منابع تحقیق درمورد تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، هوش فرهنگی، برنامه درسی ملی

دانلود پایان نامه ارشد

تحقیق…………………………………………………………………………………………………………… 56

مقدمه
رشد روزافزون تعاملات و مبادلات بين المللي و ناهمگوني نيروي کار، توجه بسياري از صاحب‌نظران مديريت و کسب و کار را به شناسايي و تقويت قابليتهايي که به حضور اثربخش در محيط‌هاي بسيار پيچيده و پوياي جهاني بينجامد، معطوف کرده است. در ميان اين قابليتها، هوش فرهنگي مهمترين ابزاري است که مي توان براي مواجهه مناسب با موقعيتهاي چندفرهنگي به کار گرفت. هوش فرهنگي کمک مي کند با درک سريع و صحيح مؤلفه هاي فرهنگي مختلف، رفتاري متناسب با هر يک از آنها بروز دهيم.
در ميان مهارتهاي مورد نياز قرن 21، توانايي تطبيق مستمر با افرادي از فرهنگهاي مختلف و توانايي اداره ارتباطات بين فرهنگي حائز اهميت است. محيط کار جهاني، نياز به افرادي دارد که با فرهنگهاي مختلف آشنا باشند و بتوانند با افراد ساير فرهنگها ارتباط مناسب برقرار کنند. براي اين منظور، افراد نياز به هوش فرهنگي دارند. مديران مناسب سازمانهاي امروزي، مديراني خواهند بود كه علاوه بر برخوردار بودن از مهارتهاي فردي و تكنيكي بالا، از هوش فرهنگي و عاطفي مناسبي برخوردار باشند. به عبارت بهتر براي كسب توانايي درك بالاي احساسي مؤثر، برخورداري از هوش فرهنگي مناسب از ضروريات است.
1-1 بيان مسأله
بسیاري از سازمانهاي قرن بیست و يكم چندفرهنگي هستند. محصولي که در يک کشور طراحي مي شود، شايد در 10 کشورتولید شود و در بیش از 100 کشور به فروش برسد. اين واقعیت سبب پويايي فراوان روابط در محیط هاي چندفرهنگي شده است، به نحوي که تفاوت در زبان، قومیت، سیاستها و بسیاري خصوصیات ديگر مي تواند به عنوان منابع تعارض بالقوه ظهور کند و در صورت نبود درک صحیح، توسعه روابط کاري مناسب را با مشكل مواجه سازد(تري يانديس12006، ص25).
اين دشواريهاي ادراکي سبب ارائه مفهومي نوين در مباحث شناختي شده است که با نام”هوش فرهنگی” شناخته مي شود. در شرايط کاري کنوني که تنوع و جهاني سازي به صورت فزاينده اي رشد کرده است، اين هوش قابلیت مهمي براي کارکنان، مديران و سازمانها محسوب مي شود.
در دنیايي که عبور از مرزها کاري عادي و ساده شده است، داشتن هوش فرهنگي يک نیاز حیاتي براي همه افراد است. چنانكه افراد موفق رمز برخورد با فرهنگ هاي گوناگون ملي، فراملي و سازماني را به خوبي مي آموزند و از آموزه هاي خود نهايت استفاده را مي برند(تاون سنگ2،2004).
هوش فرهنگي حوزه مدرني از هوشمندي است، که امكان میانجیگري در فضاهاي کاري متنوع را مطرح می كند. بعضي از جنبه هاي فرهنگي مسأله کاملا قابل ديدن است و آشكارا می توان اين هوشمندي را درنحوه برخورد برخي افراد و در رفتارهايي که انجام می دهند مشاهده کرد .
