منابع مقاله با موضوع زبان عربی، فرهنگ اسلامی، اجتماعی و سیاسی، هنجارهای اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

اسلامی که میان عربها و غیرعربها برابری برقرار نمود، این جنبش را ناپسند دانسته و به تکذیب و بیاساس کردن اباطیل و اشتباهات و یاوه گوییهای آن پرداختند. از این رو انگیزهای برای طرفداری از قوم خود در گذشتههای دور نیافته و نیازی ضروری به وارد شدن به چنان پیکاری با برادران دینی خود عربها ، احساس ننمودند. حقیقت دوم نیز این است که برخی میان شعوبیت و مجوسیت پیوندی برقرار میکنند که میتوان نمونههایی برای آن یافت. ابن مقفع بن دادویه که از نویسندگان نمونۀ ایران بود، به مجوسیت و شعوبی بودن معروف گشت، همچنان که وی از آتش پرستان بود. گفته شده است : ابن مقفع به دست عیسی بن علی اسلام آورد و سبب اسلام آوردنش نیز این است که روزی بر مکتب خانۀ کودکان میگذشت و کودکی را شنید که سخن حق تعالی را تلاوت میکرد : ﴿ أَلَمْ نجَعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا وَالجْبَالَ أَوْتَادًا ﴾ { سورۀ نبأ آیههای 6 و 7 }، ( آیا زمین را محل آرامش و کوهها را میخهای زمین قرار ندادیم ).
از این رو ایستاد تا تلاوت کودک به پایان رسید و گفت : حقّا که این سخن ساختگی نیست و این خبر به عیسی بن علی رسید و ابن مقفع را فرا خواند و در اینباره با وی سخن گفت و او اسلام آورد. همچنان که گفته میشود او به دست کسی اسلام نیاورد 151. دربارۀ الحاد وی نیز مهدی میگوید : کتاب الحادی را نیافتم مگر آن که ابن مقفع اساس آن باشد. همچنین گفته شده است : وی پس از مسلمان شدن بر آتشکدهای از آنِ ایرانیان گذشت و آن را دید و گفت :
یا بیت عائكة الذي أتعزّل حذر العدى وبه الفؤاد موكّل
ای خانۀ عائکهای که از ترس دشمنان از آن دوری میگزینم در حالی که قلبم گرفتار آن است.
إني لأمنحك الصدود وإنني قسماً اليك مع الصدود لأميل
روی گردانیام را نصیب تو میکنم ولی سوگند یاد میکنم که با وجود روی گردانی مشتاق توام.
ثعلب در بیان بیتی که ابن مقفع در رثای یحیی بن زیاد سروده است گفت : با سخن خود مبنی بر این که خیر با شر و شر با خیر آمیخته میباشد 152، نشان دهندۀ مذهب مجوس است. و آن بیتی است که در آن میگوید :
لقد جـــرّ نفعاً فقدنا لك أننا أمنّا على كل الرزايا من الجزع
از دست دادن تو سودی برای ما از پی داشت چرا که ما را از بیتابی بر تمام مصیبتها مصون نمود.
از بشار نیز شعری آوردیم که نشان میدهد وی سردمدار شعوبیت است. مرد صاحب نامی به وی گفت : تو موالی را بر مردم خراب کردی و آنان را به بازگشت به اصل خود و ترک دوستی تشویق نمودی. سپس دربارۀ وی گفت وی پاک نژاد نبوده و اصالت مشخصی ندارد. بشار نیز به وی پاسخ داد : به خدا سوگند اصل من از طلا گرانقدرتر و فرعم از عمل نیکان پاکتر است و در زمین سگی وجود ندارد که بپسندد نَسَب تو را به نسب وی منسوب کنیم 153. این سخن بشار نشان میدهد که در بالاترین درجۀ تعصب برای ایرانیان نسبت به عربها قرار دارد. اما مجوسیت وی، چنان است که در این بیت مشهور دربارۀ آن سخن میگوید :
الأرض مظلمة والنار مشـــرقة والنار معبودةٌ مــذ كانت النار
زمین تاریک و آتش نورانی است و آتش از بدو وجود پرستش شده بود.
