منابع مقاله با موضوع خلفای عباسی، زبان عربی، رمان ایرانی، استان خراسان

دانلود پایان نامه ارشد

و فرزندان آنان به زبان فارسی سخن گفتند و شراب نوشیدند و رسوم ایرانیان را فرا گرفتند 122.
بی شک نمیتوان از منابع عربی این سخن را دریافت که : در این زمان زبان عربی به عنوان زبان اداری در تمام نواحی خراسان رایج شده بود، بلکه بر عکس از سخن جهشیاری درمییابیم که زبان عربی تنها در سال (124 هـ ) زبان رسمی تحمیل شده بر ادارۀ عربی در خراسان گردید و اوست که میگوید : بیشتر نویسندگان خراسان در آن زمان مجوسی بودند و محاسبات نیز به فارسی بود. از این رو یوسف بن عمر که در سال یکصد و بیست و چهار عهده دار عراق بود، به نصر بن سیار نامهای نوشت و در آن به او فرمان داد تا در کارها و نویسندگی خود مشرکان را به کار نگمارد. اسحاق بن طلیقِ کاتب نیز نخستین کسی بود که در خراسان نویسندگی را از فارسی به عربی تغییر داد 123.
ابراهیم بن محمد بن علی پیشوای دادخواهی عباسی بود که ابو مسلم خراسانی را به ریاست پیروان خود در خراسان انتخاب نمود و نسب این ابو مسلم در میان ایرانیان به بزرگمهر حکیم باز میگردد. همچنین ابراهیم گروهی از مبلّغان را به خراسان فرستاد و بزرگان و دهقانان آن پنهانی دعوت وی را پذیرفتند، سپس ابو مسلم را فرستاد و دادخواهی بنی عباس را آشکار نمود. در این امر نیز صاحب نظران خراسان به وی پیوستند. نصر بن سیار امیر خراسان با لشکری فشرده از جانب امویان جنگید اما بلا دامنگیر امویان گشت و حکومت به بنی عباس رسید.
حکومت اموی به تمام معنا حکومت عربی قوم گرایانهای بود که به سبب کشمکش و دشمنی میان قبایل سرنگون شد و سرنگونی آن در میان برخورد با ایرانیانی رخ داد که پس از رها شدن از فشار ستم و احساس وجود خود با بیدارسازی آنان بوسیلۀ عباسیان، به خود آمدند 124. بنابراین گویی ایرانیان خود کسانی بودند که حکومت بنی عباس را بر ویرانههای حکومت بنی امیه بر پا کردند، بدین سبب است که عباسیان یقین یافتند که ایرانیان یاران آنان هستند و لطف آنان در برپایی حکومت خویش را از یاد نبردند و تمام زمینهها را برای آنان گشودند. در نتیجه پایگاه خلافت از ایرانیان پر شد و امور فرمانروایی را به آنان واگذار کردند تا آن جا که وزیران و فرماندهان و پرده داران و مالیات بگیران و همدمان راز و اهل مشورت و ادیبان از میان آنان بودند و پیوند محکم میان ایرانیان و خلفای عباسی به اندازهای رسید که برخی از آنان که راوندیان باشند، اقدام به پرستش منصور کردند. راوندیان فرقۀ گمراهی از ایرانیان هستند که به مکانی در نزدیکی اصفهان منسوب میشوند و از اهل تناسخ ( در دیگری تجسّم یافتن ) به شمار میروند و ادعا میکنند که روح خدا در کالبد ابو مسلم صاحب حکومت بنی عباس حلول کرده است و آن گاه که منصور در هاشمیه بود این راوندیان ایرانی قصر وی را محاصره کردند و بر خلاف میل او، بر پرستش وی پافشاری نمودند. آنان قصر وی را محاصره کرده و بر نگهبانان او حمله کردند تا آن جا که از آنان بر زندگی خود ترسید 125.
آن گاه که منصور بغداد را ساخت، هزینههای آن بر وی سنگین شد از این رو برخی از مشاوران وی بهتر آن دیدند که ایوان کسری را ویران سازد تا از بقایای آن در ساخت شهر جدید استفاده کند، اما خالد بن برمک وی را از این کار بازداشت. منصور به وی گفت : « این کار را به سبب پارس گرایی انجام دادی »، سپس قسمتی از آن را خراب کرد در نتیجه بیش از آن چه از آن به دست میآورد بر وی انفاق شد تا که منصور از خراب کردن ایوان دست کشید و به خالد گفت : ای خالد با نظر تو موافت نمودیم و از ویران کردن ایوان دست کشیدیم 126. همچنین منصور نخستین کسی بود که لباس ایرانیان را بر تن کرد و مردم را به پوشیدن آن فرمان داد.
ابو دلامۀ شاعر با بیزاری و تمسخر در این باره میگوید :
وكُنَّا نُرَجِّي مِن إمامٍ زيادَةً فَزَادَ الإمامُ المُصطَفَى في القلانِسِ
از امامی، امیدوار به فراوانی بودیم اما آن امام برگزیده قلنسوهها (نوعی کلاه بلند) را افزایش داد.
