منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، حافظ شیرازی، غزل سرایی

دانلود پایان نامه ارشد

و نیکی و بدی میچرخد و داستانهای آموزشی نمادینی هستند که به استوارترین راه هدایت میکنند. این کتاب با نثری فنّی نگاشته شده است که شگفت آورترین نمونۀ نثر فارسی به شمار میرود. همچنین اشعاری فارسی و عربی و حکمتها و ضرب المثلها و احادیث و آیات قرآنی در آن جای دارند که سعدی در آن اشعار مضمون داستان را خلاصه و معانی آن را محدود مینماید و هدف از حکایت آن را تأکید میکند. گاهی وی در اشعار عربی خود بسیار خوب عمل میکند اما برخی اوقات نیازمند کار بهتری میباشند و چه بسا ضرورت شعری وی را به وارد کردن نحو فارسی در زبان عربی وا میدارد. همچنان که در این سخن وی است :
إذا يئس الإنسان طال لسانه كسنّورِ مغلوب يصول على كلب
اگر انسان ناامید گردد زبانش دراز میشود همچون گربۀ شکست خوردهای که بر سگ میتازد.
وی طبق قاعدۀ نحو زبان فارسی، کسرۀ اضافه را به واژۀ سنور افزوده است که این امر در زبان عربی جایز نیست ( باید با تنوین نوشته میشد ) و مورد پسند ذوق عربی قرار نمیگیرد. همچنین برخی بر این باورند که کتاب « گلستان » مورد تحریف و تصحیف و تغییر و اضافه قرار گرفته که به از بین رفتن بسیاری از مزایای هنری متن این کتاب انجامیده است 322. اما به نظر ما این نظر دربارۀ آن چه که ما در صدد آن هستیم صدق نمیکند و این سخنِ خود را بدان میافزاییم که سعدی چه بسا در سخن گفتن دربارۀ ستایش پیامبر (ص) سخن خود را بسیار خوب ادا کند :
بلغ العــــلی بکمـــــاله کشف الدجـــی بجمــــــــاله
در کمال به بالاترین درجه رسید و با زیبایی خود تاریکی را روشن نمود.
حسنت جمــــیع خصاله صــــــلوا عـــلیه و آلـــه
تمام خصلتهای او نیکو گشت، درود فرستید بر او و خاندان او.
اکنون به بخش عربی از کلیات سعدی باز میگردیم تا از وی قصیدهای را بخوانیم که در آن میگوید :
لا تلمني في غلام أودع القلب السقاما فبداء الحب كم من سيّد أضحى غلاما
مرا بر جوانکی که دل را بیمار ساخت سرزنش مکن زیرا چه بسیار سرورانی که با بیماری عشق نوکر شدند.
منتهى منية قلبي شادن يسقي المداما وعلى الخضرة منثور وورد و خراما
آخرین آرزوی دل من آهویی است که ساقی شراب باشد و بر سبزه گل شب بو و گل سرخ و شقایق باشد.
نخستین چیزی که ملاحظه میکنیم این است که شاعر در این قصیده مخالف قواعد عروض عربی عمل میکند، زیرا وی به اندازۀ قواعد عروض اعتنایی نمینماید و بحر رمل را با هشت تفعیله بکار میبرد که در شعر عربی هرگز این چنین مورد استفاده قرار نمیگیرد هرچند که در شعر فارسی چنین چیزی آمده است، بنابراین گویا شاعر در این امر به شیوۀ شاعران ایرانی عمل کرده و در حالی که شعر خود را به زبان عربی میسراید، در استفاده از این نوع عروض اشکالی نمیبیند. همچنان که هر مصراع قصیده را بر قافیّۀ مصراع اول خود آورده است. اما غزل سرایی وی به جوانک را نباید بر ظاهر آن حمل نمود، چرا که غزل سرایی به جنس مذکر در میان شاعران متصوفی از ایرانیان و ترکان رواج یافته بود و به نظر آنان محبت میان دو مرد عاطفۀ شرافتمندانهای است که از محبت میان مرد و زن ارجمندتر میباشد و این تنها بدان سبب است که اجتماع بدن ارزش روحانیت آن را نمیکاهد، بنابراین عشق میان دو مرد زیباترین نماد عشق الهی خواهد بود و چه بسا این شاعران حوادث را از روی میل و به قصد احتقار در اشعار خود یادآور شدند 323.
هرچند که دیوان سعدی سرشار از توصیف عشق ظاهری است، اما وی از روی میل به وصال جسمانی شیفتۀ زیبایی انسانی نشده بود بلکه اندکی تأمل در شعر وی نشان خواهد داد که او زیبایی انسانی را پله و گذرگاه و راهی برای عشق حقیقی به شمار میآورد و او که بیش از یکصد سال عمر کرد، از بدو جوانی تا سالخوردگیاش که در آن درگذشت، عاشقی خدایی بود 324. اما غلط املایی موجود در واژۀ «خزامی» نیز به عدم آگاهی رونویسی کننده باز میگردد و بعید است که به شاعر منسوب باشد.