بشار با خلیفه مهدی داستان مشهوری دارد و خلاصۀ آن این است که بشار در شعری، وی را آن چنان نکوهش کرد که نزدیک بود از خشم بترکد، از این رو به سوی بصره رفت. در آن جا پیش از ظهر صدای اذانی شنید و موضوع را جویا شد، گفته شد : بشار مست است. بنابراین دستور داد تا وی را تازیانه زدند و هر گاه که شلاق به او میخورد میگفت : احساس کن، یکی از آن میان گفت : الحاد وی را بنگرید که چگونه میگوید احساس کن و بسم الله نمیگوید 154.
ابان بن عبد الحمید لاحقی نیز از عربها بیزار بود و آنان را تحقیر میکرد. وی پیش از هر چیز فردی ایرانی بود که میخواست برای ایرانیان انتقام جویی کند و فرمانروایی آنان را باز گرداند و شاید از همان ملحدینی بوده باشد که از روی ایمان و عقیده کفر میورزیدند 155. ابونواس در قصیدهای که وی را در آن نکوهش نمود به کفر و سستی دین وی اشاره کرده است. از آن جمله، این سخن وی است :
فقلت : سبحان ربي فقال : سبــحان ماني
گفتم : سپاس پروردگارم را و او گفت : سپاس مانی را.
وقمت أسـحب ذيلي عن هـــازل بالقــرآن
از کسی که قرآن را مورد تمسخر قرار میداد خود را جدا کردم.
عن كــافر يتـحــدى بالكـــــفر بالرحــــمن
از کافری که در کفر ورزی با خدای رحمان مبارزه طلبی میکند.
همچنین گفته شده است که : مهیار دیلمی مجوسی بود که در سال 394 هـ به دست شریف رضی مسلمان شد 156.
با بررسی دقیق این نمونهها در مییابیم که مجوسیت با شعوبیت در آمیخته است اما باید احتیاط کنیم و بگوییم :
نمیتوان این حکم را برای همه درست قلمداد کرد چرا که برخی از این شعوبیها مجوسی نبودند. بنابراین درست آن است که گفته شود : هر مجوسی شعوبی است اما هر شعوبی مجوسی نیست.
برخی از دانشمندان ایرانی معتقدند : برخی از کسانی که عربها آنها را شعوبی میخوانند، بزرگترین خدمتی به فرهنگ اسلامی و زبان عربی کردهاند و ایرانیها در میان ملتهای اسلامی تنها ملتی هستند که زبان عربی را زبان خود قرار داده و فرهنگ اسلام را نجات داد 157. این موضوع به چند جهت از گوینده پذیرفته نیست. زیرا این سخنوران که به ایرانیان منسوبند، لازم نیست از اعراب بیزار باشند تا به بالاترین درجۀ عظمت برسند و در حق زبان عربی چنین لطفی داشته باشند، چرا که بیزاری آنان از عربها ، با تمام این لطف آنان پیوند گسستهای دارد و الحاد برخی از آنان سبب برجستگی و نبوغ آنان نیست و باید هر آن چه که به سود یا زیان آنان است گفته شود. همچنین تمام نویسندگان و شعرا و دانشمندان شعوبی نمیباشند و سخن این نویسنده نیز از بدیهای آنان نمیکاهد و بر خوبیهایشان نمیافزاید.
