منابع تحقیق درمورد پسااستعمار، پسامدرنیسم، شرق شناسی، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

توان گفت که تکثیر فناوری ها، کالاها واطلاعات دنیا را شگفت انگیز و «والا» Sublime می کند، تا جایی که پیچیدگی آن ورای مقیاس درک انسان است. اینترنت یا یک بازار بزرگ خرید به خصوص را در نظر بگیرید: ذهن انسان هرگز نمی تواند مفهومی همزمان از کل ماجرا داشته باشد. جیمسون ادعا می کند که تنها مارکسیسم می تواند یک «راهنمای شناختی» در پی داشته باشد. نوعی ادراک کامل که می تواند دنیا را قابل درک کند و در نهایت آن را تغییر پذیر سازد(و ما را از دیکتاتوری سرمایه داری آزاد کند).
2-5-1-11- پسامدرنیسم و تئاتر
در جهان پسامدرن، تئاتر فی نفسه نوعی فعالیت فرهنگی حاشیه ای است. چنان که بودریار اشاره می کند، تئاتر از یک قالب هنری مسلط در اروپای مدرن اولیه به قالبی نسبتاً فرعی در جهان پسامدرن بدل شده است. جهانی که در آن همه چیز تئاتری شده است (به تن نماهایی فکر کنید که زندگی روزمره شان را بر صفحه وب به نمایش می گذارند)، اما جنبه های تئاتری عمدتا به واسطه تلویزیون، رایانه، فیلم و دیگر رسانه های تکنولوژیکی و سریع ارائه می شود. در سال های اخیر، شاهد احیای تئاتر موزیکال پر زرق و برق را در آثار آندرو لوید وبر بوده ایم. زایشی یا قالبی کالا شده برای همراهی با بازارهای سرمایه داری جهانی اما چنین تئاتری بیشتر بر توانایی سرمایه برای از آن خود کردن هر آن چه سرمایه داری جهانی اما چنین تئاتری بیشتر بر توانایی سرمایه برای از آن خود کردن هر آن چه پولساز است دلالت می کند تا احیای تئاتر به مثابه یکی از چهره های تعیین کننده فرهنگ ما. نزد برخی متفکرین و متخصصین- مثل آلن سیکسو – تئاتر به مثابه قالبی باقی مانده، مفید و جذاب است، زیرا با خواست های فرهنگ فناورانه و وانموده ما در تقابل قرارادارد، و به روشی که یادآور تفکر پدیدار شناختی است، نوید بخش مواجهه با زمان واقعی تجربه زیسته و مرگ است (شیاچ 1991: 9- 106)
برخی از این موضوعات در تئاتر ،نظریه، پسامدرنیسم نوشته یوهانس برینگر آمده اند. برینگر از به حاشیه راندن تائتر در فرهنگ پسامدرن اظهار تاسف می کند، در حالی که ایستادگی تئاتر برای پیشگام بودن، بسیار جذاب است اما مقاومتی است ناکارآمد. (برینگر 1991: xi-x) برینگر سرمایه داری پسامدرنیستی متاخر را موقعیتی جذاب نمی بیند- این دوران تاثیرات غیر انسانی بر «جسم محروم» و «جا به جایی های اقتصادی و اجتماعی فراگیر است». (ص xii-xiii) آن چه که شاید زمانی استثمار و از خود بیگانگی خوانده می شد. برینگر در پی تئاتری است که رابطه ای انتقادی با فرهنگ پسامدرن داشته باشد. (ص xiii) پسامدرنیسم هنوز فرایندی در حال تکوین است و نه عملی انجام شده و بازگشت ناپذیر. به عقیده برینگر، ایستادگی تئاتر در برابر بی مایگی پسامدرن تنها در «زنده بودن» بی زمانش نیست (انگاره ای که در بخش پدیدار شناسی دیدیم توسط فیلیپ آسلاندر نقد شده است)، بلکه در کاویدن وسواس بازنمایی و محدودیت های آن در توانایی اش در مخالفت با از هم گسستن بی تفاوتی فرهنگ معاصر نهفته است:
فعالیت ها و نمونه های نقیضی که تا به حال شرح داده ام، به ما امکان اندیشیدن به این ایده را می دهد که تئاتر تا وقتی که می تواند تناقضات تولید شده در فرهنگ تکنولوژیکی را تجربه کرده و دوباره نشان دهد، جذب جلوه های تماشایی فرهنگ تکنولوژیکی نمی شود (ص 228).
