منابع تحقیق درمورد سازمان ملل، زیست محیطی، سلاح های کشتار جمعی، جنگ جهانی دوم

دانلود پایان نامه ارشد

شلیک کند. خانم دکتر روانشناسی که در مورد اثرات زندگی طولانی مدت انسان در فضای بسته تحقیق می کند، منشی “هریمن” و شخصی که با تئوری وی مخالف است، کار او را دنبال می کنند. در جریان سفر دریایی، خرابکاری های زیادی صورت می گیرد. پس از برخورد با یک اختاپوس غول پیکر وعبور از یک میدان مین که از زمان جنگ جهانی دوم به جا مانده است، زیردریایی های سازمان ملل متّحد به زیردریایی “هریمن” حمله کرده و او را به مخاطره می اندازند. اما او در اعماق آب فرو می رود تا جایی که فشار آب زیردریایی های مهاجم را منفجر می سازد. با رسیدن به مقصد، معلوم می شود که خرابکاری ها زیر سر آن خانم دکتر روانشناس بوده که معتقد است کار “هریمن” جهان را به نابودی می کشاند. در آخرین تلاش برای خرابکاری، وی تصادفاً کشته می شود و با شلیک موشک اتمی، درستی نظریه ی “هریمن” به اثبات می رسد. در اینجا ملاحظه می شود که حتی مخترع و دانشمند امریکایی به اعتراضات سازمان ملل نیز توجه ننموده و با کمال جسارت حتی موجب نابودی آنها می شود و قصد آن است که هدف و نیت خود را به اثبات برساند، همان گونه طیّ سال های جنگ سرد همواره پرقدرت ترین موشک ها در اختیار آمریکا بود و دائماً صلح جهانی رامورد تهدید و مخاطره قرار می داد.
در سینمای ژاپن تلاش برای ساختن فیلم های علمی ــ تخیّلی در خصوص فجایع و جنگ های بین قارّه ای همواره وجود داشته است. فیلم آخرین جنگ اثر “شوئی ماتسوپاشی” که در سال 1961م. به نمایش درآمد یک پیش بینی از وقوع جنگی وحشتناک در روی کره ی زمین است. این فیلم که در نخستین سال های جنگ سرد ساخته شده است، درگیری دو ابرقدرت شرق و غرب را از دیدگاه ژاپن بر روی پرده ی عریض نشان می دهد. این فیلم به زبان ژاپنی در یک بازار سینمایی محدود پخش شد و به دلیل صحنه سازی ساختگی آن مورد توجه قرار نگرفت. بازیگران آن “فرانکی ساکائی” و “یوریکوهوشی” بودند. جالب اینجاست که در داستان این فیلم نماینده ی کشور ژاپن با تلاش های زیاد و مذاکره با نمایندگان آمریکا و ژاپن جنگ را از نیمه ی راه متوقف کرده و موجب صلح و آشتی طرفین می شود، که البته گرایش های وی به طرف آمریکایی مشخص است.