پس از سعدی، حافظ شیرازی ذکر میشود که در سال ( 791 هـ ) درگذشت و به حق یکی از بزرگترین شعرای غنایی در تمام دورهها و نزد تمام ملتها به شمار میرود. نام حافظ با آهنگهای شعر خود که علت شیفتگی و شگفتی است و قدرت شگفت آور وی در تخیّل و تصوّر، بزرگ نیست، بلکه گرایش غنایی موفّقش سبب بزرگی اوست 325. به هر حال بیان ویژۀ حافظ یکی از ویژگیهای متمایز اوست و او بر استعاره اعتماد مینماید، اما استعارۀ وی گنگ و نامفهوم و دور از ذهن نیست. همچنین در تعبیرها و انتخاب خوب واژگان خود نوآور است و بدین وسیله توانست برای خود به تنهایی زبانی برگیرد که استواری و سلاست و غم و شادی را گرد میآورد همچنان که مفاهیم مختلف را به گونهای در سخن خود با هم میآمیزد که گواه مهارت بی نظیر اوست 326.
حافظ شیرازی اشعاری به زبان عربی دارد اما ما مجموعهای از شعر عربی همانند سعدی یا حتی یک قصیده که تمام آن عربی باشد از وی نیافتیم، هرچند در لا به لای اشعار فارسی او که غزلیات ملمّعی هستند و ابیاتی عربی و فارسی را در بر دارند، ابیاتی به زبان عربی مییابیم. نخستین شعری که از این جمله ذکر میشود همان غزلی است که در مطلع آن میگوید :
سلیمی منذ حلّت بالعراق ألاقي من هواها ما ألاقي
از آن زمان که سلیمی در عراق منزل گزید از عشق او چه رنجها که نکشیدم.
و او یک بار بیتی عربی و بار دیگر مصراعی عربی را میآورد، همچنان که دو بیت عربی در وسط غزل و پیش از آخر غزل نیز آورده است و این غزل بر وزن بحر هزج میباشد 327 و روشن است که در شعر عربی تنها مجزوء این بحر وجود دارد در حالی که در اصل سداسی ( شش تفعیلهای ) است، اما شاعرمان با دوری گزیدن از قواعد عروضی اعراب و به شیوۀ شاعران زبان فارسی که در قواعد عروضی متفاوت با اعراب عمل مینمایند، آن را به شکل سداسی به کار میبرد.
در اینجا چهار بیت متوالی از این غزل را میآوریم، هرچند که دو بیت از آنها در دو جا پشت سر هم آمده است :
ربيع العمر في مرعى حماكم حماك الله يا عهد التلاقي
بهار عمر در حمایت محافظت شماست، خداوند تو را حفظ کند ای زمان دیدار.
مضت فرص الوصال وما شعرنا وإني الآن في عين الفراق
فرصتهای وصال گذشت و ما ندانستیم در حالی که اکنون در عین فراق و دوری قرار دارم.
نهاني الشيب عن وصل العذارى سوى تقبيل وجه واعتناق
پیری، به جز رو بوسی و به آغوش گرفتن، مرا از وصال دوشیزگان باز داشته است.
دموعي بعدكم لا تحقروها فكم بحر عميق328 من السواقي
در دوریتان اشکهای مرا خار مشمارید زیرا چه بسا دریاهای ژرف که از جویبارها به وجود میآیند.
این شعری عربی است که فاقد استواری میباشد و نشان دهندۀ اندک و ناچیز بودن بضاعت و فاصلۀ زیاد میان شعر حافظ در زبان عربی و شعر وی در زبان فارسی است و نمایان میسازد که وی در سرایش به زبان عربی خوب عمل ننموده است. وی کوشید تا همانند اعراب عمل نماید از این رو سلیمی را یادآور شده و ساربان شتری که محمل معشوقه را میبرد را مورد خطاب قرار میدهد و میگوید : اشتیاق من به مسافران شما به درازا کشیده است، اما وی از عادت شعرای صوفی ایرانی در شعرشان دور نمیشود و میِ باقی را یادآور میشود و مردم را به نوشیدن می و به رود انداختن خرد فرا میخواند و مطرب عیش و خوشیاش را ذکر میکند.
همچنین ابهام در سخنی همانند این سخن وی بسیار نمایان است :
سلام الله ما کرّ اللیالی وجاوبت المثانی والمثال
درود خدا تا زمانی که شب و روز در گردش باشند.
على وادي الأراك ومن عليها ودار باللوى فوق الرمال
بر دشت «اَراک» و هر که در آن ساکن است و بر منزلگاهی در «اللوی» بر روی ماسهها.
أموت صبابة ياليت شعري متى نطق البشير عن الوصال
عاشقانه جان خواهم داد و ای کاش میدانستم که چه هنگام مژده دهنده مژدۀ وصال میدهد.
فحبك راحتي في كل حين وذكرك مؤنسي في كل حال
عشق تو در هر زمان باعث آسایش من و یاد تو در هر حال مونس من است.
