منابع سازمان، شهرت سازمان، عدم تقارن

دانلود پایان نامه ارشد

پنروز[32] در کتاب تئوري رشد شرکت به شناسايي منابع سازماني به عنوان يک بخش اساسي پرداخته و زمينه ي اوليه ديدگاه مبتني به منابع40 را ايجاد کرده است [46]. پنروز [32, p. 24] در کتاب خود چنين مي گويد:
“يک سازمان چيزي بيش از يک واحد اداري و اجرايي است؛ سازمان را مي توان مجموعه اي از منابع توليدي در دسترس کاربران مختلف و در طول زمان دانست که از طريق تصميمات اجرايي تعيين مي شوند. وقتي ما به کارکرد سازمان هاي تجاري خصوصي از اين زاويه نگاه کنيم، اندازه ي سازمان بوسيله ي برخي از معيارهاي منابع توليدي بکار گرفته شده توسط سازمان، بهتر قابل اندازه گيري خواهد بود.”
رويکرد هاي پورتر و سازمان صنعتي بيشتر بر محيط و عوامل خارجي سازمان است در حاليکه در تئوري مبتني بر منابع سازمان بر عوامل و منابع داخلي خود جهت دستيابي به مزيت رقابتي تمرکز مي کند.
تئوري مبتني بر منابع در ابتدا فقط به عنوان يک ديدگاه مطرح بود ولي با توسعه ي آن توسط محققان و پژوهشگران مختلف تکامل يافته و به عنوان يک تئوري ارائه شد [46].
تئوري مبتني بر منابع در مقابل تئوري سازمان صنعتي بوده و سازمان را به عنوان مجموعه ي گسترده اي از منابعي در نظر مي گيرد که در ذات خود “هر چيزي که مي تواند به عنوان يک نقطه ي قوت يا ضعف براي سازمان تصور شود” مي باشند [33, p. 172]. با توجه به اينکه بحث اصلي در اين تئوري در مورد منابع است، تعريف منابع و دسته بندي آنها و کارکردهاي آنها حائز اهميت فراوان مي باشد و بر همين اساس نويسندگان مختلفي در خصوص منابع سازمان به بحث و گفتگو پرداخته اند. مثال هايي که ورنرفلت41 [33] براي منابع بکار مي برد عبارتند از: نام برند، دانش داخلي از تکنولوژي، استخدام کارکنان ماهر، تماس هاي تجاري42، ماشين آلات، روش هاي کارا، سرمايه و دارايي هاي ملموس و غير ملموس43.
بارني [30, p. 101] سازمان را بدين شکل تعريف مي کند:
“مجموعه منابع توليدي شامل: همه ي دارايي ها، قابليت ها، فرآيند هاي سازماني، ويژگي هاي سازمان، اطلاعات، دانش و غيره که توسط سازمان کنترل شده و آن را قادر مي سازد تا استراتژي هاي خود را که باعث بهبود کارايي و بهره وري آن مي شوند، تشخيص داده و اجرا نمايد.”
در تئوري مبتني بر منابع تمرکز اصلي روي اهميت سازمان به عنوان يک واحد تحليلي اساسي است و اين در مقابل تئوري سازمان صنعتي مي باشد که يک صنعت خاص را به عنوان واحد تحليلي اساسي در نظر مي گيرد [41].
بارني [30] چارچوب 44VRIN که مرتبط با منابع مي باشند را توسعه داده و معتقد است که براي اين که منابع يک سازمان پتانسيل مزيت رقابتي را داشته باشند بايد اين چهار ويژگي را دارا باشند: آنها بايد ارزشمند باشند تا از فرصت ها استفاده نموده و تهديدات را خنثي نمايند، بايد کمياب باشند، قابل تقليد نباشند و زماني که ارزشمند بوده ولي کمياب يا غير قابل تقليد نيستند نبايد جانشين هاي استراتژيک براي اين منابع وجود داشته باشد.
گرنت45 [47] عنوان مي کند که بقاء46 ، شفافيت47 ،انتقال پذيري48 و تکرار پذيري49 چهار ويژگي اصلي منابعي هستند که مزيت رقابتي پايدار را تعيين مي کنند. در حالي که اميت و شوميکر50 [48] پيشنهاد مي دهند که منابع بايد هشت معيار زير را دنبال کنند: مکمل بودن51، کميابي52، کم قابل داد و ستد بودن53، غير قابل تقليد بودن54، قابل جانشيني محدود55، قابل تعيين و تشخيص بودن56، بقا و پايداري57 و هم پوشاني با عوامل استراتژيک صنعت58
آنچه در رويکردهاي بارني، گرنت و اميت و شوميکر مشترک است آن است که منابع بايد منحصر به فرد بوده و داراي خصائص و ويژگي هايي باشند که به آساني رقبا قادر به تهيه ي آنها نباشند در غير اين صورت نمي توانند براي سازمان مزيت رقابتي ايجاد کنند.
بر خلاف رويکـرد سازمان صنعتي، تئوري مبتني بر منابع پيشنهاد مي دهد کـه منابعي که بخش ذاتي و اساسـي سازمان هستند منبع خلق مزيت رقابتـي بوده و ارزش منابع داخلـي يک سازمان، اگـر معيارهـاي عنوان شده در بالا (ارزشمنـد بودن، نادر بودن، قـابل تقليد نبودن و غير قـابل جانشيني) را داشته باشنـد، مي تواند افزايش يافتـه و تقويت شود [30, 47, 48].
تيس59 و همکارانش [51] معتقدند که تئوري مبتني بر منابع سازمان را با سيستم ها و ساختارهاي مافوق و برتر که باعث سودآوري سازمان مي شوند، مي بيند و اين سودآوري به دليل هزينه هاي پايين تر يا پيشنهاد محصولات با کيفيت بسيار بالاتر مي باشد.
در واقع مي توان اين گونه بيان کرد که منابع داراي ويژگي هاي مورد نظر و مطلوب تئوري مبتني بر منابع از طريق کاهش قيمت و يا افزايش کيفيت باعث مزيت رقابتي خواهند شد.