دیدگاهی مشابه وحتی پر رنگ تر مورد قبول آسلاندر است که او در اجراهایی نظیر ال. اس.دی گروه و وستر و کمدی کاباره ای اندی کافمن و سارا برنارد، نمونه های مقاومت سیاسی پسامدرن در برابر شرایط موجود کالایی شدگی چه «همه تولیدات فرهنگی به لحاظ سیاسی، سازشکار شده اند» (آسلاندر 4:1992) اما اجرای پسامدرنیستی، فاصله های انتقادی را دوباره برقرار می کند؛ فاصله هایی که به لحاظ راهبردی این امکان را به ما می دهند تا جهانی که در آن زندگی می کنیم دوباره بررسی کنیم و به موجب آن نوعی نقش سیاسی مخالف را اعمال کنیم. (ص 7) اما نقد سیاسی در اجرای پسامدرن به همان روش هنر سیاسی سنتی سر راست نیست. پیش از هر چیز، آسلاندر می گوید که معنای یک اثر تنها از طریق ادراک پیچیده و ظرف بافت آن به چشم خواهد آمد (ص4) دیگر این که، اجراهای پسامدرن تقسیرهای آشکار و موضع سیاسی خاصی را در بر نمی گیرند، بلکه با نشان دادن سازش های خود ما، بدون گرفتن هیچ موضع آشکار، عدم قطعیت را مطرح می کنند.
خوانش های آسلاندر از بافت و همچنین متن اجرایی پیچیده و انعطاف پذیر است. اما نکته بسیار ظریفی در مورد مقاومت سیاسی ای مورد نظر او وجود دارد. سیاست می تواند در درک عمیق تر موثر باشد. اما راهبردهای پسامدرنی که آسلاندر به آن ها اشاره می کند اغلب آن قدر ظریف و نسبی اند که مشخص نیست چه تعداد از مخاطبان می توانند به آن ها پی ببرند. چنانچه آسلاندر اذعان می کند تفاوت میان بودن در درون موقعیت پسامدرن و بازنمایی، «تفاوتی کوچک و ظریف است». (ص 81) و به عنوان راهبردی موثر برای مقاومت سیاسی، شاید کوچک تر از آن چه که او گمان می کند، باشد.
2-5-1-12- نظریه پسااستعماری
نظریه پسااستعماری نیز مانند نظریه پسامدرن تلاشی است برای تشریح موقعیت امروزین ما و فرهنگ حاکم بر آن. و این بار با تمرکز بر تاثیرات استعمارگری غربی که از قرن شانزدهم بر جهان مسلط شد و با پایان جنگ دوم جهانی در قالب استقلال بیشتر مستعمره های پیشین اروپایی پایان یافت. اما بی تردید تسلط چند ملت بر دیگران به پایان نرسیده است تاثیرات نظامی و اقتصادی ایالات متحده می تواند مهم ترین نمونه باشد. عبارت، هم به شرایطی که پس از استعمارگری می آید دلالت دارد و هم به موقعیتی که میراث و نتیجه استعماری گری است اشاره می کند هم به روال مستمر آزادی و هم سرکوب. پسااستعمارگری نیز همانند فمینیسم، در نظر دارد تا با درک و نقد ساختارهای ظلم و فشار و تشریح و پروراندن مفاهیم آزادی و انقلاب، به گروه های تحت فشار صدایی ویژه بدهد. در این مورد این گروه ها آن هایی هستند که که زیر سیطره سلطه امپریالیستی قدرت های استعماری غربی زندگی می کنند و با تفاوت هایی کشورهایی چون ایرلند، کانادا، استرالیا، آفریقای جنوبی، فلسطین، الجزایر، برزیل، هند و ویتنام را شامل می شود. بنابراین نظریه پسااستعماری، در طول پنجاه سال گذشته و در واکنش به گسترش روابط قدرت و نفوذ در بین ملت ها و مردم جهان شکل گرفته است. برخلاف وجه غالب نظریه پسامدرن، نظریه پسااستعماری اغلب خشم و تعهد عاطفی شخصی را با نوعی خوش بینی جسورانه در می آمیزد. این نظریه بسیار سرسخت تر و فعال تر از نظریه پسامدرن است.
