منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، پیامبر (ص)، زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مهاجران گفتند که سلمان از ماست و انصار گفتند که وی از ماست و ما آخرت او هستیم 65.
یاران پیامبر در حین کندن گودال میگفتند : ما کسانی هستیم که با محمد بیعت کردیم که تا زنده هستیم جهاد کنیم. و پیامبر میگفت : خداوندا نیکی، نیکی آخرت است، پس انصار و مهاجرین را بیامرز 66.
دربارۀ سلمان نقل میشود که در محضر پیامبر به زبان فارسی سخن گفت و خلاصۀ داستان این است که فردی یهودی از اهالی مدینه سلمان را خریده بود و او را در نخلستان خویش به کار گرفت. روزی سلمان از آمدن پیامبر و برخی از یاران ایشان به قبا آگاه شد و ظرف خرمایی تقدیم ایشان نمود در حالی که میگفت : شنیدم که شما در این جا غریبید و این خرما صدقه ای است که تقدیم شما میکنم، پیامبر نیز به یاران خود فرموند تا بسم الله بگویند و بخورند اما ایشان چیزی نخورد. سلمان ظرف را برداشت و به زبان فارسی گفت : « این یکی » سپس ظرف را پر از خرما کرد و تقدیم کرد و گفت : شما از این صدقه چیزی میل نفرمودید، من این خرما را به رسم هدیه آوردم. از این رو پیامبر مقداری از آن را خوردند و به یاران خود فرمودند تا بسم الله بگویند و بخورند. سپس سلمان ظرف را برداشت در حالی که میگفت : « این دو تا » 67.
راویان حدیث اهل سنت نقل میکنند : پیامبر اکرم (ص) در غزوۀ خندق در سال (5 هـ ) فرمودند : « سلمان از ما اهل بیت است » و بدین شکل به رقابت میان مهاجرین و انصار که بر سر نسبت سلمان به خویش رقابت داشتند، پایان داد. یعنی پیامبر وی را در زمرۀ یاران خویش قرار داد. شمایل سلمان در عبارتی از زبان یکی از امامان، امام علی یا امام باقر علیهم السلام خلاصه میشود که : « سلمان مردی از ما و برای ما اهل بیت است و شما را همانند لقمان حکیم کجاست ؟ » همچنین در روایتی که جایگزین این روایت میشود : « دریایی است که تهی نمیشود و آن چه دارد دست نیافتنی است » و « کوه علم نخست و علم آخر » و در برخی از روایات : « به علم پیشینیان و آیندگان دست یافت » و گاهی این روایت را جایگزین میسازد که: « علم اول و آخر را به دست آورد » یا « کتاب اول و آخر را خواند » و «بهشت روزانه پنج بار مشتاق وی میگردد » 68، همچنان که بخاری و مسلم شصت حدیث از سلمان نقل کردهاند.
پیامبر (ص) دربارۀ کسانی که خداوند تبارک و تعالی دربارۀ آنان فرمود :
﴿ يَاأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُبهُّمْ وَ يحُبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجُاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخَافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ ذَالِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ﴾ ( سورۀ مائده آیه 54)
ای کسانی که ایمان آوردید! هر کس از شما، از آیین خود باز گردد ( به خدا زیانی نمیرساند)؛ خداوند جمعیتی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنان در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این فضل خداوند است که به هر کس بخواهد ( و شایسته ببیند) میدهد؛ و فضل خدا وسیع و خداوند داناست. ایشان نیز بر شانۀ سلمان زد و گفت: « این و خویشاوندان او، ایمان اگر در ثریا هم باشد مردانی از ایران بدان دست خواهند یافت » 69.
به هر حال سلمان نزد پیامبر (ص) نمایندۀ تمدنی باستانی بود و این ویژگی در وی بود تا یاری رسان پیامبر(ص) باشد نه این که به ایشان خیانت کند و نیز او بود که جنگ گودالها (غزوة خندق ها) را آموزش داد و این نخستین ایدۀ فنی بود که اسلام در ابتدای امر، آن را از ایران فرا گرفت. اما سلمان بیش این حرفهاست، چرا که وی نزد مسلمانان و حتی کسانی که از ایران تنها اندکی میدانند، پیشگامِ دانش فنّی است 70.
