منابع مقاله با موضوع خلفای عباسی، باورهای دینی، فرمانبرداری، جهان اسلام

دانلود پایان نامه ارشد

خود هزینه نمود و چیزی از خزانۀ دولت برنداشت. محمدبن حمید وارد شش جنگ با بابک شد اما سرانجام کشته شد و مأمون عبد الله بن طاهر را به جنگ وی فرستاد ولی بابک از مقاومت در برابر وی ناتوان ماند و ناگزیر به قلعۀ مستحکمی پناه برد. در سال 218 بار دیگر بابک در اصفهان و فارس و آذربایجان و کوهستانها شورش کرد آنان شبانگاهان بر شهرها یورش میبردند و در ناحیۀ فارس مردم زیادی را کشتند و زنان و کودکان را به اسارت بردند همچنان که رئیسی از رؤسای آن در اصفهان هر مسلمانی را که مییافت میکشت168، از این رو خلفای بنی عباس، به همراه افشین و همتایان وی لشکرهای بسیاری را برای آنان فراهم ساختند و بیست سال این لشکرها با وی مقابله کردند تا اینکه در زمان معتصم وی و برادرش در سامرا اعدام شدند 169.
ایرانیان اینچنین به باورهای دینی چنگ زده و پناه آوردن و دعوت به آن را راهی برای برانگیختن وطن پرستی خود به شمار آوردند. این عمل آنان دو نشان به خود گرفت. نخست آن که به ایمان شخصی نزد برخی از آنان مربوط میشد که آنان را به تبلیغ و تهمت زدن و شایعه پراکنی بر علیه عربها و ستایش ایرانیان و مبالغه در آن وا داشت. برخی نیز از روی قصد به بد رفتاری با اعراب و باطل نشان دادن دین آنان پرداختند از این رو دولت به مقابله با آنان برخاست و حملۀ آنان را بازداشت. ظاهر عمومی آنان توسل به شمشیر برای باز پس گیری فرمانروایی از دست رفته بود و هرچند که جنگ آنان با عربها نمایی دینی داشت اما در واقع غیر دینی بود که هدف از آن چنین نیتی بود تا این امر بر اعرابی که برای بازداشتن تجاوز آنان به دین و دولتشان به جنگشان برخاستند پنهان بماند.
لازم به ذکر نیست که کشته شدن ابو مسلم به دست منصور ضربۀ هولناکی بود که بر ایرانیان وارد شد چرا که شدت و تندی آنان را بازداشت و آنان را به راه آورد. همچنان که نابود شدن برمکیان به دست هارون الرشید نیز چنین بود. در زمان معتصم نیز همانند چیزی که در زمان منصور رخ داد اتفاق افتاد در نتیجه معتصم، افشین فرمانده خود را کشت. چیزی که شباهت کشته شدن این دو بزرگ ایرانی را نشان میدهد، گفتۀ احمد بن ابی دؤاد به معتصم است : ای امیر مؤمنان، ابو جعفر منصور در خصوص کار ابو مسلم با مخلصترین مردم مشورت نمود و پاسخ وی به او این بود که گفت : خداوند تبارک و تعالی میفرماید : ﴿ لَوْ كانَ فيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا ﴾ { سورۀ انبیاء آیۀ 32 } ( اگر در آسمان و زمین جز « الله » خدایانی بود، فاسد میشدند و نظام جهان به هم میخورد ) . منصور نیز به وی گفت : کافیست، سپس ابو مسلم را کشت، معتصم نیز به وی گفت تو را نیز کافیست ای ابا عبد الله، سپس کسانی را به سوی افشین فرستاد و او را کشت 170. افشین، یکی از شورشیان گردن کش را به امید زنده کردن مذهبی از مذاهب ثانویت171 و مجوس که بر آن توافق کرده بودند به شورش وا داشته بود 172.
معتصم به جایگزین کردن ترکان به جای ایرانیان در ادارۀ امور خود نیازی مبرم یافت و بدین شکل هیبت و اعتبار ایرانیان در خلافت فرو ریخت و نفوذ آنان به پایان رسید و قدرتشان از بین رفت اما به سبب تسلط ترکان بر خلفای عباسی، سستی و ناتوانی در حکومتشان رخنه کرد به ویژه پس از معتصم که به کشتن او اقدام کردند، و پس از وی برکنار کردند و کشتند و چشمها از حدقه در آوردند و هرج و مرج همه جا را فرا گرفت و قدرت در میان فرماندهان و پرده دارانِ و وزیران و مردان و زنان صاحب نفوذ تاراج شد و آن گاه که ایرانیان عباسیان را در چنین وضعی دیدند، برای باز گرداندن قدرت و چیرگی خود کوشیدند و آن را فرصتی برای باز گرداندن عظمت و فرمانروایی خود در سطحی گستردهتر یافتند. از این رو از فرمان عباسیان سرپیچی کرده و در امارتهای خود در ایران استقلال یافتند، هرچند که فرمانروایان و فرماندهانی که استقلال یافتند، پیوند خود با عباسیان که همان پذیرش سلطۀ دینی است را حفظ نمودند.
