منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، نثر فارسی، کلیله و دمنه

دانلود پایان نامه ارشد

بهرام دخت ناشناسند، همچنان مترجمان کتابهای دیگری دربارۀ فنون جنگ نیز ناشناس میباشند 265.
اما ترجمه از زبان فارسی جدید یعنی زبان ایران پس از فتح اسلامی به زبان عربی تا آن جا که میدانیم در آن دورههای پیشین اسلامی، محدودتر بود. همچنین ما میدانیم که غزالی کتابی به زبان فارسی با عنوان « نصیحة الملوک » داشت که علی بن مبارک بن موهوب آن را برای اتابک الپ قلج در موصل که در سال ( 595 هـ ) درگذشت، به زبان عربی ترجمه نمود و این ترجمۀ عربی عنوانهای متعددی دارد که معروفترین آنها « التبر المسبوك في نصيحة الملوك » و « خريدة السلوك في نصيحة الملوك » هستند 266. اما حاجی خلیفه نام مترجم آن را یادآور نمیشود بلکه به این سخن خود بسنده میکند که : شخصی آن را ترجمه کرد و ترجمۀ عربی که در اختیار داریم، از نام مترجم غافل مانده و ترجمه بیانگر و نشانگر این است که یکی از شاگردان غزالی کتاب وی را ترجمه کرده است.
مترجم این کتاب گفت: یکی از بزرگان از من خواست تا این کتاب که نصیحت ملوک است را از زبان فارسی به زبان عربی ترجمه نمایم و من نیز چنین نمودم و آن را باهمان شکل و ترتیب خودش ترجمه کردم و چیزی از نگارش کتاب و شکل آن را تغییر ندادم و کوشیدم تا برای استفادۀ سخن، عبارتهای آن را آسان و اشارههای آن را روشن نمایم تا مورد فهم قرار گیرد و داستانها و اشعار فارسی که نگارندۀ کتاب به آنها استشهاد نموده است، به صورت شعرعربی ترجمه نمودم267.
غزالی همچنین رسالهای با عنوان « أیها الولد » و « الرسالة الولدیة » دارد و این رساله به زبان فارسی است که یکی از دانشمندان آن را به زبان عربی ترجمه نموده است.
همچنین کتاب « کیمیای سعادت » از آن اوست که محتوای این کتاب فارسی همانند محتوای کتاب « إحياء علوم الدين » میباشد و میتوان گفت : احیاء علوم الدین ترجمۀ فارسی این کتاب است.
غزالی به زبان عربی و زبان فارسی « رسالة الطیر » را دارد که برخی از دانشمندان آن را به وی نسبت میدهند و برخی نیز در انتساب آن به وی تردید دارند. همچنین یکی از آنان معتقد است : نسخۀ عربی آن، از آنِ غزالی و نسخۀ فارسی آن متعلق به برادرش احمد است و یاد آور میشود این قول، قول مشهور است. اما عبارتهای عربی آن نشان میدهد که ترجمه شده هستند و احتمال دارد که متن فارسی آن همان متن اصلی باشد که به زبان عربی ترجمه شده است و در خلاصه کردن مضمون رساله بر متن فارسی آن تکیه نموده تا دلیل بیاورد که فرید الدین عطار صاحب مظومۀ فارسی صوفیانه معروف به منطق الطیر موضوع منظومۀ خود را از رسالة الطیر برگرفته است 268. كتاب گلستان سعدی نیز از جمله کتابهایی است که از میراث ادبی ایرانیان به زبان عربی ترجمه شده است و یکی از ناشران آن در مقدمهاش اشاره کرده است که این کتاب بارها به زبان عربی ترجمه شده است. وی گفت : ترجمهای به زبان عربی از این کتاب در مصر چاپ شد 269، اما وی این ترجمه را مشخص نکرده و صاحب آن را نام نبرده است. شاید مقصود وی ترجمۀ جبرائیل مخلع باشد که شعر آن را به شعر و نثر آن را به نثر ترجمه نمود.
اما ما از ترجمههای قدیمی آن به زبان عربی تنها دو قطعه را میشناسیم که فضل الله شیرازی که در اواخر عصر سعدی یعنی در قرن هفتم هجری میزیست، آن را به نظم ترجمه نمود و این دو قطعه در تاریخ وصاف آمدهاست 270. وی این ابیات معروف را که قطعۀ نخست از آنها تشکیل میشود این چنین ترجمه کرد :
إذا هو في الحمّام طينٌ مطيّب توصل من أيدي كريم إلى يدي
فقلت له : هل أنت مسكٌ وعنبرٌ فإني من ريّاك سكران مــعتــد
أجاب بأني كنت طيناً مذللا فجالست للورد الجنيّ بمعهـــد
فأثّر في خلقي كمال مجالسي وإلا أنا الترب الذي كنت في يد 271
اگر ترجمۀ عربی این ابیات را به اصل فارسی آنها باز گردانیم بدون تردید و بدون نیاز به هیچ شرح و تفسیری روشن خواهد شد که ترجمۀ آنها ضعیف و فاقد انسجام است و بخاطر سستی ناشی از اشتباه فاحشی که کم بضاعتی سراینده در زبان عربی، بدان منجر شده است، مغایر ذوق است.