به این مقدار از شعر عربی حافظ بسنده مینماییم چرا که ما آن چه را که بلبل شیراز برای خود پسندیده را نمیپسندیم، زیرا وی در سرایش به زبان عربی به خواستۀ دشواری دست زده و به بیراه رفته است و ما دلمان از آن میسوزد که وی با شاعریت و نبوغ خود چنین کرده است.
شاه شجاع یکی از حکام مظفریان، از معاصران و ممدوحان حافظ شیرازی است. وی اهل عرفان و صاحب تحصیلات بود که در هفت سالگی دانش آموخت و در نه سالگی قرآن را حفظ نمود و در میان دانشمندان به تیزهوشی و سرعت حفظ شهرت یافت. گفته شده است : وی هشت بیت از شعر عربی را پس از این که یک بار میشنید حفظ میکرد و شعر و نثر زبان عربی و فارسی او در عراق شهرت یافته بود 329. این ابیات از شعر عربی اویند :
ألا إن عهدي في الغرام يطول وأسباب صبري لا تزال تزول
همانا من در دلباختگی کار کشتهام و اسباب شکیبایی من همچنان از بین میروند.
أصون هواها كلما ذرّ شارق ولكن بما بي قد ينم نحول
هر گاه ستارهای بدرخشد عشقش را حفظ مینمایم و بدان چه در من است چه بسا ضعف و ناتوانی در من نفوذ کند.
ومن لم يذق صرف الصبابة في الصبا علمت يقيناً أنه لجهول
به یقین دانستم، کسی که در جوانی طعم عشق را نچشد بسیار نادان است.
إذا كنت أرضى بالتذكر والمنى فسيّان عندي فرقة ووصول
اگر با یاد و آرزو خشنود میشدم، پس دوری و وصال نزد من یکسان خواهد بود.
این شعر عربی بینابین است. یعنی نه به آن اندازه است که عالی باشد، همچنان که در حد آن شعری نیست که ذوق عربی آن را نمیپسندد، اما این دو بیت از آن نیکوترند :
قالت و قد فتّشتُ عنها کلّ من لاقیته من حاضر أو بادي
سخن گفت و هر شهری و روستایی را که میدیدم دربارۀ وی پرس و جو میکردم.
أنا في فؤادك فارم ِ لحظك نحوه ترني فقلت لها : وأين فؤادي
من در قلب تو هستم پس تیر نگاهت را به سوی آن رها کن، تارمرا ببینی، پس بدو گفتم: قلب من کجاست ؟
اما نثر شاه شجاع بهتر از شعر اوست و این امر نشان میدهد که وی ادیب بسیار با ذوقی است که شعر عربی را میبیند و مواضع خوب و بد آن را میشناسد و اوست که در شرح سخن ابوالطیب متنبی گفته است :
أحاد أم سُداسٌ في أحاد لُيَیلَتُنا المَنوطةُ بالتداني
این شب به سبب دراز بودنش به روز قیامت متصل است.
« این حل ابهامی است که متنبی در آن بیت به جای گذاشت و آن چیزی است که اگر شارحانش آن را به شکلی مفصل شرح ندهند، انسان را گیج میسازد. مقصود این شاعر زبردست در این بیت کنایه از اجلهای مقدّر و نفسهای اندک و روزیهای تقسیم شده برای هر انسان تا روز قیامت است، همچنان که گفته شده است : قلم خشک گشته است و با تلاش، جوهرش نمیافزاید و با سستی نمیکاهد، همچون عدد یک که اگر در سایر اعداد ضرب شود یا سایر اعداد در آن ضرب شوند چیزی بر آنها نمیافزاید یا از آنها نمیکاهد.
اما شایسته ترین دو زبانهای که در این فصل از آن نام ببریم، ( جامی ) است که در قرن نهم هجری میزیست. وی هنرمند بزرگی از سخنوران بود که به شیوههای سخن آگاه بود و ارزش هنری را در معنای عمیق واژۀ آراسته میبیند 330. جامی در صنعت شعر مهارت زیادی دارد و او به عنوان شاعر سنتی خواست تا نه تنها در فنون اصلی شعر بلکه در فنون فرعی آن نیز با شعرای برجستۀ پیش از خود رقابت نماید 331، ولی ما از جامی قصیده یا ابیات مستقلی به زبان عربی نخواندیم و شعر عربی وی در منظومههای معروف به ملمعات ، پراکنده هستند. از جملۀ این منظومههای معروف به مثنوی، منظومهای است که برای محمد فاتح، سلطان عثمانی فرستاد که مطلع و سه بیت پایانی آن به زبان عربی هستند که ما در اینجا آنها را پشت سرهم میآوریم :
طاب رباك أي نسيم شمال قم وسر نحو قبلة الآمال
خوشايند و دل انگیز باش ای نسیم شمال، برخیز و به سوی قبلۀ آرزوها برو.
أرسل النمل من خلوص وداد لسليمان نصف رجل جراد
مور از فرط محبت نصف پای ملخی را برای سلیمان فرستاد.
قائلاً ذاك منتهى جهدي

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، ادبیات فارسی، شگفت انگیز Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، سیف الدوله، ادبیات عرب