منابع تحقیق درمورد معرفت دینی، ایدئولوژی، فلسفه تحلیلی، قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

فلسفه نیز رفع این ابهامات و بدفهمیهاست.
3ـ 1ـ 3. نقد ایدئولوژی
در واقع فلسفه تحلیلی به مدد کاوشهای منطقی، رویکرد علمی ـ تحلیلی، اشاعه روشهای علمیای چون تحققپذیری و ابطالپذیری و تفسیر ریاضیگونه امور سیاسی ـ اجتماعی، زمینه شکاکیت در مقولات استعلایی و جهانشمول و نقد آنها را مهیا و امکان هرگونه اسطورهپردازی و ایدئولوژیسازی را منتفی ساخته است. در این دیدگاه هیچگونه حقیقت پیشینی و استعلایی قابل تصور نیست. مطابق نظر ویتگنشتاین، جهان برای ما فقط آن حد وجود دارد که قابل توصیف باشد و بتوانیم به نحو معنادار درباره اوضاع و امور جهان سخن بگوییم، به این معنا که مرزهای زبان حدود و مرزهای جهان را تعیین میکنند.
ابعاد سیاسی این نظریه به خوبی در آرای راولز، آیزا برلین و پوپر نمود یافته است. رویکرد علمیای که در برخورد انتقادی این فیلسوفان به کار گرفته شده، هرگونه بنیادگرایی، غایتگرایی و ایدئولوژی را به چالش میکشد. بنابراین فلسفه تحلیلی رویکردی انتقادی است که با قطعیت بیگانه است و به هیچ روی با دستگاههای ایدئولوژیک و جزمی همساز نیست، بلکه آزمون و تجربه را مورد تأکید قرار میدهد و در نهایت به نسبیت ختم میگردد.
ما در آثار دکتر سروش با دوگانه دین و معرفت دینی مواجهیم به این معنا که آنچه از دین نزد ما حاضر است نه حقیقت دین، بلکه فهمها و تفاسیر حاصل از متن است که میبایست مورد تحلیل منطقی و زبانی قرار گیرند. حاصل این مقدمه نیز چیزی جز نسبیت و تکثر در معارف دینی نخواهد بود زیرا اساسا مبنایی وجود ندارد که یک تفسیر خاص استیلا یابد زیرا هیچ کدام آن تفسیرها بنیادین و دائمی نیستند.
لذا ما با معارفی مواجهیم که تنها تا زمانیکه در نسبت با علوم بیرونی ابطال نیافتهاند، پابرجا میمانند. با توجه به مقدمه مذکور، در ادامه قصد آن داریم با تمسک به روش تحلیل گفتمان، به نقد و بررسی چگونگی بازنمایی هویت در آثار و نوشتههای دکتر سروش به عنوان نظریهپرداز پایبند به این رویکرد فلسفه تحلیلی بپردازیم و به طورکلی شیوه بازنمایی هویت در یک چارچوب انتقادی ـ تحلیلی را مورد بررسی قرار دهیم.
دکتر سروش:
3ـ 2. سازمان محتوایی
همانطور که از مقدمه مذکور برمیآید، آنچه در رویکرد تحلیلی دکتر سروش بهکار گرفته شده است و در اکثر آثار وی به چشم میخورد، طرد و انکار مرجعیتها، شالودهها و قطعیتهایی است که بهویژه تفکر دینی را تحتالشعاع خود قرار داده و مانع از درک صحیح حقایق آن شده و آن را در پرده ابهام قرار داده است. واقعیت چنان لایه لایه و چندوجهی است که هیچگاه نمیتوان یک روایت خاص از آن را مبنا قرار داد و به شناختی جامع و ثابت دست یافت.
