منابع تحقیق درمورد نادرشاه افشار، آداب و رسوم، قرن نوزدهم

دانلود پایان نامه ارشد

فرمانهايي آزادي مسيحيان را متذكر شدند، اما به سبب بروز اغتشاشات مداوم و جنگ‌هاي محلي، حاكمان افشاري سياست خاصي براي اين اقليت ديني در نظر نگرفتند. لذا طبيعي است كه در برخي موارد مسيحيان ايران همانند ساير گروه‌هاي اجتماعي با مشكلات ناشي از جنگهاي مكرر روبرو شوند. فعاليت‌هاي اقتصادي آنان متوقف شد و در نتيجه عده‌اي از مسيحيان از ايران عزيمت كردند. تا اينكه پس از قدرت‌ يافتن كريم‌خان‌زند (1794م) و برقراري آرامش نسبي در ايران، مسيحيان مهاجر به ايران بازگشتند و عده‌اي از آنان در شيراز استقرار يافتند.
در دوران زنديه نيز، حاكمان زند به تبعيت از امراي صفوي و افشاري فراميني براي آزادي مسيحيان صادر كردند. در اين دوران بر طبق روال مرسوم در قرن هفده و هجده ميلادي، نمايندة مسيحيان با عنوان «كلانتر» در دربار حضور داشت و به امور آنان رسيدگي مي كرد.
2ـ2ـ2ـ7. قاجاريه
آغامحمدخان قاجار پس از فتوحات پي‌در‌پي به سال 1786 تهران را پايتخت خود قرار داد و هرچه زمان بيشتري مي‌گذشت بر اهميت تهران افزوده مي‌شد. رقابت اروپائيان بر سر منافع خود در قرن نوزدهم به اوج شدت رسيد. فعاليت‌هاي سياسي و برخورد انديشه‌ها در تهران انجام مي‌گرفت و به تدريج در سراسر كشور نفوذ مي‌كرد ايران ديگر از انزوا خارج شده و محل برخورد انواع و اقسام سيستمهاي فكري و فرهنگي مختلف گرديده بود. بديهي است كه اين وضع در آشنا ساختن ايرانيان به مسيحيت نيز مؤثر بود. يكي از وقايع مهمي كه در اين زمينه نقش داشته ترجمه كتاب مقدس به زبان فارسي بود.
قرن نوزده و بيست دوران فعاليت مرسلين مسيحي از كليساها و گروه‌هاي مختلف در ايران مي‌باشد مانند انجمن مرسلين اسكاتلندي كه در سال 1803 به قفقاز آمده و فعاليت ديني خود را در آن سرزمين كه در آن روزگار جزء ايران بوده آغاز كردند. بر اساس گزارش ميسيونر مذكور فرزند يكي از قضات كه خود فرزند صدر اعظم فتحعليشاه بوده به دين مسيح گرويده و غسل تعميد يافته است. و شخص تعميدگيرنده به نام كاظم بيگ ناميده شده است. مراسم تعميد وي توسط دكتر «ويليام گلن» به زبانهاي فارسي و تركي و انگليسي اجراء گرديد. به مناسبت اعزام بسيار زياد مبلّغين و هيات‌هاي اعزامي در اين دوره و كاركرد گستردة آنها، لازم است كه به طور مستقل و مفصل به اين بحث (فعاليت ميسيونرها در ايران) بپردازيم.
2ـ2ـ3. ميسيونر‌ها در ايران
بايد به اين مطلب اشاره كنيم كه مُبلّغين و تبشيري‌هاي مسيحي كه به ايران و ساير نقاط جهان رفتند به دو دسته تقسيم مي‌شدند: مُبلّغين مستقل و مُبلّغين وابسته. در ادامه اين بحث به فعاليت ميسيونرهاي زن نيز پرداخته خواهد شد.

2ـ2ـ3ـ1. مُبلّغين مستقل:
مُبلّغين و ميسيونرهاي مستقل، ميسيونرهايي بودند كه به صورت انفرادي يا گروهي بدون هيچ وابستگي به هيئت يا انجمن يا دولت و حكومتي و بر اساس وظيفه‌ای که تشخيص می‌دادند، كمر همت براي تبليغ دين حضرت مسيح( بسته بودند و هدف آن‌ها به زعم خود صرفاً سعادت و نجات بشريت بود.
