منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، ادبیات فارسی، شگفت انگیز

دانلود پایان نامه ارشد

زاغهای سیاهی متصور میشود که بر چشم وی فرود میآیند تا آن جا که نزدیک بود بیناییاش از بین برود. مسعود بر اساس خلق و خوی خود در نشان دادن راز درون و قرار دادن آن در چهارچوبی از آن چه پیرامون وی میگذرد، صادقانه عمل مینماید، بنابراین او تاریکی شب را به موهای عنبرین یا به سرمه در چشمان مست تشبیه نمیکند، بلکه سیاهی کلاغ را انتخاب میکند که از پرندگان نحس و بد یمن به شمار میآید، همچنان که احساس خود را متجسّم نموده و فرود آمدن بالهای آنها را بر چشمان خود احساس میکند. از این رو سوز و گداز اندوه و تلخی ناامیدی وی را برمیانگیزد تا در آنی واحد خود را به حقیقت نابینا و شبیه به نابینا متصوّر شود. اما وی در ابهام بدون تردید برجستۀ موفق است.
دلایل بسیاری نشان میدهد که شاعر ما در شعر عربی خود از برجستگان بود و صرف نظر از توانایی وی در صنعت بلاغی و سخن آرایی ، عبارتهای وی را رسا و سبکش را متین مییابیم که ذوق بالا و سلیقۀ اصیل وی را نشان میدهد. رشید الدین وطواط نمونهای از حسن مطلع وی را از این سخن وی آورده است :
ثق بالحسام فعهده میمون أبداً وقل للنصر کن فیکون
به شمشیر اعتماد کن چرا که پیمان آن همیشه مبارک است و به پیروزی بگو باش، پس خواهد بود.
بسیار علاقهمند بودیم که نمونههای بیشتری از شعر عربی وی داشته باشیم تا شعر عربی و فارسی وی را با هم مقایسه کنیم، هر چند میتوانیم بگوییم : شعر عربی وی در بلاغت از سرایش فارسی وی کم ارزشتر نیست.
پیش از آوردن این داستان شگفت انگیز که مسعود سعد سلمان و حریری صاحب مقامهها را گرد میآورد، سخنمان دربارۀ وی را به کمال نرساندهایم. گقته شده است : مسعود در مدت اقامت خود در مصر، نامه یا ابیاتی را برای حریری فرستاده و حریری با این سخن به وی پاسخ داده بود :
کلام کنور الربى فاح غضا وقد غازلته شآبيب قطر
سخنی همچون گلهای پر طراوت تپهها تراوید در حالی که قطرههای باران به غزل خوانی وی آمده است.
وريح الشمال جرت ثم جرّت على صفحة الأرض أذيال عطر
باد شمال وزیدن گرفت و دامان عطر را بر صفحۀ زمین گستراند.
ونجم الليالي ونظم اللآلي ومغبوط عمر ومضبوط أمر
و ستارۀ شبانگاهان و به نخ کشیدن مرواریدها و عمری رشک انگیز و امری منظم و دقیق.
لمسعود سعد سريّ المعالي سلا بالحريري في أرض مصر
از آنِ مسعود سعد عالی مقام است که در سرزمین مصر با حریری شادمان گشت.
این ابیات به همراه ترجمۀ فارسی زیرنویسشان در کتابی با عنوان بدائع الملح که در سال 590 هـ تألیف شده بود آمده است. نگارش کتاب به دست شاگرد وی بود که یک سال پس تألیف کتاب، آن را به رشتۀ تحریر درآورد و بر مؤلّف آن خوانده شد و کسی نمیداند که ترجمۀ فارسی ابیات آن کار مؤلف کتاب بوده است یا کار شاگرد وی308. در این زمینه مهمترین چیزی که از تمام اینها برای ما حایز اهمیت است، همان ترجمۀ فارسی است که چیز جدیدی به آن چه از امر ترجمۀ شعر عربی به زبان فارسی آموختیم، میافزاید. اما ما نمیتوانیم دربارۀ شعری که مسعود برای حریری فرستاد نظر قاطعی ارائه نماییم و نمیدانیم که این شعر، عربی یا فارسی بوده است. ولی اگر بتوان گفت که آن شعر عربی بوده به دو دلیل بهتر خواهد بود، نخست این که: حریری برای مثال همانند بدیع الزمان به بلد بودن زبان فارسی معروف نبود تا مسعود، شعری فارسی برای وی بفرستد و دوم این که حریری به گونهای از شعر مسعود یاد میکند که شیفتگی بیش از حد وی از شعر عربی نابی به زبان پارسی گویی همانند مسعود سعد سلمان را نشان میدهد.
