منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، احساس امنیت، نامه نگاری

دانلود پایان نامه ارشد

و آن را شکافت و پیکان در سرش فرو رفت و گرد وی جمع گشتند و از وی جدا نشدند. در نتیجه یکپارچه بر وی یورش بردند. یمن نیز تا پیدایش اسلام پیرو ایران بود و عربها در آن جا ایرانیان را فرزندان میخواندند. عربها به این پیروزی خرسند شدند و فرستادگان آنان برای تبریک گویی نزد سیف بن ذی یزن آمدند. ابوالصلت در اینباره میگوید :
لا يَطلُبَ الثَأرَ إلاّ كاِبنِ ذي يَزَنٍ في البَحرِ خَيَّمَ لِلأَعداءِ أَهوالا
تنها کسی مانند ابن ذی یزن میتواند انتقام بگیرد که در دریا ترس و وحشت را در دل دشمنان انداخت.
أَتى هِرَقلَ وَقَد شالَت نَعامَتُهُ فَلَم يَجِد عِندَهُ النصر الَذي سالا
نزد هرقل آمد درحالی از دنیا رفته بود بنابراین به خواستۀ خویش که یاری جستن از وی بود، دست نیافت.
ثُمَّ اِنتَحى نَحوَ كِسرى بَعدَ عاشِرَةَ مِنَ السِنينِ لَقَد أَبعَدَت إيغالا
سپس پس از ده سال دوری به سوی خسرو پرویز رفت.
حَتى أَتَى بِبَني الأَحرارَ يَقدُمُهُم تَخالُهُم فَوقَ مَتنِ الأَرضِ أَجيالا
تا اینکه پیشگام آزاد مردانی آمد که آنان را نسلهایی بر روی زمین میپنداری.
مَن مِثلَ كِسرى شَهنشاهِ المُلوكِ لَهُ أَو مِثلَ وَهرَزَ يومَ الجَيشِ إِذ صالا
چه کسی شاهنشاهی همانند خسرو پرویز و یا فرماندهی همچون وهرز آنگاه که در روز پیکار میتازد، را یاری گر است؟
لِلَّهِ دَرُّهُمُ مِن عُصبَةٍ خَرَجوا ما أَن تَرى لَهُمُ في الناسِ أَمثالا
رحمت خدا باد به شیرعمل آنان گروهی هستند که در میان مردم مانند و نظیری ندارند.
گفته شده است : انوشیروان با وهرز پیمانی بسته و تاج و خلعت و کمربندی بدو بخشید و به او گفت : اگر به یمن رفتی، یمنی ها را دربارۀ این مرد، یعنی سیف بن ذی یزن بپرس، اگر از پادشاهان بود فرمانروایی را تسلیم وی کن و تاج و خلعت و کمر بند را بر وی بپوشان و اگر از پادشاهان نباشد سر وی را برای من بفرست و کشور داری کن تا دستور من به تو برسد. در نتیجه وهرز دربارۀ سیف از یمنیان پرسید. آنان گفتند: وی فرمانروا و پسر فرمانروا و انتقام گیرندۀ ماست. او نیز تاج و خلعت و کمربند را بر تن وی کرد و فرمانروایی را تسلیم او نمود 28.
بنابراین سیف از جانب خسرو پرویز به فرمانروایی منصوب شد و با وی نامه نگاری مینمود و در کارها طبق نظر او عمل میکرد، تا این که کشته شد. دلیل کشته شدن وی نیز این بود که او خدمتکارانی از حبشه برگرفته بود آنان از فرصت استفاده کردند و در حالی که در شکارگاه خویش بود نیزهای در تنش فرو بردند و به قلۀ کوهها گریختند. یاران او نیز آنان را دنبال کرده و همگی را کشتند. ولی پس از او کس دیگری را فرمانروا نساختند اما هر ناحیه، مردی از حِمیَر را به فرمانروایی خویش اختیار کردند بنابراین ملوک الطوائف بودند تا این که اسلام ظهور کرد. گفته میشود : پیامبر اکرم (ص)، وباذان کارگزار خسرو پرویز در یمن را به همراه دو تن از فرماندهان پرویز که فیروز و ذادویه خوانده میشدند را به مأموریت فرستاد و اسلام آوردند29.
