منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، رستم و اسفندیار، زبان عربی، پیامبر (ص)

دانلود پایان نامه ارشد

رهبریمان برایت آسان گردد که ما حریم خود را از کسی که بخواهد بر ما ستم روا بدارد حفظ نمودهایم » 37.
این سخن که خسرو پرویز و نعمان و مهتران عرب پیرامون آن به گفتگو پرداختند روابط عربها و ایرانیان را بسیار محدود میسازد و حقیقتِ نظر برخی دربارۀ برخی دیگر را نمودار میسازد. در واقع آن چه بر سر زبان نمایندگان جاری شد، گذشته از جایگاه والای بلاغی خود، سند تاریخی بسیار مهمی به شمار میرود. با توجه به سخن مسعودی میتوان هیئتهای گروهیِ ایرانی، به سرزمینهای عربی را نمایان ساخت : نیاکان ایرانیان برای بزرگداشت خانۀ کعبه و گرامی داشت نیای آنان حضرت ابراهیم – علیه السلام – و پایبندی به آیین وی همچنین برای حفظ دودمان خویش، روانۀ خانۀ کعبه میشدند و در آن طواف میکردند. ساسان بن بابک نیای اردشیر بن بابک آخرین حج گزار آنان بود. وقتی ساسان به کعبه میآمد گرد آن طواف مینمود و بر چاه زمزم زمزمه میکرد. گفته شده است به سبب زمزمۀ وی و دیگر ایرانیان بر این چاه، زمزم نامیده شد، و این کارِ آنان بر این چاه بسیار تکرار گردید. شاعر در این باره میگوید:
زمزمت الفرس على زمزم وذاك من سالفها الأقدم
ايرانيان بر چاه زمزم زمزمه نمودند و این کار از دیرباز انجام میشد.
همچنان که یکی از سرایندگان ایرانی دورۀ اسلامی نیز بدان افتخار نموده و میگوید :
وما زلنا نحج البيت قدماً ونلقي بالأباطح آمنينا
از دیرباز و هنوز هم ما حج خانۀ کعبه میگزاریم و مطمئن به سرزمین بطحاء وارد میشویم.
وساسان بن بابك سار حتى أتى البيت العتيق يطوف دينا
و ساسان بن بابک روانه گشت و به کعبه وارد شد تا از روی آیین داری در آن طواف کند.
فطاف به وزمزم عند بئــر لإسماعيل تروي الشــاربينا
در آن طواف نمود و در چاهی زمزمه کرد که از آنِ حضرت اسماعیل (ع) است و نوشندگان را سیراب مینماید.
ایرانیان اموال و جواهراتی را تقدیم خانۀ کعبه میکردند. ساسان بن بابک نیز دو آهوی زرّین و جواهر و شمشیرها و طلای بسیاری تقدیم نمود که آنها را در چاه زمزم انداخت.
گروهی از نویسندگان کتابهای تاریخی و کتابهای دیگر معتقدند که این کار به وسیلۀ قبیلۀ جرهم، آن زمان که در مکه بود انجام میشد، اما جرهم اموالی نداشت تا اینها به آن قبیله نسبت داده شود 38. ازرقی، به دو آهو و شمشیرها اشاره نمود و گفت: مضاض بن عمرو، کارهای جرهم در کعبه و دزدیدن آشکارا و نهان آنان از اموال آن را دیده بود، از این رو به پنهان کردن دو آهو و شمشیرهایی از کعبه اقدام نمود و آنها را در چاه زمزم که آب آن خشک شده بود دفن کرد 39.
به هر حال اشاره به این واقعیت در شعر، صرف نظر از درستی آن، شایع بودن آن به عنوان داستانی که بر سر زبانها جاری شده را به خوبی نشان میدهد و تا زمانی که چیزی، چیزِ دیگری را بیاد میآورد، بیهوده نیست که رابطهای برای تأثیر پذیری ایرانیان و عربها در رابطه با خانۀ کعبه و مکه را روشن سازیم. در یکی از کتابهای ایرانی موسوم به تاریخ خاندان برمک آمده است، برمکیان که از ملوک الطوائف بودند در ابتدا بت پرست بوده و سرزمین بلخ پایگاه حکومت آنان بود. روزی پیش آمد که کسی نزد برمک آمد و بیت الله الحرام در مکه و حالت کعبۀ مکرمه و آنچه قریش و اعراب برای گرامی داشت و حفاظت کعبه انجام میدهند را توصیف نمود. از این رو برمک از آن چه شنید به شگفت آمد و فکر وی بدان مشغول گشت تا این که خانهای همانند خانۀ کعبه ساخت که به نام « شادیة کعبة » مشهور گشت 40. از این نام گذاری درمییابیم که : خانهای که نو بهار نامیده میشود نیز همانند کعبه است.
پیش از این هم، از این داستان دریافتیم که باید یکی از ایرانیان به سرزمین عربها رفته و چیزهایی را در آن دیده باشد، سپس به کشور خود باز گشته و شگفتیهایی که دیده را بازگو کرده است، یا این که یکی از عربها به ایران رفته و با آنان دربارۀ کعبه سخن گفته باشد.