در سال 1961م. فیلم آمریکایی “موشک ها به آمریکا حمله می کنند” به کارگردانی “باری ماهون” و فیلم انگلیسی “روزی که دنیا آتش گرفت” به کارگردانی “وال گست” ساخته شدند. در فیلم اوّل قرار است یک آزمایش هسته ای در قطب جنوب به عمل آید که زمان آن تصادفاً با آزمایش هسته ای روس ها در قطب شمال همزمان می شود. این حرکت باعث تغییر در مدارهای زمینی می گردد. از تمام ملل جهان نمایندگانی گردهم می آیند تا برای عادی شدن وضعیت مدارها و نصف النّهار کره ی زمین چهار بمب عظیم را منفجر سازند تا همه چیز به وضع عادی خود باز گردد. این پیشنهاد به سرپرستی و مدیریت یک نفر دانشمند و یک نفر سیاستمدار آمریکایی صورت می گیرد و البته فیلم بدون نشان دادن نتیجه ی کار، پایان می یابد که این امر چند دلیل دارد:. اول، به خاطر ضعف در ایجاد تمهیدات ویژه دوم، نامربوط بودن موضوع
سوم، وجود نوعی ابهام در پایان کار تا تأثیر تبلیغات آشکار برای اثبات قدرت آمریکا کمتر مشهود باشد
داستان فیلم دوم به نام “روزی که دنیا آتش گرفت” در یک محیط انتشاراتی می گذرد که مربوط به نشریه ی “دیلی اکسپرس” روزنامه ی معروف انگلیسی است و تأثیرات اجتماعی و روانی آن را بر جامعه نشان می دهد. در اینجا با وجود آنکه مسئولین روزنامه می دانند کشورهای شوروی و انگلستان بمب های عظیمی را هم زمان منفجر ساخته اند، به طوری که کره ی زمین از مدار خود خارج شده و قرار است به درون خورشید سقوط کند، ولی خبر را سانسور کرده و ازدرج حقایق برای مردم خودداری می کنند. وضعیت زیست محیطی و آب و هوایی دنیا به هم می ریزد، درجه ی حرارت کره ی زمین تغیرات ناگهانی و غیر مترقّبه دارد، امواج اقیانوس ها و دریاها به نوعی ناآرام است. کارکنان نشریه ی «دیلی اکسپرس» سعی دارند با اعلام اصل خبر مردم را آگاه کنند و جریان را گزارش دهند. در فصل نهایی فیلم مانند فیلم قبلی، نمایندگان ملل مختلف تصمیم می گیرند با هم متحد شده و کاری برای نجات جهان و مردم آن انجام دهند. پس از شور و مشورت فراوان نمایندگان کشورهای انگلیس و آمریکا که از طرف همة آنها انتخاب شده اند، تصمیم می گیرند که با منفجر کردن چهار بمب دیگر، کره ی خاکی را به جای اولش برگردانند. در دفتر روزنامه ملاحظه می شود که دو سر تیتر بزرگ آماده ی چاپ است تا متناسب با شرایط پیش آمده چاپ شوند یکی با این عنوان که “کره ی زمین نجات یافت” و دیگری با این عنوان که “کره ی زمین نابود شد”. البته تماشاچی با پایان یافتن فیلم در این لحظه نمی داند که بالاخره چه بر سر کره ی زمین آمد؟ در این فیلم نیز بر نقش با اهمیت انگلیس و آمریکا تأکید می شود و در آخر نتیجه می گیرند که اگر نظارت بر آزمایشات داشته باشند، این فجایع و مصیبت ها به وجود نمی آیند و با اتّحاد و همبستگی ملل جهان در زیر پرچم این دو کشور می توان دنیا را از این گونه خطرات منجر به نابودی رهانید و صلح و آرامش را برای آن به ارمغان آورد.
فیلم “وحشت در سال صفر” در سال 1962م. به کارگردانی و بازیگری “ری میلاند” هنرپیشه ی معروف آمریکایی بر مبنای داستانی به همین نام ساخته شد. داستان از این قرار است که در ابتدای فیلم خبری ناگهانی از رادیو مبنی بر آنکه به زودی حمله ای اتمی به لوس آنجلس آغاز می شود و سراسر جهان را فرا می گیرد پخش می شود. یک خانواده ی آمریکایی متشکل از پدر، مادر و فرزندانشان به نام های “ریک” و “کارن” دو ساعت قبل از حمله عازم ماهیگیری هستند. مرد در بازگشت آذوقه و مهمات تهیه می کند و با عبور از میان مردم وحشت زده به غاری در کوهستان می روند. در آنجا سه جوان شرور برایشان مزاحمت ایجاد می کنند. مرد آنها را می کشد، و فرزندِ زن و مرد دیگری را که سه جوان به قتل رسانده اند تحت حمایت می گیرد. تبهکار سوم در جنگل به “ریک” حمله کرده و کشته می شود، “ریک” نیز به شدت زخمی می شود. نیروهای ارتش آنها را به یک مرکز درمانی می برند، اما داستان به همین جا ختم نمی شود، در واقع فیلم می گوید که نباید پایانی وجود داشته باشد، این فقط یک شروع تازه است.
