منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، پیامبر (ص)، خسرو انوشیروان، میزان آشنایی

دانلود پایان نامه ارشد

الوَشيجَ مُسَنَّدا
و اسبهای اصیل بیموی در حالی که نیزهها بر روی آنها قرار گرفته است را در اطراف خانههایمان بسته خواهی دید.
بسیاری از عربها را به عنوان گروگان به ایران میبردند که این امر تأثیر بسزا و قابل توجهی دارد. گفته شده است که : کنیه گذاری، رسمی است که در زمان فرمانروایان ایران صورت گرفت، آن زمان که گروگانهای عرب در اختیار آنان بود و پدران به دیدار فرزندان خویش میرفتند. از این رو گفته شد : جاء ابو فلان، بدین معنی که پدر فلان شخص آمد تا فرزند هر مرد به پدرش شناخته شود و اشتباهی در آن رخ نمیداد، و پس از گذشت زمان این نسبت به مقام و منزلتی تبدیل شد 53. بنابراین برخی از اعراب به عنوان اسیر مدت زمانی در کشور ایران با ایرانیان همزیستی داشتند، همچنان که پدران این اسیران نیز برای دیدن فرزندان خود میرفتند. همزیستی عربها با ایرانیان از واقعیت دیگری نیز نمودار میگردد. سرزمین بحرین جزو کشور ایران بود و بسیاری از مردم عرب قبایل عبد القیس و بکر بن وائل و تمیم در آن زندگی میکردند 54.
مردم مدینه در گذشتههای دور وقتی که مردمی از ایران در میان آنان اقامت گزیدند، برخی از واژگان ایرانیان را از آنان فرا گرفتند از این رو (بطّیخ) را خربز و (سمیط)55 را روذق مینامیدند. همچنین مردم کوفه (مسحاه) را بال مینامند که واژهای فارسی است و اگر این واژه را مردم بصره تلفظ کنند به اصل آن شبیه تر است، چرا که آنان در سرزمینهای نزدیک کشور ایران سکنی گزیدند 56.
با یادآور شدن میلاد پیامبر (ص) به پایان سخن دربارۀ روابط پیش از اسلام عربها و ایرانیان میرسیم. سخن برتر این است که ایشان در عام الفیل، سال چهل و دوم پادشاهی خسرو انوشیروان چشم به جهان گشود. در آن زمان عمرو بن منذر بن امرئ القیس که همان عمرو بن هند است فرمانروای حیره بود 57. خبرهای متواتری وجود دارد که در شب تولد پیامبر (ص) طاق کسری به لرزه درآمد و چهارده58 ایوان آن فرو ریخت، همچنان که آتشکدۀ فارس که از هزار سال پیش روشن مانده بود، خاموش گشت. موبدان (قاضی زرتشتیان) نیز شترانی سرکش که اسبهایی عربی را میرانند را در خواب دید که از دجله گذشته و در کشور وی پراکنده گشتهاند. وقتی انوشیروان از خواب برخاست از به لرزه درآمدن ایوان خویش و فرو ریختن بالکنهای آن، به وحشت افتاد. همچنان که آتشکدۀ شهر اسطخر نیز خاموش گشت. از این رو اهل مشورت خویش، وزیران و بزرگان را گرد هم آورد. موبدان نیز رویایی که دیده بود را برای وی بازگفت و آن را به حادثهای از جانب عربها تفسیر نمود. انوشیروان به نعمان بن منذر پیغام نوشت و از وی خواست دانشمندی را برای او بفرستد تا از وی بپرسد. نعمان نیز عبدالمسیح بن عمرو شیبانی را برای