منابع تحقیق درمورد دستور زبان

دانلود پایان نامه ارشد

ابلاغ» سه واژه اند از يك ريشه به معني «رسانيدن».
ابن منظور در «لسان العرب» گويد:
«والبلاغ: الابلاغ، ‌و في‌التّنزيل «الّا بلاغاً من‌الله و رسالاته» و الابلاغُ: الايصالُ و كذلك التبليغُ، والاسم منه البلاغُ و بَلّغتُ الرساله. التهذيب: يقال بَلّغتُ القومَ بلاغاً اسمٌ يقوم مقام التبليغ.»4
«بلاغ به معناي ابلاغ است، كه در قرآن هم آمده «تنها وظيفه من ابلاغ از سوى خدا و رساندن رسالات اوست» و ابلاغ و تبليغ هردو به معني رساندن است. التهذيب: گفته مي‌شود رساندم به مردم بلاغي(يك نوع رساندني) را. بلاغ اسمي‌ است كه قائم مقام تبليغ مي‌شود.»
راغب در «المفردات في غريب القرآن» گويد:
«البلوغُ و البلاغُ: الانتهاء الي اقصي المقصد و المنتهي، مكانا كان او زماناً او امراً من الامور المقدره … و البَلَاغ: التبليغ، نحو قوله عزّ و جلّ: هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ (إبراهيم/ 52) … و يقال: بَلَّغْتُهُ الخبر و أَبْلَغْتُهُ مثله، و بلّغته أكثر، قال تعالى: أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي (الأعراف/ 62)، و قال: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ (المائدة/ 67) … و يقال: بَلَّغْتُهُ الخبر و أَبْلَغْتُهُ مثله، و بلّغته أكثر، قال تعالى: أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي (الأعراف/ 62)…»5
«بلوغ و بلاغ رسيدن به نهايت مقصد است، چه آن مقصد مكان باشد يا زمان يا امر مقدّر ديگري باشد. بلاغ يعني تبيلغ مانند قول خداوند عزّوجل در سورة ابراهيم: «اين (قرآن،) پيام (و ابلاغى) براى (عموم) مردم است»… و گفته مي‌شود: به او خبر رساندم. و أَبْلَغْتُهُ هم مثل بَلَّغْتُهُ است. ولي استعمال بَلَّغْتُهُ بيشتر است. خداوند متعال در سورة اعراف مي‌فرمايد: «رسالتهاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم.»
ديگر لغت‌نامه‌هاي عرب نيز تبليغ را بدين گونه توضيح داده‌اند.
نكته قابل ذكر اينكه،‌ در تبليغ رساندن يك امر فكري و نظري و به عبارت ديگر يك پيام و خبر مورد نظر است در حاليكه مثلا واژه «ايصال» كه آن نيز به معني رساندن است، در مورد رسانيدن يك شيئ خارجي و عيني استعمال دارد.
در فرهنگ دهخدا نيز تبليغ را به معناي «رسانيدن و واصل‌كردن» دانسته و در تعريف آن آمده كه:
«تبليغ يعني رساندن، ‌خواندن كسي به ديني، عقيده‌اي و مذهبي و مسلكي و روشي، كشيدن كسي به راهي كه تبليغ كننده قصد دارد.»6
تبليغ در مفهوم كلي آن عبارت است از: «‌رساندن پيام به ديگري از طريق برقراري ارتباط بمنظور ايجاد دگرگوني در بينش و رفتار او و بر سه عنصر اصلي پيام دهنده، پيام گيرنده و محتواي پيام مبتني است.»7
1ـ1ـ2. پروپاگاندا
لغت «پروپاگاند» و لغت لاتيني «پروپاگاره»8 از يك خانواده‌اند. كلمه پروپاگاره بمعني: نشاكردن براي توليد مجدد گياه و بالتّبع توليد كردن و توليد مثل است و معني وسيع‌تر و كلّي‌تر آن پخش‌كردن و افزودن است. بنابراين، از لحاظ ريشه لغت «پروپاگاند» به معني توليد خودبخودي نيست، توليد اجباري است.