فرهنگ ها برنامه هايي هستند که ما را هدايت مي کنند تا به نحو خاصي عمل نمايیم و مهمترين مفهومي که در اينگونه رفتارها قابل مشاهده است و توجیه گر رفتار کساني است که در يک فرهنگ مطابق باهنجارهاي آن عمل می كنند. مفهوم، به هنجار بودن يا نرمال بودن است. قاعدتا نرمال بودن براي هرفرهنگي متفاوت از فرهنگ ديگر است، اما هر فرهنگ براي خود مفاهیمي از چگونه زيستن را مطرح می سازد. بنابراين هوش فرهنگي به افراد کمک می نمايد که به نحو مؤثري تفاوتهاي درون و بین فرهنگي راکنترل و مديريت نمايند.
درهرحال فهم بیشترموقعیت ها و بخش هاي چالش برانگیز فرهنگ با عقايد، ارزش ها، انتظارات، نگرشها و مفروضه هايي مرتبطند که بطور آشكارا يا نهان قابل مشاهده و ارزيابي هستند. در عین حال کسي که داراي هوش فرهنگي بالايي است، اين آمادگي را دارد که اختلاف فرهنگي رادرک نموده و با قدرت در اين عرصه که پراست از تفاوتها، فعالیت نمايد .
فرهنگ هاي مختلف و حتي در خرده فرهنگ ها در درون يک فرهنگ ملي طیف وسیعي از احساسات وعواطف وجود دارد. بنابراين اثرات تفاوتهاي فرهنگي و مديريت اين گونه تنوعات از مقوله هاي پیچیده مي باشد(هریس و مورن3،2004،ص150). تحقیقات نشان مي دهند که تفاوت هاي بین فرهنگ هاي ملي، يكي از عوامل مهم تعیین کننده ي نوع رفتار، مي باشد(بارکر4، 2005،گرين و هیل5،2005، ص351). کسي که داراي هوش فرهنگي بسیار بالايي است، حصارهاي فرهنگي را درک نموده و مي داند همین حصارهاست که مي تواند رفتار ما و ديگران را چارچوب بندي نمايد و مي تواند نحوه فكرکردن و واکنش نشان دادن را درموقعیت هاي مختلف توجیه نمايد. و همین فرد قادر است اين بندها و حصارها را کاهش دهد(انگ، ریو6،2005). اين افراد قادرند به آساني اختلاف ها را رفع نموده و نوعي هم افزایی(سینرژي) فرهنگي را به وجود آورند. اين هم افزايي براي حل مسايل، کسب ديدگاههاي نوين وافزايش علاقمنديها و متنوعات مختلف در درون فضاي کاري مناسب مي باشد(انگ، ریو،45:2005).
هوش فرهنگي يک قلمرو و يک حوزه جديد از هوش را ارائه مي کند، که در کل به عنوان توانايي و قابلیت برقراري ارتباط مؤثر و کارآمد با افرادي با پیشینه متفاوت تعريف مي شود. هوش فرهنگي بینش هايي را درباره توانايي ها و قابلیت هاي افراد براي از عهده موقعیت هاي چند فرهنگي بر آمدن، درگیر شدن در معادلات بین فرهنگي و عمل کردن در گروه هاي کاري متفاوت از نظر فرهنگي فراهم مي کند(لوگو5،21:2007). بنابراين تحقیق و بررسي براي توسعه و تأيید هوش فرهنگي لازم مي باشد.
مرکز هوش فرهنگی6، يک الگوي چهاربعدي براي سنجش هوش فرهنگي، که مهم ترين چارچوب مفهومي هوش فرهنگي نیز محسوب مي شود، معرفي کرده که در اين تحقیق از آن استفاده شده است و ابعاد اين مقیاس شامل:
هوش فرهنگي فرا شناختي: بدين معناست که فرد چگونه تجربیات میان فرهنگي را درک مي کند. اين استراتژي بیانگر فرايندهايي است که افراد براي کسب و درک دانش فرهنگي به کار مي برند. اين امر زماني اتفاق مي افتد که افراد در مورد فرايندهاي فكري خود و ديگران قضاوت مي کنند. استراتژي هوش فرهنگي شامل تدوين استراتژي پیش از برخورد میان فرهنگي، بررسي مفروضات در حین برخورد و تعديل نقشه هاي ذهني در صورت متفاوت بودن تجارب واقعي از انتظارات پیشین مي باشد.