طاهر بن حسین دولت طاهریان را در خراسان تأسیس کرد که از سال 205 تا 209 هـ حکومت کردند. یعقوب لیث نیز حکومت صفاریان را در فارس برپا ساخت که مدت حکومت آنان از سال 254 تا سال 290 بود. دولت سامانی را که نصر بن احمد در ما وراء النهر بنیان گذاشت نیز از سال 261 تا سال 389 پایدار بود. در سال 266 هم ابو الساج در آذربایجان حکومت ساجیان را تأسیس کرد که در سال 318 از بین رفت، در گرگان نیز حکومت از آن زیاریان بود که به مرد آویج بن زیار منسوب است و تاریخ این دولت از سال 316 تا سال 434 بود.
اگر برپایی این حکومتها نمایان کنندۀ چیزی باشد، نشان میدهد که ایرانیان، از بین بردن حکومت اعراب در ایران که مدتها برای آن میکوشیدند را محقق ساختند. چرا که طاهر بن حسین که در خدمت مأمون بالاترین درجۀ اخلاص را از خود نشان داد و او را بر امین یاری نمود، فرصت یافت تا در خراسان حکومت مستقلی را بر پا سازد که فرمانروایی ایرانیان در آن موروثی گشت، و این امر پس از شکست ایرانیان در جنگ نهاوند در سال 21 هـ ، برای نخستین بار رخ میداد. همچنین فرمانروایانی از طرف خلفای عرب در ایران به حکومت رسیدند و ایران بیش از دو قرن ولایتی تابع امپراطوری خلفا بود. به طور خلاصه لازم به ذکر است که : حکومت امرای مؤمنان، شایسته و سودمند بود 173.
چنان چه به روابط پیوند خوردۀ میان این ایرانیان و خلفا بنگریم، آنها را از نظر خوبی و بدی و نرمی و سختی متفاوت خواهیم یافت. برای مثال، مأمون تمام سرزمینهای ایران را به عبد الله بن طاهر بخشید، پس از مرگ مأمون هم معتصم روش پدرش را به کار گرفت و تمام ملک ایران را در اختیار وی قرار داد و تا زمان الواثق در حوزۀ وی قرار داشت 174. در سال 257 معتمد رسماً امارت بلخ و طخارستان و سیستان را به یعقوب بن لیث صفار سپرد، اما وی فتوحات خود را گسترش داد، از این رو خلیفه از وی به هراس افتاد و حج گزاران خراسان و ری و طبرستان و گرگان را گرد هم آورد و یعقوب را لعن کرد و به آنان اعلام نمود که امارت وی در خراسان دیگر زیر فرمان وی نمیباشد. یعقوب به محض شنیدن این خبر از آن به جوش آمد و عزم خود را برای جنگ با خلیفه جزم نمود. معتمد میخواست وی را از تجاوز باز دارد بدین سبب تجّار را گرد هم آورد و اعلام کرد که امارت خراسان و طبرستان و گرگان و فارس و ری را به یعقوب بخشیده است، اما از آن جا که اعتماد یعقوب به خلیفه از بین رفته بود از خواستۀ خود باز نگشت و با لشکر خود به سوی بغداد روانه شد. معتمد نیز به فرماندهی موفق برادر خود لشکری برای وی فراهم نمود. جناح چپ سپاه یعقوب بر جناح راست سپاه موفق یورش برد و آن را شکست داد، بنابراین موفق چارهای اندیشید و بر آن شد تا احساسات دینی را به سود خود برانگیزد. وی عمامه از سر برگرفت و فریاد زد : « من آن جوان هاشمیام » در نتیجه بسیاری از سربازان یعقوب از جنگ با خلیفه پرهیز کردند و بلا بر سر یعقوب فرود آمد اما خشم وی فرو ننشست و سپاهیان زیادی را گرد هم آورد. ولی در سال 265 به بیماری قولنج مبتلا گشت. خلیفه فرستادهای را به سوی وی گسیل کرد تا وی را راضی سازد و حکومت فارس را به وی بسپارد. یعقوب شمشیر و نان و پیازی درخواست نمود و به فرستادۀ خلیفه گفت : « به خلیفه بگو اگر از این بیماری بمیرم از من نجات خواهد یافت و از وی رهایی مییابم و اگر زنده بمانم، شمشیر میان ما حکم خواهد کرد و اگر پیروز شوم از او انتقام خواهم گرفت اما اگر شکست بخورم به این نان و پیاز بسنده خواهم کرد » 175.