كيمبال يونگ، پروپاگاند يا تبليغات را چنين تعريف مي‌كند: «نشر افكار و عقايد و وضع‌هاي رفتاري كه موضوع واقعي را به روشني بيان نمي‌كند»9 دوب، تبليغات را چنين وصف مي‌كند: «اقدامات متوالي و منظمي كه فرد يا افراد ذي‌نفع از راه تلقين براي نظارت بر وضع‌هاي رواني گروه‌هايي از افراد و در نتيجه نظارت بر اعمال آنان به عمل مي‌آورند.»10درست است كه لغت «پروپاگاند» در اصل كلمة احترام‌آميزي بوده است، اما امروزه معني ناپسندي از آن مستفاد مي‌شود.
حقيقت اينست كه تبليغ نوعي فعاليت است كه با شيوه آموزشي يا اعتقادي، احساسي و حتي انحرافي مي‌تواند تحقق بپذيرد و به عبارت ديگر تبليغ با شكل كلي آن هيچ‌گونه تعهّدي نسبت به صحت و سقم محتوا و اهداف ندارد و از اين ديدگاه نمي توان هدف خاصي را با ارزش‌هاي بخصوص براي تبليغ مشخص نمود. اگر به مفهوم لغوي و اصطلاح عام اين واژه بنگريم كه همان «رسانيدن پيامي به مخاطبين با اهدافي خاص» باشد، بنابراين نمي‌توان در اين مفاهيم خط مشي و مرزبندي خاصي را قائل شد. آنچه مرز ميان تبليغات و معيار ارزش‌هاي آن است، ايدئولوژي، تفكر و بينش تبليغ‌كننده است و همچنين روش‌هايي كه متناسب با اهداف خاص خود به كار مي‌بندد. در واقع آنچه كه اين واژه را بدنام مي‌كند همان شيوه‌هاي تبليغي و اهداف و مقاصدي است كه در جوامع امروزي غرب از تبليغات به چشم مي‌خورد. در بعضي از كشورهاي غربي مانند آلمان، تبليغات چنان مهم است كه يكي از مهمترين اعضاء دولت «وزير تبليغات و اطلاعات» است11 در آمريكا معمولاً تبليغات را از تربيت تفكيك مي‌كنند به اين علت كه موضوع تربيت حقيقت است و حال آنكه در تبليغات حقيقت با عدم حقيقت تفاوتي ندارد.12به بيان ديگرپروپاگاندا يك اصطلاح عمومي است و بيانگر هرگونه تلاش براي دستكاري نظر ديگران است؛ روانشناسان اجتماعي آن را در مورد پيامي به كار مي‌برند كه:
1.سازمان‌يافته، نظام‌مند، و آگاهانه باشد. 2.طبيعتي بحث انگيز و يكسويه داشته باشد. 3.حقيقتي را مبدل وتغييريافته، ارائه كند.13
1ـ1ـ3. ميسيون
واژة «ميسيون» از كلمة لاتين Mission-em مشتق شده است. اين كلمه در دستور زبان لاتين ازمشتقات فعل Mittere است، به معني فرستادن، روانه كردن، گسيل داشتن يا اعزام كردن. پس كلمة ميسيون در زبان لاتين نقش فعل و اسم را ايفا مي‌كند.14
در صورت فعل بودن به معني: اعزام به مأموريت، ادارة يك هيئت مذهبي در بين مردم يا در يك ناحيه، مي‌باشد. و در صورت اسم‌بودن كاربردهاي مختلفي دارد؛ مانند:
اجازه‌اي كه از سوي خداوند يا كليسا براي موعظه اعطاء مي‌شود؛ گروهي كه از سوي انجمن مذهبي براي تغيير كيش و آيين كفار به سرزمين‌هاي ديگر اعزام مي‌شوند؛ كوشش‌هاي سازمان‌يافته‌اي كه مستلزم آماده‌سازي و تجهيز گروهي است؛ سازماني شامل كليسا و مؤسسات نيمه‌محلي براي تبليغ و ترويج دين مسيح( يا انجيل؛ تعاليم معنوي يهود و اصلاح اخلاق يا تعميد دادن عامة مردم.