وی فرستاد59 و انوشیروان وی را پرسید. عبدالمسیح گفت : دایی وی که سطیح خوانده میشود و در بلندیهای شام ساکن است از این امر آگاهی دارد. عبدالمسیح نزد سطیح رفت و در حالی که وی در بستر مرگ بود شعری برای وی خواند. او کاهنی بود که همانند کاهنان به صورت مسجع سخن میگفت و وقتی شعر عبدالمسیح را شنید گفت 60: عبدالمسیح بر شتری نیرومند به سوی سطیح که در شرف مرگ است آمده است، تو را شاه ساسانیان فرستاد به سبب به لرزه درآمدن ایوان و خاموش شدن آتشکدهها و رؤیای موبدان که شتران سرکشی را به خواب دیده که اسبان عربی را میرانند و دجله را پشت سر نهاده و در کشورش پراکنده شدهاند. ای عبدالمسیح، اگر خواندن زیاد شود و صاحب چوب دستی برانگیخته شود و دشت ساوه را آب فرا گیرد و دریاچۀ آن کم شود، و آتشکدۀ فارس خاموش گردد، دیگر شام برای سطیح شام نخواهد بود. به اندازۀ بالکنهای ایوان شاهانی از آنان فرمانروایی میکنند و هر آنچه آمدنی است خواهد آمد، سپس سطیح درگذشت و عبدالمسیح برخاست و بر مرکب خود سوار گشت درحالی که میگفت :
إن يك ملك بني ساسان أفرطهم فـإن الـدهر أطــوار دهـــارير
اگر حکومت ساسانیان آنان را سرکش کرد همانا زمانه حالتهای طولانی متغیّری دارد.
فــربما ربما أضحـــــوا بمنزلة تهاب صولهم الأسد المهاصيـر
چه بسا در مقام و منزلتی قرار گرفتند که شیرهای بیشه از هجوم آنان بیمناکند.
منهم أخو الصرح مهران وإخوته والهــرمزان وسابـور وسـابور
از میان آنان مهران صاحب کاخ با شکوه و برادران وی هرمزان و شاپور هستند.
عبدالمسيح بدانچه از کاهن شنیده بود نزد خسرو انوشيروان بازگشت و انوشیروان گفت : اگر چهارده فرمانروا از میان ما حکومت کنند اتفاقاتی رخ خواهد داد. پس ده تن از آنان چهار سال حکومت کردند و بقیه نیز تا حکومت عثمان بن عفان فرمانروایی کردند.
برخی از پژوهشگران هیچ یک از این امور را از خدا بعید نمیانگارند بلکه آن را معجزۀ بی تردیدی از قدرت خدا میدانند که عقل از ادراک حقیقت آن ناتوان است. حتی در عصر حاضر نیز ما اگر پدیدۀ حیرت انگیزی را ببینیم آن را به قدرت خدا نسبت میدهیم، چرا که آن را بالاتر از خرد خود میبینیم. از این رو شایسته است که انگیزش این خبرها را میل به بیان احساس والایی که نسبت به پیامبر (ص) داریم، قلمداد ننماییم، زیرا تردیدی نیست که ایشان شخصیتی بی نظیر است 61.
شکی نیست که انتشار چنین خبری در میان عربها و ایرانیان در آن زمان، و سپس وارد شدن آن در کتابها، وقوع رخدادهای بزرگی را نشان میدهد که مهمترین و بزرگ ترین روابط میان این دو گروه را مشخص میسازد، زیرا به ماندگاری و نابودی و به دنیایی که پشت کرد و دنیای دیگری که اقبال نمود و نیز احوالی که پس از زمانهایی طولانی دگرگون گشت و دولتهایی که برتری و چیرگی از آن آنان بود و خواری و نیست شدن، نصیب دولتهای دیگر، وابسته است.