نیازی به گفتن نیست که مسافرتها سبب انتشار خبرهاست و در این باره کافی است به آن چه در سیرۀ ابن هشام آمده است اشاره کنیم مبنی بر این که مردی عرب که نضر بن حارث نامیده میشد از شیاطین قریش بود که نسبت به پیامبر اکرم (ص) دل پر کینهای داشت و به آزار و اذیت پیامبر مبادرت ورزید. نضر به حیره که داستانهای پادشاهان ایران و حکایتهای رستم و اسفندیار در میان مردم آن پراکنده شده بود آمده و چیزهایی را از آنها فرا گرفت تا این که توانست آنها را روایت کند و از آنها به درازا سخن بگوید و از این داستانها وسیلهای برای زیان رساندن به پیامبر برگیرد. از این رو هر گاه پیامبر (ص) در مجلسی مینشست و مردم را بیاد خدا میانداخت و آنان را از عذاب خدا که امتهای پیشین بدان گرفتار شدند بر حذر میداشت، وی پس از ایشان بدان مجلس رفته و میگفت : ای قریش من از او سخنورترم، من اکنون سخنی بهتر از سخن وی برایتان میگویم و از پادشاهان ایران باستان و داستانهای رستم و اسفندیار برای آنان نقل میکرد. سپس به آنان میگفت: محمد به چه چیزی از من سخنورتر است ؟ 41.
این امر رخداد بزرگی به شمار میرود به این دلیل که بیضاوی میگوید : آیهای دربارۀ وی نازل شده است که همان سخن خداوند تبارک و تعالی در سورۀ لقمان است : ﴿ وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْترَى لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيرْ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلَئكَ لهَمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴾( سورۀ لقمان آیۀ 6) و برخی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی از راه خدا گمراه سازند، و آیات الهی را به استهزاء گیرند؛ برای آنان عذابی خوار کننده خواهد بود. این مفسر میگوید : نضر بن حارث کتابهای ایرانیان را خرید و از آنها برای قریش حکایت میکرد و میگفت : اگر محمد با شما از عاد و ثمود سخن میگوید، من از رستم و اسفندیار و پادشاهان ایران برای شما میگویم 42.
با ذکر نضر بن حارث، پدر وی حارث بن کلده یاد میشود که به ایران رفت و در شهر جندی شاپور طب را فرا گرفت، تا آن جا که توانست برخی از بزرگان ایران را درمان کند. بدین جهت خسرو پرویز ثروت هنگفتی به حارث پاداش داد و کنیزی به او بخشید که او را سمیه نام نهاد و همان مادر زیاد بن ابیه است 43، سپس حارث بن کلده که در سال (13هـ) درگذشت به طائف باز گشت و دانش پزشکی را در میان عربها رواج داد. شایان ذکر است که پزشکان معروف عرب، دانش پزشکی را در ایران فرا گرفتند 44.
حارث بن کلده هم دورۀ پیامبر (ص) بود. روشن است که وی به درمان پادشاه ایران مفتخر گردید 45. وی با پادشاه ایران داستانی طولانی دارد. خلاصۀ آن این است که وی نزد پادشاه ایران رفت و در پیشگاه وی ایستاد. پادشاه حرفۀ وی را پرسید و او گفت : طب . پادشاه گفت : آیا تو از عربها هستی ؟ وی نیز با افتخار پاسخ داد : بله از اصلِ عرب و از میان سرزمین آنان. پادشاه تعجب کرد و گفت : عربها با نادانی و کم خردی و بد خوراکی خود با طبیب چه کنند؟ حارث نیز با سخن خویش وی را خاموش کرد : ای پادشاه اگر این ویژگی آنان باشد، پس به کسی که نادانی آنان را اصلاح و کجی آنان را راست نماید نیازمندترند 46.
این گفتگو جایگاه عربها نسبت به ایرانیان در نظر پادشاه ایران را نمایان میسازد، همچنان که نسبت میان ایرانیان و عربها در آن دوره را نشان میدهد.
چیز شگفت آوری که نقل میشود این است که مهتری از قریش، عبد الله بن جدعان، بر خسرو پرویز وارد شد و نزد وی فالوده خورد در حالی که نمیدانست چه میخورد. از اینرو پرسید که این چیست و به وی گفته شد که این آب میوه است که با عسل مخلوط میشود. وی جوانکی خواست که این فالوده را درست کند و به اتفاق او به مکه باز گشت. سپس از وی خواست تا فالوده بسازد و در زمینی هموار تا درب مسجد الحرام را سفره چید و دستور داد فریاد بزنند : هر آن که فالوده بخواهد بیاید. مردم نیز برای خوردن حاضر گشتند و امیه بن ابی الصلت از آن جمله بود که دربارۀ فالوده شعری سرود 47.
