منابع تحقیق درمورد روابط اجتماعی، ناسازگاری، عدم قطعیت، فلسفه تحلیلی

دانلود پایان نامه ارشد

میکند تا گفتمان به بازتولید خود بپردازد. از طرف دیگر مانع عینیت و تثبیت گفتمانها و هویتها میشود. خلق غیریت همواره در راستای تثبیت مرزهای سیاسی و هویت گفتمانی صورت میپذیرد. نزاع و تخاصم در یک ساخت گفتمانی نیز، بر سر خلق معنا به منظور تثبیت خود و نفی دیگری روی میدهد.
این غیریتسازیها به واسطه برخی مداخلات هژمونیک، به محو گفتمانهای رقیب کمک کرده و یک گفتمان خاص را مسلط میگرداند. در واقع هرچه یک گفتمان، غیریت را بهتر بازنمایی کند و در طرد آن موفقتر عمل نماید، بتواند مرز واضحتری میان «خود» و «دیگری» ترسیم نماید، قادر خواهد بود به نحو مؤثرتری خود را تثبیت نماید به طوریکه حتی گاهی کاملا طبیعی به نظر رسد.
همان طوریکه گفته شد، وجود غیریتها به همان اندازه که به تثبیت گفتمان و محصولات آن یاری میرساند، میتواند به عنوان عاملی تهدیدکننده آن را تحت تأثیر قرار داده و به فروپاشی نظم مسلط و بیقراری اجتماعی بینجامد. آن هنگام که گفتمان در جذب عناصر و دالهای پراکنده و شناور در درون خود ناکام ماند، از هویتهای رقیب غیری میسازد و خود را در تقابل با آن معنا میکند چرا که حفظ و تثبیت نظم گفتمانی و هویتها در گرو تداوم و موجودیت غیر خواهد بود.
در واقع گفتمانها در نسبت با رقیب، معانی، انگارههایی خلق کرده و ترتیباتی اتخاذ مینماید و بدین وسیله هویتها و صورتهای اجتماعی ضروری آن را برمیسازد. عناصر متفاوت و متعارض نیز که در هیبت غیر انعکاس یافتهاند، همگی در جهت استیلا و سروری گفتمان به کار گرفته میشوند. اما تفاوتها هیچگاه از میان نمیروند بلکه به صورت غیریت برساخته میشوند. تا زمانیکه با کاهش نفوذ گفتمان مسلط بار دیگر برانگیخته شوند.
در منازعات گفتمانی هرطرف با توجیه خود و نقد و طرد دیگری تلاش خواهد کرد تا برپایه روابط قدرت و به مدد فرآیندهای هژمونیک، جهان و امر اجتماعی را برساخته و استیلا یابند. اما معناهای و انگارههای گفتمانی همواره گشوده و ناپایدارند. لذا هیچگاه قادر نخواهند بود تمام عرصه گفتمانی را زیر نفوذ خود داشته و همه عناصر را درون خود جذب نمایند. همیشه عناصر مرکزگریزی خواهند بود که با نظم معنایی موجود به رقابت پرداخته و با خلق معناهایی جدید، خواهان ساماندهی هویتها، نیروها و روابط اجتماعی در قالبی نوین باشند. در این صورت غیریتها عاملی خواهند بود که صورتبندیهای گفتمانی از جمله معنا، سوژه، هویت، خود و دیگری را به چالش کشیده و مورد تهدید قرار دهند. درنتیجه گفتمانها و به تبع آن هویتها اموری نسبی هستند که موجودیتشان به موارد متفاوتی ارتباط مییابد.
گفتمانها در روند تثبیت خود در نسبت متضادی که با «دیگری» ایجاد کرده، اقدام به ساخت یک «ما»ی مشترک نموده و بر آن اساس به طرد و انکار «دیگری» اقدام میکنند. این «ما»ی نمود یافتته، هستی و موجودیت خود را مرهون وجود غیر است. مرز میان «ما و غیر»، «خودی و غیرخودی» است که گفتمانها را بازتولید و هویت را در آن نظام بازتاب میبخشد. ویژگی امکانیت گویای این مسأله است که صورتبندی ثابت و همیشگی روابط اجتماعی و تعیینکنندگی ساختارها با وجود غیریت، امری غیرممکن است.
