منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، بهرام گور، زبان آرامی

دانلود پایان نامه ارشد

را در ساختاری داستانی میآرایند که با اندیشه و خیال مستحکم میگردد. همچنان که میل شعرای آنان به معانی دقیق را میشناسیم. با تأمل در سخن متصوّف آنان که ظاهر و باطن یکسانی دارد مینگریم، زیرا در بر دارندۀ اندیشۀ آزاد و خیالی آراسته است. چیزی که در اشاره به برتری زبان عربی بر زبان فارسی در ایران نمیتوان آن را نادیده گرفت این است که طاهریان نخستین کسانی به شمار میروند که از عباسیان استقلال یافتند، به ایران بیش از زبان فارسی وابسته بودند. آنان مسلمانانی پرهیزگار بودند و قرآن آنان را نسبت به هر چیز دیگری بینیاز کرده بود. نقل میشود که بزرگ طاهریان فرمان داد تا منظومهای قدیمی به زبان پهلوی و در بر دارندۀ داستان عشق « وامق و عذرا » را آتش بزنند در حالی که میگفت : ما مردمی هستیم که قرآن و حدیث میخوانیم و این کتاب مجوسیان و کتاب لعنت شدهای است 206.
خلفا کوشیدند تا زبان فارسی را در ایران از بین ببرند، از این رو کتابهای پهلوی باطل شد و زبان قرآن زبان اداری گشت و زبان علم و دین و شعر و بیان کنندۀ هر اندیشهای گردید و آن گاه که حکومتهای کوچک مستقل تشکیل شدند، زبان فارسی در میان طبقات مردمی نمودار شد، زیرا نمیتوانست از آنان ریشه کن شود و از آن پس راه خود را به سوی دربار و ادبیات باز نمود. چیزی که در آن تردیدی وجود ندارد این است که سرایش به زبان عربی و استفاده از اوزان شعرای صحرا، برای شاعران افتخار آمیز بود اما آنان شروع به ریختن زبان عامیانه در قالب شعر عربی نمودند و بدین ترتیب در سایۀ ادبی بیگانه، ادبی ملی پدیدار گشت 207.
از شگفتی است که زبان عربی و زبان فارسی نزد نخستین کسی که شعر فارسی بر زبان او جاری شد و خود همان بهرام گوری است که در حیره پرورش یافت و به نام بهرام پنجم از سال 420 تا سال 438 میلادی در ایران حکومت کرد، جمع گشتند. راویان میگویند : همانا شعر فارسی با وی آغاز شد و بیتی به زبان فارسی و ابیاتی به زبان عربی را از وی نقل میکنند 208.
بیتی را که به زبان فارسی از وی نقل میکنند این است :
منم آن پیل دمان و منم آن شیر یله نام من بهرام گور و کنیتم بو جبله
اما از جمله اشعار عربی که به بهرام گور نسبت میدهند این سخن است که میگوید :
أقول له : لما نظرت جنوده كأنك لم تسمع بصولات بهرام
وقتی سربازان وی را دیدم به او گفتم : گویا تو از قدرت بهرام بی خبری.
وأني حامي ملك فارس كله وما خير ملك لا يكون له حامي
و نمیدانی که من حامی و پشتیبان تمام ایرانم، حال آن که چه خیری دارد سرزمینی که بی پشتیبان باشد.
همچنین گفته شده است که به وی پیشنهاد دادند تا دوشیزهای در خور وی از بزرگان برایش خواستگاری کنند ولی او گفت :
يرومون تزويجي من الكفو طلبا ومالي من جنس الملوك عديل
میخواهند دختری از فرزندان همتایان من را به ازدواج من درآورند در حالی که از جنس پادشاهان همتایی برای من وجود ندارد.
أرى أن مثلي كالمحال وجوده وليس إلى نيل المحال سبيل
میبینم که مانند من همانند چیزی است که وجود آن محال و ناممکن است و راهی برای دست یافتن به ناممکن وجود ندارد.
اما درستی این حکایت بهرام گور و شهرت آن و درون یا بیرون بودن آن از بحث مورد نظر ما، به اندازۀ اهمیت اشاره به جمع شدن زبان عربی و زبان فارسی در سخن یکی از ایرانیان که روایات دربارۀ وی میگویند : او نخستین شاعر ایرانیان به شمار میرود، برای ما اهمیتی ندارد.
