منابع مقاله با موضوع خودتنظیمی، طبقه اجتماعی، فراشناختی

دانلود پایان نامه ارشد

می‌شوند و در مورد تکالیف ساده، شامل رفتارهایی از قبیل: دسته‌بندی اطلاعات جدید در قالب حیوانات، گیاهان، مواد و رابطه سلسله مراتبی در ریاضیات است. همچنین، این راهبردها در مورد تکالیف مشکل‌تر، شامل راهبردهایی از قبیل: تهیه فهرست عناوین و سرفصلها، تبدیل متن درسی به نمودار یا طرح و نقشه، دسته‌بندی اطلاعات جدید بر اساس مقوله‌های آشنا، استفاده از طرح درختی برای خلاصه کردن اندیشه‌های اصلی مطلب و نشان‌دادن روابط میان آنها و استفاده از نمودار گردشی برای توضیح و تشریح یک فرایند پیچیده می‌باشد.
ب) راهبردهای فراشناختی یادگیری:
فراشناخت، بعنوان آگاهی هشیارانه و بررسی این که آیا اهداف یادگیری به دست آمده‌اند یا خیر، تعریف می‌شود. همچنین، فراشناخت، انتخاب راهبردهای مناسب برای رسیدن به اهداف می‌باشد. فراشناخت شامل دانش درباره استعداد و حالات شناخت و ویژگی‌های انگیزشی و عاطفی تفـکر می‌باشد. فراشناخت به تفکر درباره تفکر وقتی برروی یک تکلیف عمل می‌کنیم، اشاره دارد. علاوه برراهبردهای شناختی، پژوهشگران مشخص ساخته‌اند راهبردهای فراشناختی نیز ممکن است یادگیری و عملکرد یادگیرنده را تحت تأثیر قرار دهد
اکثر مدلهای کنترل فراشناختی سه نوع راهبرد فراشناختی کلی از جمله: راهبردهای برنامه‌ریزی، نظارت و تنظیم را در نظر می‌گیرند؛
-‌ راهبردهای برنامه‌ریزی: این راهبردها مانند تعیین هدف مطالعه، پیش‌بینی زمان لازم برای مطالعه و یادگیری، تعییین سرعت مطالعه، تحلیل چگونگی برخورد با موضوع یادگیری و انتخاب راهبردهای یادگیری (راهبردهای شناختی)، به فرد کمک می‌کند دانش پیشین مرتبط با تکالیفشان را فعال سازند. در این مسیر دانش‌آموز می‌تواند مواد را ساده‌تر سازمان دهد و درک کند.
ج) راهبردهای انگیزشی یادگیری خودتنظیمی:
انگیزش در یادگیری خودتنظیمی اهمیت ویژه‌ای دارد. هئو71(2000) به نقل از پینتریچ،( 2004) بیان می کند انگیزش می تواند یادگیرنده را به انتخاب اهداف و راهبردهای یادگیری، نظارت و ارزیابی پیشرفت خود و اجرای خود تقویتی تشویق نماید. در حقیقت، انگیزش نیروی محرکه‌ای است که برای اجرای موفقیت‌آمیز، سه راهبرد دیگر یادگیری خودتنظیمی وجود دارد. عوامل انگیزشی مؤثر بر یادگیری خودتنظیمی عبارتند از: باورهای خودکارآمدی، باورهای مربوط به ارزش تکلیف و جهت‌گیری هدف.
-‌ باورهای خودکارآمدی: خودکارآمدی، شامل قضاوت یادگیرنده درمورد تواناییهای خود در به انجام رساندن اهداف و تکالیف معین می‌باشد، که به وسیله اعمال آنها در موقعیتهای مخصوص آشکار می شود. اگر یادگیرنده در مورد مهارتهای شناختی‌اش احساس اعتماد کند، با احتمال بیشتری مهارتهای شناختی را درمطالعات خود به کار می‌گیرد. پژوهشهای انجام شده در زمینه تإثیر خودکارآمدی بر سایر راهبردهای یادگیری خودتنظیمی مشخص ساخته‌اند که یادگیرندگانی که در مورد تواناییهای استفاده از تمامی مهارتهای شناختی یادگیری اعتماد بیشتری می‌کردند، با احتمال بیشتری آنها مهارتها را در دوره تحصیلی خود به کار گرفتند.