از این رو در جهانی برساخته، همهچیز واجد خصلتی امکانیاست. گفتمانها تنها قادرند به واسطه فرآیندهای هژمونیک استیلا یابند و معانی را در یک ساختار گفتمانی متمرکز کنند. ولی همواره به واسطه وجود معانی و عناصر متفاوت و خارج از دایره معانی مسلط مورد تهدید واقع میشوند. معانی اساسا ناپایدار و متغیرند. لذا نمیتوانند تعین یافته و استقرار یابند بلکه بسیار سیالاند و فرار و دائما به واسطه تفاوتها و معناهای متضاد به چالش کشیده میشوند. هویتهای رقیب همواره درصدند تا معانی و انگارههای مخصوص خود را مسلط ساخته و هویتهای را در قالبی جدید ریخته و از نو تعریف نمایند.
روندهای تفاوتگذاری هویت را برساخته و به جریان میاندازد و در نتیجه غیریتسازیها، آنها را چندرگه و سیال میکند و تحت تأثیر شبکه در هم تنیده قدرت و تفاوتها شکل میگیرد و در تقابل با دیگری معنا مییابد. در فضای گفتمانی سوژه هرگز قادر نخواهد بود تمامیت هویت را پیدا کند و محکوم به غیریتسازی است. در واقع این معرف نقصان است، چرا که اینگونه هویتیابی هرگونه اصل و بنیادی را انکار میکند و به طور مستمر بین وجوه متفاوت هویتی تغییر مکان میدهد. هویت کامل و باثبات امری محال است و غیرممکن، همانگونه که لاکان بیان میکند هویت را باید همراه با امتناع بنیادین آن را در نظر آورد چرا که دستیابی به هویت به شکلی کامل، در اساس محال است.
گفتمانها مستقر نمیشوند مگر اینکه همواره در جدال و کشوقوس با دیگر گفتمانها خود را تعریف نمایند و بر اساس نظم معنایی خاص خود، هویتها و روابط اجتماعی را قالببندی کنند. در نظام گفتمانی از هویت و سوژه سلب مرکزیت شده و سوژه نمیتواند به صورت خودمحور و انفرادی در صدد تکوین و تثبیت هویت خود برآید. عدم قطعیت و ناپایداری لازمه هویت در فضای گفتمانی است. گفتمان از طرفی با خلق معناها اقدام به همگنسازی نموده و از طرف دیگر مرز میان «خود» و «ما»ی شکل گرفته را تثبیت مینماید. «خود» و هویت هیچگاه قائم به ذات نبوده بلکه در مناسبات بیرونی ساخته میشود.
شباهت و تفاوت معناهایی هستند که در جریان ساخت هویت برساخته و دارای ساختی گفتمانیاند. در یک نظم معنایی گفتمانی هرچیزی دارای خصلتی حدوثی و پسینی است. هیچ هویتی در خودش بسته و کامل نیست. هویتها باز و گشودهاند و در جریان مهاجرتهای دائمی میان قلمروهای متکثر گفتمانی، به صورت اموری بی پایان و معلق جلوه میکند و بدون اینکه به هیچ بنیاد استعلاییای ارجاع یابد برساخته میشود.
نظام گفتمانی یک میدان پرتلاطم است و یک گفتمان به طور مداوم در تقابل با رقیب در صدد خلق معنا و هویت برمیآید. در گفتمان سیاسی، خط تمایزی میان گفتمانهای متفاوت ترسیم میشود و به صورت مداوم بازتولید میشود. بازنمایی «دیگری» به عنوان یک هستی خارج از جهان ما صرفا یک راه تمایزگذاری نیست بلکه شیوهای است برای بازنمایی «خود» و این امر عاملی خواهد بود برای سیالیت و ازجاشدگی سوژه و هویت.
