منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زین العابدین، زبان فارسی، علی بن الحسین

دانلود پایان نامه ارشد

والهدايا بقدر من يهدي
و میگفت که این نهایت تلاش من است و هدیهها به اندازۀ هدیه دهنده هستند.
ثم أوجز مخافة الإبرام واختتم بالسلام والإكرام
سپس از ترس دلزدگی خلاصه نمود و با سلام و احترام پایان برد.
هر عرب زبانی که با شعر سروکار داشته باشد و از شعر لذت ببرد، به محض شنیدن این شعر خواهد گفت : بیت نخست از این ابیات باب دلش نیست. پسندیدن شعر به لذت بردن از آن و تحت تأثیر آن قرار گرفتن باز میگردد و این امر همانند درک زیبایی انسانی و فطری و مقایسۀ میان خوراکی و نوشیدنی است. بنابراین سخت یا ناممکن است که به معیار ثابتی دست یابیم 332، همچنین ما غیر عربی بودن را هم اکنون در این سخن وی : « ای نسیم شمال » احساس میکنیم و نمیپسندیم که نسیم شمال برخیزد و برود و دوست داشتیم که بال و پر بزند و پرواز کند.
به هر حال، جامی به زبان عربی که در کنار زبان فارسی آن را به عنوان زبان نگارش و تدوین برگرفته بود، تسلط و آگاهی زیادی داشت و کتاب ( الدرة الفاخرة ) در تأیید مذهب صوفیه و متکلمان و حکماء و ( رسالة التوحید ) و ( شرح دعاء القنوت) و ( شرح علی کافیة ابن الحاجب ) و ( شرح علی فصوص الحکم ) از ابن العربی را به رشتۀ تحریر در آورده است.
در دفتر نخست مثنوی ( سلسلة الذهب ) دربارۀ این ستایش گرانی که مردم را بدانچه در آنان نیست میستایند و کسانی که در ستایش تنها حقیقت را میگویند و ستایششان تهی از طمع است، سخنی از جامی به میان آمد و فرزدق شاعر عرب و داستان وی با هشام بن عبد الملک خلیفۀ اموی را یادآور شد 333.
فرزدق همان شاعر اموی است که به سبب اصابت آبله به چشمانش و باقی ماندن اثر آن در چهرهاش بدین لقب ملقّب گشت 334. همچنین فرزدق معرب « پرازده » میباشد که در زبان فارسی به معنای قطعۀ خمیر است. خلاصۀ داستان نیز چنین است که: هشام حج گزارد و خواست که حجر الأسود را بگیرد اما به سبب شلوغی موفق به این کار نشد. امام زین العابدین(ع) که از خوش چهرهترین مردم بود، در حالی که ازار و خرقهای بر تن داشت، پیش آمد و دورکعبه طواف نمودند و وقتی به حجر الأسود رسید، مردم از روی احترام و هیبت او کنار رفتند و راه باز کردند و بدین سبب خشم هشام شدت یافت. در همین هنگام مردی از مردم شام از هشام دربارۀ این مردی که مورد احترام مردم قرار گرفت و ایشان را گرامی داشتند پرسید و هشام وانمود کرد که او را نمیشناسد. فرزدق که در آن جا حضور داشت گفت : من او را میشناسم و آن گاه که به وی گفته شد که او چه کسی است؟، قصیدۀ مشهور خود در مدح امام زین العابدین(ع) را سرود که در آن گفته است 335:
هذا ابن خير عباد الله كلهم هذا التقي النقي الطاهر العلم
این فرزند برترین بندگان خداست، این پرهیزگار پاک و منزّه و چهرۀ تابناک و سرشناس است.
هذا الذي تعرف البطحاء وطأته والبيت يعرفه والحل والحرم
این کسی است که مکه و خانۀ کعبه و حل و حرم جای پایش را میشناسند.