اما قطعۀ دوم که از دو بیت تشکیل شده است او در ترجمۀ آنها گفته است :
إن نال ند من الأنذال منقصة حاشاك أن يذيب النفس بالضجر
فالتبر من حجر إذ صار منكسراً فالتبر تبرٌ وما يزداد في الحجر 272
آن چه دربارۀ ترجمۀ بیتهای پیشین گفتیم دربارۀ ترجمۀ این دو بیت نیز صادق است.
سعدی کتاب شعری به نام « بوستان » دارد که موسی هنداوی در سال 1961 آن را به زبان عربی ترجمه نمود و نمیدانیم که در گذشته چه کسی آن را ترجمه کرده است. برخی از پژوهشگران معتقدند که برخی از کتابهای اخیر فارسی همانند شاهنامه وارد ادبیات عرب نشده است و آن را این گونه استدلال میکنند که اصول ساسانی که در شیوۀ فکر اسلامی گره خورده است، بر اوضاع بیگانه و منافی اخلاق اسلامی بوده و بر این حالت نیز باقی ماند. همچنین سنتهای ساسانی بر جامعۀ اسلامی وارد شد اما نه به کلی پذیرفته و نه به کلی کنار گذاشته شدند273 و این امر شایستۀ این است که از گمراه نظری باشد، چرا که فتح بن علی بنداری در سال (621 هـ ) در دمشق شاهنامه را به زبان عربی ترجمه نمود.
این ترجمه خلاصهای است که رخدادهای کتاب را برای خواننده نزدیک میسازد و خوانندۀ عرب با این ترجمه در فراگیری و فهم داستانهای شاهنامه از خوانندۀ فارسی تواناتر است274. پنهان نیست که مهمترین کتابهای عربی در ادب و تاریخ بسیاری از مضامینی که در شاهنامه آمده است را در بر دارند. اما در این جا دلیلی برای اشاره به اداب و رسوم ساسانیان و خارج بودن آنها از سنتهای شناخته شدۀ جامعۀ اسلامی نمیبینیم.
اما نخستین کتاب از کتابهایی که از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه شدند میتوان تاریخ الأمم والملوک از ابن جریرطبری را یادآور شد که منصوربن نوح سامانی ( 350 – 316 ) وزیر خود ابوعلی بلعمی را به ترجمۀ آن فرمان داد. بلعمی پیش از این وزیر عبدالملک بن نوح بود و پس از آن نیز وزیر نوح بن منصور شد و ترجمههای متعددی به زبانهای فرانسوی و انگلیسی و عربی و اردو داشته است 275. بلعمی اين كتاب را خلاصه وار ترجمه نمود که از نخستین نمونههای نثر فارسی به شمار میرود که ترجمۀ سهل و ممتنعی است و سبک آن از پیچیدگی و جملههای کوتاه خالی است و سلاست و روان بودن عبارت و تسلسل ساختار آنها و تهی بودن از صنعت آرایی از مهمترین چیزهایی است که آن را متمایز ساخته است، همچنین در آن تعبیرهای فارسی بیش از تعبیرهای عربی است و هرچند که ترجمۀ مختصری است اما در برخی جاها افزایشهایی بدان شده است. این کتاب کهنترین کتاب زبان فارسی به شمار میرود که از شاهنامۀ فردوسی قدیمیتر میباشد و به ندرت واژگان سامی در آن وارد شدهاند 276.
در متن ترجمة این کتاب فصلهایی وجود دارد که در متن اصلی وجود ندارند، برای مثال همانند داستان چوبین، که چه بسا مترجم آن را از منبعی مفقود یا شفاهی حکایت کرده باشد. از این ترجمه دو نسخه در اختیار داریم یکی نسخهای کهن و دیگری جدیدتر از آن است. اما در نگارش نسخۀ دوم سادگی و روان بودن عبارت بلعمی را نمییابیم، چرا که بسیاری از واژگان عربی را برای زیباسازی جملات به کار برده است که اگر ما این دو نسخه را با هم مقایسه کنیم این امر را به روشنی تمام مشاهده خواهیم کرد 277.
دراین جا نمونهای از متن کتاب را ذکر میکنیم : « سپاس و آفرین بر خدای کامروان و آفرینندۀ زمین و آسمان و آن کس که نه همتا دارد و نه انباز و نه دستوَر و نه فرزند، همیشه بود و همیشه باشد و بر هستی او نشانه های آفرینش پیداست و آسمان و زمین آن چه بدو اندرست و چون بخود نگاه کنی بدانی که آفرینش او بر هستی او گواهست و عبادت وی بر بندگان وی واجب و هویداست » 278.
