منابع مقاله با موضوع ایرانی بودن، پیامبر (ص)، ناسازگاری، بیت المال

دانلود پایان نامه ارشد

به خدا سوگند قیس از اسبان خود فرود نیامدند مگر آن که دیدم در بیت المال من درهمی نمانده است، اما یمن را به خدا سوگند دوستدار نبودم و آنان نیز هرگز مرا دوست نداشتند. قضاعه نیز در انتظار سفیانیاند تا پیرو او گردند و ربیعه هم از آن زمان که خدا پیامبرش را از مضر برگزید آنان از پروردگار خویش ناراضیاند و دو نفر خارج نگردند، مگر آن که یکی از آنان مجادله جویانه خارج شود، پس کار خدا را در خود بشناس » 133. ایرانیان مأمون را بر برادر وی امین یاری نمودند. بنوسهل نیز نخستین وزیران وی بودند که دست پروردۀ برمکیان هستند و فضل بن سهل که شاهزادهای از ایرانیان مجوسی است از آنان میباشد و پدر وی نیز مجوسی بود و در زمان هارون الرشید مسلمان شد. همچنین مأمون پس از فضل، برادرش حسن بن سهل را وزیر خود نمود و با دختر وی بوران ازدواج کرد که نزد مأمون بالاترین منزلت را داشت. همچنان که احمد بن ابی خالد و احمد بن یوسف را نیز به وزارت گرفت که از موالی بودند. آخرین وزیران وی نیز ابوعبدالله محمد بن یزداد بن سوید و ابوعبدالله که پدران وی از خراسان و مجوسی بودند و با خلفا رابطه برقرار کردند . سوید هم نخستین کسی بود که از میان آنان به اسلام درآمد و آن گاه که پدر وی درگذشت مادرش وی را به مکتب خانههای ایرانیان سپرد، از این رو بسیاری از آداب ایرانیان را فرا گرفت 134.
وقتی معتصم به خلافت رسید از ایرانیان به هراس افتاد و از چیره شدن آنان بر حکومت و تا به این اندازه با وی شریک شدن در قدرت، او را رنج میداد. بنابراین ترکان را جایگزین آنان کرد و بدین شیوه ایرانیان را پس از چیرگی بیش از حد خود بر حکومت عباسیان، خوار نمود.
جنبش شعوبیّه135 یکی از مهمترین نشانههای غرور ایرانیان و میل آنان به نمایان ساختن حق خود در سلطه بر عربها و احساس این که پیشینۀ آنان در بزرگی و مجد آنان را شایستۀ آن میدارد. شعوبیه نیز نام خود را از این سخن خدای تعالی در سورۀ حجرات برمیگیرد : ﴿ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبير ﴾( سورۀ حجرات آیۀ 13) ای مردم، ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ( اینها ملاک امتیاز نیست ) گرامیترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است. این آیه بیان میکند که فارس بودن یا عرب بودن مایۀ برتری میان مردم نیست، بلکه تنها دین میتواند مایۀ برتری باشد و کسانی که بدان معتقدند اهل تسویه (اهل برابری) نامیده میشوند، یعنی کسانی که ملتها را برابر میدانند و بدین شیوه خود را به دستورات دین اسلام و قرآن روشن و مبین ملزم میسازند، چه عرب باشند یا غیر عرب. اما ناسازگاری میان عربها و ایرانیان در زمان بنی امیه به نخستین نشانههای شعوبیّت انجامید که دعوت به برابری عربها با موالی را آغاز نمود. در صورتی که بازتاب این آیه در عصر عباسیان با چیره شدن ایرانیان بر عربها ، بدین جنبش از مطلقِ برابری میان اینان و اینان خارج گشت و فریاد نمایانی برای بزرگی و شرافت ایرانیان نسبت به عربها گردید. جاحظ در سنجش میان سخن عربها و ایرانیان در کتاب البیان و التبیین به این موضوع اشاره مینماید 136. وی پس آن که میگوید : تمام سخن ایرانیان برخاسته از اندیشه بسیار و پشتکار و انفراد و هر چیز اعراب بدون اندیشه و فی البداهه و گویی الهام است، میگوید : اگر فرد شعوبی وارد سرزمینهای عربها اصیل گردد و شاعران بزرگ و سخنوران مدهوش کننده را ببیند، درخواهد یافت که آن حق است. جاحظ سپس شعوبیه را نکوهش میکند و آنان را دشمنان دین میشمارد که حسد، جگرهای آنان را به آتش کشیده و آتش کینه در جانهای آنان برافروخته است.