جامی این داستان را در منظومۀ فارسی خود یادآور میشود، همچنان که قصیدۀ فرزدق را در آن به شكلی آزاد ترجمه نمود که در این ترجمه به الفاظ عربی قصیده و ترجمۀ حرف به حرف وابسته نبود، بلکه از داشتههای خود بدان افزود و بدین صورت تشیع و دوستداری اهل بیت را نشان داد. وی امام زین العابدین(ع) را با تمام صفات نیک ستوده است و میگوید : ایشان برگزیده ترین فرزندان پیامبر(ص) و ولی خدا زین العابدین بن حسین بن علی(ع) است تا این که به ذکر قصیدۀ فرزدق میرسد، اما در شرح و ترجمۀ آن تصرف مینماید که نمونۀ آن : سخن وی در ترجمۀ دو بیت از این قصیده است که پیش از این ذکر شدند :
« آن کس است این که مکه و بطحا زمزم و بوقبیس و خیف و منی
حرم و حل و بیت و رکن و حطیم ناودان و مقام ابراهیــــــــــــــم
مروه مسعی صفا حجر عرفات طــیبه و کـــوفه کربلاء و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف بر عـــــلو مـــقــــام او واقــــف
قرّة العین سید الشهداست زهرۀ شاخ دوحۀ زهراست
میوۀ باغ احمد مختار لالۀ راغ حیدر کرّار
جامی بیتی از قصیدۀ فرزدق را مورد توجه قرار داده و معنای آن را در بیت یا ابیاتی خلاصه نموده و سپس معانی دیگری پیرامون آن یا شبیه به آن را بدان میافزاید. برای مثال : وی معنای بیت چهارم از قصیدۀ فرزدق را در دو بیت نوزدهم و بیستم منظومۀ شعری خود خلاصه کرده است. همچنین از جمله تصرف وی خلاصه سازی آن چه که در سخن فرزدق آمده است : « أو قیل من خیر أهل الأرض قیل هم » ( اگر گفته شود بهترین مردم زمین چه کسانی هستند ؟ گفته خواهد شد که ایشانند ) ، این سخن وی : « اگر کسی از اهل آسمان بپرسد که بهترینِ زمینیان که هستند ؟ تنها یک لفظ بر زبان آنان جاری خواهد گشت و آن « ایشان » است. و این سخن وی :
هم غیوث الندی إذا وهبوا هم ليوث الشرى إذا نهبوا
آنان چون ببخشند ابرهای پربارانند و چون بتازند شیران بیشهاند.
که اصل عربی آن چنین است :
هم الغیوث إذا ما أزمة أزمت والأسد أسد الشرى والبأس محتدم
آنان به وقت بلا و سختی همچون ابر میبخشند و به هنگام شدت گرفتن جنگ، شیران بیشهاند.
تفاوت میان سخن فرزدق و سخن جامی نمایان است. ذوق از سخن وی « نهبوا» دوری میگزیند و از جامی پذیرفته نیست که قافیه وی را در تنگنا قرار داده و او را به توصیف ممدوحین خود به غارتگران وا داشته باشد از این امر نتیجه میگیریم که شعر لفظ و معناست و راهی برای جدایی این دو از یکدیگر وجود ندارد. همچنین این کافی نیست که شاعر فارسی زبانی همانند جامی، زبان عربی را بداند و به خوبی درآن مهارت داشته باشد تا بتواند شاعری از شعرای توانمند زبان عربی گردد. بنابراین ذوق شعری و قدرت شناسایی شایستگی کلمه و برگزیدن آن برای قرار دادن در جایگاه مناسب خویش، تنها برای شاعر عجین شده در زبانی که میخواهد بدان شعر بسراید و با ادبیات آن سروکار داشته باشد امکان پذیر است.
یکی از دانشمندان در قصیدهای که از بیست و پنج بیت تشکیل شده تردید داشته و گفته است : چیزی که در میان مردم شایع شده این است که این قصیده از آن فرزدق است، اما در این که فرزدق تمام این قصیده را فی البداهه در محضر هشام بسراید و هیچ کس از حاضرین به معارضه با آن برنیاید، جای تردید وجود دارد. چیزی که معیّن است این است که فرزدق تنها چهار بیت سرود، سپس ادبای شیعه بدان افزودند تا این که به بیست و پنج بیت رسید 336.
ما در پیروی از روش درست نشان دادن حقیقت علمی، بر خود لازم میدانیم که به این نظر اشاره نماییم و این اشاره برای ما کافی است، زیرا به واقعیت در آوردن این ابیات با آن چه که در اینجا در صدد مطالعه و نمایان سازی آن هستیم پیوند گسستهای دارد.
وقتی که جامی شکل فارسی قصیدۀ فرزدق را ارائه نمود بقیۀ داستان وی با هشام را یادآور شد و گفت : هشام بر فرزدق خشمگین شد و فرمان داد تا وی را به زندان افکندند و آن گاه که خبر به امام علی بن الحسین(ع) رسید دل آزرده شد و ده هزار درهم برای وی فرستاد، اما فرزدق از پذیرش آن مال امتناع ورزید زیرا وی از روی طمع دستیابی به مال ستایش نکرده بود بلکه خواست تا گناهان خود را پاک کند. سپس جامی از زبان امام زین العابدین گفت :
قال زین العباد و العبّاد ما نؤدیه عوض لا نرتاد
بهترین بندگان و پرستش کنندگان گفت : آن چه را میبخشیم باز نمیستانیم.
همچنان که امام فرمودند : « اما ما اهل بیتی هستیم که اگر چیزی ببخشیم آن را باز پس نمیگیریم »، از این رو فرزدق آنها را از ایشان پذیرفت و جامی منظومۀ خویش را با ذکر این امر به پایان برد.