اگر تاریخ طبری در ذهن با تفسیرآن همراه شود همانا آنها در تاریخ ترجمه از زبان عربی به زبان فارسی نیز همراه میشوند زیرا امیر منصور بن نوح سامانی نخبهای از دانشمندان ما وراء النهر را ترغیب نمود تا تفسیر طبری را به زبان فارسی ترجمه کنند. مقدمۀ تفسیر طبری قرآن نیز به خاطر آن چه که بدان دلالت میکند و نمایان میسازد، دارای اهمیت فراوانی است. در این مقدمه آمده است که این کتاب برای امیر منصور از بغداد فراهم شد که در چهل جلد است و اسناد آن طولانی هستند و آن گاه که مطالعۀ آن در زبان عربی را کار دشواری دید، خواست که به زبان فارسی ترجمه شود. از این رو دانشمندان ما وراء النهر را گرد آورد و دربارۀ مشروعیت ترجمۀ آن به زبان فارسی نظر آنان را جویا شد و آنان نیز این کار را برای کسانی که به زبان عربی آگاهی ندارند مشروع دانستند و آنان در فتوای خود به این سخن خدای تعالی استدلال نمودند : ﴿ وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُم‏ ﴾ {سورۀ ابراهیم آیۀ 4} ( ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم ؛ تا حقایق را برای آنها آشکار سازد ). مردم نیز از زمان قدیم زبان فارسی را میفهمیدند، از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت اسماعیل و تمام پیامبران علیهم السلام و پادشاهان جهان به زبان فارسی سخن گفتهاند و اسماعیل علیه السلام نخستین کسی است که به زبان عربی سخن گفت. همچنین زبان این منطقه زبان فارسی بود و پادشاهان آن نیز از ایرانیان بودند و اجماع تمام این دانشمندان بر این شد که ترجمۀ تفسیر طبری راه درست آن است، در نتیجه امیر به این دانشمندان فرمان داد تا کار ترجمۀ این کتاب را به برگزیدگان خود بسپارند279.
از جمله کتابهایی که در این دوره از زبان عربی به زبان فارسی برگردانده شد، کتاب حدود العالم و کتاب عجایب البلدان از ابومؤیّد بلخی و کتاب الأقرباذین با عنوان الأبنیة عن حقائق الأدویة از موفق ابو منصور.
در این جا به کتاب کلیله و دمنه باز میگردیم زیرا چندین بار از زبان عربی به زبان فارسی ترجمه شد و گفته میشود نخستین کسی که این کتاب را ترجمه نمود ابو الفضل بلعمی، وزیر امیر منصور بن احمد سامانی بود. در مقدمۀ کتاب انوار سهیلی آمده است که ابو الحسن نصر بن احمد سامانی یکی از بزرگان آن زمان را فرمان داد تا این کتاب را از زبان فارسی ترجمه کنند، سپس به رودکی فرمان داد تا آن را به نظم درآورد، همچنان که ابو مظفر بهرام شاه سلطان مسعود که از فرزندان سلطان محمود غزنوی است، ابو المعالی نصرالله بن محمد بن عبدالحمید سخنورترین شیوا بیانان و درخشان ترین شیوا سخنان را فرمان داد تا این کتاب را از نسخۀ ابن مقفع ترجمه کند 280.
فردوسی به ترجمۀ این کتاب از زبان عربی به زبان فارسی بوسیلۀ بلعمیِ وزیر با این سخن خود اشاره کرده است :
به تازی همی بود ناگاه نصر بدان گه که شد در جهان شاه عصر
گرانمایه بو الفضل دستور اوی که دُرّ سخن بود گنجور اوی
بفــــرمــــود تا پارسی دری بگفتند وکوتاه شــــد داوری
اما ابوالمعالی نصر الله بن حمید در قرن ششم هجری این کتاب را از زبان عربی به زبان فارسی برگرداند و ترجمۀ خود را با امثال و حکم همراه ساخت و با اشعار فارسی و عربی و آیات قرآنی و احادیث نبوی استشهاد نمود، همچنان که همگام با سنتهای ادبی آن زمان در عبارات خود از آرایههای لفظی استفاده کرد تا آن جا که این کار وی را به دور شدن از اصل عربی کتاب منجر ساخت. همچنین ترجمۀ وی نخستین کتاب فارسی بود که سجع فنی در آن نمودار شد و با این کار، تحت تأثیر زبان عربی، سنت جدیدی در زبان خود ابداع نمود. با ترجمۀ ابوالمعالی از این کتاب، نثر فارسی وارد مرحلۀ جدیدی از مراحل دگرگونی خود شد، چرا که در آن ترجمه واژگان عربی افزایش قابل توجهی داشت، تا آن جا که از واژگان فارسی بیشتر شدند، همچنان جمعهای مکسّر که از ویژگیهای زبان عربی هستند، افزایش یافتند و مصادر فارسی شکل گرفته از مصادر عربی میباشند 281.
حسین واعظ کاشفی هم ترجمۀ کلیله و دمنه از ابوالمعالی را برای امیر سهیلی که از ملازمان سلطان حسین بیقرا و نوۀ امیر تیمور است و در قرن دهم هجری زندگی میکرد، ترجمه نمود و این کتاب را به او نسبت داد و عنوان آن را « انوار سهیلی » نام نهاد. هدف کاشفی این بود که بیان

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، شگفت انگیز، خسرو پرویز Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی، ادبیات فارسی