داستان عدی بن زید نیز روشن و مشهور است. وی از مردم حیره است که پدرش او را به مکتب خانه فرستاد تا این که کار آزموده گشت، سپس مرزبان وی را به همراه فرزند خود شاهان مَرد به مکتب خانهای ایرانی فرستاد و در آن جا خواندن و نوشتن فارسی را آموخت تا آن جا که آگاهترین مردم به زبان فارسی و فصیح ترین آنان در زبان عربی گردید و شعر سرود و چوگان بازی ایرانیان را فرا گرفت. و با مرزبان در حالی که پسرش شاهان مَرد همراه وی بود به سوی خسرو پرویز رفت و گفت : جوانکی از عربها را دارد که پدرش در گذشت و او را برای تربیت نزد وی قرار داده و او نیز آن جوانک را پرورش داده است. وی از سخنورترین مردم و نویسنده ترین آنان به زبان عربی و زبان فارسی است و پادشاه به چنین کسی نیازمند است. خسرو نیز او را فراخواند. عدی نیک چهره بود و ایرانیان زیبارویی را به فال نیک میگرفتند، همچنان که با وی سخن گفت و او را با هوش و حاضر جواب یافت. از این رو وی را پسندید و او را به همراه فرزند مرزبان به خدمت گرفت. عدی نخستین کسی بود که در دیوان خسرو پرویز به زبان عربی نویسندگی کرد. وی نزد خسرو پرویز منزلتی یافت و هرگاه میخواست در میان خویشان خود در حیره بماند از خسرو پرویز اجازه میگرفت، بنابراین از مداین به حیره میرفت و یکی دو ماه را در آن جا سپری میکرد. وی نزد خسرو پرویز چنان منزلتی یافت که هدیهای به دست وی سپرد و او را به عنوان پیام رسان خود به سوی پادشاه روم فرستاد 48.
اعشی بسیار سیر و سفر میکرد. گویند : وی بر خسرو پرویز وارد شد و شعری برای او سرود و معنای این سخن را از وی پرسید :
أرقت وما هذا السهــاد المؤرق وما بی من سقم وما بی معشق
بیخواب شدهام و این چه نوع بیخوابی کشیدن است در حالی که نه دردی دارم و نه عاشق گشتهام ؟! .
گفته شد : وی بی خواب گشته در حالی که نه عاشق و نه دردمند است. خسرو پرویز گفت : وی دزد است او را بیرون رانید 49. بسیاری از مؤلفان حوزۀ تاریخ و ادبیات از اخبار اعشی و انوشیروان سخن گفتهاند. اعشی بسیاری از پدیدههای تمدن ایران را در اشعار خود یادآور شده است . ابن قتیبه، آمدن بسیاری از واژگان فارسی در شعر وی را به سبب وارد شدن وی بر پادشاهان ایران میداند. اعشی به گشت و گذار بسیار خویش در ایران اشاره کرده است که میگوید :
قد سرت ما بین بانقیا إلى عدن وطال في العجم ترحالي و تسياري
بین بانقیا تا عدن بسیار سیر و سفر کردم و مسافرت من میان فارس کشورایران طولانی شد 50.
وی نخستین کسی است که با شعر خود طلب مال نمود و با آن در سرزمینهای دور گردش میکرد. همچنین شعر وی را به آواز میخواندند و تازیان او را صناجه العرب ( سنج عربها) مینامیدند 51. گفته شده است : اعشی شعر خود را کالایی قرار داد که با آن در سرزمینهای مختلف کسب روزی میکرد. وی حتی نزد پادشاه ایران نیز رفت که او هم با آگاهی از ارزش آن چه نزد فرمانروایان عرب میگوید و به تقلید از آنان بخشش فراوان بر وی نمود، با این تفاوت که شعر اعشی آنگاه که برای فرمانروای ایران تفسیر شد، وی را خوش نیامد بلکه آن را بیارزش و بیمایه دانست، اما به روش پادشاهان عرب عمل کرد 52.
اعشی دربارۀ واقعۀ ذی قار قصیدۀ ارزندهای دارد. این ابیات را متوجه خسرو پرویز نموده و میگوید :
فَاقعُد عَلَيكَ التاجُ مُعتَصِباً بِهِ لا تَطلُبَنَّ سَوامَنا فَتَعَبَّدا
در حالی که تاج بر سر بستهای بنشین و در پی خوار کردن و به بردگی کشیدن ما مباش چرا که به بردگی کشیده میشوی.
فَلَعَمرُ جَدِّكَ لَو رَأَيتَ مَقامَنا لَرَأَيتَ مِنّا مَنظَراً وَمُؤَيَّدا
به نیای تو سوگند اگر ببینی که چگونه زندگی میکنیم، همانا جلوه ای شگفت انگیز و قدرتی شکست ناپذیر از ما خواهی دید.
في عارِضٍ مِن وائِلٍ إِن تَلقَهُ يَومَ الهِياجِ يَكُن مَسيرُكَ أَنكَدا
در لشکری چون کوه که اگر در جنگ با آن رو در رو شوی، همانا با مصیبت و تنبیهی عبرت آموز مواجه خواهی شد.
وَتَرى الجِيادَ الجُردَ حَولَ بُيوتِنا مَوقوفَةً وَتَرى

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، بهرام گور، قبایل عرب، خسرو انوشیروان Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، پیامبر (ص)، زبان فارسی