“استنلی کوبریک” کارگردان معروف انگلستان درسال 1963م. با استادی تمام یک فیلم کمدی طنزآلود و سیاه را به نام “دکتر استرنج لاو” یا “چگونه می توان بمب را دوست داشت و در مورد آن نگران نشد” با مهارت ساخت. او با مهارت صحنه های پایگاه هوایی، “اتاق جنگ و هواپیمای ب52” را بازسازی کرد که با یک تدوین به هم وصل شده اند، و هراس غیرقابل تصور فیلم را تا حدّ امکان مضحک جلوه می دهند. داستان فیلم از این قرار است که یک ژنرال فرمانده ی نیروی هوایی آمریکا از ترس حمله ی احتمالی از طرف شوروی دچار جنون می شود و “بمب افکن ب52” تحت فرماندهی اش را برای حمله ی اتمی به طرف شوروی می فرستد. رئیس جمهور آمریکا سراسیمه مشاورانش را فرا می خواند که یک ژنرال تندمزاج، دانشمند سابق نازی و چند نفر دیگر جزو آنها هستند. آنها از ترس حمله ی متقابل با روس ها تماس می گیرند و سعی می کنند تا بتوانند جلوی بمب افکن های آمریکایی را بگیرند. سفیر روس در آمریکا نیز حضور دارد. عملیات تقریباً موفقیت آمیزاست، ولی سرانجام یکی از بمب افکن ها به هدف می رسد.
در اینجا باید توجّه داشت که در اواسط دهه ی شصت قضیه ی جنگ هسته ای به تدریج در ارتباط با درونمایه ی فیلم ها کمرنگ تر جلوه می کرد. پس از بحران کوبا که غرب تخریب و نابودی طرفین دعوا را احساس کرد و قضیه حل نشدنی ویتنام که داغ ننگی بر تاریخ نظامی آمریکا نهاد، چند فیلم ساخته شدند که با درونمایه ای مشترک در خصوص نابودی انسان به دست خودش به دلیل پرداختن به جنگ هسته ای، این مسئله را مطرح ساختند. این فیلم یک کمدی کابوس گونه است که عدم توانایی و بیخردی انسان را در کنترل سلاح اتمی و ویرانگر نشان می دهد. یعنی می گوید افرادی که خود را ابرقدرت دانسته و سلاح های کشتار جمعی عظیم را در دست دارند، به دلیل عدم شعور کافی و تصوّرات وهم آمیز ممکن است باعث نابودی کره ی زمین شوند و جنگ بزرگی را در سراسر جهان به وجود آورند. ترانه ی آخر فیلم که بر روی سکانس پرتاب بمب خوانده می شود به این نکته اشاره دارد که: «نمی دانم در کجا و چه وقت یکدیگر را دوباره خواهیم دید»
ترس از هجوم دشمن وبمب اتمی همچنان در فیلم های آمریکایی ادامه می یابد در سال 1963م. “فرانک پِری” فیلم “پینه دوز” را کارگردانی می کند. در این فیلم کارکنان و دانش آموزان یک مدرسه ی روستایی که زندگی عادّی خود را می گذرانند روزی بر اثر حرکات عجیبی که در میان پرندگان، حشرات و چارپایان دیده می شود، احساس می کنند که قرار است اتفاقی بیفتد. آنها هشدارهایی از حمله ی اتمی بزرگ را دریافت کرده و هر یک عکس العملی نشان می دهند. بعضی از افراد نمی دانند که این رویداد واقعی است یا خیر؟