پیدایش الحاد از جمله اموری بود که آمیختگی عربها و ایرانیان در عصر عباسی بدان انجامید. برخی از ایرانیان نیز معتقدند که انتقال خلافت از امویان به عباسیان برای آنان آرزویی را محقق نساخت، زیرا آنان آرزو داشتند که حکومت عباسی، در سلطه و دین و زبان خود ظاهر و باطنی ایرانی داشته باشد 158. از این رو آشکارا و نهان، در نشر و گسترش دیانتهای خود یعنی زرتشتی و مانوی و مزدکی، در حد توان خود کوشیدند. در نتیجه این امر سبب انتشار الحاد در عصر عباسی گردید و ادیان ایرانی موجود در جامعۀ اسلامی عرب برانگیزندۀ آن بودند. این انگیزه، انگیزهای ملی و سیاسی بود که بر احیای تمدن ایران باستان در سیمای دین که یکی از مهم ترین نماهای آن است اصرار میورزید و نمودار شدن این آیینها به دور شدن از فرمانهای دین حنیف اسلام و محرّمات آن انجامید. در نتیجه جامعۀ عباسی در الحاد و سبک دینی غوطهور شد و هرزه گرایان و بی قید و بندان بسیار شدند تا آن جا که حکومت ناگزیر شد تا آنان را باز دارد. تاریخ میگوید : مهدی ملحدان را تنبیه نمود و کسی را که صاحب زند نامیده میشد موکول کرد تا در دورترین نقاط آنان را جست و جو کند و بکشد. سپس خلفای بعد از او نیز تلاش خود را صرف دور سازی و بازداشتن شر و ستم ملحدان نمودند.
بنابراین سخن ثعالبی و شاعر و جاحظ نشان میدهد اختلاف دربارۀ حقیقت این ملحدین در میان آگاهان و ناآگاهان گسترش یافته و به نوبۀ خود شدت و تندی کشمکشی را میافزاید که در پدیدههای فکری و اجتماعی و سیاسی و اقدامات قاطعی که دولت در خصوص ملحدان اتخاذ میکند، نمودار میگردد.
ملحدان و بدعت گزاران ایرانی در مقابل خلفای عباسی موضع دیگری اتخاذ کردند. برخی از آنان قدرت گرفته و پیروانش زیاد گشته و خطرناک شدند، تا آن جا که هنجارهای اجتماعی را زیر پا نهاده و نافرمانی کرده و به جنگ عربها برخاستند. بدون تردید آنان با این اعتقاد دینی خود خواهان برانگیختن ملی گرایی ایرانی و زنده کردن وجود درخشان خود در گذشتههای دور شدند. یکی از این ملحدان «استادسیس» بود که در سال یکصد و پنجاه با اهل هرات و بادغیس و سجستان و دیگر مناطق خراسان قیام کرد. از این رو مهدی، خازم بن خزیمه را عهده دار جنگ با استادسیس کرد و مسلمانان پیروان وی را کشتند. همچنین گفته شده است که همین استادسیس ادعای پیامبری کرد و پیروانش به عیاشی و راهزنی پرداختند، همچنان که گفته شده است : وی پدر بزرگ مأمون، یعنی پدر مراجل مادر ایرانی وی است 159.
یکی از جنبشهای انقلابی که به برخورد میان جنگجویان ایران و عربها انجامید، جنبش مقنّع خراسانی است که از پیروان ابو مسلم خراسانی بود و دین جدیدی را آورد. در واقع این دین جدیدِ وی، وسیلهای برای اعلام شورش بر علیه عربها جهت سرنگونی حکومت آنان در ایران بود. مقنّع مرد کوتاه قد و یک چشمی از اهالی مرو بود که نقابی از طلا ساخت و بر چهرۀ خود نهاد 160. نویسندۀ « الملل والنحل » میگوید: مقنع از مذهب رزامیه بود که امامت را از علی آغاز میکردند و به ابو مسلم میرساندند و مدعی حلول روح خدا در وی شده و به تناسخ جانها معتقد بودند، همچنان که مقنّع نیز ادعای خدایی کرد 161.