سیف بن ذی یزن نیز دربارۀ خود میگوید:
ولقد سموت إلى الحبوش بعصبة أبناء كل غضنفر أسوار
با دستهای از شیر زادگانی که همچون دیواری محکم هستند به سوی حبشیان رفتم.
قالوا: ابن ذي يزن يسير إليكــم فحذار منه ولات حين حذار
گفتند: که پسر ذی یزن به سوی شما میآید، پس از او بر حذر باشید، درحالی که اکنون دیگر وقت به هوش بودن گذشته است.
حتى إذا أمنوا المغار عليهم وافيت بين كتائب الأحرار
و آن گاه که از حمله به آنان احساس امنیت کردند در میان سپاهیان آزاده به آنان یورش میبرم.
مازلت أقتل فلهم وشريدهم حتى اقتضيت من العبيد بثاري
هنوز بازماندگان سپاه و فراریان آنان را میکشم تا این که انتقام خود را از این بردگان بگیرم.
سرخوشی پیروزی عربها بر حبشه، پس از آن نیز تا مدتی طولانی بازتاب ویژهای داشت. بحتری که قحطانی است در قصیدۀ سینیۀ خود که ایوان کسری را در آن توصیف نمود به آن کمکی که ایرانیان به قوم او نمودند میبالد و میگوید : کمان داران ایرانی فرمانروایی خویش را مستحکم نمودند. شایان ذکر است که شادمانی عربها به پیروزی خود بر حبشی ها و ستایش ایرانیان به اندازۀ بیزاری از حبشیان، دوست داشتن ایرانیان به حساب نمیآید. روشن است که ابرهۀ حبشی به اسقف ظفار دستور داد تا مجموعهای از قوانین را وضع کند و پس از آن که قیصر روم ماهرترین صنعتگران را برای وی فرستاد، در شهر صنعا با مرمر و کاشی کلیسایی بنا کرد سپس برای نجاشی پیام فرستاد که میخواهد حج گزاران عرب را به سوی آن بکشاند و بدین شیوه جای کعبه را بگیرد 30.
گفته شده است: ابرهه برای پادشاه حبشه نوشت: « من برای تو کلیسایی ساختم که هیچ کس تا به حال همانند آن را نساخته و تا عربها را از خانهای که بر آن حج میگزارند منصرف نکنم، دست نخواهم کشید 31.
اما تمام تلاشهای ابرهه برای قرار دادن مسیحیت به عنوان تنها آیین سرزمینهای عربی به باد رفت، چرا که این اقدام، خشم اعراب را برانگیخت تا این که مردی از بنی مالک به یمن در آمد و حرمت کلیسا را شکست. ابرهه سوگند یاد کرد تا خانۀ کعبه را ویران سازد. اما خداوند او را خوار ساخت و خانه را خدایش حفظ نمود. همچنان که پس از ابرهه ستم فرزندان وی قدرت عربها را بر حکومت حبشیان افزود.