هوش فرهنگي شناختي: دانشي است که بیانگر درک فرد از تشابهات و تفاوتهاي فرهنگي است و دانش عمومي و نقشه هاي ذهني و شناختي فرد از فرهنگ هاي ديگر را نشان مي دهد. اين جنبه مبتني برشناخت نظام های اقتصادي و قانوني، هنجارهاي موجود در تعاملات اجتماعي، عقايد مذهبي، ارزش هاي زيبايي شناختي و زبان فرهنگ هاي ديگر مي باشد.
هوش فرهنگي انگیزشي: میزان تمايل فرد به تجربه نمودن فرهنگ هاي ديگر و ارتباط با افراد مختلف درساير فرهنگها را نشان مي دهد. اين انگیزه شامل ارزش دروني افراد براي تعاملات چند فرهنگي و اعتماد به نفسي است که به فرد اجازه مي دهد که در موقعیتهاي فرهنگي مختلف به صورتي اثر بخش عمل کند.
هوش فرهنگي رفتاري: اين امر قابلیت فرد را در سازگاري با رفتارهاي کلامي و غیرکلامي که براي برخورد با فرهنگهاي مختلف مناسب هستند، نشان مي دهد. رفتار هوش فرهنگي مجموعه اي از پاسخ هاي رفتاري منطقي را که در موقعیتهاي مختلف به کار مي آيند و متناسب با يک تعامل خاص يا موقعیت ويژه ازقابلیت اصلاح وتعديل برخوردارند شامل مي شود.
تحقق ارزش ها و آرمان هاي متعالي انقلاب اسلامي مستلزم تلاش همه جانبه در ابعاد فرهنگي، علمي، اجتماعي، سیاسي و اقتصادي است. عرصه تعلیم وتربیت از مهم ترين زير ساخت هاي تعالي همه جانبه کشور و ابزار جدي براي ارتقاي سرمايه انساني شايسته کشور، در عرصه هاي مختلف است و تحقق آرمان هاي متعالي انقلاب اسلامي ايران مانند احیاي تمدن عظیم اسلامي، حضور سازنده، فعال و پیشرو در میان ملت ها و کسب آمادگي براي برقراري عدالت و معنويت درجهان درگرو تربیت انسان هاي عالم، متقي، آزاده و اخلاقي است. تعلیم و تربیتي که تحقق بخش حیات طیبه، جامعه عدل جهاني و تمدن اسلامي ايراني باشد. در پرتو چنین سرمايه انساني متعالي است که جامعه بشري آمادگي تحقق حكومت جهاني انسان کامل را يافته است و در سايه چنین حكومتي ظرفیت و استعدادهاي بشر به شكوفايي وکمال خواهد رسید. تحقق اين هدف نیازمند ترسیم نقشه راهي است که در آن نحوه طي مسیر، منابع و امكانات لازم، تقسیم کار درسطح ملي و الزامات در اين مسیر به صورت شفاف و دقیق مشخص شده باشد. در تهیه سند ملي تحول بنیادين آموزش و پرورش کوشش شده تا با الهام گیري ازاسناد بالادستي وبهره گیري از ارزش هاي بنیادين آنها و توجه به اهداف راهبردي نظام جمهوري اسلامي ايران، چشم انداز و اهداف تعلیم وتربیت درافق 1404 هجري شمسي تبیین شود. تحول بنیادين در نظام آموزش و پرورش، مبتني برآرمان هاي بلند نظام اسلامي بايد معطوف به چشم اندازي باشد که در افق روشن 1404 ترسیم گر ايراني توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه باهويتي اسلامي انقلابي و الهام بخش جهان اسلام همراه با تعاملي سازنده و مؤثر در عرصه روابط بین المللي است.