با روشن سازی اوضاعی که میان یعقوب و خلیفه بود میتوان نتیجه گرفت که : عوامل فرمانروایی و قدرت برای یعقوب فراهم بود اما عوامل حکومت نزد خلیفه نیز ضعیف و متزلزل نبوده است، ولی جرأت این فرمانده ایرانی بر آن خلیفۀ عرب به بالاترین درجه میرسد، همچنین به نظر میرسد که جنگ میان ولی نعمت و منکر آن و حاکم و رعیت او، گاهی هر چند در ظاهر، با خشونت شدیدی همراه بوده است. اما وضعیت به یک شکل باقی نمیماند چرا که پس از درگذشت یعقوب برادرش عمرو بن لیث به ولایت رسید. وی فرمانبردار خلیفه شد و با التماس از او خواست که فارس و گرگان و سجستان را وارد حوزۀ وی سازد و خلیفه نیز درخواست وی را اجابت نمود. در سال دویست و هفتاد و یک، خلیفه موفق عمرو بن لیث را از ولایت خراسان و تمام سرزمینهای تحت سلطۀ وی برکنار کرد و ولایت آن را به محمد بن طاهر سپرد. در زمان معتضد، عمر بن لیث خواهان بازستانی سرزمینهای از دست رفته شد، همچنان که خواست تا نامش بر سپر نگهبانان قصر خلافت نوشته شود و در خطبه و سکه در مدینه و حجاز ذکر شود که خلیفه درخواست وی را برآورده ساخت و او را هدیه بخشید و با وی مهربانی کرد 176.
از سال 320 آن گاه که بویهیان عظمت یافتند و به قدرت رسیدند و گسترۀ فرمانروایی آنان گسترش یافت، مدت یک قرن یا بیش از آن در بغداد حکم فرما و صاحب نفوذ شدند و خلفا تحت فرمان آنان بودند و خود به خلافت مینشاندند و برکنار می کردند و انواع خواری و خفت را به خلفا نشان میدادند. چیزی که بر وخامت کار افزود این بود که بویهیان شیعه بودند و خلیفۀ سنی را به ریاست جهان اسلام قبول نداشتند، همچنان که بر ذکر نام خود در خطبهها در کنار نام خلیفه پافشاری کردند 177 .
در سال سیصد و سی و سه وقتی که خلافت به مستکفی رسید، بویهیان با وی بیعت کردند و هنوز اوضاع حکومت وی استقرار نیافته بود که خبر آمدن معز الدوله رسید، در نتیجه مردم بغداد پریشان و ناآرام گشتند، همچنان که قلب خلیفه نیز از ترس فرو ریخت و هدایا را به سوی معز الدوله گسیل کرد. وقتی که وی بر خلیفه وارد شد اظهار فرمانبرداری نمود و کمربند و بازوبند و ابزار سلطنت را به وی بخشید، او نخستین فرمانروای بویهی در محضر خلیفه بود. گفته شده است : روزی معز الدوله به دار الخلافه آمد و خلیفه را دید و در پیشگاه وی زمین را بوسید و خلیفه نیز وی را نشاند. بلافاصله دو مرد از بزرگان دیلم و از همراهان معز الدوله بر وی وارد شدند و دستهای خود را به سوی وی دراز کردند. او پنداشت که آنان میخواهند دستش را ببوسند از این رو دست خود را به سوی آنان داد و آنان وی را کشیدند و از تخت پایین انداخته و عمامهاش را بر گردن وی انداختند و بر زمین کشیدند و طبلها و شیپورها به صدا در آمد و مردم جمع شدند و دیلمیان وارد حرم خلیفه گشتند. سپس مستکفی به قصر معز الدوله برده شد و در آن جا بازداشت گردید و از خلافت برکنار شد و مرکز حکومتش غارت شد و چشمانش از حدقه بیرون آورده شد 178.
وقتی که پسر بهاء الدوله در گذشت، الطائع در عزای وی حضور نیافت چرا که آن عمل از دل او بیرون نرفته بود، بدین سبب بهاء الدوله در دار الخلافه حضور یافت و طائع را دست گیر کرد و گواهان و قضات و فقیهان و اشراف و فرماندهان را فراخواند و بنی هاشم و دیگرانی که در محضر وی بودند بر برکناری او گواهی دادند. گفته شده است : پس از مدتی گوشش را برید و پس از چند روز نوک بینی و دیگر اعضای بدن وی را برید 179.
این دلیل ما را کافیست تا حقیقتی را نمایان سازیم که در فهم آن جز یک راه وجود ندارد. فرماندهان بویهی بر خلفای عباسی چیره گشتند و گویی میخواستند تا انتقام ایرانیان را از عربها بگیرند و خشم خود را از تسلط آنان بر ایرانیان فروکش کنند. بدین دلیل که در به سخره گرفتن و شکنجۀ خلفا سخت دلی شدیدی از آنان سر زد که نشان دهندۀ کینه و بیزاری آنان است. تردیدی نیست برخورد بویهیان با بنی عباس ما را با تفاوت فراوان میان رفتار ایرانیان با عربها و رفتار عربها با ایرانیان آشنا میسازد. چرا که اعراب در فتح ایران شرافتمندانه با ایرانیان جنگیدند و همچنان که پژوهشگران شرق و غرب معتقدند، آنان را با زور شمشیر به اسلام آوردن ناگزیر نساختند، بلکه با کسانی که از پرداخت جزیه سر باز زدند، چه ایرانی و چه غیر ایرانی جنگیدند آن هم در عمل به سخن حق تعالی در سورۀ توبه ﴿ قاتِلُوا الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدينُونَ دينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، فرهنگ اسلامی، اجتماعی و سیاسی، هنجارهای اجتماعی Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، زبان عربی، بهرام گور، زبان آرامی