2-2-4-1) طبقه بندي منابع
بارني[30] منابع سازمان را به سه دسته تقسيم کرده است: منابع سرمايه اي فيزيکي (مثل زمين و تجهيزات، موقعيت جغرافيايي و دسترسي به مواد اوليه)؛ منابع سرمايه اي سازماني (مانند ساختار گزارش دهي رسمي، برنامه ريزي رسمي و غير رسمي، سيستم هاي تعديلي و کنترلي و ارتباطات غير رسمي ميان گروه هاي درون سازمان و بين سازمان و گروه هاي درون محيط سازمان) و منابع سرمايه اي انساني (يعني آموزش، تجربه، دادرسي، هوش و فراست، ارتباطات دوستانه و بينش مديران و کارکنان درون سازمان)
هافر و شندل60 [52] منابع را در شش گروه اصلي طبقه بندي کرده اند:
منابع مالي شامل: جريان نقدي، چک، موجودي بانکي و بخش وام.
منابع فيزيکي شامل: تکنيک هاي کاربردي، کارخانه و ابزار آلات، موقعيت جغرافيايي و مواد اوليه.
منابع انساني شامل: تجربه، داوري، استعداد، ارتباطات اجتماعي و سيستم هاي يادگيري.
منابع تکنولوژيکي شامل: پتنت61، دانش و توانايي توسعه و تحقيق.
شهرت شامل: درجه ي خوش نامي، درجه ي تحسين و تشويق، رتبه ي اعتبار، موقعيت اجتماعي و وفاداري مشتريان.
منابع سازماني شامل: ساختار گزارش دهي رسمي، برنامه ريزي رسمي و غير رسمي و سيستم هاي همکاري گروهي و کنترل.
دسته بندي هاي انجام شده توسط محققان مختلف اغلب بر اساس نوع منبع از حيث ملموس يا غير ملموس بودن مي باشد و کمتر به مباحث ارزشي منابع توجه شده است.
در سال هاي اوليه توسعه ي تئوري مبتني بر منابع تمرکز اصلي در تشکيل تئوري بر ارتباط عملي و نظري بين منابع و توسعه ي مزيت رقابتي بود در حالي که اخيرا اين موضوع که منابع از کجا مي آيند مورد توجه قرار گرفته است[46] . ورنرفلت [53] فرآيند هايي که از طريق آنها يک شرکت مي تواند منابع به دست آورد را مورد توجه قرار داده و اشاره مي کند که موجودي فعلي منابع منجر به عدم تقارن در رقابت براي منابع جديد مي شود.
موضوع مهم ديگري که در تئوري مبتني بر منابع قابل توجه و بررسي است تمايز بين منابع قابل مبادله و غير قابل مبادله و فرآيندي که در آن مبادله صورت مي گيرد، مي باشد .[46]
البته اين موضوع که چه عواملي منجر به قابل مبادله شدن و يا نشدن يک منبع مي شود، خود قابل توجه و بررسي مي باشد. در چه شرايطي يک سازمان حاضر است منابع ارزشمند خود را مبادله نمايد و معيار سنجش سازمان براي ارزيابي ارزشي که از مبادله ي منبع به جاي استفاده از آن براي توليد به دست مي آورد چيست. همچنين اين مبحث که کدام منابع توسط خود سازمان خلق و ايجاد شده و کدام منابع توسط سازمان تهيه يا خريداري شده اند نيز در خور بررسي است.