پس از گذر زمان اوضاع دگرگون میشود و مسلمانان عزم خود را جزم نمودند تا دین خدا را در سرزمینهای دور دست منتشر سازند و کشور گشایی نیازی فوری گردید. عربها پادشاهان ایران را بسیار مهم میپنداشتند و به سبب قدرت و نیرومندی و چیرگی آنان بر ملتها که بدان شهره بودند، از یورش آنان واهمه داشتند، از این رو از حمله به ایران بیزار بودند و از آن دوری میجستند. تا این که در پایان خلافت ابو بکر مردی از صحابه که مثنی بن حارثه خوانده میشد مردم را به جنگ ایران فراخواند و کار را برای آنان آسان جلوه داد 71. واقدی در اینباره خبری را یادآور میشود که خلاصۀ آن این است که در کشور ایران مرد مؤمنی وجود داشت که مثنی بن حارثه نامیده میشد و پیرامون وی مردان نیرومندی بودند که در اطراف کشور ایران میجنگیدند. روزی یزدگرد برای شکار بیرون آمده بود، گورخری بر وی گذشت و یزدگرد نیز آن را دنبال نمود تا این که از سپاه خود دور گشت و خود را در سرزمین متروکی یافت، سپس گورخر با خسرو پرویز سخن گفت که : « ای یزدگرد به پروردگار خویش ایمان بیاور تا فرمانروایی تو از میان نرود ». یزدگرد وحشت زده شد و دلشکسته و غمگین به سوی قصر خود بازگشت و خواص و اهل مشورت خویش را فراخواند و خبر را به آنان بازگفت. آنان گفتند : « ای پادشاه گمان میکنیم تو را اتفاقی از جانب اعرابی که وارد عرصۀ تو گشتهاند پیش خواهد آمد » و مقصود آنان مثنی و یاران او بود. سپس واقدی میگوید : مثنی بن حارثه در خواب دید که مردی که پرچمی به دست داشت به سوی او آمد و پرچم را به وی داد و گفت : این خواری ایرانیان است که وقت نابودی فرمانروایی و فروپاشی جماعت آنان فرا رسیده است، پس به پیش رو و از عمر یاری بجوی. مثنی خواب عجیب خود را به عموزادگان خویش بازگفت. آنان گفتند : رؤیایت تحقق یابد و شادمان شوی، به سوی عمر برو و از وی یاری بجوی 72. گفته شده است که مثنی بدین قصد با جماعتی از خویشاوندان خود روانه گشت اما راه خود را گم کردند و ندایی را شنیدند که میگوید :
وامضي إلى عمر والنور متّضح وفي الظلام إذا ثوب المساء سجا
هنگامی که هوا روشن است و وقتی که هوا تاریک میشود به سوی عمر برو.
فالفرس قد حللت رايات نصرتها وإن ملك بني ساســان قد مرجــا
که پرچمهای پیروزی ایرانیان از هم گسسته و فرمانروایی ساسانیان پریشان و متزلزل گشته است.
آن گاه که عمر در مسجد رسول الله (ص) بود و جماعتی از مهاجرین و انصار گرد او بودند، مثنی وارد مدینه گشت و با آنان به گفتگو پرداخت. عمر از وی خواست تا سرزمین ایران را برای آنان توصیف کند و او نیز گفت : سرزمینی است با کشاورزی و دامداری بسیار، خاکش ثروت است و منزلتی والا دارد. سپس ایرانیان را توصیف کرد و گفت : مردانی بلند و درشت اندام و نیرومند که خسته کردن آنان دشوار است و غنیمتهای آنان بسیار، اما بزدل هستند و نامقاوم. همین که عمر این سخن را شنید در میان مردم به سخنرانی پرداخت و گفت : خداوند به محمد (ص) وعده داد که کشور ایران را به دست ایشان فتح میکند و خداوند وعدۀ خویش را تخلف نمیکند، پس به سوی جهاد با دشمنان خود بشتابید، زیرا حجاز سرای اقامت شما نیست و خداوند ملک و پادشاهی کسری و گنجها و سربازان وی را وعده داده، و وعدهای که از جانب خدا باشد حق است و فرمان خدا شدنی است.
رابطۀ عربها با ایرانیان در آن برهۀ زمانی اینچنین نمودار میشود. بنابراین خبرهایی را که واقدی و تاریخ نگاران دیگر روایت میکنند، نابودی پادشاهی ساسانیان را امری حتمی و گشودن کشور آنان را وعدۀ حق مسلمانان از جانب پروردگار جهانیان نشان میدهند و تمام این امور را با هالهای از قداست میپوشانند و تحقق یافتن آن را امری الهی و وحی شده میدانند. همچنان که با امور خارق العاده و معجزات برای آن مقدمه چینی میکنند و کشور ایران را مستحق فتح میدانند. زیرا جهاد در راه دین را خداوند بر مؤمنان واجب نموده است و چیزی روشنتر از این نیست که مردی از عربها به عمر گفت : خودداری کردن ما از جنگ با این ایرانیان تا به امروز شقشقهای از شقشقههای شیطان است و من جان خود و هرکه مرا اجابت کند را به خدا بخشیدم. مردمی که در مسجد بودند به محض شنیدن این سخن فریاد برآوردند و از عمر خواستند که کسی را به فرماندهی آنان منصوب کند تا آنان را به جنگ این کافران آتش پرست ببرد.
