منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، رکن الدوله، تصویر شعری، خلافت عباسی

دانلود پایان نامه ارشد

ایرانیانی هستند که نسب آنان به بویه از نسل بهرام گور ساسانی باز میگردد 139. وی سه پسر دارد؛ علی که به عماد الدوله ملقّب است و حسن که لقب وی رکن الدوله است و احمد که به معز الدوله ملقّب است. عماد الدوله آن چنان قدرت گرفت که به خلیفۀ عباسی که الراضی بالله است نامه نوشت و در آن از وی خواست تا در برابر اموالی که به دار الخلافه میفرستد، او را حکمران بخشهای ایران نماید و خلیفه نیز درخواست وی را پذیرفت. همچنین رکن الدوله برادر وی نیز حاکم خوارزم شد و این دو برادر با برادر سوم خود معز الدوله در شیران متحد شدند و در زمان مستکفی به بغداد آمدند و او هم از آنان استقبال کرد و معز الدوله را فرمانده کل قرار داد. اما آنان بر خلافت چیره گشتند و با برکناری و برگماری، آنان را خوار ساختند. همچنین هنوز خلافت عباسی در بغداد بود که آنان مشعل تشیّع را برافراشته و نفوذ ترکان را تضعیف نمودند 140. شناخت این موضوع از بویهیان، روشن میکند که چرا مهیار ایرانیان را تمجید کرده، و آن گاه که بویهیان را ستود، به قدرت آنان در گذشتههای دور اشاره نموده است و در حالی که روز مهرگان را به جلال الدوله تبریک میگفت، چه چیزی وی را بر این سخن برانگیخت که خسرو پرویز وقتی وی را بر تخت پادشاهی میبیند، آرامش خاطر مییابد و در قصیدهای بلند این موضوع را یادآور میشود که مطلع آن چنین است 141:
إذا لم أحظَ منكِ على التلاقي فما بالي أُروَّعُ بالفــــراقِ
اگر دیداری از تو نصیبم نمیشود پس مرا چه شده است که از دوری و فراق به وحشت میافتم؟
چنان چه وی با بالیدن و خرسند شدن از به پادشاهی رسیدن مردی ایرانی که نسب وی به ساسانیان میرسد، همانا گرایش شعوبی خود را بیان کرده و احساس ملی گرایانۀ خود را به تصویر کشیده است. برخی نیز معتقدند که عامل ویژهای در شعوبی بودن وی تأثیر گذار بوده است و آن این است که در جوانی عاشق شده و معشوقهاش او را شایستۀ خود ندانسته و هرگاه فخر فروشی کرده که نسبش از قریش یا فهر است، وی نیز به بازگشت نسب خود به خسرو پرویز، نمونۀ بزرگی و مجد و ثروتمندی افتخار مینمود142 و این همان چیزی است که آن را از سخن مهیار در گفتگو با ام سعد در مییابیم :
أُعْجِبَتْ بي بين نادي قَومِها أُمُّ سعدٍ فمضَتْ تسألُ بـــي
ام سعد در میان خاندان خویش شیفتۀ من گشت و دربارۀ من پرس و جو نمود.
لا تخالي نَسَباً يخفِضُني أنا مَن يُرضيكِ عند النسبِ
مپندار که نسبم مرا کم ارزش کند بلکه اصل و نسبم مورد پسند تو واقع میشود.
قَوْمِيَ استولَوْا على الدهرِ فَتىً ومَشَوْا فوق رءوسِ الحِقَبِ
قوم من در اوج جوانیِ زمانه بر آن چیره شدند و بر سر دوران پای نهادند.
وأَبى كِسرَى على إيوانهِ أين في الناس أبٌ مثلُ ابي
ایوان پدرم خسرو پرویز برافراشته شد و در میان مردم، پدری همچون پدر من کجا خواهد بود؟!