3ـ 2ـ 1. نفی متافیزیک در آراء دکتر سروش
به اعتقاد دکتر سروش ما اکنون در جهانی زندگی میکنیم که به میزان زیادی از آن راززدایی شده و هر آنچه پیش از این برای انسان ناشناخته و مبهم بود، اکنون به مدد علم آشکار میگردد. جهان پیرامونی اکنون برای انسان دیگر عالمی سرریز از راز و رمزها و نیروهای پنهانی و ماورایی نیست بلکه جهانی با کیفیاتی کاملاً متفاوت شکل گرفته که انسانی همگون و هماهنگ با خود را طلب میکند. بنابراین عقلانیت شکل گرفته هیچ چیزی در این عالم محصول تصادف و پیشامد نبوده و یا به عنوان راز تلقی نمیشود بلکه هرچه هست میبایست مورد چون و چرا و آزمون واقع شود و به بوته نقد گذارده شود (سروش، 1377، 21).به اعتقاد وی آن تعارض و ناهمخوانی که امروزه میان دین و علم شاهد هستیم نیز ناشی از تفاوت میان عقلانیتهاست، عقلانیت مدرن که به دنبال وضوح و سادهسازی بیشتر امور جاری به مدد روشهای علمی است، بر خلاف آن عقلانیت پیشین که هرگاه از تبیین و تفسیر امور در میماند آن را به تقدیر و نیروهای ماورائی حوالت میدهد.
دید انتقادی، تغییر و سیالیتی که جهانبینی مدرن را صورت میدهد نتیجهای جز شکاکیت و نفی قطعیت نخواهد داشت و تنها در این صورت است که تعقل و خردورزی به منتها درجه خود خواهد رسید و راه بر جزماندیشی و تصلب در افکار بسته خواهد شد. چرا که یقینیات آزمون نیافته و پندارهایی که با نام یقینی و بدیهیات مبنای اندیشهورزی واقع میگردند، خود عقل را به بند کشیده و چراغ تعقل و اندیشه را خاموش میکند.
وی در این رابطه اینگونه بیان میکند که:
«انسان جدید، برخلاف انسان گذشته، فقط به تفسیر جهان قانع نیست و خود را در این عالم موجودی ساکن و منفعل نمیبیند. انسان جدید، انسان متصرف است. او شکل موجود عالم را نمیپذیرد و معتقد است که باید تا آنجا که میتواند در مجموعه این عالم تغییرات پدید آورد. از چشم او در این عالم هیچ چیز قطعی شده و تمامیتیافته و غیرقابل تغییر وجود ندارد» (سروش،1374، 4).
وی همچنین در جای دیگری اینگونه بیان میکند که:
«بنابراین درست است که آرمانیترین آرمان خرد، رسیدن به اندیشههای یقینی است، اما دشمنترین دشمنان عقل نیز همین یقینیات نیازموده است ـ یعنی همین پندارهایی که آدمیان برمیگیرند، و بنابر ملاحظاتی بر آنها نام یقینی و بدیهی مینهند تا از آن در عمل و در مقابله با دیگران استمداد جویند. در این صورت البته باب عقل و تعقل بسته خواهد شد» (سروش،1372، 16).
3ـ 2ـ 2. دوگانه دین و معرفت دینی
دوگانه دین و معرفت دینی که از دید وی مقتضای رئالیسم است در جهت اسطورهزدایی و مرجعیتزدایی از دین از طریق رویکردی انتقادی و علمی در نسبت میان دین و علوم بیرونی توسط دکتر سروش به کار گرفته شده و در این سطور نقطه کانونی بحث ما را شکل میدهد.
از این نگاه دین مجموعه گستردهای از حقایق است که ما همیشه با واسطه فهم و شعور بشری خود با آن مواجهیم ، به درکی از آن دست مییابیم که در اینجا دکتر سروش تحت عنوان معرفت بشری از آن یاد میکند. البته ذکر این نکته الزامیاست که منظور از معرفت دینی، درک و فهمی روشمند است که متخصصین دین و عالمان دینی به کار میبندند نه فهم هر انسان عامی.
