منابع تحقیق درمورد هرمنوتیکی، شلایرماخر، دور هرمنوتیکی، تجربه زیسته

دانلود پایان نامه ارشد

فهم و تأویل کتاب مقدس در رویکرد مجتهد شبستری از موضعی کاملا انسانی و تاریخی دنبال شده و در جهت احتراز از هرگونه ایدئولوژیسازی در دین، در نهایت به پلورالیسم دینی میرسد.
محمد مجتهد شبستری متولد (1315) فیلسوف و فقیه و پژوهشگر علوم قرآنی، از نخستین کسانی است که از روش هرمنوتیک در تحلیل و تفسیر متون دینی اسلامی بهره جسته که در این زمینه میتوان به آثاری «چون قرائت نبوی از جهان»، «هرمنوتیک و تفسیر دینی» از جهان، اشاره کرد. وی در چارچوبی هرمنوتیک قرائتی متفاوت از دین و قرآن عرضه میکند که قرآن را کلامی نبوی دانسته و آن را به منزله تجربه روحانی نبی مورد بررسی قرار میدهد. شبستری با نقد قرائت رایج و دین که به عنوان تنها قرائت رسمی و معتبر از دین شناخته میشود، علاوه بر اینکه به نوعی مبانی فکری گفتمان موجود را مورد سؤال قرار میدهد، لزوم وجود قرائتهای متنوع و متعدد را نیز گوشزد میکند.
4ـ 1. هرمنوتیک
ریشه لغوی کلمه هرمنوتیک (hermeneutics) در فعل یونانی هرمنیون (hermeneuein) نهفته است که عموما به تأویل کردن ترجمه شده و صورت اسمی آن، هرمنیا (hermeneia) نیز به تأویل برمیگردد (پالمر، 1377، 19). فعل هرمنیون و اسم هرمنیا به ربالنوعی یونانی به نام هرمس، پیامآور تیزپا اشاره دارد که موظف به قابل فهم کردن چیزی یا موقعیتی نامفهوم برای انسان بود. از این رو کشف زبان و خط که واسطههای انتقال معنا به شمار میآیند نیز به هرمس نسبت داده میشود. نام هرمس به طرز معناداری با فهم و تأویل گره خورده و به اعتقاد مارتین هایدگر هرمنیون نمود و جلوهای از هرمس است که هر چیزی را به فهم درآورده و در قالب پیام عرضه میکند. بر این اساس به فهم درآوردن در حیطه زبان از طریق دریافت معنا صورت میپذیرد که این عمل را هرمنوتیک مینامیم (پالمر، 1377، 20).
هرمنوتیک به عنوان رویکردی روشمند در جهت فهم وتأویل آثار، از دیرباز در ترجمه و تفسیر آثار در عهد باستان به کارگرفته میشده که از نمونههای بارز آن میتوان به هرمنوتیک یونان باستان اشاره کرد. هرمنوتیک در یونان باستان در فهم و تأویل متون، جنبه دستوری و گرامری متن را مورد توجه قرار داده است. البته ذکر این نکته الزامی است که به اعتقاد کوپلاند تأویل گرامری و دستوری در هرمنوتیک یونان باستان صرفا به فن بیان و نشانه شناسی و تحلیلی عناصر زبانشناسانه منحصر نمیشود بلکه حوزه وسیعتری از فن بیان را شامل شده و میزان گستردهای از موضوعات مرتبط با فهم و تأویل مثل فهم متن و فن اقناع را دربرمیگیرد.
این نوع فهم و تأویل بعدها مبنایی برای شکلگیری هرمنوتیک مدرن گردید. علم هرمنوتیک در عصر جدید ابتدا به منزله علم تفسیر کتاب مقدس به گرفته شد و در صدد ارائه تفاسیری معتبرتر و جدیدتری از آن برآمد. اما به تدریج با آشکار شدن نقاط ضعف این تلقی از هرمنوتیک، تحلیل لغوی متن نیز مورد تأکید قرار گرفت. پس از آن با اوجگیری نهضت روشنگری ، سنتهای ادبی و فلسفیای سر برآوردند که در تقابل با اصول اساسی روشنگری (عقلانیت و علم) بر مؤلفههایی چون هنر، تخیل، خودانگیختگی و مناسک و نمادها که همگی به نوبه خود به میزان زیادی در شکوفایی مهمترین جریان ضدروشنگری تحت عنوان رمانتیسم نقش داشتند، تأکید ورزیدند.