– ‌باورهای مربوط به ارزش تکلیف: به انگیزش مشغول شدن یادگیرنده براساس باورهای آنها از ارزش شخصی تکلیف اشاره دارد. بوکارتز(1996) گزارش نمود، یادگیرندگانی که علاقمند به محتوای دوره‌های آموزشی بودند، بطور قابل ملاحظه‌ای انگیزه و آمادگی بیشتری برای صرف تلاشها، بروز شناخت ها و هیجانات مثبت، به کارگیری مهارتهای شناختی و فراشناختی در رابطه با تکالیف در موقعیت واقعی یادگیری داشتند.
– ‌جهت‌گیری هدف: یادگیرندگانی که جهت‌گیری مبتنی بر هدف دارند بیشتر برای تلاش اضافی در رسیدن به اهداف خود برانگیخته می‌شوند. پینتـریچ و دی گروت(1990) سه نوع جهت‌گیری هدف را از یکدیگر متمایزمی سازد، که عبارتند از:جهت‌گیری هدف متبحرانه، جهت‌گیری هدف برونزاد وجهت‌گیری هدف مبتنی برتواناییهای فرد.جهت گیری هدف متبحرانه بر محوریت یادگیری و متبحر شدن بر تکالیف با استفاده از معیارهای خودتنظیمی اشاره دارد. جهت گیری هدف برونزاد بر تمرکز بر روی کسب درجات خوب و خشنود ساختن دیگران بعنوان معیار اصلی برای قضاوت در موفقیت اشاره دارد. و بالاخره، جهت‌گیری مبتنی بر تواناییهای فرد بر اهمیت مقاسیه توانایی شخص یا عملکرد با هماهنگی دیگران و تلاش برای انجام دادن بهتر آن مربوط است.
د) راهبردهای مدیریت منابع:
یادگیرنده، علاوه بر خودتنظیمی شناخت و فرا شناخت بایستی قادر باشد زمان و محیط مطالعه خود را مدیریت و تنظیم نموده،بر تلاشها نظارت کرده، از همسالان یادگرفته و از همسالان، معلمان و یا والدین طلب کمک نماید راهبردهای مدیریت منابع یادگیری خودتنظیمی شامل مدیریت و کنترل زمان،
سازماندهی محیط یادگیری،جستجوی کمک از دیگران و تنظیم تلاشها می‌باشد؛
– ‌مدیریت وکنترل مکان: استفاده از راهبردهای مدیریت زمان به یادگیرنده کمک می کند زمان خود را به نحو مؤثرتری مدیریت و کنترل نماید.
– ‌‌سازماندهی محیط یادگیری: انتخاب یک محیط مناسب، یادگیرندگان را توانمند می‌سـازد، حواسپرتی‌ها را حذف نموده و یا کاهش دهد و به فرایند یادگیری توجه بیشتری را مبذول کند.
– جستجوی کمک: این راهبردها،در برگیرنده دانستن ضرورت کمک، دانستن اینکه دیگران می توانند به ما کمک کنند و دانستن اینکه چگونه سؤالات مورد نیاز را بپرسیم می باشد.
2-4) زندگي در دو منطقه اقتصادي – اجتماعي متفاوت:
جهانی بودن نابرابری اجتماعی چنين القا می كند كه در ساختار اجتماعی، ويژگيهای عمومی وجود دارد كه منشاء اين نابرابری است. از سوی ديگر، گوناگونی صورت كاركرد، و ميدان عمل نابرابريها آنقدر زياد است كه از آن می توان نتيجه گرفت كه اين ويژگيها يك شكل نيستند. لذا، می توان تصور كرد كه جامعه های انسانی بر روی پيوستاری فرضی قرار گرفته اند كه در يك حد نهايی آن، برابری كامل و در حد نهايی ديگر نابرابری كامل وجود دارد.چنين موقعيتی ايجاب می كند كه پژوهشگران اجتماعی وضعيت هايی را تحليل كنند كه در آنها صورت ها و درجات متفاوتی از نابرابری به وجود می آيد و توسعه می يابد و نيز بر عهده اوست كه پيامدهای اين نابرابری را در جامعه هايی كه دستخوش آن هستند نشان دهند.متفكران اجتماعي از همان آغاز به مسايل نابرابريهای اقتصادی و سياسی و اجتماعی توجه داشته اند و در نظريه هايشان سرشت طبيعی و پايدار و اجتناب ناپذير اين نابرابري ها را خاطر نشان نموده و نقش آنها را در زندگي اجتماعی مطرح كرده اند(ماکس وبر1864،1920).