تَرَاها عَلَى هَامِ الرِّجالِ كأنَّها دِنَانُ يَهُودٍ جُلِّلت بالبَرانِسِ
آنها را بر سر مردان میبینی که گویی کوزههای شراب یهودیان هستند که با برنسها (عبای مخصوص کشیشان قبطی) پوشیده شدهاند.
خلفای عباسی وزیران خود را از میان ایرانیان انتخاب میکردند و نخستین این وزیران، ابو سلمۀ خلاّل است که وزیر سفاح شد. وی رابطۀ محکمی با ابو مسلم خراسانی داشت و بسیار دوستدار اهل بیت بود. همچنان که خلافت را برای یکی از فرزندان علی بن ابی طالب میخواست. گفته شده است : سفاح وی را به سبب گرایش به خاندان علی(ع) کشت که تنها با موافقت ابو مسلم وی را به قتل رساند 127. سپس خالد بن برمک، نیای برمکیان وزیر وی شد و آن گاه که منصور به خلافت رسید وی را بر وزارت خود باقی گذارد و او را گرامی داشت و با وی مشورت نمود. برمکیان در آن زمان موقعیت والایی یافتند تا این که هارون الرشید آنان را فروکوبید. برمکیان در وزارت خاندان ریشه داری بودند، گفته شده : پدران جعفر برمکی وزیرانی بودند که پست وزارت را از زمان اردشیر از یکدیگر به ارث میبردند و کلید داری آتشکدهای در بلخ به نام نوبهار را به عهده داشتند و با پیدایش اسلام و از میان رفتن حکومت ایرانیان در بلخ ماندگار شدند. برمکیان کتابهایی قدیمی دربارۀ وزارت و اصول آن داشتند که فرزندان خود که جوانانی جویای علم بودند را به خواندن و اندیشیدن در آنها ملزم میساختند. آنان زمام امور را در دست داشتند و قدرت گرفته و نفوذشان گسترش یافت و ظلم و ستم نمودند. مسعودی میگوید : وقتی خلافت به هارون الرشید رسید برمکیان را به وزارت گرفت و آنان اموال را بر وی ترجیح دادند تا آن جا که اگر به مقدار اندکی از آن نیاز پیدا میکرد از به دست آوردن آن ناتوان بود از این رو در سال یکصد و هشتاد و هفت آنان را در هم کوبید 128.
شایان ذکر است که خلفای عباسی یقین یافتند که گسترش نفوذ ایرانیان در حکومت آنان خطر غافلگیر کنندهای است که فرمانروایی آنان را تهدید میکند در نتیجه تصمیم گرفتند تا برای دفاع از وجود خود برای آن مرزی قرار دهند. این امر دلیل روشنی برای کشته شدن ابو سلمۀ خلاّل و ابو مسلم خراسانی و برمکیان و فضل بن سهل و نیز پدیدهای برای تنازع بقا و کشاکش قدرت میان ایرانیان و عربها است که گویا این نشانه دچار مقداری تغییر شده است و پس از آن که عربها و ایرانیان سازگاری کاملی داشتند میان حامیانِ متحد پیکار درگرفت.
یکی از ادبای ایران ابو مسلم را در جایگاهی غیر قابل وصول قرار میدهند و معتقد است که هیچ یک از خلفای بنی امیه و بنی عباس به مقام والای ابو مسلم نمیرسند. وی او را به اسکندر مقدونی تشبیه میکند و از خود میپرسد که چرا ابو مسلم بر مسند پادشاهی ننشست ؟ سپس با این سخن پاسخ میدهد : در آن زمان انتقال خلافت از عربها به غیر عربها امکان پذیر نبود اما ابو مسلم این واقعیت را تغییر داد و او دربار خلافت را از عربها به ایرانیان منتقل ساخت. همچنین در میان نخست وزیران بنی عباس کسی از عربها وجود نداشت و خلیفه نیز در حقیقت تحت فرمان ایرانیان بود و ابو مسلم راه برکناری خلفا و چیره شدن بر آنان را نشان داد 129. ابو مسلم در ابیاتی از خود میگوید :
أدركت بالحزم والكتمان ما عجزت عنه ملوك بني مروان إذ حسدوا
با اراده و سرکوب به چیزی دست یافتم که ملوک بنی مروان آن گاه که بر آن حسادت ورزیدند، دست نیافتند.
مازلت أسعى بجهدي في دمارهم والقوم في غفلة بالشام قد رقدوا
همچنان با تلاش خود در از بین بردن آنان میکوشم در حالی که آنان در شام در غفلتی آرامیدهاند.
حتى طرقتهم بالسيف فانتبهوا من نومة لم ينمها قبلهــم أحـــد
تا این که با شمشیر به آنان شبیخون زدم و از خوابی بیدار گشتند که پیش از آنان کسی چنین نخوابیده است.