همچنین گفته شده است که رزامیه فرقهای از راوندیان هستند که مدعی کشته شدن ابو مسلم بودند. فرقۀ دیگری از راوندیان که « ابو مسلمیّه » خوانده میشوند معتقدند : ابو مسلم نمرده و زنده میباشد. همچنین همانند پیشینیان خود اعتقاد به حلول کردن دربارۀ آنان نقل میشود 162. مقنّع میخواست مدعی معجزهای برای خود شود از این رو در چاه دامنۀ سیام، چیزی را نشان میداد که بیننده آن را ماه میپنداشت 163. رودکی شاعر ایرانی قرن چهارم نیز او را یاد کرده و گفته است :
نه ماه سیامی نه ماه فلک که آینت غلامست و آن پیشکار
همچنین وی را « ماه نخشب » یعنی ماه مقنّع نیز مینامند و نخشب شهری در ترکستان است که مقنع با جادوگری و حقه بازی این ماه را در آن نهاد 164. همچنان که وی « ماه کاشغر و ماه جعلی »165 نیز نامیده میشود ، شاعری از قرن ششم که خاقانی نامیده میشود نیز با این سخن خود، وی را یاد کرده است :
برده مهش زمقنّع عیدی به چاه سیم آب چه مقنّع و ماه مزورش
همچنان که ابو علاء معری هم وی را یاد کرده و گفته است :
أفِق إنما البَدْرُ المُقَنَّعُ رأسُه ضَلالٌ وغَيٌّ مثْلُ بَدْرِ المُقَنَّع
بيدار شو همانا ماهی را كه نقاب بر سر کرده، همانند ماه مقنّع گمراهی و لغزش است.
همچنین در قصیدهای از ابن سناء الملک نیز از بدر المقفع یاد شده است :
إليك فما بدر المقنع طالعاً بأسحر من ألفاظ بدر المعمم
دور شو، که ماه طلوع کردۀ مقنّع، سِحر انگیزتر از سخن ماه دستار پوش نیست.
خلیفه مهدی، لشکر عظیمی را به فرماندهی عدهای از بزرگترین فرماندهان خود به سوی مقنّع فرستاد و مقنّع و پیروانش شکست تحقیر آمیزی خوردند. مقنّع نیز خود سوزی کرد تا پیش از آن که به دست دشمنان عرب خود بیفتد در آتش بمیرد.
سپس خطرناک ترین جنبش از جنبشهای ملحدان یعنی جنبش بابک خرمدین پدیدار گشت که جریانهای شعوبی را تقویت کرد و وحدت جامعۀ عباسی را تهدید نمود، همچنین با زنده کردن اعتقادات مجوسی و آموزههای خود سرانگی، به نوعی از هرج و مرج اجتماعی انجامید و تلاش آن برای هم پیمان شدن با دولت روم که همیشه موضع خصمانهای در برابر حکومت عباسی داشت، بر خطر آن افزود 166.
بابک خرمی منسوب به خرمدینان است و خرمدینان دو گروهند : خرمدینان نخست که ( سرخ جامگان) نامیده میشوند و در کوهستانهای میان آذربایجان و ارمنستان و سرزمین دیلم میان اصفهان و سرزمین اهواز پراکندهاند و در اصل مجوسی هستند. سپس مذهب و پیشوای آنان مزدک پدیدار گشت که آنان را به لذت پرستی و شهوت رانی فراخواند. اما خرمدینان بابکی، پیروان بابک خرم دین هستند که خود را نزد فریب خوردگان خویش، خدا میخواند. وی در مذهب خرّمیان کشتار و خشم را به بار آورد اما خرمیان از این امر آگاهی نداشتند 167. بابکیان در زمان مأمون از ناحیۀ اصفهان قیام کردند و باطنیها به آنان پیوستند که مأمون لشکری به فرماندهی محمدبن حمید برای آنان فرستاد. وی به سوی بابک حرکت کرد و از اموال خویش بر لشکر

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خلفای عباسی، زبان عربی، رمان ایرانی، استان خراسان Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، پیامبر (ص)، زبان عربی، خلفای عباسی