اين افراد كار تبليغ را از همان زمان ظهور دين مسيح( شروع كردند و اولين ميسيونرهاي الهي همانا حواريون حضرت مسيح( بودند كه پراكنده شدند و به تبشير و تبليغ پرداختند و شاگردان آن‌ها نيز به تبعيت از آن‌ها اقدام به تعليم آيين مسيح( كردند.
عمده‌ فعاليت اين ميسيونرهاي اوليه در محدودة يهوديان بود و كم‌كم اين تبليغ و تعليم به گروه‌هاي غيريهودي نيز كشيده شد و همة افراد را دربرگرفت، آن‌ها در مأموريت خود در بين‌ يهوديان موفق‌تر بودند تا در بين زرتشتيان و مزدكيان.
ميسيونرهاي مستقل كه اولين آن‌ها در ايران همانا حواريون حضرت عيسي( بودند در حدود سال 20 تا 60 ميلادي وارد ايران شدند، آن‌ها در سه نقطه از ايران مستقر گرديدند و شروع به فعاليت كردند.155
گروه اول: دو حواري به نام «شمعون» و «يهودا» بودند كه به غرب ايران آمدند و در سرزمين بين‌النهرين در «شهر ادسا» «كليساي ادسا» را ايجاد كردند و آن‌جا مركز تعليم و تبليغ دين مسيح( گرديد و سپس ميسيونرها و مبلّغين از اين مركز به ديگر نقاط ايران من‌جمله گيلان و گرگان و قسمت‌هاي جنوب ايران رفتند. در كتاب «تاريخ تمدن ايران» به سفر «آدداي»، «مريم» و «آگاي» و هم‌چنين «سن توماس» به سرزمين پارت‌ها اشاره شده است.156شهر و كليساي «ادسا» در مرز ايران و در داخل امپراتوري روم بود و بعدها در قرن پنجم ميلادي به واسطة كشيش «نسطوريوس» گروه «نسطوري» را تشكيل داند.
گروه دوم: در زمان اشكانيان به شمال ايران و ارمنستان و آسياي صغير آمدند، شامل دو حواري حضرت‌ مسيح( مي‌شد به‌نام «تاده‌وس‌يا‌طاطاوس»157 و «بارتوقيمئوس»158، آن‌‌دو هم‌زمان نبودند بلكه يكي پس از ديگري آمده و هر دو پس از مدتي تبليغ بدست مزدكيان و مغان كشته شدند.
با روي كار آمدن سلسلة ساسانيان و انقراض اشكانيان در منطقة ارمنستان، در زمان «تيرداد سوم»، «گيريگور لوساوريچ» معروف به «گريگور روشن‌گر»، در ايران افراد و خاندان حكومت را مسيحي كرد.159
گروه سوم: گروهي بودند كه در جنوب ايران و در بوشهر و جزاير جنوب و خوزستان در جندي‌شاپور مستقر شدند.
2ـ2ـ3ـ2. مُبلغين وابسته:
مُبلغين وابسته خود به دو دسته تقسيم مي‌شدند:
1ـ مُبلغيني كه از طرف كليساهاي مركزي آن زمان مأموريت داشتند و هدفشان صرفاً تبليغ آيين مسيح( بود كه اين گروه از حدود قرن دوم به بعد فعاليت خود را آغاز نمودند و تا حدود قرن 10 ميلادي يعني دوران حكومت صفويه در ايران ادامه پيدا كرد.
2ـ مُبلغيني كه از طرف كليسا يا انجمن مسيحي يا حكومت‌هاي استعماري آن زمان مانند؛ آلماني‌ها، امريكا‌يي‌ها، انگليسي‌ها، پرتغالي‌ها و فرانسوي‌ها حمايت مي‌شدند و از طرف آن‌ها مأموريت داشتند و اهداف استعماري آن‌ها را دنبال و اجرا مي‌كردند، اين گروه بعد از اسلام و تقريباً به طور نامحسوس در دوران «ايلخانان» و «صفويه» فعاليت‌هاي خود را در ايران آغاز كردند و در دوران سلطنت «قاجاريه» به اوج خود رسيد.