هویت از طریق منطقه حائلی که گفتمان میان خودی و غیر ایجاد کرده با توسل به روندهای هژمونیک و در نسبتی تخاصمی و تنازعی با غیر بدل به امری سیاسی شده و به دنبال آن هویتهای سیاسی مرزبندی شدهاند. از خلال فرآیندهای تولید معنا و در جریان منازعات گفتمانی است که امر سیاسی برساخته میشود. البته گاهی مواقع شیوههای تولید معنا و صورتبندیهای گفتمانی تحت تأثیر روندهای هژمونیک انسداد یافته و گفتمان صورتی طبیعی و عینی به خود میگیرد و تغییرآن غیر ممکن به نظر میرسد.
عینیت در بستر فرآیندهای سیاسی و مداخلات هژمونیک صورت گرفته لذا گفتمانی که رسوب کرده و تثبیت شده به نظر میرسد ممکن است به راحتی وارد فرآیندهای سیاسی شده و به چالش کشیده شود. در نتیجه مرز میان عینیت و امر سیاسی بسیار سیال و ناپایدار خواهد بود. در این حالت سیاست عرصهای خواهد بود که روابط تخاصمی میان هویتهای جمعی سروسامان یافته و در برخورد و نزاع متقابل، یکی از آنها استیلا مییابد.
آنچه میبایست مورد توجه قرار گیرد این نکته است که مفهوم دیگری را نباید صرفا به معنا دشمن تلقی کرد بلکه بیشتر معانی و انگارههای متفاوت است که در مجادلات سیاسی بر آن تأکید میشود و بر سر آنها رقابتهای سیاسی جریان میگیرد. البته طرد و انکار دیگری هیچگاه به صورت کامل انجام نمیگیرد بلکه همیشه در شرایط بحران گفتمان، بازگشت آنها بسیار محتمل است. بنابراین تلاش ما برای خلق جهانی یکپارچه و ماندگار بینتیجه خواهد ماند. جهان زیست فرد طیف نامحدودی از معناها و انگارههایی را شامل میشود که از طریق شمار کثیری از صورتهای گفتمانی، فرد را درون خود کشیده و مستحیل میسازد.
2ـ 2ـ 2. وجه اظهاری و واقعی هویت
همانطور که توضیح داده شد، هویتها در افقی گفتمانی، که وجه مشخصه آن تعلیق و عدم قطعیت بود، برساخته میشدند. بدین صورت که ابتدا نشانهها بدون اینکه به امری عینی ارجاع یابند در ارتباطی تنگاتنگ با مجموعه گستردهای از نشانهها، حول یک دال مرکزی و در یک شبکه زبانی معنا مییابند. سپس سوژه نیز بدون اینکه به اصل و بنیادی پیشینی متصل گردد، توسط انگارهها و معانی سیال، شناور و پراکنده در فضای گفتمانی احضار شده و هویت مییابد. در واقع معنا، سوژه، هویت و به طور کلی هرآنچه دارای صورتی گفتمانی باشد، امری غیرمتعین، چندپاره، بیثبات و غیرپایدار خواهد بود. وجه واقعی هویت نیز گویای این مسأله است. در واقع در یک نظام معنایی بدین شدت شکننده و متلاطم هویت هیچگاه یکبار برای همیشه تثبیت نخواهد شد بلکه به نحوی مستمر بیوقفه متغیر و گسیخته خواهد بود.
اما همواره در جریان مداخلات هژمونیک، فرآیندهای تفاوتگذاری و در نسبت با غیر، هویتهای سیاسی به گونهای دیگر بازتاب مییابند. منازعات گفتمانی، مرزبندیهایی سیاسی را ایجاد میکند که در آن «خودی» از «غیرخودی» متمایز گردیده و در عین حال عناصر و نشانههای شناور، پیرامون یک نقطه کانونی متمرکز شده و کلیت به ظاهر منسجمی را شکل میدهند.