معرفت دینی منبعث از دین و در ارتباط با آن است اما هر کدام واجد کیفیات مختص به خود هستند. دکتر سروش در مقالهای به نام «قبض و بسط در میزان نقد و بحث» دین را خالی از هرگونه تناقض و تعارض دانسته و وجود هرگونه اختلاف و تعارض را حاصل فهم متفاوت و کثیر از آن میداند. متون دینی مجموعه سخنان خداوندی است که هیچگاه اختلاف و تناقضی در آن راه ندارد هر چه هست حاصل اختلاف در تفاسیر است.
به اعتقاد وی:
«سخن در اصل ادیان الهی نیست که عین حقند. سخن در فهم آدمیان و مذاهب مختلفه دینی است که همیشه مخلوطی از حق و باطلند. و به راستی اگر یکی از این فرقههای دینی حق خالص بود و بقیه باطل محض، هیچ خردمندی در تمیز حق از باطل و در انتخاب حق درنگ نمیکرد. اینکه نزاعهای عقیدتی در جهان (چه درون دینی و چه برون دینی) چنین پایدار مانده و به بنبست رسیده است و کمتر صاحب عقیدتی رضا میدهد که به عقیده دیگری بگرود، برای این است که هرکس در مخلوط عقیدتی خود چندان زیبایی و صلابت و صدق حق مییابد که عذر زشتیها و ناراستیهای محتمل آن را میخواهد و در عقیده حریف، آن قدر نادرستی وکژی مییابد که جمال و کمال آن را میپوشاند….
دنیا را هویتهای ناخالص پر کردهاند. و چنان نیست که یک سو حق صریح خالص نشسته باشد و سوی دیگر ناحق غلیظ خالص. وقتی بدین امر اذعان کنیم، هضم کثرت، برای ما آسانتر و مطبوعتر میشود» (سروش، 1376، 12).
درهمآمیختگی حق و باطل نیز تنها در معرفت دینی قابل تصور است نه در اصل دین. زیرا باطلی درسخن خدا راه ندارد و خداوند به دور از خطاست در حالیکه بشر به هیچ روی مصون از خطا و اشتباه نبوده و همواره درک و فهمش خطاپذیر و قابل ابطال است. از طرفی دین کامل است بدین معنا که در تمام آن مواردی که سخن گفته کمال آن را در نظر آورده و نقصان ندارد برخلاف آن اما معرفت دینی منبعی ناشی از درک بشری است که در ارتباط با سایر علوم بیرونی و پابهپای انسان و تغییرات و تحولات جهان بیرونی و فضای فکری او تغییر یافته و تکامل مییابد.
با تغییر و تحولاتی که به دنبال پیشرفتهای علمی در جهان حادث شده سطح آگاهی و شناخت انسان نیز صورتی متفاوت یافته و به گونهای دیگر با مسائل و امور پیرامون خود مواجه میگردد. انسان دیندار نیز در این جهان جدید به گونهای متفاوت با مسائل دینی خود روبرو میشود و در ارزیابی و تحلیلهای دینی خود تعقل و تفسیر مبتنی بر یافتههای علمی را مبنا و اساس قرار داده و با ملاحظه عدم تطابق مدعیات دینی با اصول علمی و عقلی، آن ادعاهای ابطال شده را رها کرده و به تفسیر جدیدی موافق با اصول علمی محتاج میگردد.
با قبول این فرضیه ضروری است که فهم ما از آیات تغییر یابد و مبتنی بر یافتههای علمی گردد چرا که به اعتقاد وی قرآن و سخن خدا حق بوده و ابطال نمییابد. در نتیجه معرفت دینی منبعی بیثبات و سیال است که متناسب با دانش عصر خود عرضه میگردد. به بیان دکتر سروش:
«متن منعزل و فارغ از زمینه وجود ندارد، متن معنای خود را بر دوش ندارد، متن را باید در زمینه قرار داد، متن مصبوغ و مسبوق به نظریه است، تفسیر آن سیال است و پیشفرضها در اینجا نیز به همان قوت مؤثرند که در هرقلمرو دیگری از فهم متون دینی هم از این قاعده مستثنی نیستند. بنابراین، تفسیر آن متون هم در تلائم با مفروضاتی که مقدم بر آنهاست و نیز به تناسب پرسشهایی که در برابر آنها مینهند، قبض و بسط مییابد. این مفروضات میتوانند ماهیت بسیار متفاوتی داشته باشند: از مفروضات فلسفی و تاریخی و کلامی گرفته تا مفروضات خاصتری نظیر مفروضات زبانی و جامعهشناختی.