به نظر ما این انتظار عقلاً انتظار به جایی است اما نمیتواند واقعیتی حتمی باشد. ام سعد کیست و او را با وی چه کار است؟ همچنان که بعید نیست ام سعد ساختۀ خیال وی باشد و میان آن دو، فراق و وصالی نبوده است.
شعوبیها گرایش خود را اینچنین با شعر بیان داشتند و از آن جا که شعر به وزن و قافیه مقید بود عرصهاش بر آنان تنگ آمد، همچنان که میدان رسالهها نیز به دلیل محدودیت بر آنان تنگ شده بود. از این رو خواستار میدان باز و گستردۀ تألیف شدند تا بتواند کینۀ درونی آنان را در بر گیرد و عرصۀ گستردهای در آن یافتند تا در حد توان در آن بتازند143. به ویژه در عصر عباسی، طرفداران ایرانیان به نگارش دربارۀ عربها و معایب آنان و فارسها و فضایل آنان پرداختند. ابو عبیده که ایرانی الأصل و بزرگ شدۀ بصره بود در رأس آنان قرار داشت. وی از عربها بیزار بود و در معایب آنان کتابها نوشت، همچنان که با خوارج همنظر بود144 و جبهه گرفتن بر ضد عربها وی را به تحریف حقایق و برتری بخشیدن ایرانیان نسبت به عربها ، در هر نوع فضل و کرامت و ستایشی وا داشت. از جمله کتابهای وی، « فضائل الفرس ومثالب العرب وادعیاء العرب » بود. وی به دروغ پردازی علیه عربها و میل به توصیف آنان به هر نوع زشتی و پلیدی معروف شد و مؤلفان به این موضوع واقف گشتند و در نقل و روایت از وی احتیاط نمودند. همانند میدانی در مجمع الأمثال خود آن گاه که آن مثل را آورد که میگوید: « أغدر من قیس بن عاصم »، (خیانت کارتر از قیس بن عاصم)، گفت : ابوعبیده پنداشته است که وی از خیانت کارترین عربها بوده است. و آن گاه که مثل دیگری آورده که در آن آمده است : « أغدر من عتیبة بن الحارث » (خیانت کارتر از عتیبه بن حارث )، گفت : ابو عبیده یادآور شده است145 که این امر تردید وی در درستی خبر و میل به نسبت دادن آن به کسی که آن را ادعا و جعل کرده است را نشان میدهد.
شیفتگی ابو عبیده به هر آنچه که به عظمت ایرانیان اشاره میکند، هر چند از جهتی پنهان، را شیفتگی وی به دو بیتی که ابن منظور از ابو نواس روایت میکند، نمایان میسازد که یادآور میشود ابو عبیده میگفت : من شیفتۀ این سخن از ابو نواس هستم که میگوید 146:
بَنَينا عَلى كِسرى سَماءَ مُدامَةٍ مُكَلَّلَـــــةً حــافــاتُهــا بِنُجــــومِ
بر خسرو پرویز آسمانی از شراب بنا کردیم که کنارههای آن با ستارگان آراسته شده است.
فَلَو رُدَّ في كِسرى ابنِ ساسانَ روحُهُ إِذَن لَاصطَفاني دونَ كُلِّ نَديمِ
اگر جان خسرو پرویز بن ساسان به وی باز گردد از میان تمام هم پیالهها مرا برمیگزید.
در زیبایی این شعر تردیدی نیست اما پنهان نیست که ذکر خسرو بن ساسان بزرگترین برانگیزندۀ ابوعبیده در شفیته شدن به آن است. این دو بیت در ضمن ابیات معروفی از ابونواس ذکر میشوند که همان تصویر شعری را نشان میدهند و آغاز آن چنین است :
وَدارِ نَدامى عَطَّلوها وَأَدلَجوا بِها أَثَرٌ مِنهُم جَديدٌ وَدارِسُ
چه بسا می خانهای را که بستند و شبانگاه آثار نو و از میان رفتهای را از خود در آن وارد نمودند.