در گرماگرم اوضاع سیاسی جنگ سرد در دهه ی 1970م. پرداختن به این داستان ها امری طبیعی است و بحران های ذهنی و ترس فراگیر کمونیسم به آمریکا و اروپا را نشان می دهد. در این فیلم “ویلیام دانیلز” و “جیمز فراولی” ایفای نقش می کنند. فیلم “امنیت شکست خورده” 1964م. داستانی شبیه به داستان فیلم “دکتر استرنج لاو” دارد ولی اینجا دیگر از طنز خبری نیست. بدین ترتیب که بر اثر اشتباهی که در سیستم امنیتی موشک ها در آمریکا اتفاق می افتد، ناگهان چند جنگنده ی بمب افکن اتمی برای بمباران مسکو به راه می افتند. رئیس جمهور آمریکا که نقش او را “هنری فوندا” هنرپیشه ی معروف ایفا می کند، هرچه سعی می کند که با کمک دستیارانش از این فاجعه جلوگیری کند، با شکست رو به رو می شود. در آخر تصمیم می گیرد، ترتیبی اتّخاذ شود تا شهر نیویورک را با بمب اتمی نابود سازد. در اینجا نیز مجدداً قهرمان بازی ها و تصمیم های جنون آسای رئیس جمهور آمریکا مطرح می شود ولی در هر حال به تماشاگر گفته می شود که در مراحل بحرانی جهانی و جنگ دو ابرقدرت شرق و غرب، تنها کسی که می تواند به نفع مردم جهان تصمیم بگیرد، همان رئیس جمهور آمریکا است که همه ی مردم باید تابع او باشند و از فرامین و نظرات او تبعیت کنند.
در دهه ی 1970م. تعداد زیادی فیلم درباره ی تأثیرات تشعشعات هسته ای بر افراد و حیوانات ساخته شد که نتیجه ی این کار تغییر شکل در موجودات بود.
در فیلم “گامرا 1965م.” لاک پشت عظیم الجثّه ای را می بینیم که 200 فوت طول دارد و آتشخوار است. این موجود خطرناک بر اثر انباشته شدن زباله های اتمی در اقیانوس منجمد شمالی از خواب چندساله بیدار شده و به شهرها و بنادر حمله می کند، هواپیماها را تعقیب کرده و پس از آنکه آنها با چیزی تصادف می کنند و آتش می گیرند، همه را می بلعد. این فیلم را هالیوود به این دلیل ساخت که به کشورهای اروپایی و شوروی تفهیم کند که زباله های اتمی را از جهت زیست محیطی در اقیانوس ها انباشته نکنند ولی زباله های اتمی نیروگاه های آمریکا بیش از سایرین در وسط اقیانوس آرام و اقیانوس کبیر و حتی منجمد شمالی ریخته می شد و هیچکس هم از این موضوع خبر نداشت.
در سال 1966م. تلویزیون بی.بی.سی. انگلستان فیلمی را به نام “بازی جنگ” به کارگردانی “پیتر واتکنیز” ساخت. مدت زمان این فیلم مستند که در خصوص پیامدهای جنگ هسته ای بود، تنها 50 دقیقه بود. این فیلم تنها جهت نمایش در داخل کشور ساخته شده بود ولی به خارج از کشور رسید و جایزه ی اسکار بهترین مستند را دریافت کرد. این فیلم آمیزه ای از فیلم های خبری ساختگی و گفت و گوها با مردم کوچه و خیابان است. در ابتدا با صدایی خشک و بی تفاوت به تماشاگران گفته می شود که در اثر یک سری جابه جایی های استراتژیک، شعله ی جنگ ویتنام به برلین رسیده و در آنجا سلاح های هسته ای آمریکا علیه مواضع

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد آشنایی زدایی، سازمان ملل، تجربه گرایی، توانایی ها Next Entries منابع تحقیق درمورد واقعیت و خیال، مرگ اندیشی، برنامه های تلویزیون، برنامه های تلویزیونی