این موضوع حقیقت مشابهی را به یادمان میآورد که در آن رابطۀ میان ایرانیان و عربها روشن به نظر میرسد، آن گاه که زبان فارسی برای نخستین بار به عنوان زبان ادبیات پدیدار میگردد. پس وقتی که مأمون در سال 193 هـ ، وارد شهر مرو شد، شاعری ایرانی با قصیدهای فارسی که وی را بدان میستود به پیشواز وی آمد. او همان عباس مروزی است که آگاهی زیادی به زبان عربی داشت و شاعر دومی به شمار میرود که پیش از استقلال دولتهای کوچک ایرانی از عباسیان زبان فارسی بر زبان وی جاری شد 209. و از جمله مدح وی :
ای رسانیده به دولت فرق خود بر فرق دین
گسترانیده بجود و فضل درعالم یدین
مر خلافت را تو شایسته چو مردم دیده را
دین یزدان را تو بایسته چو رخ را هر دو عین
قابل تأمل است که این شاعر در بیت بعدی یادآور میشود که هیچ کس به پای کار وی نمیرسد که تأیید میکند او نخستین شاعر ایرانی است که خلیفۀ عربی را با شعری فارسی ستوده است. و این نشان میدهد که زبان فارسی زنده مانده بود هر چند که زبان عربی آن را مغلوب ساخته است در حالی که وجود خود را داشت، هر چند که دورهای طولانی زبان محلی بود نه زبان رسمی و زبانی که بر زبانها جاری بود نه بر صفحهها و در میان مردم این زبان زندگی ویژهای داشت نه زندگی عمومی دارای جنبههای متعدد، تا آن جا که گفته شده است : ایرانیان در برخی از مناطق از گویش به زبان عربی به کلی ناتوان بودند و در ابتدا ناگزیر بودند که نماز و تلاوت قرآن را با زبان فارسی بخوانند 210، ابوالطیب متنبی که در قرن چهار از شعب بوّان ( شعب بوان که یکی از تفریح گاههای جهان است در ایران میان ارّجان و نوبندجان واقع شده است) گذشته است میگوید :
وَلَكِنَّ الفَتى العَرَبِيَّ فيها غَريبُ الوَجهِ وَاليَدِ وَاللِسانِ
اما یک عرب زبان در آن چهره و دست و زبان بیگانهای دارد.
مَلاعِبُ جِنَّةٍ لَو سارَ فيها سُلَيمانٌ لَسارَ بِتَرجُمانِ
میدانهای جن زدگانی که اگر حضرت سلیمان هم در آن گذر کند نیازمند مترجم است.
از آن جا که زبان ابزار بیان است، این بیان میتواند معمولی یا هنری باشد و قطعاً در قرنهای نخست پس از فتح عربی زبان فارسی ابزار بیان معمولی بود، اما بیان ایرانیان با این زبان بیانی هنری بود و این چیزی است که به دنبال دلایلی برای آن هستیم و در داستانی دربارۀ شاعری ایرانی که ابو الینبغی نامیده میشود و در پناه برمکیان به زبان عربی شعر میگفت برای آن مثالی مییابیم. وی دو بیت به زبان فارسی دارد که در آنها بر ویرانی شهر سمرقند تأسف میخورد و میگوید :
سمرقند کند مند بدینت کی افکند
از چاچ ته بهی همیشه ته خهی
همچنین به ابونواس اشعاری نسبت داده میشود که الفاظ و ترکیبها و عبارات فارسی بسیار در آنها آورده است. از این جمله ابیاتی است که در آنها فردی مجوسی که « بهروز » نامیده میشود را مورد خطاب قرار میدهد :
وحق الآذر الخوراء نور من المینو الکُرَ زمان النفیس
تو را به آتش آذار خوراء که نوری از مینوی کُرزمانِ گران بهاست سوگند میدهم.
وبالجهبار في الخُرَن البزرج بدور الكأس كأس الخندريس
و به جهباری که در خُرَن بزرج است و به چرخش جام می قدیمی.
بما يتلونَ في البسياق زُمراً كتابَ زرذُش داعي المجوسِ
و بدانچه به شکلی مرموز از اوستا، کتاب زرتشت، مبلّغ مجوسیان میخواندند.
لما كلّمتني ورددتَ نفسي فإنّي من جفائِكَ في رسيس
با من سخن بگوی و جانم را باز گردان که همانا من از دوری تو در غم و اندوهم.
بنابراین ابونواس به آتش مشهوری که مجوسیان آن را تقدیس میکنند و به آسمان هفتم و دعوت همگانی به مجلس بزرگ شراب و آن چه مجوسیان از کتاب اوستا که پیامبرشان زرتشت آورده است میخوانند، دلبر خود را سوگند میدهد تا دلش بر وی به رحم آید و با وی سخن بگوید تا دلش را به او باز گرداند، پس از آن که از دوری او از حسرت قطعه قطعه شد.