رمانتیسم به عنوان جریان غالب ضد روشنگری خود تغییرات اساسیای را در علم هرمنوتیک باعث گردید. شرایط امکان تأویل، منحصر به فرد بودن و نبوغ و خلاقیت از جمله مؤلفههایی بودند که تحت تأثیر رمانتیسم در علم هرمنوتیک مورد تأکید واقع شدند. سپس با رشد و توسعه علم هرمنوتیک و تحولاتی که در هربار به دنبال انتقادات و ایرادات وارده بر تحلیلهای هرمنوتیکی و تلاش برای رفع آن ایرادات، برداشتهای متنوعی چون برداشت پدیدارشناسانه و اسطورهزدایانه از متن، هرکدام به میزان زیادی بر وسعت علم هرمنوتیک و غنای روشهای تحلیل هرمنوتیکی افزودهاند.
4ـ 1ـ 1. معنا و دامنه هرمنوتیک
هرمنوتیک به معنای فهم و تأویل اثر، مفهومی بسیار فراتر از دستیابی به معنای ظاهری متن را گوشزد میکند. از این رو در فهم و تفسیر متن قرائت جدیدی در نسبتی تنگاتنگ با قرائتهای پیشین فراهم آمده تا از این طریق اقتدار لازم برای مرجعیت متن تأمین گردد و فهم اثر را با توجه به تمامی عناصر مرتبط و سازندهاش مثل عناصر زبانشناختی، نیت و قصد مؤلف، ذهنیت حاکم بر تفکر مؤلف و عصر وی، عینیت یافتگی تجربه ذهنی مؤلف و مهمتر از همه، همسخنی و تجربه هرمنوتیکی تأویل کننده امکانپذیر سازد. بدین طریق اثر رمزگشایی شده و فهم از خلال لایههای معنایی متعدد حاصل میگردد. متن و اثر را نباید به عنوان عینیتی مستقل از مؤلف و ادراککنندگان فهمید بلکه متن را میبایست به منزله یک تجربه عینیت یافته انسانی دید که صاحب اثر درون آن حاضر است و صدایش شنیده میشود، اثر را میبایست از منظر همسخنی و دیالوگ نگریست چرا که تنها اینگونه قادر خواهیم بود با اثر و صاحب آن به نحوی مؤثر ارتباط برقرار کرده و آن را بفهمیم.
بر این اساس ما دیگر با یک هستی خودمختار، خاموش و لب فروبسته مواجه نخواهیم بود بلکه فهمی انسانگرایانه و تاریخمند لازم است تا بتوان موجودیتی انسانی و تاریخی را به فهم درآورد. همانگونه که ریچارد پالمر بیان میکند:
«فهم اثر ادبی نوعی شناسایی علمی نیست که از وجود (existence) به جهان مفاهیم بگریزد؛ فهم مواجههای تاریخی است که تجربه شخصی هستی (being) را در این جهان میطلبد. علم هرمنوتیک مطالعه این نوع اخیر از فهم است. این علم میکوشد دو حیطه نظریه فهم را در کنار هم نگه دارد: پرسش از آنچه در رویداد فهم متن به وقوع میپیوندد و پرسش از آنچه خود فهم است، در بنیادیترین و «وجودی»ترین معنای آن» (پالمر، 1377، 16).