این مفروضات بخشی از جهانبینی عصرند و لزوماً از طریق تحصیلات رسمی در ذهن نمینشینند (و در هم از این راه حاصل نمیشوند) و مردم آنها را بدون توجه و به روانی به کار میبرند. حال، چون پیشفرضها عصری هستند، میتوانند تحول یابند و در واقع تحول هم مییابند. و لذا معرفت دینی یا علم دین که محصول فهم بشری است، دستخوش تحول مستمر میشود و چون شخص فقط به واسطه پیشفرضها میتواند سخن وحی را بشنود، پس دین خود صامت است و چون تفسیر متن ماهیتاً امری جمعی و قائم به جامعه متخصصان است (نظیر تمام فعالیتهای دیگر).
پس موجودی سیال، متحول و مستقل از فرد فرد مفسران و مشتمل بر صحیح و سقیم و متضمن پارهای اندیشهها و تصورات مشکوک است و از منظر تکاملی، موارد سقیم آن همانقدر اهمیت دارد که موارد صحیح. معرفت دینی شاخهای از معرفت است، نه کم و بیش» (سروش، 1376 ، 3).
همانگونه که از عبارات فوق برمیآید معارف دینی نسبی، تابع پیشفرضها و عصری است. بدین معنا که معرفت دینی همواره در دادوستد با عناصر بیرونی بیثبات و سیالاند، هرگونه تغییر و تحول در این عناصر بیرونی قرینه خود را در فهم دین به دنبال خواهد داشت لذا مادامی که عناصر خارج از دین ثابت و بدون تغییر باشد، فهم دین نیز به همان صورت پیشین استمرار خواهد داشت. اما با جزئیترین تغییر در این عناصر فهم و معرفت دینی نیز صورتی دیگر خواهد یافت. به علاوه معرفت دینی منبعی است که همواره بر آن افزوده شده و فربهتر میگردد. فهم ما از متن دین علاوه بر این که از طریق اکتشافات و استنباطهای برگرفته از متون حاصل میگردد به واسطه تجربههای پیروان نیز افزایش یافته و تکامل مییابد که این خود عاملی دیگر در بیثباتی و نسبیت معرفت دینی خواهد بود.
بنا به نظر نویسنده مقاله مذکور، نسبیت و سیالیت مقتضای نظامهای مصنوع بشری است و به اعتقاد وی گستره وسیعی از مفروضات موجود است که متون دینی را جز در نسبت با آنها نباید تفسیر و فهم نمود، در واقع تفسیر میبایست به نحوی عرضه گردد که با خرد حاکم بر عصر خود تعارض و تباینی نداشته باشد. لذا تفاسیر دینی موجود بیثبات، ظنی، خطاپذیر، نسبی، تعصبآمیز و یکجانبه خواهد بود.
3ـ 2ـ 3. نقد دین ایدئولوژیک
دوگانهانگاری دین و معرفت دینی و سپس تقلیل معرفت دینی به منبعی متغیر، ناقص و نسبی نتیجهای جز تقدسزدایی از معرفت دینی به دنبال نخواهد داشت. از نگاه دکتر سروش معرفت دینی، معرفتی بشری است که چون سایر مصنوعات بشری نسبی، خطاپذیر، متغیر و سیال است بنابراین تصور تقدس و ارجحیت یک فهم به خصوص به عنوان معرفتی بنیانی و خدشهناپذیر

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد فلسفه تحلیلی، ایدئولوژی، ساختار زبان، ویتگنشتاین Next Entries منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، کتاب مقدس