اگرچه در سه دهه گذشته تلاش هاي وافری از طرف مسئولان و دست اندرکاران نظام تعلیم وتربیت براي بهبود و اصلاح نظام آموزشي کشور به عمل آمدکه نتايج مثبت و مفیدي نیز برجاي گذاشته است؛ ولي هنوز آموزش و پرورش با چالش هاي جدي روبه رو است و برون داد آن درطراز جمهوري اسلامي ايران و پاسخگوي تحولات محیطي و نیازهاي جامعه نمي باشد. از اين رو تأکیدات رهبرانقلاب اسلامي مبني بر ضرورت تحول بنیادي در آموزش و پرورش با تكیه برفلسفه تعلیم و تربیت اسلامي ايراني و تدوين الگوي اسلامي ايراني براي تحول و پرهیز از الگوهاي وارداتي، کهنه و تقلیدي محض، چراغ راه برون رفت ازچالش هاي نظام آموزشي کشوراست.
” برنامه درسي ملي “سندي است که نقشه کلان برنامه درسي و چارچوب نظام برنامه ريزي درسي کشور را به منظور تحقق اهداف آموزش و پرورش نظام جمهوري اسلامي ايران تعیین و تبیین مي نمايد. تولید برنامه درسي ملي جمهوري اسلامي ايران بر اساس مباني، ارزش ها و اهداف تربیت اسلامي و با استفاده ازتوانمندي هاي بومي و ملي و بهره برداري از تجربه هاي معتبر و موفق جهاني ، در پاسخ به نیازها و مطالبات جامعه پوياي ايران اسلامي، الگوي تازه اي از برنامه درسي و تربیتي را ارائه مي دهد و گامي مهم در راستاي مستند سازي و کیفیت بخشي نظام تعلیم و تربیت کشور است.
برنامه درسی ملی به عنوان یکی از زیر نظامهای اصلی سند تحول بنیادین و به منزله نقشه جامع یادگیری، زمینه ایجاد تحول همه جانبه، گسترده و عمیق در مفاهیم و محتوای آموزشی را فراهم می آورد. رسالت برنامه درسی ملی فراهم آوردن ساز و کارهای مناسب برای طراحی، تدوین، اجرا و ارزشیابی از برنامه های درسی در سطوح ملی تا محلی می باشد تا مبتنی بر فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی، مفاهیم آموزشی و تربیتی به صورت نظام مند و ساختار یافته در اختیار کودکان و نوجوانان قرار گیرد و محیطی با نشاط و مدرسه ای دوست داشتنی را به تصویر بکشاند.
با توجه به هوش فرهنگی، مؤلفه های آن و وسعت مفاهیم در برگیرنده این هوش همچون احترام گذاشتن به دانش فرهنگی مردم فرهنگهای مختلف، شناخت نظامهای حقوقی و اقتصادی دیگر فرهنگها، قدرت اجتماعی کردن خود در یک فرهنگ نا آشنا و قدرت تغییر رفتار کلامی در تعامل فرهنگی در صورت نیاز و… و بیشترین کاربرد این نوع از هوش در بحثهای مدیریت و عدم توجه کافی در حوزه علوم تربیتی این سئوال ایجاد می شود که به چه میزان به هوش فرهنگی در نظام تعلیم و تربیت رسمی ایران توجه شده است؟
نظام تعلیم و تربیتی که هدف آن، پرورش و تربیت انسان های عالم، اخلاق مدار و موفق در روابط بین المللی است و پرورش یافتگانی که توان برخورد صحیح در تعاملات بین فرهنگی را داشته باشند. با توجه به تنوع فرهنگی موجود در ایران ضروری است، سند برنامه درسی ملی ایران و سند تحول بنیادین آموزش و پرورش که پایه و اساس نظام تعلیم و تربیت در ایران است، مورد بررسی قرار گیرد تا جایگاه و میزان توجه به مؤلفه های هوش فرهنگی در این دو سند آشکار شود.
اکنون پس ا

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد هوش فرهنگی، برنامه درسی، یافته های پژوهش، برنامه درسی ملی Next Entries منابع تحقیق درمورد هوش فرهنگی، برنامه درسی، آموزش و پرورش، برنامه درسی ملی