منابع مقاله با موضوع خودتنظیمی، هوش هیجانی، تعلل ورزی

دانلود پایان نامه ارشد

داشت كه انسان در راستاي موفقيت در زندگي، به چيزي بيش از، بهره‌هوشي بالا نياز دارد و آن هوش‌هيجاني آست كه شامل خصوصياتي همچون: خودآگاهي، انعطاف‌پذيري، خود‌كنترلي، همدلي و درك مستقيم مي‌باشد. مجموعه‌اي از مطالعات، مدارك و شواهد كه توسط علوم روان‌شناسي، عصب‌شناسي،انسان شناسي، علوم شناختي فراهم آمده است.
2-2-3) تاریخچه هوش هیجانی:
چگونه مجوز هوش‌هیجانی شکل گرفت و چگونه رواج پیدا کرد؟
بحثهای فلسفی در مورد رابطه بین تفکر و هیجانی در فرهنگ مغرب زمین به بیش از 2000 سال قبل بر می گردد. در اینجا به فعالیتهای روانشناسی از سال 1900 میلادی تاکنون اشاره می شود این سالها را می‌توان به 5 دوره مستقیم که شامل:
1-‌سالهای 1969-1900 دوره ای که در آن مطالعات روان شناختی مربوط به هوش و هیجان، جدا و مستقل از یکدیگر صورت گرفت.
2- سالهای 1989-1970 دوره‌ای که در آن روان شناسان به بررسی چگونگی تاثیرهیجانها و تفکر بر یکدیگر می‌پرداختند.
3- سالهای 1992-1990 دوره‌ای که درآن هوش‌هیجانی بعنوان یک موضوع مورد مطالعه و حقیق مطرح گردید.
4- سالهای 1997-1994 دوره ای که در آن مفهوم هوش‌هیجانی رواج یافت.
5- از سال 1998 تاکنون که دوران انجام مطالعات شفاف ساز در مورد هوش‌هیجانی است دوران بایستی دوره‌ای که تحقیقات پیرامون هوش و هیجان در حوزه های جداگانه صورت می‌گیرد. در حوزه ی هوش، اولین آزمونها ساخته و توسعه پیدا کردند.
دومین دوره، دوره‌ای بود که طی آن پیشرفتهای چندی در زمینه هوش هیجانی صورت گرفت.هوش و عاطفه که قبلا حوزه‌های جداگانه ای بودند در این دوره در یک حوزه جدید به یکدیگر نزدیک شدند و حوزه دید را بعنوان شناخت و احساس تفکر و عاطفه تشکیل دارند. در سال 1990 و درآغاز دوره سوم تحقیقات زیادی در زمینه هوش‌هیجانی صورت گرفتن و اصطلاح هوش‌هیجانی برای توصیف ظرفیت و استعداد انسان بکار رفت واولین آزمون تجربی را که اختصاصا برای اندازه‌گیری این مفهوم طراحی شد بود مرز استفاده قرار گرفت. بنابراین دوره سوم یعنی دوره توجه ویژه پژوهشگران برای مطالعه و بررسی پیرامون هوش‌هیجانی بود.
در چهارمین دوره یعنی سال 1997-1994 مجموعه ای از رویدادهای غیر منتظره‌ای رخ داد منجر به رواج و گسترش بیش از بیش هوش‌هیجانی شد.در این دوره اصطلاح هوش‌هیجانی در کتاب پرورش دانیل گلمن رواج زیادی پیدا کرد و در کتاب گلمن هوش‌هیجانی بعنوان بهترین عامل پیش‌بینی کننده موفقیت در زندگی معرفی شده است.
اکنون در دوره پنجم قرارداریم که از سال 1998 شروع شده است طی این دوره اصطلاحات و پالایشهای متعددی در ابعاد نظری و پژوهشی هوش‌هیجانی به‌عمل آمده است.