اولين هيئت كه به طور رسمي وارد ايران شد و جزء گروه اول ميسيونرهاي وابسته محسوب مي‌شدند در زمان ايلخانان مغول بود كه بر اثر لشكركشي و فتوحات مغول‌ها و تسامح مذهبي چنگيزخان آيين مسيحيت در دربار او و در سرزمين‌هاي فتح شده كه به سمت اروپا پيش مي‌رفت رواج يافت و باعث توجه مقامات كليسا به اين امر شد بدين سبب «پاپ اينوسان» چهارم در گردهمايي مذهبي اسقف‌ها كه به سال 642 هـ. ق/ 1245 ميلادي در «ليون» تشكيل شد به منظور برقراري ارتباط با مغول‌ها و تبليغ مسيحيت در متصرفات آن‌ها اعزام دو هيئت سياسي ـ مذهبي را به مشرق‌زمين صادر كرد.
بر اين اساس دو هيئت به سرپرستي «ژان‌پلان دوكارپن» از مبلغان فرقه «فرانسيسكن» و «آنسلم دولمباردي» مُبلّغ فرقه «دومينيكن» به ترتيب به «قراقروم» پايتخت امپراتوري مغول و دربار ايلخانان در ايران اعزام شدند كه البته به دليل بي‌توجهي حكام مغول نسبت به درخواست‌هاي دولت‌هاي اروپايي كار اين گروه و هيئت اعزامي به شكست انجاميد. اما يادداشت‌ها و گزارشات اين روحانيون اطلاعات مورد نياز را براي آ‌شنايي با فرهنگ، آداب و رسوم، اوضاع سياسي و اقتصادي شرق در اختيار مُبلغان و دولت‌هاي حامي آنان نهاد و بدين صورت مقدمات سفر فرقه‌هاي مختلف كاتوليك به عنوان نمايندگان سياسي و مذهبي دولت‌هاي اروپايي و دربار واتيكان به مشرق‌زمين فراهم و آغاز شد.160
به مرور، سفر اين هيئت‌ها زياد شد، به طوري كه در دوران صفويه و زنديه و افشاريه به خصوص دوران صفويه كه عده‌اي از ارامنه به جلفاي اصفهان كه پايتخت دوران صفويه بود كوچانيده شدند، به طور مرتب سفيراني از دول مختلف اروپا در قالب هيئت‌هاي سياسي ـ مذهبي و بازرگاني وارد ايران شدند و مطابق با دستورات مقامات خود به فعاليت در ايران پرداختند و اهداف استعماري آنان را دنبال كرده و جامة عمل پوشانيدند. اوج تجمع اين گروه‌ها در ايران در دوران قاجاريه و در قرن 18 و 19 ميلادي بود كه در اين دوره ابتدا يك سري ميسيونرها به صورت انفرادي به ايران سفر كردند و فعاليت نمودند كه ما به اختصار چند تن از آن‌ها، كه معروف و اثرگذار بودند را معرفي مي‌كنيم.
2ـ2ـ3ـ2ـ1. «هوكر» و «روفر»:
دو پزشك ميسيونر آلماني كه مقارن مرگ نادرشاه افشار در نيمة قرن 18م به سوي ايران و يزد حركت كردند و در راه به مداواي بيماران و تبليغ پرداختند به اصفهان و يزد و بوشهر رفتند و سپس از آن‌جا به بصره و مصر رفتند در آنجا روفر فوت كرد ولي هوكر خود را به انگلستان رسانيد و گزارش كار خود را ارائه نمود.