در فرهنگ غربي از واژه «ميسيون»15 در تبليغ و ترويج مذهب و اعزام مبلّغ، استفاده مي‌شود. برخي آنرا اين‌گونه معني كرده‌اند: «تلاش‌هاي سازمان‌يافته براي تبليغ يك دين. و البته مورد استعمال شایع آن، تبليغات آئين مسيحي است.»16
واژة ميسيون به معني يك طرح نظامي، گروه اعزامي به كشورهاي خارجي براي ايجاد مناسبات سياسي يا اقتصادي نيز به كار رفته است. دكتر محمد معين دربارة اين واژه مي‌نويسد:
«ميسيون هيئت مركبي است از چند تن كه به منظور خاصي (تبليغات مذهبي، امور سياسي، فرهنگي و غيره) به جايي اعزام شوند. ميسيون ديني، ميسيون نظامي. ميسيونر: عضو هيات مذهبي، مبلّغ ديني.»17
از واژة ميسيون چند اسم فاعل مشتق مي‌شوند كه عبارتند از:
Missionaries Missionary Missioneer Missioner Missionist missionizer
براي اين اسم‌هاي فاعل دو معني مي‌توان در نظر گرفت:
1ـ فردي كه براي يك مأموريت مذهبي اعزام مي‌شود.
2ـ نماينده‌ يا مأمور مخفي، خاصه فردي كه براي مأموريت سياسي اعزام مي‌شود.18
در خصوص فعاليّت مبلّغان مسيحي در ايران هر دو معني صادق بوده و به كار رفته است.
احتمالاً كلمة ميسيون و ميسيونر از حدود قرن 13هـ.ق/19م در زبان فارسي مورد استفاده قرار گرفته است. اما تا به حال معادل اين كلمات در زبان فارسي مشخص نشده است و براي آن‌ها معاني مختلفي وجود دارد. به طور مثال ميسيون در زبان فارسي به معني «تبليغ و تبشير» گروه، هيئت يا محل فعاليت نمايندگان مذهبي، مسيحي، سياسي يا اقتصادي مي‌باشد. همچنين براي واژة ميسيونر معادل‌هاي متعددي متداول است كه عبارتند از:
1ـ پادري: مشتق از Father به معني پدر يا پدر روحاني.
2ـ مُبَشِّر: صفت عربي مشتق از فعل بَشَرَ به معني بشارت و مژده‌دهنده يا نويدبخش.
3ـ مُبَلِّغ: صفت عربي مشتق از فعل بَلَغَ به معني رساننده و كسي كه امر، حكم، دين يا مذهبي را به ديگران رسانيده و ابلاغ مي‌كند.
4ـ مُرْسَل: اسم مفعول مشتق از فعل عربي رَسَلَ به معني فرستاده شده و پيام‌آور.
آنچه معروف و مشهور است اين كه متداول‌ترين معادل براي Missioner در زبان فارسي واژه‌ي «مُبَلّغ» است و واژة معادل براي Mission نيز «هيئت» و «انجمن» مي‌باشد.19
1ـ2. مؤلّفه‌هاي تبليغ
تبليغ ازمؤلّفه‌هايي تشكيل مي‌شود كه مفهوم آن را عينيت مي‌بخشد. اين مؤلّفه‌ها عبارتند از «پيام دهنده، پيام گيرنده و پيام» كه بدون اينها پيام‌رساني تحقق نمي‌پذيرد. بحث در اين است كه آيا مؤلّفه‌هاي ديگري هستند كه به عنوان مؤلّفة اساسي در تحقق خارجي تبليغ دخيل باشند؟ مي‌توان «ابزار تبليغ» را نيز بر آنها افزود، بدان جهت كه بدون آن رابطه بين پيام دهنده و پيام گيرنده تحقق نمي‌پذيرد. همچنين مي‌توان «تاثير پيام» را نيز اضافه كرد؛ چرا كه تحقق تبليغ به تاثير آنست. شهيد مرتضي مطهري( «روش و شيوه» را يكي از مهمترين اركان تبليغ شمرده‌اند. ايشان دراين‌باره معتقد است: «مسأله تبليغ، به همان معناى صحيح و واقعى، رساندن و شناساندن يك پيام به مردم است، آگاه ساختن مردم به يك پيام و معتقدكردن و متمايل‌نمودن و جلب‌كردن نظرهاى مردم به يك پيام است. رساندن يك پيام، اسلوب و روش صحيح مى‏خواهد و تنها با روش صحيح است كه تبليغ موفقيت‌آميز خواهد بود. اگر عكس اين روش را انتخاب كنيد، نه تنها نتيجه مثبت نخواهد داشت بلكه نتيجه معكوس خواهد داد.»20
در جامعه شناسي رسانه‌هاي همگاني به پنج جزء ارتباط توجه شده است: «ديدگاههايي كه طي مدت طولاني از نخستين بار تا سالهاي 1940 بر جامعه‌شناسي ارتباطي حكومت مي‌كرد در پنج پرسش «هارولدلاسول» خلاصه شده است: كي، چه مي‌گويد، از چه مجرائي، به كي و با چه تاثيري؟»21
و اينك توضيح كوتاهي درباره هريك از اين عناصر:
1ـ2ـ1. پيام دهنده يا مبلّغ:22
فرد يا گروه يا نهادي است كه سعي دارد فكر عقيده يا رفتاري را با ابزار خاص به ديگران منتقل نموده و بدينوسيله در مخاطب يا مخاطبين دگرگوني ايجاد كند.