در واقع آنچه فهم به معنای هرمنوتیکی آن را صورت میدهد دو مؤلفه انسانی و تاریخی بودن آن است. در این نوع فهم تأویلگر هیچگاه با یک ابژه عینی به آن نحوی که در روشهای علمی مورد بررسی و تحلیل قرار میگیرد، روبرو نمیشود بلکه صورت عینیت یافتهای از تجربه انسانی را مشاهده میکند. میبایست برای به فهم درآوردن آن به همسخنی و دیالوگ با آن بپردازد. علم هرمنوتیک در برداشتها و سویههای متفاوت خود، واجد مؤلفههایی اساسی و عناصر مفهومی راهگشایی در سنت تأویل است که به میزان مؤثری در فهم درست متن نقش داشته و میبایست مدنظر قرار گیرند. برخی از این مؤلفهها را از آن روی توضیح میدهیم که در برداشت هرمنوتیکی مدنظر ما (مجتهد شبستری) از کتاب مقدس مؤثر بوده و به کار گرفته شده است.
4ـ 1ـ 2. بعد روانشناختی تأویل
علاوه بر بعد گرامری تأویل که از دیرباز در تأویل و تفسیر متن به کار بسته میشده، شلایرماخر(1834 ـ 1768) فیلسوف آلمانی و پدر هرمنوتیک مدرن، جنبه روانشناختی فهم و تأویل را نیز مطرح ساخته و برای دستیابی به فهم و معنایی هرچه نزدیکتر به ذهنیت مؤلف، بر معنا و مقصود ذهنی مؤلف تأکید کرده است. در این راستا شرایط ذهنی و محیطی، ساختار معانی و بستر تاریخی مؤلف نیز مورد تأکید واقع میگردد.
از این دیدگاه در حالیکه بعد گرامری تأویل ناظر بر عناصر زبانی و محتوایی درونی و بیرونی متن، آشنایی ژانر و مجموعه آثار مؤلف است، بعد روانشناختی مبنای تأویل را بر کلیت اندیشه مؤلف و چگونگی نسبت آن با اندیشه حاکم بر عصر مؤلف و سپس همذاتپنداری با وی استوار ساخته است. ذکر این نکته الزامی است که شلایرماخر هر دو بعد گرامری و روانشناختی را در تأویل همپایه و مکمل یکدیگر میداند، لذا از نظر وی هیچ یک را نمیتوان به نفع دیگری فروکاست. بعد روانشناختی تأویل که خود مؤلفهای رمانتیستی در آرای شلایرماخر است، عاملی در شکلگیری همدلی و همسخنی و به تعبیری دیالوگ در تأویل خواهد بود و به بیان خود شلایرماخر در حین آن تأویلگر «به دیگری استحاله مییابد و تلاش میکند تا بیواسطه دیگری را دریابد» (شرت، 1387، 94).
به اعتقاد اوگوست ولف(1824 ـ 1759) دیگر فیلسوف هرمنوتیک و پیشگام شلایرماخر، علم هرمنوتیک مجموعه قواعد رمزگشایی نشانهها و کشف معنای ذهنی مؤلف و در واقع دیالوگ و همسخنی با مؤلف به منظور ورود به دنیای وی است (پالمر، 1377، 94ـ91). این بعد از تأویل در جهت دستیابی به معنای ذهنی مؤلف و دیالوگ با وی، نهایتا بازسازی تجربه زیسته مؤلف را مورد تأکید قرار میدهد. بر این اساس فهم معنای ذهنی مؤلف که از اهداف اساسی علم هرمنوتیک است تنها از مسیر بازسازی تجربه ذهنی مؤلف قابل تصور خواهد بود و همسخنی و دیالوگ نیز به عنوان مقدمه به بازسازی تجربه یاری میرساند.