قشربندی:
اصطلاحی در دانش جامعه‌شناسی است که برای توصیف نابرابری‌های اجتماعی بکار می‌رود.قشربندی نابرابری‌های ساختارمند میان گروه‌بندی‌های مختلف مردم بر اساس مزایای اجتماعی چون قدرت، ثروت و احترام است. سلسله مراتب پایگاه اجتماعی، نظام قشربندی را تشکیل می‌دهد. جامعه‌شناسان بر مبنای این که برای کدامیک از مزایای اجتماعی اهمیت بیشتری قائل‌اند؛ قشربندی‌های متعددی انجام داده‌اند. بعضی مهمترین مزیت را ثروت دانسته‌اند و معتقدند که قدرت و احترام دو مزیت فرعی‌اند که از ثروت ناشی می‌شوند. ماکس وبر72,از جامعه‌شناسان مخالف قشربندی بر اساس ثروت بود و فشربندی بر مبنای هر کدام از مزایا را جدا و مستقل می‌دانست.این نظریه ماکس وبر به نظریه قشربندی سه‌گانه مشهور شد. کارل مارکس نیز از جامعه‌شناسانی است که برای نخستین بار نظریه قشربندی را مطرح کرد.
موارد قشربندی:
در جوامع بسیار ابتدایی ممکن است این تقسیمات بر پایه ی سن و جنسیت باشد، یعنی سالخوردگان از جوان ترها و مردان از زنان قدرت و منزلت بیشتری داشته باشند. جامعه شناسان می گویند در جوامع صنعتی امروز، مثلا بریتانیا، قشربندی اولیه بر پایه طبقه اجتماعی است. با این وجود، “فمینیست ها73” معتقدند که نظام جنسیت نیز از شکلهای اصلی ِ قشربندی است، به این معنا که مردان نسبت به زنان از قدرت و منزلت بیشتری برخوردارند. تفاوتهای نژادی نیز مبنای مهمی است .مثلا ًسیاه پوستان نسبت به سفیدپوستان قدرت و منزلت کمتری دارند. سن نیز همچنان ازعوامل قشربندی محسوب می شود. به این معنا که جوانان و سالخوردگان نسبت به گروه سنی میان سال قدرت کمتری دارند. تقسیم میان جهان اول( کشورهای غربی )و جهان سوم نیزگویای رابطه استثماری است و یکی از اصول قشربندی را تشکیل می دهد. طبقه اجتماعی(کلاس اجتماعی)نوعی قشربندی است ک در آن قشرها بوسیله مقررات قانونی یا مذهبی ایجاد نمی‌شوند و عضویت بر مبنای موقعیت موروثی نیست.همچنین طبقه اجتماعی؛ گروه‌بندی وسیعی از افراد است که دارای منابع اقتصادی مشترکی هستند. نظامهای طبقاتی انعطاف‌پذیرترین نظامهای قشربندی هستند. هیچ‌گونه محدودیت‌های رسمی درباره ازدواج میان گروهی بین افراد متعلق به طبقات مختلف وجود ندارد.طبقه یک فرد تا اندازه‌ای اکتسابی است؛ نه این که صرفا در هنگام تولد منسوب گردد.تحرک اجتماعی؛ حرکت صعودی یا نزولی در ساخت طبقاتی، بسیار معمول‌تر از انواع دیگر است. طبقات به تفاوتهای اقتصادی میان گروه‌بندی‌های افراد و نابرابری در تملک و کنترل منابع مادی بستگی دارند. نظام‌های طبقاتی اساسا از طریق ارتباطات گسترده غیرشخصی عمل می‌کنند. پایه‌های اصلی اختلافات طبقاتی، تفاوت در ثروت و شغل است. ثروت‌مندان، تاجران، کارفرمایان، صاحبان صنایع و مدیران اجرایی، معمولا در طبقه بالا قرار دارند. کارمندان و کارکنان متخصص حرفه‌ای؛ طبقه متوسط را تشکیل می‌دهند.طبقه کارگر معمولاً در کارهای دستی و مشاغل زراعتی و باربری اشتغال دارند. در بعضی جوامع فئودالی روابط بین طبقات؛ رابطه بهره‌کشی است.