جاحظ در رسالهای دربارۀ بنی امیه از شعوبیه یاد میکند در حالی که تعصبی که در آن دانشمندی پس از دانشمند دیگر به هلاکت رسیدند را نکوهش میکند و اِبا داشتنی را سرزنش مینماید که دین را تباه میکند و دنیا را از بین میبرد. وی میگوید این چیزی است که شعوبیهای ایران بدان روی آوردند و از میان موالی کسانی نمودار شدند که با توجه به سخن پیامبر اکرم (ص) که میفرمایند : « دوست هر گروه از آنان است » و این سخن ایشان : « دوستی، خویشاوندی است همانند خویشاوندی نسب که نه خریداری میشود و نه بخشیدنی است » ، گمان میکنند که با دوستیِ عربها از آنان میشوند. این سخن نیز از سخنان ایشان است : آن گاه که فرمانروایی و پیامبری در میان ایرانیان بود شریفتر از عربها بودند اما وقتی که این امر از آنِ عربها گردید، ارجمندتر از ایرانیان گشتند. به نظر موالی آنان به سبب قدمت ایرانی بودن از عربها شریفتر و اکنون در میان اعراب نیز بزرگوارتر از آنان هستند. اما عربها تنها صاحب قدیم هستند و از جدید بی بهرهاند در حالی که خود صاحب دو خصلتند و کسی که دو خصلت دارد از کسی که یک خصلت دارد برتر است. از طرفی دیگر خداوند موالی را پس از آن که عجم بود، به سبب دوستی خود با عربها ، عرب نمود، همچنان که هم پیمان قریش را قریشی کرد و اسماعیل پس از آن که عجم بود با این سخن پیامبر (ص): « اسماعیل عرب بود »، عرب گشت و اگر آن نبود نزد موالی، وی تنها غیر عرب میبود. زیرا عجم، عرب نمیگردد، همچنان که عرب نیز عجم نمیشود و حکم سخن پیامبر نیز چنین است که میفرماید : دوست قوم از آنان است و دوستی خویشاوندی است 137.
واژۀ شعوبیه به معنای اصطلاحی خود تنها در عصر عباسی شناخته شد. برخی از پژوهشگران در درستی اشتقاق شعوبیه از « الشعوب » در آیۀ کریمه تردید دارند و معتقدند که اشتقاق آن، از آن واژه پس از تفسیر اشتباه آن مبنی بر این که مقصود از شعوب، شاخههای ایرانیان باشد، جایز است 138. برخی از ایرانیانِ صاحب نفوذ در دولت عباسیان، همانند طاهر بن حسین که فرمانروایی را برای مأمون هموار ساخت و وزارت وی را به در دست گرفت و مأمون وی را والی خراسان نمود، نیز این جنبش را حمایت کردند. گفته شده است : وی بر مردی شعوبی به سبب نگارش کتابی در معایب عربها ، بخشش فراوان نمود. از جمله شعرای عباسیان که اصالتی ایرانی داشته و به شعوبیت و جانبداری شدید به ایرانیان شناخته شدند بشار بن برد بود که میگوید :
سَأُخبِرُ فاخِرَ الأَعرابِ عَنّي وَعَنــهُ حينَ بارَزَ لِلفَخــارِ
فخر فروش اعراب را آن گاه که در فخر فروشی به مبارزه طلبی آمده، از خود و او آگاه خواهم نمود.
أَحينَ لَبِستَ بَعدَ العُريِ خَزّاً وَنادَمتَ الكِرامَ عَلى العُقارِ
آیا وقتی که پس برهنه بودن لباس خز به تن کردی و بر شراب همنشین شرافتمندان گشتی!
تُفاخِرُ يا اِبنَ راعِيَةٍ وَراعٍ بَني الأَحرارِ حَسبُكَ مِن خَسارِ
ای چوپان زاده بر آزاد زادگان فخر فروشی میکنی؟ تو را همین زیان باری کافیست.
وَكُنتَ إِذا ظَمِئتَ إِلى قَراح شَرِكتَ الكَلبَ في ذاكَ الإِطارِ
و هر گاه تشنۀ آب زلال میشدی، در لیسیدن ظرف شریک سگ میشدی.
وتتشـح الشمـال للابسيهـــا وترعى الضــأن بالبلد القـفــار
لباس کنفی دیگران را بر تن میکنی و گوسفندان را در سرزمین بی آب و علف میچرانی.
وَفَخرُكَ بَينَ خنزیرٍ وَكلبٍ عَلى مِثلي مِنَ الحَدَثِ الكِبارِ
فخر فروشی تو میان گراز و سگ، بر من، از پیشامدهای بزرگ است.
این سخن عربها را مورد استهزاء قرار میدهد و از منزلت آنان میکاهد. چرا که بشارِ ایرانی، عرب را به سبب خشونت بیابان نشینی و سختی زندگی در بیابان نکوهش میکند و عیب جویی و بدگویی کرده و زخم زبان میزند و او را شایستۀ همچشمی در بزرگ منشی با خود نمیداند و آن دو در نسب و حسب از هم فاصلۀ بسیار دارند.
خزیمی نیز در شعر خود به ایرانیان بسیار افتخار مینمود و عربها را بسیار تحقیر میکرد و اوست که میگوید :
فإن تفخري يا جُمل أو تتجملي فلا فخر إلا فـوقه الدين والعقـل
ای جمل، اگر افتخار کنی یا خود را بیارایی، هیچ افتخاری نیست مگر آن که دین و خرد بالای آن باشد.
أرى الناس شرعاً في الحياة ولايرى لقبر على قبر علاء ولا فضل
در این دنیا مردم را یکسان و برابر میبینم و قبری را بر قبری دیگر فضل و برتری دیده نمیشود.