مقیاسهای جدیدی برای اندازه گیری هوش‌هیجانی تهیه شده و پژوهشهای بنیادی تری در این حوزه انجام گرفته است(سیاروچی و همکاران 1383) میانه‌ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره‌ی هوش‌هیجانی وجهه عمومی داد و خاطر نشان کرد که هوش‌هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره‌هوشی است. توجه به هیجانها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و تسلط برخواسته‌ها، همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان‌ها در بار -آن (2001) نظریه پردازی دیگری است که هوش هیجانی را به عنوان مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها، قابلیت‌ها و مهارتهای غیرشناختی میداند که تواناییهای خود را در برخورد موفقیت آمیز با ضرورت‌ها و فشارهای محیطی افزایش می‌دهد و باعث بروز رفتارهای سازگارانه و انسان دوستانه از سـوی فرد می‌شود.
2-2-3) نظریه‌هاي هوش‌هيجاني:
نظریه زوهار و مارشال 45( 2000) اعتبار هوش را در نشان دادن و حل كردن مسائلي دانسته‌اند كه ماهيتي منطقي، احساسي، معنايي و ارزشي دارد.( به نقل ازصمدي، 1385).
زوهار و مارشال(2003، به نقل از هلي46و استرنبگ47، 2004) سه نوع هوش عقلانی48، هیجانی49 معنوی50 را ذکر کرده اند(نقل از رجایی، 1389).
زوهار و مارشال عقیده دارند که همه هوش‌های دیگر زیر مجموعه‌های این سه نـوع هوش کلی(بهره‌هوشی- هوش‌هیجانی (عاطفی) و هوش معنوی) تلقی شوند. هوش مدل که مبتنی بر تفکر خطی مغز است، همان بهره‌هوشیIQ است و مناسب حل مسائل ریاضی ومنطقی می‌باشد. دومین نوع هوش که همان هوش‌عاطفی است و به افراد کمک می‌کند تا عواطف و احساسات خو و دیگران را مدیریت کند. هوش معنوی نیز بعنوان سومین نوع هوشی مبتنی بر تفکر و وحدت بخش مغز است(فرهنگی، فتاحی، واثق و فرهنگیان، 1388).
میانه‌ی سال 1990 گلمن به پژوهش درباره‌ی هوش‌هیجانی و بهره‌هیجانی و هوش عمومی پرداخت و خاطر نشان کرد که بهره‌هیجانی نیاز بنیادی برای بکارگیری بهره‌هوشی است. توجه به هیجان‌ها و کاربرد مناسب آنها در روابط انسانی، درک احوال خود و دیگران، خویشتن‌داری و همدلی با دیگران و استفاده ی مثبت از هیجان‌ها در اندیشه و شناخت، موضوع هوش‌هیجانی است(مایر و سالووی، 1997).
گلمن(1989به نقل از رجايي،1389)، هوش‌هیجانی را یک سازه کلی می‌داند که می‌تواند علت موفقیت فرد در جنبه‌های مختلف زندگی باشد. او بیان کرد افراد که احساساتشان را به خوبی کنترل می‌کنند و بطور هوش با دیگران برخورد می‌نمایند زندگي پر محتوای تری دارند.
الگوی هوش هیجانی از نظر سالووی و مایر:
مفهوم هوش‌هیجانی که در آغاز توسط سالووی و مایر مطرح شد تفاوتهای فردی را در چگونگی استدلال درباره احساسات خویش روشن می‌سازد و هوش‌هیجانی بعنوان توانایی، عبارت است از ظرفیت درک، ابراز، فهم، کاربرد، و مدیریت(مهار) هیجانها در خود و دیگران. هوش‌هیجانی را شامل توانایی تشخیص درست هیجانها و عواطف دیگران و پاسخ متناسب به آنها و همچنین برانگیـختن،آگاهی و نظم بخشیدن وکنترل پاسخهای هیـجانی خویشتن می‌دانند.
بر خلاف گلمن، بار–آن، سالووی و همکارانش “هوش‌هیجانی”را صرفا مجموعه‌ای از تواناییهاي غیرشناختی و مجموعه‌ای از رگه‌های شخصیتی نمي‌دانند بلکه به‌عقیده آنها توانایی افراد در مقابل سازگاری با رویدادهای زندگی به همکاری در هم تنیده ظرفیت‌های عقلانی و هیجانی وابسته است(سالووی، مایر، کارسو 2000).