انواع طبقه بندي: بطور کلی جامعه شناسان سه طبقه اجتماعی را مشخص می کنند:
طبقه ممتاز:
این طبقه، بخش کوچکی از جمعیت را تشکیل می دهد(حدود۱۰%) و چندان مورد توجه جامعه شناسان نبوده است.این طبقه شامل اشراف زمین دار و کسانی است که از راه مالکیت بر زمین، تجارت، مستغلات و امثال آن امرار معاش می کنند و مارکسیست ها، آنها را بورژوازی می نامند. مستخدمان عالی رتبه دولت، روسای نیروهای نظامی و اعضای حکومت را نیز می توان در همین ردیف جای داد .
• طبقه متوسط(میانی):
این طبقه را کارگران متخصص و کارمندان تشکیل می دهند. مثلا معلمان، پزشکان، استادان دانشگاه، روحانیون، مدیران کارخانه ها، کارکنان دفتری، مستخدمان دولت و غیره.
• طبقه کارگر: این طبقه از کارکنان خدمات و کارگران یدی مثلا پیشخدمت، آشپز، مکانیک اتومبیل، بنا، رفتگر، کارگران کارخانه ها و غیره تشکیل می شود که “مارکس”74 (1864)ایشان را پرولتاریا نامید.
نابرابری اجتماعی: به موقعیتهای نابرابر بین افراد اشاره دارد که می تواند سیاسی، اقتصادی، فرهنگی باشد. نابرابری اجتماعی بنیانهای متعدی دارد، عده ای از محققان معتقدند که بنیانهای اصلی نابرابری اجتماعی تفاوتهای فردی در تواناییهای ذاتی و انگیزه و تمایل به سخت کوشی است. و یا معتقدند که نابرابری در اصل مبتنی بر تفاوتهایی است که جامعه در رفتار و برخورد با افراد بین آنها قایل می شود. علت این فرق گذاری مشخصات و ویژگی هایی چون طبقه اجتماعی، اقتصادی، نژاد، قومیت، جنسیت و دین است که به طریق اجتماعی تعریف شده اند. از آنجا که طبقه، اساسی ترین نوع نابرابری، یعنی تفاوت در میزان دسترسی مردم به ابزارهای مادی زندگی است؛ به همین دلیل در بیشتر مباحث مربوط به نابرابری اجتماعی از اهمیت بسیاری برخودار است. نابرابری اجتماعی ضرورتا طبقاتی نیست، مثل: اختلاف دستمزد بین یک کارگر متخصص و ساده که در یک طبقه هستند). این اختلاف دستمزد باعث نمی شود که این دو در دو طبقه مختلف قرار گیرند، بلکه این دو نفراز نظر نابرابری اجتماعی تقسیم بندی می شوند.
نابرابری طبقاتی، نابرابری است که ریشه در ساختار زندگی اقتصادی دارد و به عملکرد متفاوت اقتصادی مربوط می شود و از راه نهادهای اساسی اجتماعی و قانونی هر دوره تداوم یافته و تشدید می شوند. قدرت نيز همچون طبقه، مفهومي مهم در نظريه‌های عمده نابرابری اجتماعی است. بسياري از نظريه‌پردازان تحت تأثير “ماركس” تصديق مي‌كنند كه قدرت هنگامی نمايان مي‌شود كه عده‌ای به دلخواه

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خودتنظیمی، راهبردهای شناختی، فراشناختی Next Entries منابع مقاله با موضوع خودتنظیمی، خودکارآمدی، راهبردهای یادگیری