وما ضرني أن لن تلدني يحابر ولم تشتمل جرم عليّ ولا عُكل
این که یحابر مرا به دنیا نیاورده و قبیلههای جرم و عکل بر من گرد نیامدند، زیانی به من نخواهد رساند.
شاعر در این ابیات مردم را برابر میداند که جز در دین و خرد میان آنان برتری نیست و گویا به دفاع از ایرانیان پرداخته اما بر عربها حمله نمیکند و اگر سخن وی را با سخن بشار مقایسه کنیم، در لحن وی نوعی آرامش بخردانه و معتدل با روشنی تمام نمودار میگردد. همچنین خزیمی در این ابیات شعوبی میانهرویی به نظر میرسد که گویا از اهل برابری است. در شعر دیگری نیز از ناتوانی خود در یاری کردن قوم خویش به سبب دوری سرزمین آنان حسرت میخورد و به نیاکان خود، خسروانی که در روزگاران کهن مردم را به بردگی کشیدند و بر عربها ستم روا داشتند، افتخار میکند، تا که اسلام پدیدار گشت و ایرانیان بدان دلشاد گشتند. در این سخن خشونت قابل توجهی وجود ندارد و میتواند نمونهای برای شعوبیۀ معتدلی که حقایق را تحریف نکرده و به اغراق شدید دست نمیزند، باشد.
میان این سخن و سخن متوکلی فاصلۀ بسیار است :
أنا ابن الأكارم من نسل جم وحائز إرث ملوك العجم
من فرزند شرافتمندانی از نسل جم و وارث پادشاهان ایرانم.
وطالب أوتارهم جـــهـــرة فمن نام عن حقّهم لم أنم
و انتقام گیرندۀ آشکارای آنان هستم که اگر دیگران از حق آنان گذشتند من از آن نخواهم گذشت.
معي علم الكابيان الذي به أرتجي أن أسود الأمم
من درفش کاویان را به همراه دارم که امیدوارم بدان سرور ملتها شوم.
فقل لبني هاشم أجمعين هلمّوا إلى الخلع قبل الندم
پس به تمام بنی هاشم بگوی که پیش از پشیمان شدن به سوی کناره گیری از حکومت بشتابند.
فعودوا إلى أرضكم بالحجاز لأكل الضباب و رعي الغنم
و به سرزمین خود در حجاز، برای خوردن سوسمار و چریدن گوسفندان باز گردید.
شاعر در مبارزه طلبی خود بسیار تند عمل نمود و برای باز ستانی مجد و عظمت خسروانی خویش، عزم خود را بر ستیزه و نبرد جزم نموده و آن گاه که به ایرانیان افتخار میکند، عربها را مورد تحقیر قرار داده و با هر رذالتی توصیف میکند، در حالی که آشکارا بیان میکند که با تکیه بر شمشیر و در سایۀ پرچم ایرانیان که به درفش کاویان معروف است و در افسانههای آنان مردی انقلابی آن را برای اعلام انقلاب بر علیه ضحاک ستمگر برافراشت، میخواهد انتقامی از عربها بگیرد که خشم خود را بدان فروکش سازد.
یکی دیگر از شاعرانی که به جانبداری از ایرانیان معروف گشت، مهیار دیلمی بود که طیف گستردهای از مدایح خود را به فرمانروایان بویهی و وزرای آنان اختصاص داد. وی انکار لطف ایرانیان به وسیلۀ عربها را از ایرانیان باز میدارد و در سنجش میان دو ملت برتری را از آن ایرانیان میداند، همچنان که میگوید :
إن يجحد الناسُ عُلاهم فبما أنكرَ روضٌ نِعَمَ الغمائمِ
اگر مردم والایی آنان را انکار کنند باغها با چه چیزی نعمتهای ابرها را انکار میکنند؟!
أو قُلِّدِ الصارمُ غيرَ ربّه فليس غيرُ كفّـــه للقــائــمِ
یا اگر شمشیر را کسی غیر صاحب آن به کمر ببندد غیر از کف دست او برای دستۀ شمشیر وجود نخواهد داشت.
يا ناحلي مجدِهمُ أنفسَهم هُبُّوا فللأضغاثِ عينُ الحالمِ
ای کسانی که ادعای مجد آنان را دارید برخیزید که خیالهای واهی در سر دارید.
شتان رَأسٌ يفخَرُ التاجُ به وأرؤسٌ تفخَرُ بالعمائمِ
میان سری که تاج بدان افتخار میکند و سرهایی که به عمامهها افتخار میکنند اختلاف بسیار است.
مناقبٌ تَفتُقُ ما رقَّعتمُ من بأس عمرو وسماح حاتمِ
فضایلی که آن چه از شجاعت عمرو و بخشش حاتم وصله کردهاید را میدرد.
بویهیان نیز از

پایان نامه
Previous Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، زبان فارسی، حکومت اموی، فرمانبرداری Next Entries منابع مقاله با موضوع زبان عربی، فرهنگ اسلامی، اجتماعی و سیاسی، هنجارهای اجتماعی