اما همچنان که ضرب المثل فارسی میگوید، با یک گل بهار نمیآید. بنابراین این دو مثال و آن چه که میتوان به آنها افزود، چیزی از واقعیت را تغییر نمیدهند و آن این است که زبان فارسی در کنار زبان عربی وجود ادبی قابل ملاحظهای نداشت، هر چند الفاظ و عباراتی از آن به شعری عربی نفوذ کرده باشند یا شاعری توانسته باشد که دو بیت بدان بگوید تا معنای سطحی و سادهای را بیان کند، اما دگرگونی همانند تمام چیزها بر زبان فارسی حاکم شد و در اوایل قرن سوم هجری در آسیای مرکزی و خراسان زبانی ادبی شکل گرفت که منسوب به « در » و مقصود از آن دَرِ قصر است و یا « درّه »، در منابع مختلف تاریخی و ادبی زبان دری نامیده میشود. اما برتر این است که : نام این زبان از رخدادی تاریخی از آن دورهای گرفته شده است که ادب به کاخهای بزرگان راه یافت نه چیز دیگر. همچنین نام این زبان به خصوص در مدت زمان بین قرن سوم و قرن پنجم هجری، بر زبان فارسی ادبی اطلاق میشد 211. این واژه به اشکال مختلفی تفسیر شده است که صاحب « برهان قاطع » آنها را آورده است و در این جا این سخن وی را میآوریم : پیامبر اکرم (ص) فرمود : « زبان اهل بهشت عربی یا فارسی دری است ». این سخن متصور شدن زبان فارسی در کنار زبان عربی را برای ما فراهم میسازد و رابطۀ همراهی میان این دو زبان را از آن درمییابیم. اما این زبان فارسی با گذشت زمان دگرگون شد و تحت تأثیر زبان عربی قرار گرفت و واژگان و عبارتهای عربی بیشماری در آن نفوذ کرد، بلکه اصول صرف و اشتقاق در زبان عربی نیز بدان راه یافت. پس گویا ایرانیان زبان خود را به عنوان مهمترین نشانۀ ملیت خویش برانگیختند اما این زبان از برابری با زبان عربی ناتوان ماند و زیر سلطۀ زبان عربی قرار گرفت و بدان استناد کرد و از آن وام گرفت. سپس زبانی که فارسی جدید نامیده میشود به وجود آمد که خود چهار زبان فارسی است. نخست زبان فارسی باستان است که همان زبان کورش و داراست که ایرانیان سخنانی به این زبان بر سنگهای کوه بیستون و دیوارهای شهر پرسپولیس نگاشتند. این دو پادشاه از پادشاهان دولت هخامنشی بودند که در سال 550 پیش از میلاد در ایران حکومت کردند و اسکندر مقدونی در سال 330 پیش از میلاد حکومت آنان را از بین برد و این سنگ نوشتهها نشان میدهد که تاریخ زبان فارسی به بیش از دو هزار و چهارصد سال پیش میرسد212 و با خط میخی نوشته میشد. زبان دوم نیز زبان اوستا کتاب مقدس ایرانیان است که زرتشت آن را آورد. این کتاب زبان ویژهای دارد که دانشمندان دربارۀ آن اختلاف نظر دارند. برخی از آنان معتقدند که : این زبان به شرق ایران نسبت داده میشود و برخی دیگر نیز میگویند : این زبان مختص شمال غرب ایران است و درست آن است که متعلق به غرب آن است. این زبان الفبایی دارد که « دین دبیره » نامیده میشود و بهترین الفبای شرق به شمار میآید که در چند ساعت میتوان آن را آموخت و به درستی آن را خواند. زبان اوستا زبان کتاب مقدس و دین در ایران است که جز اوستا متنی از این زبان در دست نیست 213.
زبان سوم هم زبان فارسی میانه یا زبان پهلوی است که خط خود را از زبان آرامی گرفته است. زبان آرامی نیز همانند زبان عربی زبانی سامی میباشد. و بسیاری از واژگان هر یک از این زبانها به دیگری نفوذ کرد و هنگامی که فتوحات ایرانیان گسترش یافت، برای ترجمه از زبان آرامی که آن را زبانی رسمی اتخاذ کرده بودند، مترجمانی به کار گرفتند 214.
این زبان تنها پس از فتح اسلامی ایران زبان پهلوی نامیده شد و نمیدانیم که ساسانیان زبان خود را چه مینامیدند. بدون شک آنان زبان خود را زبان فارسی «پرسیک» یا زبان ایرانی « ایرانیک » مینامیدند. اما زبان شناسان ایرانی این واژه را از « پهلو » به معنای کنار مشتق میدانند و معتقدند که زبان پهلوی زبان مرزهاست. در حقیقت « پهلوی » صفتی از « پهلو » که خود واژهای اشتقاق یافته از Partva به معنای پارتها است، اما این بدان معنا نیست که این زبان، زبان پارتها بوده است در غیر این صورت آن چه از نظر زبان شناسی درست باشد از لحاظ تاریخی درست نخواهد بود. « پهلوی » نیز به معنای پارتی نیست بلکه به معنای مرد قدیمی، بدون معین ساختن دورۀ وی است و زبان پهلوی زبانی است که پس از فتح اسلامی، ایرانیان آن را زبان باستانی ایران، یعنی زبان ساسانیان به شمار آوردند 215.
در زبان پهلوی، هجایی برای تشخیص کلمات مبهم وجود دارد که « هزوارش » نامیده میشود، زیرا آنان اگر میخواستند « گوشت » بنویسند واژۀ

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، پیامبر (ص)، زبان عربی، خلفای عباسی Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، زبان آرامی، فارسی زبان