منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، زبان فارسی، زبان عربی، شعر فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

بود که با سرعت اسب خود شکار را در بند نهاد و اسبها را به چوب و عقابها و مانند اینها تشبیه نمود 385 و ادبا شعر فلان و فلان را با شعر امرئ القیس مقایسه میکردند و اشعار آنان را به شعر او میافزودند، تا آن جا که چه بسا چیزهایی را میان او و آنان مقایسه میکردند و چه بسا آنان را برابر دانستند یا آنان را بر او برتری دادند 386.
برخی از شعرای بزرگ ایران نیز تحت تأثیر بحتری شاعر عرب قرار گرفتند. تأثیرپذیری آنان در دو قصیدهای بود که بهترین قصاید ذوق و استعداد وی به شمار میروند. نخستین آنها در وصف برکۀ متوکل و دیگری در وصف ایوان کسری است. ابن المعتز گفته است : اگر بحتری شعری جز قصیدۀ سینیّه در وصف ایوان کسری كه عربها سینیهای همانند آن ندارند و قصیدۀ وی در وصف برکۀ متوکل که مطلع آن :
میلوا إلى الدار من ليلى نحييها نعم ونسألها عن بعض أهليها
به سوی منزلگاه لیلی روی آورید تا بر او درود فرستیم و احوال برخی از خویشانش را از وی جویا شویم .
را نداشت، شاعرترین مردم بود، پس چگونه خواهد بود اگر این شعر او به زیبایی مدح و لطافت غزل او افزوده شود 387؟
بسیاری از شاعران ایرانی از قصیدۀ بحتری در وصف برکۀ متوکل در قصر جعفری که در شهر سامرا بنا کرد، تقلید کردند. همانند عنصری و فرخی و ازرقی که در قرن پنجم زندگی میکردند. اما قصیدۀ وی در ایوان کسری به احتمال زیاد الهام بخش خاقانی شاعر ایرانی در سرایش قصیدهاش به همان مضمون بوده است 388. خاقانی در قرن ششم هجری میزیست و اوست که حسان عجم لقب گرفت. وی از قرآن و حدیث و قرائتها آگاهی گستردهای داشت و در علم نجوم و طب و ورزش و علم رجال و مسالک و ممالک بسیار ژرف اندیش بود، همچنان که به ادیان و به خصوص دین مسیح آشنایی کاملی داشت 389.
این امر نشان میدهد که وی در زبان عربی و شاخههای دانشهایی که شاعران زمان وی خود را به تحصیل و بهرمندی از آنها وا میداشتند قدم استواری داشت.
خاقانی از بزرگترین شعرای زمان خویش بود و فرهنگ وی تا حد شگفت انگیزی جوانب متعددی داشت و او در آشنایی به زبان عربی و زبان فارسی ید طولایی داشت و شعر وی تصویری از خویشتن و آگاهی او از مردم و فهم پیرامون خود و تعبیری از دور اندیشی و نیک نظری وی بود 390.
با مراجعه به قصیدۀ بحتری و قصیدۀ خاقانی دربارۀ ایوان کسری و مقایسۀ میان آنها، روشن میشود که آنها تا حدودی با هم اختلاف دارند. بحتری میگوید : میان وی و برخی از نزدیکانش اختلافی پیش آمد، از این رو اندوهگین شد و تصمیم گرفت تا با خارج شدن به منظور گردش و تفرّج به آرامش دست یابد، در نتیجه به سمت ایوان رهسپار گشت و در خرابههای آن ایستاد و بلاهای روزگار و چگونگی نابود شدن ساکنان ایوان به دست روزگار را به یاد آورد و خسرو انوشیروان در شکوه و عظمت و قدرت و یورشهای دلاورمندانه در جنگهایش را متجسم شد و خسرو پرویز را در زندگی نرم و راحت در حالی که خوانندهاش با آواز وی را به وجد میآورد را متصور میشود. سپس ایوان او را متحیر میسازد که چگونه دگرگون شده و تازگی آن رو به زوال نهاده است. سپس از رویای خود به هوش میآید تا بیاد آورد که خود عرب است اما نمیتواند با دیدن احوال دگرگون شده و آبادیهای ویران شده مانع ریزش اشکهایش باشد :
ذاك عندي وليست الدار داري باقتراب منها ولا الجنس جنسي
این احساس در من وجود دارد در حالی که این منزل هرچند به من نزدیک است، منزلگاه من نیست و نه من از جنس آنان هستم.
غير نعمى لأهلها عند أهلي غرسو من ذكائها كل غرس
جز خشنودی و رضایتی برای صاحبان آن نزد خاندانم که با خورشید آن هر چیزی را کاشتند.
أيدوا ملكنا و شدّوا قواه بكماة تحت السنّور حمس
فرمانروایی ما را حمایت و قدرتش را با دلیر مردان متعصبی توانایی بخشیدند.
پس بحتری به عنوان یک عرب، احساس خود را نسبت به ایرانیان بیان میکند و الطاف و خوبی هایی را که در گذشته در حق اعراب انجام دادند، آن گاه که آنان را بر حبشیان یاری نمودند را یادآور میشود. او لطف آنان را متذکر میشود و سپاسگزار آن میگردد اما وی تنها حق را میگوید و همان گونه که گرایش و تمایل در زمان او حاکم بود، برای آنان یا بر علیه شان متعصب نمیشود.