کراچکوفسکی مستشرق روسی پژوهشی تحت عنوان « الکأس الساسانیة فی أشعار أبی نواس »، ( جام ساسانی در اشعار ابونواس )، به این ابیات اختصاص داده و نمایان ساخت که چگونه این ابیات مورد توجه بسیاری از اهل ادب قرار گرفت، سپس به این دو بیت اشاره نموده و میگوید : تصویر شعری آن بسیار ساده است و به تلاش طاقت فرسای شارحان و منتقدان عرب نیازی ندارد و سادگی بیش از حد آن سبب شد تعداد کسانی که این دو بیت را مورد توجه قرار دادند کمتر از کسانی باشد که به ابیات دیگر پرداختهاند هرچند که نسبت به آنها متعصب بودند. ابوعبیده نیز که همان زبان شناس معروف و هم دورۀ متأخر ابونواس است، وی را با امرئ القیس برابر دانسته و میگوید : این دو بیت شوریدگی را در وی بر میانگیزند 147.
این نکته ادعای ما را تأکید نموده و دلیلی برای ما است. همچنین برابری ابونواس با امرئ القیس عرب، میل خود سرانۀ شدیدی از ابوعبیده در بیان شعوبیت خویش است که انگیزۀ ملی گرایانۀ بزرگی، وی را بدان وا داشته است. فرّاء و اصمعی و ابن قتیبه نیز به مقابله با وی پرداخته و نظر وی را بی اعتبار و ادعایش را تکذیب کردند و بدین ترتیب طرف دوم این نزاع را تشکیل داده و شعوبیت را به پیکاری برای تاخت و تاز عربها و ایرانیان تبدیل نمودند.
هیثم بن عدی که در سال (209 هـ ) درگذشت و راوی اخباری بود نیز از شعوبیها به شمار میرفت. گفته شده است : مادر وی از اسرای ایران اما پدرش عربی از قبیلۀ طی بود، اما برخی از مردم نسبش را انکار کرده و او را حرام زاده میخوانند. ابو نواس از این جمله است که دربارۀ وی گفته است :
الحَمدُ لِلَّهِ هَذا أَعجَبُ العَجَبِ الهَيثَمُ اِبنُ عَدِيٍّ صارَ في العَرَبِ
سپاس خدای را که این شگفتترین شگفتیهاست که هیثم بن عدی به اعراب گروید وعرب شده است.
يا هَيثَمُ اِبنَ عَدِيٍّ لَستَ لِلعَرَبِ وَلَستَ مِن طَيِّئٍ إِلّا عَلى شَغَبِ
ای هیثم بن عدی تو از عربها نمیباشی و از قبیلۀ طیئ نیستی مگر به فتنه و آشوب.
وی در تألیفات خود به بدگویی شدید از عربها میپردازد از جمله کتاب های المثالب الکبیر، المثالب الصغیر و مثالب ربیعه، همچنین کتابی تحت عنوان بغایا قریش فی الجاهلیه و اسماء من ولدن ( فاحشههای قریش و نام فرزندان آنان در جاهلیت ) دارد. وی گزارش نویسی نسب شناس بود و این امر وی را بر دروغ پردازی در بد نام کردن و تهمت زدن به اعراب و نسبت دادن چیزهایی که از آن مبرّا هستند، توانمند ساخت. جاحظ نیز به پاسخ گویی به وی برخاست و در کتاب البخلاء در حالی که پیرامون قناعت عرب سخن میگفت و این که نزد او بهترین خورش گرسنگی و بهترین شعار مسلمانان آسان گیری است، گر چه آن نیز از خوبیهای عربها است، آنچه هیثم نقل میکند را باطل و بیاساس قلمداد میکند. جاحظ سخنی مربوط به مردی از عربها را نقل میکند که ماده خری را شکار میکند و با ولع و شکم بارگی شروع به خوردن چربی آن میکند، از این رو جاحظ بیدرنگ میگوید : همانا وی این سخن را زیر سؤال میبرد زیرا چیزی در آن است که روا نیست عربی آشنا به روشهای عربها در آن سخن بگوید، و آن روایتهای هیثم است 148.