نظریه پسااستعماری دستخوش تغییرات زیادی شده و این خود نشان دهنده پیچیدگی موقعیت پسااستعماری است. برای مثال آثار نظریه پرداز فلسطینی- آمریکایی، ادوارد سعید که با نقد «شرق شناسی» نقد ایدئولوژی و فرهنگ تقلیل گرای امپرایالیسم غربی و نقد «جغرافیای خیالی» که جبهه ای آشکار می گیرد و شرق و غرب را به طرزی نامتقارن و به سود غرب تفکیک می کند، آغاز می شود. شرق شناسی جهان را به غرب سفید پوست، و اخلاقی و خرد گرای که سزاوار است و مقدر شده که معیار عالم باشد و غیر سفید پوست، مکار و شرق خرد ستیز که همواره نیازمند توجه و مواظبت غرب است تقسیم می کند. (چنین گرایش هایی در پرده اول عرش برین که پیشتر درباره اش بحث شد، به سخره گرفته شده است). این چنین تفکراتی در سرتاسر تاریخ امپریالیسم غربی حاضر است و حتی امروز نیز در افکار رنگ (نژاد) پرستانه تداوم می یابد. (سعید 1978)
همان طور که در افکار بنیامین و بخش عمده دیدگاه های فمینیستی دیدیم، نزد سعید نیز الگوهای سرکوبگر شرق شناسی نه تنها در نمونه های شوینیسم و نژاد پرستی افراطی، بلکه در «شاهکارهای» سنت غربی نیز یافت می شود:
اغلب انسان گرایان (اومانیست های) حرفه ای…… قادر نیستند بین خشونت مستمر و ننگین اعمالی نظیر برده داری، استعمار گری، ستم نژادی و سلطه ابرقدرتی با شعر، داستان، و فلسفه جامعه ای که درگیر چنین اعمالی است ارتباط برقرار کنند (سعید 1993: 14- 13)
بنابراین یکی از جنبه های فعالیت پسااستعماری به چالش کشیدن معیارهای هنر غربی است. چالشی که شکل های گوناگون بی شماری به خود می گیرد. از رد واضح و آشکار آثار گرفته تا صورت بندی مجدد و از آن خود کردن دوباره آنها.
آثار متاخر سعید به شناخت و پذیرش وضعیت پیوندی موجود و در حال رشد روی می کند. مسئله بغرنج هویت های فرهنگی در دنیای مهاجرت و آوارگی،برای مثال کودک های مهاجر ویتنامی را که مثلا در تورنتو زندگی می کنند در نظر آورید یا کسی که آمیزه ای از تبار آسیایی- آمریکایی است و در سوهوی لندن یا نیویورک زندگی می کند.سعید تحت عنوان وضعیت پیوندی (دونژادگی) به دنبال ذهنیتی است تا از محدودیت های ابرقدرتی، ملی و شهرستانی قراتر رود. (سعید 1993) سعید نیز مانند بسیاری دیگر در بحث در باب وضعیت پیوندی، الگوهای مهاجرتی را می بیند که جغرافیای پسااستعماری را نیز همانند هویت پسا استعماری دوباره تعریف کرده اند. امروزه مسئله پسا استعماری همان طور که در هنگ کنگ، اورشلیم، سوتو و رسیفی (شهری در برزیل م) مطرح است بخشی از زندگی لندن، پاریس، برلین، نیویورک، و تورنتو نیز هست.