اما خاقانی برای حج گزاری خارج شد و در راه خود از بغداد گذشت و در نزدیکی آن بر خرابههای ایوان درنگ نمود و غم و اندوهی که بر درنگ کننده در خرابهها وارد میشود نیز او را فرا گرفت، اما درنگ و توقف وی با توقف شاعر عربی که با یادآور شدن دیار یاران اشکهایش جاری میگردد، شباهتی ندارد. وی از حوادث روزگار متحیّر میشود و از این که شکوه و قدرت گذشتگان ایرانیاش به چنین حالتی انجامیده است پند میگیرد و آن چه را که میبیند و در ذهنش میگذرد را عبرتی برای عبرت گیرنده میداند. شاعر اندوهگینِ اندوهگین است و از وصف دجله پایهای برای توصیف غم خود بر میگیرد که هشت بار آن را در قصیدۀ خود یادآور میشود و پس آن که ناظر ایوان را به ریختن اشکی دجله وار بر خاک مدائن واداشت، بر بیان اندوه خویش پافشاری نموده و رود را همیشه به گریه انداخته و آبش را با آتش حسرت به جوش میآورد. شاعر برای ویرانی ایوان اندوهگین میشود و زانوی غم به بغل میگیرد و میگوید : با بانگ جغد سردرد میگیرد و از دیدگانش میخواهد گلاب بگریند تا سردرد خویش را بدان درمان کند. وی در این ناله و زاری تا حدودی شبیه بحتری است همچنان که در یادآور شدن خسرو پرویز و انوشیروان نیز شبیه وی است هرچند که نفر سومی که هرمز باشد را به این دو افزوده، از این رو گفته است : زمین از آن جهت که در جمجمۀ انوشیروان از خون هرمز نوشیده، مست گشته است. خاقانی هم قصیدۀ خویش را با عبرت آغاز نمود و با عبرت به پایان رساند و اوست که در بیت نخست و بیت آخر آن میگوید :
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان ایوان مدائن را آیینۀ عبرت دان
خاقانی از این درگه دریوزه عبرت کن تا از در تو زین پس دریوزه کند خاقان
بنابراین در تأثیر پذیری خاقانی از بحتری در وصف ایوان کسری احتمال تردید و توضیح وجود ندارد. شاعر عرب همانند شعرای عرب در احساس و توصیف واقعی بود ولی شاعر ایرانی خیال پردازی بود که بیان روشن و نمایان را رها کرده و آن را فروافتاده و پنهان مینماید و همانند شعرای ایرانی معنای نجوایی را بر معنای گویا و رسا ترجیح میدهد. همچنین غم و اندوه وی بر ایوان اندوهی نژادی ولی اندوه بحتری فردی است.
در این جا در ذکر نمونههایی از تأثیرپذیری شاعران ایرانی از شعرای عرب سخن خود را به پایان میرسانیم. زیرا سخن گفتن در این موضوع به هدف دوری و درازایی کشیده میشود که شاید توان رسیدن به آن را نداشته باشیم. بنابراین پس از این تخصیص و نمایان سازی، تا حدودی به گستراندن موضوع و تعمیم آن نیاز مییابیم. پس یادآور میشویم که ایرانیان فن فخرفروشی (مفاخره) و مناظره که فن جدیدی بود را از عربها آموختند. در یکی از فصلهای پیشین این کتاب هم شاهد مناظراتی میان بزرگان و سخنورانی از عربها و خسرو پرویز بودیم. همچنین باب مفاخره در نگارش عربی باب گستردهای است و نویسندگان به زبان گلها و دانشها و مانند اینها سخن گفتند. این فخرفروشی ها از نامههای ادبی به شمار میروند، همچنان که به شیوۀ یکسانی در گفتگو جریان دارند و با رعایت سجع یا بدیع، فضایل و خصوصیات را یادآور میشوند 391.
قلقشندی صاحب کتاب صبح الأعشی مفاخرهای میان شمشیر و قلم با عنوان « حلیة الفضل و زینة الکرم في المفاخرة بین السیف والقلم » دارد که آن را برای مقر زینی علوی نگاشت و در آن آمده است : « همچنان که شمشیر و قلم در بزرگی و مجد به هم نزدیک شدند و از کمال عزت و شرف بهرهمند گشتند وهمدیگر را جذب نمودند، هر یک با فخر فروشی خرامید و با مباهات جامۀ خودپسندی بر تن نمود، اما سردرگم نگشت و نلغزید » 392.
همچنین میان بدیع الزمان همذانی و ابوبکر خوارزمی در روزی که در منزل شیخ ابوالقاسم مستوفی در حضور عدهای از قضات و فقها و بزرگان و سایر مردم، گرد هم آمده بودند، مناظرهای انجام شد و بدیع الزمان در این منظره چنین گفته است: «آری! خداوند آقا را عمر طولانی دهد و با بقای ایشان دوستدارانش را بهرهمند سازد. اگر به شمارش آثار و نقل افتخاراتتان بپردازیم، پیش از اتمام بررسی ها، ظرفیت و شمارش به انتها خواهد رسید و پیش از به پایان رسیدن افتخارات، فکر و اندیشهها از بین خواهد رفت» 393.