پس از مسعود سعد سلمان، سعدی شیرازی یاد میشود که در قرن هفتم هجری میزیست و او نیازی به این ندارد که بگوییم : همانا میراث ادبی وی از مهمترین و بزرگترین موارد ادبیات فارسی است. سعدی پایه گذار هنر غزل ناب به شمار میرود و در این فن به بالاترین درجه دست یافت. پس از وی هم شاعرانی نمودار شدند که اشکال ویژهای برای آن قرار دادند و خود را به سرایش آن محدود نمودند 309. شاید وی در میان شعرای شرقی تنها شاعری باشد که به همان اندازه که ادب خود را از رفت و آمد میان خوانندگان مسلمان خود بدست آورد، از رفت و آمد میان اروپاییان بدان دست یافت، از این رو خصوصیات آن در ذوق مردم عصر حاضر لذت بخش و دلنشین است و نظر عاقبت اندیش و تزلزل ناپذیر وی و روحی که داستانهایش را زنده میدارد و تُن طنز بردبارانهای که معایب و کاستیهای انسانیت را بدان نقد مینماید، تمام این مزیتهایی که تقریباً آنها را در میان معاصران وی نمییابیم، در بدست آوردن تحسینمان، حق را به وی میدهد 310.
سعدی در مدرسۀ نظامیۀ بغداد به تحصیل دانش پرداخت و به شاگردی دانشمندان بزرگ زمان خود درآمد و اوست که در باب هفتم کتاب خود « بوستان » میگوید : وی کمک هزینۀ مالی دریافت مینمود و در فراگیری و تکرار دروس شب را به روز میرساند و آن گاه که به خوبی از عهدۀ تفسیر و شرح سخن برمیآمد، همشاگردیهایش بر وی رشک میبردند311. این امر نشان میدهد که وی در مدرسۀ نظامیۀ به تدریس مشغول بود. در باب پنجم « گلستان » نیز داستانی را حکایت میکند بدین مضمون که وی در مسجد جامع کاشغر جوانی را میبیند که مقدمۀ زمخشری در نحو را در دست داشت و این سخن وی را تکرار میکرد که : ضرب زید عمراً ، از این رو سعدی به وی گفت : دشمنی میان زید و عمر همچنان باقی است هرچند که میان خوارزم و خطا آشتی برقرار شد ! پس جوان خندید و او را پرسید که از کدام شهر است و سعدی گفت: شیراز. سپس از وی خواست تا شعری از سعدی برایش بخواند و سعدی نیز این سخن را خواند :
بلیت بنحويٍ يصول مغاضباً عليّ كزيدٍ في مخاطبة العمرو
به نحو دانی مبتلا گشتم که همچون زید در سخن گفتن با عمرو بر من میتازد.
على جر ذيلٍ ليس يرفع رأسه وهل يستقيم الرفع من عامل الجر
به کشیدن دامنی سر خود را بالا نمیگیرد و آیا رفع با عامل جر درست میشود؟
جوان نیز گفت : بیشتر اشعار سعدی به زبان فارسی است اگر از شعر فارسی وی بر من بخوانی قابل فهمتر خواهد بود. فردای آن روز به وی گفتند کسی که با وی سخن میگفت سعدی شیرازی بود، از این رو با احترام و تأسف به سوی وی رفت 312، و این درخور آن است که آگاهی زیادی از زبان عربی داشته باشد.
سعدی به زبان عربی اشعاری دارد که برخی از دانشمندان معتقدند وی این اشعار را در مدت اقامت خود در بغداد سروده است 313.
شعر عربی سعدی قسمتی از کلیات اشعار وی را تشکیل میدهد که هشت صفحۀ بزرگ را فرا میگیرد، همچنان که در چندین جای کتاب « گلستان » وی نیز وجود دارد.
از اشعار عربی او هم نخستین شعری که نظر ما را جلب میکند، قصیدهای است که در آن بر بغداد زانوی غم به بغل میگیرد و ازآن چه از حملۀ مغول بر سر آن آمد احساس تأسف میکند. این قصیده دارای نود و دو بیت است که وحدت اندام واری در آن به چشم نمیخورد، بلکه شاعر در آن میان، موضوعات شعری متعدد را بازگو میکند و به معانی مختلفی میپردازد. در نتیجه وی در دیباچۀ قصیده بسیار اندوهگین است، اندوهگینی که بر سرانجام پایتخت خلافت، پس از آن که غارتگران آن را با خاک یکسان و ساکنان آن را قتل عام کردند و دانش سراهایی که با دانشمندان نخبه و بهترین ادبا آباد بودند، تأسف و افسوس میخورد و انگشت حسرت میخاید. بنابراین جای تعجب نیست که سعدی در یاد آن روزهایی که برای تحصیل دانش در بغداد، کعبۀ قاصدان، ساکن غربت شد و در اشتیاق آن شبهای روشنی که آنها را در گفتگو با دانشمندان و فراگیری کتابهایشان سپری نمود، زانوی غم بغل گیرد و حسرت و اندوه وی پایانی نداشته باشد.
حبست بجفنيّ المدامع لا تجري فلما طغى الماء استطال على السكر
اشكهايم را در دیدگانم بازداشتم تا جاری نشوند اما وقتی که آب طغیان کند از سد بالا رود.
نسيم صبا بغداد بعد خرابها تمنيت لو كانت تمر على قبري
آرزو میکنم که ای کاش نسیم صبای بغداد پس از ویرانیش بر قبر من بگذرد.