نظریه پرداز آفریقای شمال فرانتس فانون در دوزخیان روی زمین می نویسد : «برای استعمار زدایی به انگیزه ای کامل برای به پرسش کشیدن موقعیت استعماری نیاز است».(قانون 30:1965) در نظریه پسااستعماری این به معنای بررسی دقیق رشته های بسیار زیاد هدی، گایاتری چاکراوورتی اسپیواک که در ایالت متحده اقامت دارد،در تحلیل هایش از موقعیت «زیردستان» استعماری (شخصی در موقعیتی پایین که دیگران را از جانب او سخن گفته اند) و به ویژه در رابطه با موقعیت زنان غیر غربی، بسیار متعهد به مارکسیسم، واسازی (او مترجم درباره گراماتولوژی دریدا است) و فمینیسم بوده است. دیگر این که او نه تنها علاقه مند به نقد فرهنگ غربی اروپا محور است (من به بهترین نحوی که می توانم، به شمار اندکی از حافظان عناصر معیار، مرد یا زن، زن گرا یا مردگرا، می آموزم چطور متون خود را بخوانند (اسپیواک 92:1987) بلکه دل مشغول درک نیروهای پیچیده ای است که «منافع» هر موقعیت سوژه را تعیین می کند. از این منظر او ایده ای یکپارچه و واحد درباره زنان یا مردان رنگ پوست مطرح نمی کند، بلکه زیردستان را به عنوان سوژه ای چند بخشی و پیچیده معرفی می کند و نه آشکار و واضح. اسپیواک از مارکسیسم و به ویژه واسازی ضرورت «سرگشتگی فعال» (اسپیواک 286:1988) را وام گرفته که در آن مفاهیم، تعاریف و موقعیت ها همواره به طرزی مشروط تنظیم شده اند و همیشه مستعد پرسش و بازاندیشی اند. تاثیر واسازی بر اندیشه پسااستعماری او را می توان در عنوان کتاب اخیر او نقد خرد پسااستعماری (1999) دید: او در پی به پرسش کشیدن قطعیت های جای گرفته در اندیشه و سیاست یا استعماری است. با وجود به طرزی جسورانه نسبت به سیاست های رادیکال وفادار می ماند و نسبت به آثار دریدا و خوانش های سیاست زدایی شده از مارکس در اشباح مارک (اسپیواک 1995) منتقدانه عمل می کند.
نظریه پرداز هندی هومی بها بها که بین انگلستان و ایالات متحده امریکا در گذر است، مشخصا با گفتمان استعماری سر وکار دارد و این که چطور زبان و الگوهای استعاری و کتابی آن، به منظور تحقیر و غارت مردمان غیر اروپایی و تسلط و ایجاد تمایز با آنها دیگری را بتواره و کلیشه می کند. (بهابها 1986) این که واژه سفید تداعی مثبت دارد و واژه سیاه تداعی منفی، نمونه ای است از این که چطور زبان نقشی خاص در تبعیض نژادی و امپریالیسم ایفا می کند. به عقیده بهابها ایدئولوژی امپریالیستی منطق زبان را دنبال می کند و تا جایی که بتواند فرامین خرد روشنگری را متاثر می کند: مسئله نژادپرستی صرفا موضوع خودخواهی خردگرایانه غرب نیست؛ گشودن راهی از درون ساز و کار زبان برای اندیشیدن خارج از چارچوب الگوهای نژاد پرستانه کاری بسیار دشوار است. بنابراین برای آنهایی که سعی می کنند در برابر ایدئولوژی امپریالیستی بایستند، کار کردن در شرایط «بینابینی» و راهبردهایی که با گسست و جابجایی سر و کار

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد پسامدرنیسم، ساختگرایی، شبیه سازی، پسااستعمار Next Entries منابع تحقیق درمورد پسااستعمار، نمایش نامه، روان شناختی، آموزش و پرورش