4ـ 1ـ 3. بازسازی تجربه زیسته
همانطور که ذکر آن رفت فهم و چگونگی دستیابی به فهمی نزدیک به آنچه مؤلف قصد انتقال آن را داشته کانون اصلی مباحث هرمنوتیک را شکل میدهد. بنا بر آرای شلایرماخر رسیدن به چنین فهمی از طریق همدلی و همسخنی با مؤلف میسر خواهد شد اما این دیالوگ و همدلی به اعتقاد وی تنها با ورود به حیات ذهنی مؤلف و به واسطه بازسازی تجربههای زیسته مؤلف امکانپذیر میگردد. بازسازی عمل ذهنی مؤلف تنها از منظر تأویل روانشناختی صورت میگیرد، چرا که شهود روانشناختی این امکان را فراهم میکند تا علاوه بر فهم مؤلف به نحوی بیواسطه عمل ذهنی مؤلف را به فهم درآورده و نهایتا فهمی نزدیک به آنچه مؤلف قصد آن را داشته به دست آوریم. از این منظر هیچگاه نمیتوان عمل ذهنی مؤلف را به نوعی کمالیافته در ساخت زبان جستجو کرد، انتظار نمود تجربیات ذهنی مؤلف در چارچوب خشک و بیروح زبان، بیهوده و اشتباه خواهد بود چرا که بازنمایی و بازسازی عمل ذهنی مؤلف وظیفه مهم علم هرمنوتیک بوده و تنها به واسطه شهود روانشناختی و فراروی از محدودیات عینی و زبانی امکانپذیر خواهد بود.
اگر آرای کلاسیک در علم هرمنوتیک، هدف از تأویل را رسیدن به مقصود و نیت مؤلف از طریق رمزگشایی نشانهها و نمادهای موجود در ساختار زبانی متن به شمار میآوردند، به اعتقاد شلایرماخر و دیگر متفکران پس از وی، مهمترین هدف و انگیزه علم هرمنوتیک را فهم آثار از طریق بازسازی تجربه زیسته مؤلف اعلام کردند. از این رو معنای متن به شیوهای آگاهانه و به صورتی ارادی خلق نشده بلکه همواره در صورتبندی یک اثر و معنادهی به آن عناصری غیر ارادی به طریقی ناآگاهانه دخیل میشوند.
این عناصر و عوامل حیات درونی (ضمیر ناخودآگاه) مؤلف باشد یا حیات بیرونی وی، همیشه در حین شکلگیری یک اثر لایهها و زوایای گوناگونی از معنا را خلق میکنند که در بسیاری از مواقع از نگاه خود مؤلف دور میماند و ممکن است به آسانی پیش چشم مخاطب خود را آشکار سازد. این بدان معناست که مخاطب و تأویلگری که از موضعی بیرونی با متن مواجه میگردد، به خوبی قادر است از طریق دیالوگ و همسخنی و رسوخ در عمل ذهنی مؤلف، لایههای پنهان و نقاط خاموش متن را دیده و معنای آن را دریافت نماید.
4ـ 1ـ 4. دور هرمنوتیکی
از مفاهیم و مؤلفههای مهم و تأثیرگذار در علم هرمنوتیک که به نوعی میتوان گفت اکثر نظریهپردازان این حوزه بر سر آن متفقالقول هستند، نظریه دور هرمنوتیکی است که ابتدا به شیوهای نظاممند در سازمان فکری شلایرماخر ساخته و پرداخته شد. دور هرمنوتیکی به این مطلب اشاره دارد که ما تنها زمانی میتوانیم متن را به سان کلیتی انسانی به فهم درآوریم که آن کلیت را در وحدتی نظاممند با اجزا و عناصر سازندهاش در نظر آوریم. متن هنگامی به درستی تأویل خواهد شد که کل و جزء در نسبتی دیالکتیکی با یکدیگر واقع شوند. دور هرمنوتیکی به نحوی متناقض فهم را در سطح کل و جزء به یکدیگر ارجاع میدهد اما باید توجه داشت که علاوه بر این تناقض منطقی، دیالوگ و تفاهم همسخنانه میان مؤلف و تأویلگر که از الزامات علم هرمنوتیک و تأویل متن است نیز در جریان دور هرمنوتیکی حاصل میگردد.
بازیابی معنا و فهم در دور هرمنوتیکی و کنش متقابل میان جزء و کل و در نسبت با زمینه و موقعیت صورت میپذیرد. براین اساس معنا عنصری تاریخی است چرا که معنا به گونهای مستقیم در نسبت با زمینه و متن احضار میشود. معنا مقولهای است که غیرعینی و امری وابسته به نسبتها و موقعیتهاست و از رهگذر صراحت بخشیدن بدان عینیت مییابد. دیلتای در این خصوص اینگونه بیان میکندکه:

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، کتاب مقدس Next Entries