لزمت اصطباري حين كنت مفارقاً وهذا فراقٌ لا يعالج بالصبر
به هنگام جدایی از آن بردباری پیشه کردم اما این جدایی با صبر درمان نمیشود.
أديرت كؤوس الموت حتى كأنّه رؤوس الأسارى قد رججن من السكر
جامهای مرگ آن چنان میچرخید که گویا سرهای اسیران از شدت مستی تکان میخوردند.
بكت جدر المستنصرية ندبةً على العلماء الراسخين ذوي الحجر
دیوارهای مستنصریه بر دانشمندان آگاه و خردمند سگوارانه به گریه افتادند.
نوائب دهر ليتني مت قبلها ولم أرى عدوان السفيه على الحبر
مصیبتهای زمانهای که ای کاش پیش از آنها میمردم و تجاوز احمق بر دانشمند را نمیدیدم.
محابر تبكي بعدهم بسوادها وبغض قلوب الناس أحلك من حبر
جوهردانهایی که در فراق آنان در لباس سیاه خود مینالد و کینۀ دلهای مردم سیاهتر از جوهر است.
مررت بصم الراسيات أجوبها كخنساء من فرط البكاء على صخر
همچون خنساء از فرط گریه بر صخر، بر کوههای سر به فلک کشیده گذشتم و به کندنشان درافتادم.
سعدی اشکهای جوشان خود را یاد میکند و قلب سوزان خویش را توصیف مینماید، سپس با گذشتن از عموم به خصوص میپردازد و وارد موضوع دیگری میشود تا به فرمانروایی پایمال شده و حکومت بخت برگشتۀ بنی عباس اشاره کند و از این که هر کسی بر سر منابر یاد شود و از مستعصم یادی نمیشود آزرده خاطر میگردد. سعدی برای مستعصم آخرین خلیفۀ عباسی در بغداد که پرهیزگاری مهربان و کم قدرت بود و به قتل رسید و دخترانش به اسارت برده شدند، دلسوزی میکند. وی در نظر سعدی معصومی است که نزد خداوند در جایگاه شهیدان پارسا قرار دارد :
أبا احمد المعصوم لست بخاسر وروحك في الفردوس عسر مع العسر
ای ابا احمد معصوم تو زیانبار نیستی و روح تو در بهشت، دشواری همراه دشواری ست.
وجنّات عدن حففت بمكاره فلا بد من شوك على فنن البسر
و چه بسا باغهای برینی که ناملایمات آنها را در بر گرفتهاند و شاخههای درختان خرما ناگزیر خار دارند.
تحية مشتاق وألف ترحم على الشهداء الطاهرين من الوزر
درود مشتاق و هزاران رحمت بر شهدایی باد که از گناه پاکند.
فلا تحسبن الله مخلف وعده بأن لهم دار الكرامة والبشر
گمان مبر که خداوند خلف وعده مینماید که بهشت برین جای گاه آنان است.
اما شاعر بر درد محنت شکیبایی نمیکند و به شدّت از بردباری ناتوان میماند. وی از این سوگواری بیرون میآید تا به توصیف زنان اسیری بپردازد که همچون گلهای پیش رانده میشوند در حالی که پیش از این در پرده سراها از دیدگان پنهان بودند، همچنین حال شکست خوردگان مصیبت زده با تجاوزگران را به گونهای به تصویر میکشد که دلها را به درد میآورد و اشکها را سرازیر میسازد، سپس از شور و حسرت غم و اندوه تا حدودی به خود میآید تا از روی طبیعت خود با اشتیاق فراوان به پند و اندرز و گفتن سخنان حکیمانهای بپردازد که بازدارنده از شر و هدایت کننده به خیر و خوبی است. از این رو وی تقصیر را بر گردن سرزنشگری که زمانه را به شدّت توبیخ و نکوهش میکند، میاندازد و به این اشاره میکند که روزها می چرخند و روزگار تغییرپذیر است و بر هر مغروری بانگ میزند تا وی را از مستی غرور بیدار سازد و میگوید : مصیبت زید باید بازدارندۀ عمرو باشد. اما گویا با این سخن میخواهد رسوایی شکست را از عباسیان دور سازد واز ارزش دنیا تا حد مطرح کردن آن به عنوان فنا و نیستی میکاهد در حالیکه از حمله ورشدن به آن نیز نهی می کند. سپس به آخرین غرض شعری در قصیدۀ خود میرسد که همان مدح و ستایش ابوبکر بن زنگی، حاکم ایالت فارس است و شاعر « تخلّص » یعنی نام ادبی خود که همان سعدی است را از وی گرفته است.
این قصیده بطور کلی سرشار از معناست، اما در بسیاری از جاها ساختار ضعیفی دارد و سستی و ابهام و دور بودن از ظرافتِ ذوق ادبی زبان عربی در بسیاری از ابیات آن واضح است.
اما پیش از آن که شعر عربی وی را مورد مطالعه قرار دهیم، آن مرثیۀ فارسی را که در حق مستعصم سرود، یادآور میشویم تا شعر عربی و فارسی وی را در

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی، ادبیات فارسی Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زین العابدین، زبان فارسی، علی بن الحسین