در جايی دیگر نیز همین نویسنده از ابو مسلم تمجید کرده و او را جنگجوی بی باکی میداند که ایران را پس از آن که اعراب بر آن یورش بردند و در گرفتاری خود هلاک شد، از پرتگاه درآورده و آن را از لغزش نجات داد و او بزرگتر از آن محنت بود، از این رو خلافت اموی را از میان برد و خلافت بنی عباس را بر پا کرد و دربار عربی را به درباری ایرانی مبدّل ساخت تا که ایرانیان توانستند به نام خلیفهای خیالی که هیچ توان و قدرتی از خود نداشت، در تمام سرزمینهای فتح شدۀ اسلامی، زمام امور را به دست بگیرند 130. این سخنی است که از حقیقت به دور نمیباشد اما ملی گرایی، نویسنده را به زیاده روی و اغراق وا داشته است و ما به خاطر حقیقتی تأیید کنندۀ آن چه در صدد آن هستیم، آن را میآوریم و کافیست تا آن چه درست است را از آن برداریم و از آن چه که در آغاز از آن به دست میآوریم روی بر میتابیم.
لازم به ذکر است که ابو مسلم را منصور کشت و کشتن وی بازتابی در دلهای مجوسیان ایران، از مردم خراسان و ری و طبرستان داشت. از این رو گرد مردی مجوسی از مردم نیشابور که سنباد نامیده میشد جمع شدند و بر شهر ری چیره گشتند و هر جا که عربها را مییافتند میکشتند و زنان آنان را به اسارت میبردند و این حرکت شورشی از ایرانیان بر علیه اعراب بود، تا این که سنباد کشته شد و یاران وی متفرق شدند.
ما سخنی که دربارۀ منصور رانده شد و میان وی و ابو مسلم، پیش از صدور فرمان قتل وی به میان آمد را مورد تأیید قرار نمیدهیم تا دلالتی بر تنازع و کشمکش این دو مرد بر سر قدرت و فرمانروایی نباشد. گفته شده است : منصور شروع به سرزنش وی نمود که چنین و چنان کردی و ابومسلم پاسخ داد : ای امیر مؤمنان به چه کسی چنین میگویی ؟! آیا پس از کارهای نیکی که از من سر زد چنین میگویی؟ منصور نیز گفت : ای فرزند خبیثه به خدا سوگند اگر در حکومت ما کنیز یا زنی به جای تو بود اکنون به چه جاهایی که نمیرسید، هر چند که آن نزد تو ارزشی ندارد. آیا تو آن نیستی که به نام خود آغاز کردهای و برای من نوشتهای که دختر پسر عمویم آمنه دخت علی را خواستگاری میکنی، مادرت هلاک شود همانا بر جایگاه بلند و بس دشواری قرار گرفتی 131.
اگر کشتن ابو مسلم پیروزی آشکاری برای منصور یا سرانجام نیکی برای مرحلۀ مهمی از مراحل کشمکش میان عربها و ایرانیان بود، همانا کشته شدن او، آبستن پیکار مسلحانۀ بی رحمانهای شد که ایرانیان در صدد آن بودند تا انتقام خود را از عربهایی بگیرند که پیشرو و رهبر آنان را کشتند. سربازانی را که ابو مسلم از خراسان آورده بود به آشوب و خشونت متوسل نشدند بلکه مات و مبهوت شده و این امر مسلّم پس از آن که به پایان رسید، آنان را تکان داد. همچنین گفته شده است : برای رضایت آنان اموال بسیاری به آنان پرداخت شد، اما خشم خراسان را فرا گرفت، چرا که مقتول در خراسان هزاران هزار پیرو داشت که پیوند دین آنان را به هم پیوند میداد. برخی از آنان مرگ ابو مسلم را باور نداشته و انتظار بازگشت وی در آخر الزمان را داشتند، از این رو کسی که سنباد خوانده میشد و از پیروان ابو مسلم بود برخاست و به دادخواهی وی قیام کرد. اما مجوسی بودن وی که به او نسبت داده میشود احتمالی نادرست است و شاید مذهبی نیمه ایرانی داشت که به نظرِ برتر، مذهبی اسلامی به شمار نمیرود، اما هر چه باشد جنبشی ملی بود. سنباد نیز با لشکر خود به سوی مدینه پیش رفت اما منصور برای وی لشکری آماده ساخت که جماعت آن را پراکنده کرد. همچنان که سر از تن سنباد جدا شد و استان خراسان به حوزۀ خلیفه بازگشت 132.
کشتار برمکیان نیز در فرو افکندن هیبت ایرانیان و تضعیف قدرت آنان پس از گسترش سلطه و قدرتشان تأثیر بسزایی داشت. اما آنان وقتی که میان امین و مأمون بر سر خلافت درگیری به وجود آمد، از لغزش خود برخاستند که برای روشن ساختن آن میگوییم : مادر مأمون ایرانی است و مشاوران وی نیز از ایرانیان بودند و مأمون گرایش نمایانی به مردم خراسان داشت، بدان گونه که این امر میتوانست تعصبی از وی باشد. نمونۀ آن این است که مردی از اهل شام جلوی وی را گرفت و به او گفت : « ای امیر مؤمنان به همان گونه که به پارسیان خراسان مینگری به عربها شام نیز نگاه کن ». وی نیز به او گفت : « بر من زیادت خواستی،

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، حکومت اموی، فرمانبرداری Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، رکن الدوله، تصویر شعری، خلافت عباسی