اینها روابطی میان ایرانیان و عربها است که رخدادهای بسیاری در آن وجود دارد و چهرههای متفاوتی در آن یاد آور میشوند، همچنان که شانس آنان از واقعیت نیز متفاوت است، زیرا برخی از اینان شخصیتهایی افسانهای و برخی دیگر شبیه به افسانه هستند. همچنین برخی نیز واقعیتی تاریخی هستند که در آن تردیدی نیست و صفت خصوص بیش از ویژگی کلّی بر آنها نمودار است. اما برخی از روابط عربها با ایرانیان پایه در حقایقی کلی دارند. نمونۀ آن این است که : شاخههایی از قبایل ربیعه و مضر در بخشهای آبادان عراق و جزیره سکنی گزیده، خانه ساختند و چراگاههایی اختیار کردند و در حوزه استحفاظی ایران وارد شدند32، همچنان که تنوخ در غرب فرات و مرزهای ایران مستقر شدند تا این که شاپور فرمانروایی حیره را در سال(240م) برای آنان تأسیس نمود و عمرو بن هند را فرمانروای آنان ساخت. همچنین پیش از آن که هاشم کار تجارت مکه را به دست گیرد، بازرگانان غیر عرب به مکه میآمدند و ایرانیان از آنان میخریدند و با یکدیگر نیز خرید و فروش میکردند. سپس عربها به کار تجارت پرداختند و نوفل بن هاشم کار تجارت با ایرانیان را در اختیار گرفت و گفته میشود که با آنان پیمان تجاری منعقد نمود 33. خسرو پرویز هر ساله طبلهای را که تجارتی برای فروش در عکاظ بود آماده میساخت اما بنی عامر راه آن را گرفته و بخشی از آن را بردند. نعمان بن منذر از این امر برآشفت و جنگی برانگیخت و به برادر خود و صنائع و وضائع وی پیام فرستاد تا بر آنان بتازد. صنایع هم عربها دست پروردۀ وی بودند و وضائع کسانی مانند بزرگان. نعمان گفت : اگر از عکاظ آسوده گشتید و هر گروه به سرزمین خویش بازگشت، آهنگ بنی عامر نمایید که آنان نزدیک نواحی سُلاّن هستند. اما لشکر نعمان شکست خورد34. تجارت، پیوندی میان ایران و یمن نیز بود و فرستادن کاروانهای ایرانی به مناطق استحفاظی قبایلی عربی مرسوم شده بود که از پادشاهان ایران نگهبانی این کاروانها را میطلبید. نمونۀ آن : این بود که خسرو پرویز، کاروانی برای کارگزار خود در یمن فرستاد، باذان فرمانده لشکری بود که خسرو پرویز برای یمن فرستاده بود و بار این کاروان چوبهایی بود که تیر و کمان از آن ساخته میشد و در گذر از مدائن پاسداری میشدند تا به نعمان برسند و مردانی از ربیعه و مضر از آنها پاسبانی میکردند تا کارگزاران باذان در یمن آنها را تحویل بگیرند 35.
اين هیئتهای تجاری، هیئتهای مخصوص تری را به یادمان میآورند که ویژگیهای قویتری در دلالت بر روابط رسمی میان عربها و ایرانیان دارند و ایدهای که اینان به نمایندگی از آنان دارند را بیان میکنند، و نظری که نمایندگان دو ملت در سخن از قوم خود اظهار میدارند را وارد میسازند. سخن آنان در این زمینه نیز نگرش در شکلی است که پیوندهای فکری قابل انعقاد میان عربها و ایرانیان را معیّن میسازد. کسانی از عربها بر خسرو پرویز وارد شدند و نمایندۀ هر قومی نیز نظر قوم خود را بیان میکند و با زبان آنان سخن میگوید. گفته شده است : نعمان بن منذر بر خسرو پرویز وارد شد در حالی که نمایندگان روم و هند و چین نزد وی بودند. نعمان به عربها و برتری آنان بر تمام ملتها فخر فروشی میکند و هیچ امتی را مستثنی نمیکند تا آن جا که خسرو پرویز خشمگین شده و زبانش را در نکوهش عربها باز نموده و گفت : برای عربها در کار دین و دنیا خصلت نیکی نمیبیند، و زندگی آنان با حیوانات وحشی و پرندگان، و