سالووی (2002، به نقل از رجایی،1389). عنوان کرد هوش انسان متشکل از مجموعه محدودی از قابلیت‌های شناختی نیست بلکه جنبه‌ای هیجانی نیز می‌تواند در آن مطرح باشدهوش‌هیجانی را شامل توانایی برای تشخیص درست هیجانها و عواطف دیگران و پاسخ مناسب به آنها همچنین برانگیختن آگاهی و نظم بخشیدن و کنترل پاسخهای هیجانی خویشتن میداند نظریه هوش‌هیجانی ماير و سالووي جزء نظريه‌پردازي توانايي مي‌باشد اين نظريه پيشنهاد مي‌كند هوش‌هيجاني مي‌تواند به چهار شاخه تقسيم كرد: اولين شاخه، احساس و بيان هيجان است كه بازشناسي و طرح نمودن اطلاعات كلامي و غيركلامي از سيستم هيجاني مي‌باشد(به معنای توانایی مواجهه سازگاری با هیجانات مخالف یامنفی با استفاده از شیوه های خود تنظیمی که شدت یا طول مدت حالات جنین هیجاناتی را بهبود بخشیده و نیز قابلیت ایجاد شرایط لذت بخش برای سایر افراد و پنهان کردن هیجانات منفی خود به منظور اجتناب از آسیب رساندن به احساسات شخصی دیگران را دربر می گیرد
شاخه دوم، تسهيل تفكر، بوسيله هيجان مي‌باشد و عبارت از بكارگيري هيجانها بعنوان قسمتي از جريان شناختي مانند خلاقيت و حل مسئله مي‌باشد.
شاخه سوم، فهم، ادراك هيجاني مي‌باشد كه شامل پردازش شناختي هيجان است كه عبارتست از: بصيرت و معلومات بدست آمده در مورد احساسات(به مفهوم توانایی تشخیص و فهم هیجانات خویشتن و سایر افراد بر اساس سرنخ های موقعیتی و بیانی که معنای هیجانی آنها با توافق فرهنگی همراه است..
شاخه چهارم، اداره يا تنظيم هيجانها، در موردتنظيم هيجانها در خود و افراد ديگر مي باشد(ماير و همكاران،2000) معتقدند كه توجه به هيجانها و كاربرد مناسب آنها در روابط انساني، درك احوال خود و ديگران، خويشتن‌داري و تسلط بر خواسته‌هاي لحظه‌اي، همدلي به ديگران و استفاده مثبت از هيجان‌ها در انديشه شناخت، موضوع هوش‌هيجاني است كه مي تواند با آگاهي و هوش معنوي ارتباط داشته باشد.(که شامل: توانایی استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر عمل و مسئله گشایی است..
نظریه لازاروس و فولکمن51: در قالب مدل سه وجهی بیان کرد که افرادیکه هوش هیجانی بالاتری دارند, خود آگاهی بیشتری بر مسائل دارند و می توانند شناختهاو هیجانات خود را به گونه ای درک, تنظیم , کنترل و مدیریت کنند که به سازگاری بهتر آنها در موقعیت های زندگی, مانند موقعیت های تحصیلی و روابط بین فردی کمک می کند. هوش هیجانی بالاتر باعث می شود که دانشجویان تکالیف را بصورت غیر ضروری به تاخیر نیندازند و عقب انداختن کار به ویژه به علت اجتناب از هیجانات ناخوشایند کاهش یابد.در نهایت, بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که فرای سبب شناسی تعلل ورزی, به این دلیل تعلل ورزی رفتاری ناسازگارانه است که پیامدهای شناختی و هیجانی منفی را در پی دارد)ولترز52,2007). لذا با بالارفتن هوش هیجانی و توانایی فرد برای ادراک, تنظیم و مدیریت هیجانات, بعنوان یکی از عوامل تاثیر گذار, تعلل ورزی, که خود ناشی از نوعی مقابله ناسازگارانه با هیجانات منفی است نیز کاهش می یابد.