2ـ2ـ3ـ2ـ2. «هنري مارتين»:
هنري مارتين انگليسي كه سخت تحت‌تأثير انديشه‌هاي «وزلي» و «جنبش متديستي» او بود در آغازين سال‌هاي اوج دو رويه تمدن بورژوازي غرب در ايران توانست به عنوان فعال‌ترين و نام‌دارترين كشيشان وابسته به استعمار غرب خودنمايي كند. او در سال 1811م/ 1226ق با معرفي و كمك «سرجان ملكم» از كارگردانان كمپاني هند شرقي كه پيش از اين تاريخ بارها به ايران آمده بودند به ايران آمد و در شيراز اقامت گزيد. او از هر فرصتي براي ضدّيت با اسلام و به سود مسيحي‌گري استفاده ‌كرده و شروع به بحث مي‌كرد او براي بحث و جدل و پديدآوردن سرگرداني فكري و عقيدتي در ديگران» از جمله جوانان تازه‌كار و زودباور زمان و مكان نمي‌شناخت. او در ايران كتاب عهد جديد را به فارسي ترجمه كرد، ترجمه‌اي روان و شيوا و سپس آن‌را توسط «سرگور اوزلي» ـ سفير انگليس در ايران ـ به فتحعلي‌شاه تقديم كرد. به طور خلاصه فعاليت‌هاي او در ايران به قرار ذيل مي‌باشد:
الف) اظهار نفرت و دشمني نسبت به ايرانيان:
او همة افراد غيرپروتستان را دشمن و كافر و ملهد مي‌دانست، به خصوص مسلمانان را تا حدي كه آشكارا مي‌گويد: «من هنوز بر اين باور هستم كه سرشت انساني، در پست‌ترين جلوة خود يك مسلمان است» و از خدا مي‌خواهد كه به زودي قلمرو نفرت‌انگيزشان نابود گردد و در نوشته‌اي، از سرزمين فارس و مردم آن يك‌سره اظهار بيرازي نموده است، با آن‌كه مورد لطف و مهمان‌نوازي گرم ميزبانان خود، در شيراز و تهران قرار گرفته و بهره‌مند بود. 161
ب) معرفي ويژة مارتين به ذي‌نفوذان ايراني:
هنري مارتين توسط ملكم به سرگور اوزلي سفير وقت انگليس در ايران معرفي شد اين پيوند تنگاتنگ ميان كارگردانان سياست انگليس و نمايندگان رسمي كيش مسيح به روشني از يكي‌بودن خواست‌ها و آرمان‌هاي كليسا و استعمار حكايت دارد. و در واقع كليسا و كارگزاران آن را جز به عنوان ابزار استعمار نمي‌توان به درستي شناسايي كرد.

ج) فعاليت در شيراز:
او به محض ورود به شيراز كار معمولي خود يعني به راه‌انداختن بحث‌هاي مذهبي و جدلي را آغاز كرد و در بحث‌هاي خود به ويژه در خصوص نبوت پيامبر اسلام( و اعجازهاي او ايجاد ترديد مي‌كرد و ملكم هم به عنوان نمايندة بانفوذ كمپاني هند شرقي انگليس مي‌خواست اصولاً پيامبري اسلام در سرزمين اسلامي ايران مورد پرسش و شك قرار گيرد.
د) مناظره با علماي شيعه:
هنري مارتين به اين نتيجه رسيده بود كه بايد با علماء برجسته و مراجع تقليد شيعه نيز روياروي شود و جدل كند و از آن ر‌هگذر به آرمان خود در چارچوب سوداگري و سودگرايي استعمار انگليس نزديك شود. او در شيراز با تني چند از علماء و هم‌چنين مشايخ صوفيه مناظره و جدل كرد و در راه تهران نيز در اصفهان با ملاعلي نوري‌اصفهاني به مناظره پرداخت و خواست در قم نيز با ميرزاي‌قمي بحث كند، كه ميرزا او را نپذيرفت. ميرزا بعدها رساله‌اي در رد مارتين نوشت كه ناتمام ماند.162
هـ) تأثير فعاليت‌هاي مارتين در ايران:
گرچه تلاش‌ها و مناظره‌ها و جدل‌هاي مارتين نتوانست شمار چشم‌گيري از مردم ايران را به آيين مسيح درآورد اما كنجكاوي عمومي و بي‌مانندي را به خصوص در تبريز نسبت به انجيل برانگيخته بود تا حدي كه «ژوزف ولف» ميسيونري كه بعداً به ايران آمد مي‌نويسد كه:
«چراغي كه مارتين در ايران برافروخت هرگز خاموش نخواهد شد.»
نوشته‌ها و گفته‌هاي هنري مارتين به ويژه ترجمه‌ي فارسي روان و شيواي او از عهد جديد و تلاش

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد شاه عباس اول، ماوراءالنهر، آداب و رسوم Next Entries منابع تحقیق درمورد يكي، بسيار، پهلوي، فعاليت