2-2-4-2) ويژگي هاي منابع در تئوري مبتني بر منابع
همان طور که پيش از اين اشاره شد بارني [30] بيان مي کند که براي اين که منابع به خلق مزيت رقابتي براي سازمان بپردازند بايد چهار ويژگي را دارا باشند: ارزشمند بودن، کميابي، تقليد ناپذيري و غير قابل جانشيني
منابع ارزشمند: “بارني منابع را زماني با ارزش مي داند که “سازمان را قادر مي سازند تا استراتژي هايي که باعث بهره وري و کارايي مي شوند را تشخيص داده و اجرا نمايند” [30, p. 106]. به عبارت ديگر منابع با ارزش منابعي هستند که منجر به بهره وري و کارايي سازمان مي گردند.
منابع نادر: زماني که منابع با ارزش يک سازمان را سازمان هاي ديگر بتوانند به دست آورند، همه ي اين سازمان ها براي استفاده و بهره برداري از اين منابع با ارزش ممکن است استراتژي هاي مشابهي بکار برند و از اين رو ديگر هيچ يک از آنها متمايز از سايرين نخواهد بود و لذا آن منابع با ارزش هيچ مزيت رقابتي براي سازمان ايجاد نخواهند کرد و تنها مي توانند منجر به بقاي سازمان شوند [30] . اهميت کمياب بودن منابع در خلق مزيت رقابتي براي سازمان را با توجه به عبارت قبل مي توان دريافت. يعني منابع ارزشمند سازمان تنها زماني به ايجاد مزيت رقابتي کمک خواهند کرد که مختص خود سازمان بوده و يا حداقل سازمان هاي کمي امکان دستيابي به آنها را داشته باشند.
منابع تقليد ناپذير: منابع کمياب و ارزشمند سازمان تنها زماني به عنوان منبع مزيت رقابتي پايدار خواهند بود که سازمان هايي که فاقد اين منابع هستند نتوانند آنها را به دست آورند [30, p. 107]. منابع سازمان زماني تقليد ناپذيرند که يکي از سه دليل زير و يا ترکيبي از هر سه را داشته باشند: 1) توانايي يک سازمان در دستيابي به يک منبع به شرايط تاريخي منحصر به فرد آن بستگي دارد (آن دسته از شرايط مطلوبي که شرکت منابع خود را در طول زمان و تحت آن شرايط توسعه داده و بدست آورده منجر به عدم تقليد توسط رقبا مي شود)، 2) ارتباط بين منابع يک سازمان و مزيت رقابتي پايدار آن سازمان داراي ابهام علّي است (در اين حالت سازمان براي اجراي يک استراتژي، به‌ جاي يک تصميم کلي و بنيادي مجموعه‌اي از تصميمات متعدد ولي کوچک را اتخاذ مي کند و توجه کمتري از رقبا را به خود جلب مي کند. توالي و انسجام اين تصميمات کوچک، ابهامي را براي شناخت رابطه علّي اين تصميمات و تقليد از آن براي رقبا ايجاد مي کند) و 3) منابعي که منجر به خلق مزيت رقابتي مي شوند از پيچيدگي هاي ارتباطي و ترکيبي برخوردارند (مانند ارتباطات ميان فردي بين مديران در يک سازمان، فرهنگ سازماني، اعتبار و شهرت سازمان بين تامين کنندگان و مشتريان) [30].
غير قابل جانشيني: در برخي حالات ممکن است منابع سازمان ارزشمند و کمياب بوده و تقليد پذير هم نباشند به اين معنا که سازمان هاي ديگر نمي توانند به اين منابع دسترسي پيدا کنند اما اين حالت باز هم تضمين کننده ي مزيت رقابتي پايدار نمي باشد چرا که ممکن است سازمان هاي ديگر با استفاده از منابع ديگري به استراتژي هايي دست يابند که سازمان داراي منابع ارزشمند و کمياب با استفاده از منابع خود اين استراتژي ها را طراحي و اجرا کرده است و در واقع سازمان هاي ديگر منابعي جانشين براي خود ايجاد نموده اند .[30, p. 107] از اين رو منابع تنها زماني به عنوان منبع مزيت رقابتي پايدار تلقي مي شوند که هر چهار ويژگي عنوان شده را دارا باشند.

2-2-4-3) تفاوت بين منابع و قابليت ها:
اميت و شوميکر تفاوت بين منابع و قابليت ها را چنين بيان مي کنند:
“قابليت ها اشاره به ظرفيت هاي سازمان براي گسترش منابع، بخصوص به حالت ترکيبي و با استفاده از فرآيندهاي سازماني و براي تاثير گذاري بر يک نتيجه ي مطلوب دارند. قابليت ها بر اطلاعات متکي بوده و فرآيند هاي ملموس و غير ملموسي هستند که مختص سازمان بوده و در طول زمان و از طريق تعاملات پيچيده ي بين منابع سازمان گسترش مي يابند. آنها را مي توان به طور انتزاعي به عنوان “کالاهاي مياني” در نظر گرفت که توسط سازمان ايجاد شده و براي افزايش بهره وري منابع و حمايت و انعطاف پذيري استراتژيکي در توليد کالاها و خدمات نهايي بکار مي روند” .[48, p. 35; 49, p. 388]
در اين تعريف دو ويژگي کليدي وجود دارد که قابليت ها و منابع را از يکديگر متمايز مي نمايد: اول اينکه مالکيت يک قابليت به سادگي و بدون انتقال مالکيت خود سازمان و يا بخش هايي از آن قابل انتقال از يک سازمان به سازمان ديگر نيست و دوم اينکه هدف

پایان نامه
Previous Entries مدل کسب و کار Next Entries عملکرد سازمان، منابع سازمان، عرضه و تقاضا