وقتی که پس از فتح، تاج خسرو پرویز به دست عربها افتاد، آن را در کعبه آویختند 73.
گفته شده است : اخبار ایرانیان گرد آوری میگشت و برای خلیفۀ نخست فرستاده میشد و تباهی اوضاع و فروپاشی قدرت آنان، عزم عربها را برای فتح برانگیخت تا که خالد بن ولید آستین همت بالا نهاد و برای فتح مداین عزم خود را جزم نمود، ولی ابوبکر وی را از این کار باز داشت. اما وی برای آزمایش قدرت و نیرومندی عربها رهسپار گشت تا به دروازۀ مداین رسید. وقتی که به عربها خبر رسید که زنی جانشین خسرو پرویز شده است ایرانیان در نظر آنان سبکتر شدند و از فروپاشی آنان یقین یافتند. همچنین خبرهای دربار ایران و ضعف و اختلافی که دامنگیر آن شده بود پی در پی میآمد، از این رو ارادۀ مسلمانان برای فتح ایران آهنین گشت 74.
ابو القاسم فردوسی شاعر ایرانی بهترین کسی است که احساس آنان نسبت به عربها را بیان میکند. وی هنگام پرداختن به رخدادهای میان عربها و ایرانیان، آتش خشم و کینه را بر علیه آنان برمیافروزد و بدترین دشمنی را نسبت به آنان در دل میپروراند و انواع پستیها را به آنان نسبت میدهد و میگوید : آنان نادانند و علم را نمیپذیرند. وی پس از آن که سعد ابن ابی وقاص گردن جنگجویان دلاور آنان را گردن زد، از فرجام آنان سخت متأسف میشود و اقبال بد آنان که به آزادگان نارو زده است را سخت مورد سرزنش قرار میدهد 75.
فردوسی در بد گویی عربها سخن بسیار معروفی دارد که در این دو بیت وی نمودار میگردد 76:
عرب را بجایی رسید است کار زشیر شتر خوردن و سوسمار
که تخت کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ فلک تفو
این دیدگاه ایرانیان در گذشته دربارۀ فتح کشورشان به دست عربهاست، اما در عصر کنونی، یکی از پژوهشگران معتقد است که : یزدگر میتوانست عربها را از قادسیه بازدارد و آن را از آنان حفظ کند، اما وی از ابزار دفاع بهرهای نگرفته و پا به فرار نهاد، زیرا خبر کشته شدن رستم دل او را به لرزه درآورد و به نصیحت اهل مشورت خویش که خواهان پایداری و دفاع وی بودند گوش فرا نداد، چرا که سپاه ایران توانایی پایداری و دفاع را داشت. وی در پاسخ میگوید : عربها قوم گرسنه و غارتگری بودند که برای چپاول خزانههای یزدگردی آمدند که مدتها پیش وصف آن را شنیده بودند و در دست یافتن به آنها، جان فشانی کردند، پس مقاومت در برابر آنان بی فایده است 77. سپس یک بیت شعر را برای روشن سازی مقصود خویش بازگو میکند 78:
گر سگ گرسنه را کس بزند سنگ بکام نانش پنداشته و بیشترک بنهد کام
پژوهشگر دیگری به شرح دلایل شکست ایرانیان در برابر عربها میپردازد و میگوید : جامعۀ ایرانی در زمان فتح عربها جامعهای بود که در هرج و مرج غوطهور شده و تباهی در امور سیاسی و جنگی و دینی آن به روشنی نمودار است و این امری است که حکومت ساسانی را برای شکست آماده کرده و آن را به سوی انقراض کشاند 79. اما کایتانی، مستشرق ایتالیایی معتقد است که : عربها کشوری را یافتند که هرج و مرج سیاسی و اداری آن را فلج کرده و از ابزارهای نیرومند دفاعی محروم شده است در حالیکه مقاومت ایرانیان بسیار ضعیف بود. در جنگ قادسیه که پس از آن سرنوشت امپراطوری ساسانی تعیین گردید و در آن مبارزان از آن چه در توان داشتند دریغ ننمودند، عربها از هفت هزار جنگجو تجاوز نمیکردند اما ایرانیان حد اکثر دو برابر این تعداد را داشتند درغیر این صورت عربها نمیتوانستند چنین پیروزی آشکاری را رقم بزنند و آن امپراطوری را شکست دهند که پیکرۀ سپاه آن را هفتاد هزار نفر تشکیل میدادند که پس از آن دیگر قدرت نگرفت و برپا نشد. عربها این پیروزی را با ابزاری رقم زدند که گاهی استهزاء و سبک شماری را برمیانگیخت. کاتیانی سپس میگوید : اگر پیامبر (ص) یک قرن پیش از این اسلام را میآورد، سپاهیان انوشیروان میتوانستند این

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، احساس امنیت، نامه نگاری Next Entries منابع مقاله با موضوع شگفت انگیز، پیشه وران