وجه اظهاری در واقع به فرآیندی اشاره دارد که طی آن گفتمان مسلط به مدد غیریتسازی، هویتهایی سیاسی را اطراف یک دال و یک نقطه کانونی متمرکز کرده و اینگونه در صددایجاد یک «ما»ی قوام یافته و نفوذناپذیر برمیآید. در نتیجه هرآنچه خارج از دایره «خودی» قرار گیرد، به عنوان «غیر» و «دیگری»، به منظور تثبیت و تقویت «ما» به کار گرفته میشود. البته باید توجه داشت که تقلیل معانی احتمالی در یک معنای خاص که توسط گفتمان برای تثبیت و انسداد معنا و در نهایت تثبیت هویت و مرزهای سیاسی صورت میگیرد، هرگز به صورت دائمی و پایدار قابل اجرا نخواهد بود بلکه همواره عناصر و فرآیندهایی مرکزگریز و خارج از کنترل، گفتمان و صورتبندیهای گفتمانی را تهدید میکند.
بنابراین هویتهای سیاسیای که با توسل به یک نظم معنایی خاص سعی در تثبیت خود به عنوان «ما»یی منسجم و استوار دارند و در تلاشاند به شیوهای نوین مناسبات اجتماعی را سروسامان دهند، عملا در این راه ناکام خواهند ماند. به طور کلی پیشامدی و مشروط بودن هویتها به گفتمان مسلط و ناسازگاری میان آنها در عرصه سیاست و میدان عمل سیاسی بیثباتی و ناپایداری زیادی را موجب میگردد و عرصه سیاست را غیرقابل پیشبینی میکند که به نوبه خود مسائل و مشکلات خاصی برای نظام سیاسی و اجتماعی به دنبال خواهد داشت. اما ذکر این نکته الزامیاست که همین تکثر و ناسازگاری موجود در ذات هویتهای گفتمانی به میزان زیادی از جزمگرایی و تصلب موجود در عرصه کنش سیاسی کاسته و فضای سیاسی باز و مشارکتی ایجاد خواهد کرد.
در این حالت خشونت سیاسی و انحصارگراییهای ایدئولوژیک کاهش یافته و تساهل سیاسی جایگزین آن میگردد. به علاوه چندپارگیها و ناسازگاریهای هویتی از آن رو که تصور عرصه سیاسی یکدست و باثبات را منتفی ساخته، هرگونه انحصار و تصلب در کنش سیاسی را نیز نفی کرده و از این طریق گفتمانها و هویتهای سیاسی را در موقعیتها و میادین بیثبات و چندگانه سیاسی و اجتماعی دارای پویشهای متعدد گردانده و قدرت مانور آنها افزایش میدهد.
براساس برداشتی که از هویت گفتمانی ارائه شد، در ادامه این نوشتار به دنبال آن خواهیم بود تا هویت سیاسی اصلاحطلبی را به عنوان مصداقی از هویت گفتمانی مورد بررسی قرار داده و عدم انسجام و گسیختگی آن را در مبانی نظری آن به اثبات رسانیم. بدین صورت که سه بنیان فکری از جمله فلسفه تحلیلی به سردمداری عبدالکریم سروش، هرمونتیک به نمایندگی محمد مجتهد شبستری و جامعهشناختی حسین بشیریه، به عنوان نمونه مثالی از یک طیف متکثر و گسترده فلسفی مورد توجه قرار خواهد گرفت. در تحلیل و بررسی این سه جریان فکری و فلسفی، چهار شاخص «ما»، «غیر»، «نظام ارزشگذاری» و «نظام غایتگذاری» با توسل به روش تحلیل محتوای کیفی در آثار مربوطه به کار گرفته خواهد شد.

فصل سوم:
مبنای فلسفی اصلاحات بر اساس
فلسفه تحلیلی

حسین حاج فرج دباغ معروف به

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد تحلیل گفتمان، روش پژوهش، ایدئولوژی، تحلیل گفتمانی Next Entries منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، پلورالیسم دینی