان یاء را همانند الف و الف را همانند یاء تلفظ میکنند. بنابراین نار در جل نار میتواند از این قبیل باشد. و گویا مقصود آنان انار بزرگ بوده ولی در زبان آنان میتواند معنای دیگری هم داشته باشد. هرچند که زبان آنان با زبان عربی درآمیخت و حروف زیادی از سخنان عرب در آن جای گرفت، در حالی که آنان زبان فارسی خالص را زبان پهلوی مینامند که امروزه عدۀ اندکی بدان سخن میگویند که پادشاهان در شرح سرگذشت قدما نیازمند آنان هستند.
عربها نیز تا حدودی به زبان ایرانی سخن گفتند که عبارات درست آن همان است که در قرآن و حدیث یا شعر قدیم و یا سخن کسی که زبان عربی وی مورد اطمینان است، آمده است و اشتقاق در آن درست نمیباشد. زیرا ادعا نمیشود که از مادۀ سخن عربی گرفته شده است و آن همانند این ادعاست که پرنده ماهی را به دنیا آورده است. بنابراین آن چه در برخی از تفاسیر مبنی بر اشتقاق ابلیس از ابلاس و مانند اینها آمده، اشتباه است. تعریب نیز به معنای انتقال لفظ غیر عربی به زبان عربی میباشد که در آن تقریب مشهورتر است و سیبویه که امام زبان عربی است و دیگران نیز آن را اعراب نامیدند. بنابراین گفته میشود معرّب و

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، بهرام گور، زبان آرامی Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، شگفت انگیز، خسرو پرویز