در معجم الوسيط «داعيه» يعني: دعوت‌گر را چنين تعريف نموده است:
«الداعيه الذي يدعو الي دين او فكر»
«داعيه كسي است كه مردم را به دين يا فكر دعوت مي‌كند.»
پيام دهنده نخست پيامي را منظور داشته و با ارزشي كه بر اساس فرهنگ و تفكر خويش، براي پيام خود قائل است، سعي دارد آن را به ديگران منتقل كرده و گسترش دهد. پيام دهنده با ابزار تبليغ فرق دارد. ابزارها مانند روزنامه، راديو، تلوزيون، فيلم، اينترنت، كتاب و حتي ابزارهاي انساني وسيله‌اي هستند در دست پيام‌دهنده و از خود انگيزه‌اي ندارند درحاليكه فرد يا گروه يا نهاد تبليغي با انگيزه و هدفي كه در درون دارد، به كار تبليغي دست مي‌زند. تبليغ اعم از ديني، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، فكري، اخلاقي و غيره، بالاخره آرماني را تعقيب مي‌كند كه پيام‌رسان حامل آنست. اين آرمان ممكن است مشخص و آشكار باشد و ممكن است پنهان و نامشخص باشد. قداست عمل مبلغ را نيز همان ايده و آرمان معين مي‌كند و بهائي در خور،‌ براي آن در كفه سنجش مي‌نهد.
1ـ2ـ2. پيام‌گيرنده:23
دومين عنصر تبليغ، مخاطب يا پيام گيرنده است زيرا كه اگر مخاطبي نباشد كه پيام را دريافت كند؛ تبليغ و پيام رساني معني پيدا نخواهد كرد. از آن نظر مبلّغ به كار تبليغاتي دست مي‌زند كه مي‌خواهد ديگران را شريك افكار و معتقدات خود سازد وگرنه هيچ انگيزه و عاملي براي اظهار عقيده يا دعوت به مطلب مورد نظر وجود نخواهد داشت. بنابراين بحث از مخاطب و شناخت وي، از مسائل مهم باب تبليغ به شمار مي‌آيد. مخاطب كيست؟ فرد است يا گروه؟ در چه شرايط جغرافيائي زندگي مي‌كند؟ درچه محيطي تربيت شده؟ خاستگاه خانوادگي‌اش چيست؟ در چه مرحله‌اي از رشد فكري و فرهنگي است؟ چه اندازه ظرفيت و زمينه دارد؟ شرايط اجتماعي و افكار عمومي محيط وي چگونه است؟ از نظر رواني به چه چيز گرايش و دلبستگي دارد؟ چگونه مي‌شود وي را به پيام توجه داد يا علاقمند ساخت؟ و دهها نكته ديگر از اين قبيل در رابطه با پيام گيرنده قابل طرح است:
ـ گروه‌هاي سني مخاطبين: كودكان، نوجوانان، جوانان و

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد تبلیغات اینترنتی، جامعه اسلامی Next Entries منابع تحقیق درمورد امر به معروف