آن چه در مجلس صاحب بن عباد گذشت نیز تصویری که از شعوبیه نمایاندیم را کامل میکند. شاعری از شاعران ایران بر صاحب بن عباد وارد شده و قصیدهای بر وی میسراید که در آن قوم خود را بر عربها برتری میبخشد و در آن میگوید :
فلست بتارك ايوان كســرى لتوضح أو لحومل فالدخول
من به خاطر توضح و یا حومل یا دخول 149، ایوان کسری را رها نمیسازم.
وضب بالفلا ساع وذئب بها يعوي وليث وسط غيل
و نه به خاطر سوسماری که در بیابان میدود و گرگی که در آن زوزه میکشد و یا شیری که در میان بیشه است.
يسلّون السيوف لرأس ضب حراشا بالغداة وبالأصيل
به خاطر سوسماری شمشیر میکشند و روز و شب به جان هم میافتند.
إذا ذبحــوا فذلك يوم عيــد وإن نحروا ففي عرس جليل
اگر سر ببرند آن روز برایشان عید است و اگر قربانی کنند در عروسی بزرگی خواهند بود.
أما لو لم يكن للفرس إلا نجار الصاحب القرم النبيل
اما اگر ایرانیان را جز دودمان آن سرور بزرگ والا تبار نباشد!
لكان لهم بذلك خير فخر وجيلهم بذلك خيــر جيــــل
همین برایشان بهترین افتخار و نسل آنان بدان بهترین نسل خواهد بود.
بدیع الزمان همدانی در این مجلس حاضر بود و صاحب بن عباد از وی خواست تا در دفاع از ادب و نسب و مذهب خویش به وی پاسخ دهد و او گفت :
تـريد عــلى مكــارمنـا دليــلا مــتى احتــاج النهــار إلى دليل
تو برای فضایل ما دلیلی میخواهی؟ روشنی روز را چه نیازی به دلیل است؟
ألسنا الضاربيـن جزى عليكم وأن الجــــزي أولى بالذلـيـــــل
آیا ما آنانی نیستیم که جزیه را بر شما تحمیل کردیم و همانا جزیه سزاوار انسانهای خوار و زبون است.
متى قرع المنابر فارسي متى عرف الأغر من الحجول
ایرانی کی بر منبرها کوبیده و چه هنگام مرد بزرگوار از میان زنان شناخته شده است.
متى عرفت وأنت بها زعيم أكف الفرس أعراف الخيول
و کف دست ایرانیان که تو مهتر آنانی، چه وقت یال اسبان را شناخته است؟
فخرت بملء ما ضغتيك هجرا على قحطان والبيت الأصيل
به چیزهای پلید و بی ارزشی بر خاندان اصیل قحطان فخر فروشی کردی.
وتفخــر أن مأكولا ولبســا ً وذلك فــخــر ربات الحجــول
به خوراک و لباسی افتخار کردی و این افتخار زنان است.
سپس صاحب بن عباد به شاعر عجم رو کرد و گفت : این را چگونه دیدی؟ گفت : اگر آن را از کسی شنیده بودم بارو نمیکردم. صاحب گفت : پس جایزۀ تو آزادی توست، اگر پس از این تو را ببینم گردنت را خواهم زد. سپس گفت : کسی عجم را برتری نمیبخشد مگر رگ مجوسیت در وی باشد و بدان روی میآورد 150.
این موضوع دو حقیقت را برای ما نمایان میسازد، نخست این که انبوه زیادی از ایرانیان شعوبی نبودند، بلکه آنان پس از گرویدن به

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خلفای عباسی، زبان عربی، رمان ایرانی، استان خراسان Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان فارسی، پیامبر (ص)، زبان عربی، خلفای عباسی