کشتن فرزندان خود از شدت فقر، و خوردن یکدیگر از شدت نیاز، نشان خواری و پستی آنان است. همچنین بهترین خوراک آنان گوشت شتر است که بیشتر درندگان از آن بیزارند . اگر کسی از آنان از مهمانی مهمان نوازی کند آن را فضیلتی به شمار آورد و شاعرانشان بدان افتخار کنند، به جز این تنوخیّه که نیای وی فرمانروایی آن را برپا نمود و آن را از دشمنانش پاس داشت. سپس به یمن اشاره کرد و گفت : همانا تنوخیه روستاها و دژهایی دارد همانند آن چه یمن دارد. از این رو نعمان با سخنی دراز، ادعای وی را رد نمود که چکیدۀ آن این است که : عربها با پدران خسرو که کشورها را سر در گم و فرمانروایی را پی ریزی نمودند و سربازان را فرماندهی کردند، همسایه گشتند، با این وجود کسی به آنان چشم طمع ندوخته و به آنان توهین نکرده است. آنان از زیبایی سخن و اوزان شعری خود چیزی دارند که هیچ زبانی ندارد و ماههای حرام و خانهای زیارت شده دارند و مردانشان قاتل پدر یا برادر خویش را مییابند و در حالی که بر انتقام گرفتن از او توانایند، آیینشان آنان را از آزردن وی باز میدارد. سپس یمن را یادآور میشود که حبشیان بر آن چیره میشوند و سیف بن ذی یزن برای یاری خواستن نزد نیای خسرو آمد و گفت : همانا قوم سیف بن ذی یزن او را وا نهادند و اگر چنین نمیشد شمشیر زنان زبردست را مییافت و خشم خود را برای آزادگان، بر چیرگی بردگان شرور خالی مینمود.
بنابراین خشم خسرو پرویز فرونشست و جامههای خویش بر وی پوشاند و او را به سوی منزلگاه خویش در حیره راهی ساخت 36.
پس از آن که خسرو پرویز قلب نعمان را رنجاند و تلخی اندوه و سختی خشم را در دلش قرار داد و آن گاه که کم لطفی خسرو پرویز نسبت به عربها و کم ارزش کردن آنان را شنید، به حیره بازگشت و چیزی نپایید که اکثم بن صیفی و حاجب بن زراره تمیمی و حارث بن ظالم و قیس بن مسعود بکری و خالد بن جعفر و عامر بن طفیل عامری و دیگران را فرا خواند و با این کار خواست تا سران عرب را گرد آورد تا دربارۀ این موضوع با آنان سخن گفته و مشورت نماید، پس از آن که نظر خسرو پرویز دربارۀ عربها را دانست. بنابراین به آنان گفت : وی از خسرو پرویز سخنی شنیده و بیم آن میرود که نفوذ و تأثیری از پی آن باشد و چه بسا خسرو پرویز خواسته که در پرداخت خراج، آنان را به بردگی بکشد، همچنان که با فرمانروایان اطراف خود چنین میکند. سران عرب نیز نظر وی را درست انگاشتند و قرار بر این شد که همگی با اقوام خود به سوی خسرو پرویز بروند تا به وی بفهمانند که عربها غیر از آن چیزی هستند که وی میپندارد یا احساس میکند. پس به سوی وی رفتند و هر یک در برابر او سخنی گفتند که نظر وی را دربارۀ عربها اصلاح نماید و او را بر حقیقت حال آنان و خصال آشکارشان متقاعد سازد. از جمله سخنان عمرو بن شرید این سخن وی بود : « به سبب ستم تو نیامدیم و از خشم تو وارد نشدیم و برای بخششت هم روی نیاوردیم همانا در ثروتمان توانگریست و عزّتمان مطمئن و با این وجود ما حافظ حق همسایگیات هستیم و هر آن که بر تو تیری انداخت را بازدارنده ایم » . عمرو بن معدی کرب نیز گفت : « لغزش ما را به خویشتن داری خویش فرو نشان و آغوش خویش را برای ما نرم ساز تا

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، بهرام گور، قبایل عرب، خسرو انوشیروان Next Entries منابع مقاله با موضوع خسرو پرویز، پیامبر (ص)، خسرو انوشیروان، میزان آشنایی