برخی از نظریه پردازان, مولفه های شناختی چون ارزیابی را بعنوان متغیری تعدیل کننده در ایجاد و ادراک هیجانات ناخوشایند در ارتباط با یک تکلیف می دانند. لازاروس و فولکمن در نظریه سه بخشی خود در زمینه استرس و سبک های مقابله های مولفه ارزیابی موقعیت روی می آورد. این نظریه گرچه در زمینه استرس وسبک های مقابله ای تدوین شده است, اما به خوبی قادر به تبیین روابط هیجانات منفی و تعلل ورزی است. بر همین مبنا، زمانی که فرد در موقعیت انجام یک تکلیف آزاردهنده قرار می گیرد, برای رهایی از هیجانات منفی آن دست به اجتناب از این تکلیف می زند. در واقع، فرد تقویت های کوچک و کوتاه مدت, رهایی از اضطراب, را به تقویتهای بزرگتر مانند به چاپ رساندن یک مقاله ترجیح می دهد. بعبارت دیگر, فرد با انجام ندادن تکلیف درصدد به تعویق انداختن هیجانات ناخوشایند است. در چنین شرایطی فرد تکایف را به تعویق می اندازد و دچار تعلل ورزی می شود. بعضي از پژوهشهای تجربی, مانند پژوهش بامستر و همکاران531994)،به نقل از: هاشمی. و همکاران ,1392)نیز موید این امر است.

3-3) خودتنظیمی:
در رویکردهای شناختی- رفتاری، تاکید بر ترغیب دانش‌آموزان به وارسی، اداره و تنظیم‌کردن رفتار خود است. تا اینکه به آنان اجازه دهند تا به‌وسیله عوامل بیرونی کنترل شوند. در بعضی از مجامع، این روش “اصلاح شناختی رفتار” نامیده شده است. رویکرد شناختی رفتار هم از روانشناسی شناختی(با تاکیدش بر اثرات تفکر بر رفتار) و هم از رفتارگرایی(با تاکیدش بر فنون تغییر رفتار) نشأت می‌گیرد. رویکردهای شناختی رفتار سعی می‌کند تا بدفهمی‌های دانش‌آموزان را تغییر دهند، مهارتهای کنار‌آمدن وی را تقویت نمایند، خود- کنترلی‌شان را افزایش دهند و خود انعکاسی سازنده را تشویق کنند(دوم ژان54،2002، ترجمه بیابانگرد،1384).
مفهوم خودسازماندهی یا یادگیری خودتنظیمی، یکی از مفاهیم مورد تاکید نظریه شناختی-اجتماعی بندورا است. یادگیری خودتنظیمی یک سازه مهم در تعلیم و تربیت است که دورنمای جدیدی را در یادگیری ارائه می‌نماید. اولین بار، اصطلاح خودتنظیمی توسط بندورا 55در دهه1960مطرح گردید( به نقل ازکدیور،1380). اصطلاح خودتنظیمی در یادگیری از سال 1980معمول شده است، چون از آن زمان به بعد شکل‌گیری خودتنظیمی دریادگیری و مسئولیت و تعهد نسبت به یادگیری در دانش‌آموزان تاکید شده است(به نقل از ارجی، 1385).
3-3-1) خود تنظیمی رفتار:
نظریه‌های خودتنظیمی رفتار ریشه در نظریه های اجتماعی- شناختی رفتار دارند. خودتنظیمی رفتار شامل سه فرایند است(بندورا، 1991):
1-‌خودنگری یاخود بازنگری
2-‌خودسنجی یا خود داوری
3-‌خود واکنشی یا خود مشوقی
خودنگری(خودبازنگری): قبل از این که بتوانیم رفتاری را تغییر دهیم باید نسبت به آن آگاهی داشته باشیم. هر چه بتوان رفتار خود را منظم‌تر بازنگری کرده، سریع‌تر می توان خودآگاهی به‌دست

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع پردازش اطلاعات، عملکرد تحصیلی، موفقیت تحصیلی Next Entries منابع مقاله با موضوع خودتنظیمی، فراشناختی، راهبردهای یادگیری