اینها اندک چیزی است که روشن ساختیم و خبرهایی است که به رشته درآوردیم و میکوشیم تا در حد توان شباهتها و مشترکات را با هدف گردآوری واقعیتهای پراکنده، تا جایی که برای ما امکان پذیر باشد به یکدیگر مربوط سازیم و از آنها نگاه اجمالیِ دلالت کننده و اشارۀ گذرایی برای نشان دادن میزان آشنایی میان عربها و ایرانیان در عصر پیش از اسلام بسازیم. در این برهۀ زمانی، پایان، به مراحل آغازینی نزدیک است که روابط میان ایرانیان و عربها در آن نمایان میشود و گمان نمیکنیم که از صواب به دور باشیم اگر بگوییم که : روابط این برهه یا مرحله را اگر با تأثیر آنها در دگرگون سازی سرنوشت ملتها و تغییر جریان رخدادها، به شکلی که بشریت از آن ناآگاه و در طول تاریخ خود همانند آن را ندیده است مقایسه نماییم، از روابط مشابه خود در دورههای بعد، نسبتاً ضعیفتر به شمار میآید.

3-3- روابط عربها و ایرانیان در دورۀ صدر اسلام:
پیدایش دین حنیف اسلام قویترین سبب پیوند میان عربها و ایرانیان است و آغاز داستان در این باره این است که پیامبر اکرم (ص) در سال ششم هجری پیامهای خود را برای پادشاهان و فرمانروایان نوشت تا آنان را به دین اسلام مژده داده و بدان دعوت نماید. ایشان عبد الله بن حذافۀ سَهَمی را به سوی خسرو پرویز فرستاد. همچنین گفته شده است که برادر وی خنیس را فرستاد و نیز گفته شده است که شجاع بن وهب را فرستاد، همچنان که گفته شده است عمر بن خطاب را فرستاد، اما برتر آن است که عبد الله سهمی فرستادۀ ایشان به سوی خسرو پرویز بود. در منابع متعددی آمده است که ایشان وی را به سبب تردد بسیار خود بر خسرو پرویز فرستاد62 و او را با نامهای فرستاد که در آن چنین نوشته شده بود : « بسم الله الرحمن الرحیم، از محمد فرستادۀ خدا به خسرو پرویز فرمانروای ایران، درود بر کسی که پیرو هدایت گردید و به خدا و پیامبرش ایمان آورد و گواهی داد که خدایی جز الله نیست، یگانه است و شریکی ندارد و این که محمد بنده و فرستادۀ اوست. تو را به دعوت خدا فرا میخوانم که همانا من فرستادۀ خدا برای تمام مردم هستم تا کسانی که زنده هستند را بیم دهم و ( و بر کافران اتمام حجت شود) و فرمان عذاب بر آنان مسلّم گردد. مسلمان شو تا سالم بمانی و اگر سَر باز زنی، گناه مجوس بر تو خواهد بود ». یعنی پیروانت.
عبد الله بن حذافه گفته است که وی بر در خسرو پرویز آمده ، اجازه خواست و بر وی وارد شد و نامۀ رسول خدا صلی الله علیه وآله و سلم را به او داد و نامه بر وی خوانده شد. سپس خسرو پرویز نامه را برگرفت و پاره کرد. در روایت دیگر نیز آمده است که خشم خسرو پرویز بدین سبب بود که پیامبر نام خویش را بر نام وی مقدم ساخته بود، از این روی فریاد برآورد و پیش از آن که بداند محتوای نامه چیست آن را پاره کرد و دستور داد تا عبد الله بن حذافه، نامه رسان پیامبر را بیرون اندازند. سپس خشم وی فرو نشست و عبد الله را فرا خواند اما عبد الله بر مرکب خویش به سوی پیامبر (ص) به راه افتاده بود و ایشان را از ماجرا آگاه کرد. پیامبر(ص) نیز فرمودند: « خسرو پرویز بنیاد فرمانروایی خویش را فرو ریخت ».