ایرانیان این فن را از عربها فرا گرفتند و اسدی شاعر ایرانی نخستین کسی بود که به مناظرات پرداخت. برخی از نگارندگان میان اسدی که شعری حماسی سروده است و در آن به فردوسی گرایش مییابد و فرزندش صاحب قاموس لغت فرس و گرشاسب نامه تفاوت قائل میشوند و فرزند را برتر میشمارند 394، برخی نیز به این نظر اعتقادی نداشته و تفاوتی میان دو شاعر نمیبینند. اما چیزی که در این جا برای ما حائز اهمیت است این است که وی در قرن پنجمم هجری میزیست و چهار مناظره دارد : مناظرۀ آسمان و زمین، مناظرۀ شب و روز، مناظرۀ مجوس و مسلمان و مناظرۀ نیزه و کمان. همچنان که قصیدهای با عنوان مناظره میان عرب و ایرانی نیز به وی نسبت داده میشود.
در فن شعر، مناظره مقدمهای قرار میگیرد تا شاعر از آن وارد مدح گردد؛ از این رو شبیه غزلی است که شعرا آن را زینتی برای آغاز قصاید خود قرار میدادند. وی میگوید: تفاوت میان مناظره و تغزّل در این است که در غزل سرایی شاعر از درون خود سخن به میان میآورد اما در مناظره چنین نیست 395.
از مناظرۀ مجوس و مسلمان این ابیات را برمیگزینیم که در آنها میگوید :
مغ آنگهی گفت از قبلۀ تو قبلۀ من بهست کز می آتش بفضل به بسیار
بتف آتش برخیزد ابر و جنبد باد زمی بقوتش آرد بر و درختان بار
به آتش اندر سوزد زفخر هندو تن به پرستش آتش بندند موبدان زنار
گر این هنر همه آفتاب و آتش راست بهست قبلۀ من پس برین مکن انکار
تأثیر پذیری اسدی از بشار بن برد نیز در این سخن مشهور وی نمایان است :
الأرض مظلمة والنار مشرقة والنار معبودة مذ کانت النار
زمین تاریک و آتش نورانی است و آتش از بدو وجود مورد پرستش بوده است .
برای توضیح این نیز میگوییم : آتش نزد ایرانیان جایگاه بی نظیری دارد زیرا فرزند خدای نیکی به شمار میرود و واژگان اصلی بیانگر تصور آریاییان از الوهیت برگرفته از خورشید و آتش است. در زبان سانسکریت نام جنس خدا را Deva به معنای خدا مییابیم و در زبان سانسکریت قدیم، بیانگر درخشنده است که آتش از آن جمله میباشد و ایرانیان باستان آتشی که زبانههایش بالا کشیدهاند را فرستادهای میدانند که زمین آن را برای عرش آهورا مزدا، خدای نیکی میفرستد 396.
این خلاصۀ سخن دربارۀ تأثیرپذیری شعر فارسی از شعر عربی است که میتوان اشارۀ گذرایی از تأثیرپذیری شعر عربی از شعر فارسی را بدان اضافه نمود. اما خواهیم یافت این دو با هم متفاوتند. زیرا دلایلی که در اختیار داریم نشان میدهد برخی از پدیدههای فارسی در شعر عربی نفوذ کرد و در آن شعر عربی که شعرای ایرانی سرودند بسیار تحت تأثیر زبان فارسی و ادبیات آن بودند. یکی از آنان در توصیف شهر مرو میگوید :
بلد طیب وماء معین وثری طیبه یفوق العبیرا
شهری دل آویز و آبی گوارا و خاکی که عطر آن خوشبوتر از عبیر است.
وإذا المرء قدّر السیرعنه فهو ینهاه باسمه أن یسیرا
اگر انسان آهنگ رفتن از آن را در سر بپروراند، این شهر با نام خود وی را از این کار باز میدارد.
بیت دوم آن را تنها کسی به خوبی میفهمد که زبان فارسی را بداند. زیرا نام شهر مرو فعل نهی از مصدر رفتن است بنابراین گویا شاعر با کلمات بازی کرده تا این معنای جدید را برساند.
همچنان که شاعر دیگری بنام « دهخدا » نیز با کلمات بازی نمود و گفت :
خلیليّ فرّا من الدهخدا خذا حذراً من وداده خذا
ای رفیقان از دهخدا فرار بگریزید و از دوستی با وی بر حذر باشید.
برخی از شعرا نیز به سرایش مثنوی پرداخته و ضرب المثلهای فارسی را در آن ترجمه نمودند 397. نمونۀ آن این سخن

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع شعر فارسی، زبان عربی، سیف الدوله، شگفت انگیز Next Entries منابع مقاله با موضوع ادبیات فارسی، شعر فارسی، شعر عربی معاصر، حسین مجیب المصری