در حقیقت وی با این کار خود کار جدیدی را ارائه نمود که علاقمند شناخت آن هستیم و ما نمیدانیم که از میان شعرای ایرانی پیش از وی چه کسی همانند او عمل نموده است. همچنین پرداختن وی به داستان فرزدق با هشام بن عبد الملک و امام علی بن الحسین(ع) و ترجمۀ قصیدۀ وی به زبان فارسی ما را با میزان آمیختگی فرهنگ عربی با فرهنگ ایرانی و چگونگی آموختن چیزهایی که ایرانیان از عربها آموختند و سپس آنها را تحت تأثیر خود قرار دادند، آشنا میسازد. جامی داستان فرزدق را همان گونه که در کتابهای عربی آمده است، مطابق با روش ایرانیان در روایت داستان که تا اندازۀ بسیار زیادی شیفتۀ آن شدند و در آن به کلی با عربها متفاوت بودند، روایت نمود. اما افزودن چیزهایی به قصیده که در اصل آن نیامده است به عملکرد شعرای ایرانی بر اساس سلیقۀ خود در تخیّلی که در داستان سراییهای خود بدان رانده میشوند باز میگردد، همان روایتی که برای هدف ویژهای آن را بکار میگیرند و ایدهها و نمادهای جداگانهای را در آن جای میدهند. جامی نیز در این منظومۀ خود میخواهد تشیّع خود را به صادقانه ترین شکل بیان نماید.
این امر نیز قاطعانه تأیید میشود که جامی این سخن شافعی را در منظومۀ خویش به زبان فارسی برگردانده است :
لو كان رفضاً حب آل محمد فليشهد الثقلان أني رافضي
اگر دوستداری خاندان پیامبر(ع) پیمان شکنی باشد پس انس و جن گواه باشند که من پیمان شکنم.
و پس از این این سخن وی :
إنه كسلمان أصبح من آل البيت وقد أضاء مصباحه من هذا الزيت
همانا وی همانند سلمان از اهل بیت(ع) گشت و چراغ خود را از این روغن روشن نمود.
گفت :
أنا مولى لهم ومولى القوم كان منهم ولا أخاف اللوم
من بندۀ این قومم و بندۀ هر قومی از آنان است و از سرزنش باکی ندارم.
این نه رفضست محض ایمانست رسم معروف اهل عرفان است
رفض اگر هست حب آل نبی رفض فرض است بر ذکی و غبی
شافعی آن که سنت نبوی ز اجتهاد او قویم است و قوی
بر زبان فصیح و لفظ متین گفت در طی شعر سحر آگین
گر بود رفض حب آل رسول یا تولی بخـــــاندان بتـــــــول
گو گوا باش آدمی و پری که شدم من زغیر رفض بری
شایان توجه است که وی در این ابیات و ابیات دیگر همانند شعرای ایرانی شیعه که بسیار زاری و مرثیه سرایی میکنند نیست، بلکه حقیقتها را برای دلیل آوری میآورد تا سخن را متوجّه عقلها سازد نه دلها. او در این کار به شعرای عرب همانند کمیت در عصر اموی شباهت بیشتری دارد تا به شاعران ایرانی همانند محتشم کاشانی در عصر صفوی.
جامی اینچنین آن بیت شافعی را در چند بیت به شکل مفصل به زبان فارسی برگرداند و چنین کاری را از شاعر دوزبانۀ دیگری غیر از وی سراغ نداریم.
همچنین ما نزد جامی پدیدهای را میبینیم که نزد دوزبانههای دیگر آن را نمییابیم. میان زبان عربی وی در شعر و زبان عربی او در نثر فاصلۀ بسیاری است. برای روشن ساختن این امر نمونهای از کتاب وی « الدرة الخالدة » که در مقدمۀ آن میگوید 337: « پس این رسالهای در تحقیق مذهب صوفی و متکلمین و فرزانگان پیشین و شرح سخن آنان در وجود واجب لذاته و حقیقت نامها و صفات او و چگونگی صادر شدن فراوانی از وحدت و یگانگی وی بدون کاستی در کمال و قدسیّت و عزّت او و مذاهب دیگری که پیرو آن هستند که بینش و خرد بدان میگراید. از خداوند سبحان خواهانیم که مورد استفادۀ هر دانش پژوه عدالت خواهی واقع شود و آن را از هر متعصّب خودسری حفظ نماید و او مرا کافی و چه نیکو سرپرستی است » 338.
بدون شک این زبان عربی بسیار والایی است که عبارت آن بسیار خوب و آرایش آن بسیار متین است و سجع آن بدون تأمل و فکر قبلی میآید، همچنان که معنا در ظاهر لفظ است. اما میان جامی در شعر و نثر وی فاصلۀ بسیار است که شاید سبب آن این است که جامی به شکلی جدی خود را در سرایش به زبان عربی مشغول میسازد و اگر زبان عربی را برای نگارش و گرد آوری برگرفته باشد، تمرین در نثر و نظم وی به زبان عربی تأثیر نمایانی دارد.
عماد الدین اصبهانیِ کاتب که در قرن ششم هجری میزیست و به خاندانی که در دانش دست توانایی داشتند و پروده شدن در دو فرهنگ عربی و فارسی از ویژگیهای مردان آن است، منسوب میشود. عماد الدین زبان عربی را در شهر خود اصفهان آموخت تا آن جا که گفته شده است : توانمندی وی در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، ادبیات فارسی، شگفت انگیز Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، سیف الدوله، ادبیات عرب