خسرو پرویز گفت او چنین برای من مینویسد در حالی که بردۀ من است. سپس نامهای به باذان در یمن نوشت که از جانب خویش دو مرد پرتوان را به سوی آن مرد که در حجاز است بفرست تا وی را نزد من بیاورند. باذان نیز « نابوه » که نویسندۀ حسابگری بود و ایرانی دیگری به نام « خر خسرو » را به سوی پیامبر فرستاد و برای وی نوشت تا با آنان نزد خسرو پرویز برود. قریش از این امر شادمان گشته و گفتند که خسرو پرویز شرّ این مرد را از سر آنان کم خواهد کرد. این دو فرستاده بر پیامبر(ص) وارد شدند و ایشان به آنان فرمان داد که باز گردند و فردا نزد او بیایند. از آسمان بر پیامبر(ص) پیام آمد که خداوند شیرویه فرزند خسرو پرویز را بر وی چیره ساخت و او را کشت. پیامبر آن دو فرستاده را فرا خواند و آنان را از کشته شدن خسرو پرویز آگاه کرد و به آنان گفت : « دین و سلطۀ من به ملک خسرو پرویز خواهد رسید و آن را نابود خواهد کرد » و به آنان فرمان داد تا به باذان بگویند اسلام بیاورد که اگر مسلمان شود وی را بر حکومت خود باقی خواهد گذاشت. آنان بر باذان وارد شدند و او نیز گفت همانا من وی را پیامبر میبینم. طولی نکشید که نامهای از شیرویه به وی رسید که وی را از کشته شدن خسرو پرویز آگاه کرده و او به دست کشیدن از پیامبر فرمان میدهد. در نتیجه باذان مسلمان شد و به همراه وی مردمی از ایران نیز مسلمان شدند 63.
فردوسی در شاهنامه کشته شدن خسرو پرویز را توصیف نموده64 و چگونگی دگرگون شدن روزگار با مردم زمانه و خوار ساختن پادشاهان را یادآور شده و سرنوشت خسرو پرویز را عبرت و اندرزی برای خردمندان دانسته و گفته است:
سرآمد کنون کار پرویز شاه هو شد آن نامور تخت و گنج و سپاه
آن کس که دارد زگیتی امید جوانمردی چو جویندۀ خرماست از شاخ بید
وراستـــــــی پیشه کن همه نیکویی اندر اندیشه کن
سلمان فارسی یکی از شخصیتهایی است که در این دوره نزد عربها مقام و منزلت رفیعی یافت و مردم لطف غیر قابل انکار وی را شناختند. اصل و نسب سلمان از مجوسیهای اصفهان است. وی به سرزمینهای عربی رفت و کاروانی از بنی کلب وی را یافته و به بردگی گرفتند و سپس او را فروختد و مردی از قریظه وی را خرید و به مدینه آورد. در آنجا خبر اسلام به وی رسید و با پیامبر(ص) دیدار کرد و مدتی در خدمت ایشان بود تا این که دلش برای اسلام نرم گشت و مسلمان شد. وقتی در غزوۀ احزاب خبر حرکت احزاب به گوش پیامبر(ص) رسید و تصمیم گرفتند که گودالی بکنند، سلمان نیز با نظر پیامبر موافق بود و مسلمانان به کندن گودال شتافتند و پیامبر نیز خاک را در سبد حمل میکرد و وقتی که شروع به کندن خندق نمود گفت :
بسم الله وبه بدینا ولو عبدنا غیره شقینا
به نام خدا و با او آغاز نمودیم و اگر غیر از او را بپرستیم بدبخت میشویم.
حبذا رباً و حبّذا دیناً
چه نیکو پروردگار و چه خوب دینی است.
ایشان کندن قسمتی از کانال، به طول پنج ذراع و عمق پنج ذراع را به سلمان موکول ساخت که به تنهایی آن را کند در حالی که میگفت : خداوندا جز زندگی آخرت نیست. سلمان نیرومند بود و در کندن گودال مهارت داشت. مردم نیز بر سر سلمان فارسی رقابت کردند از این رو

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، احساس امنیت، نامه نگاری Next Entries منابع مقاله با موضوع شگفت انگیز، پیشه وران