منابع تحقیق درمورد تاریخمندی، نقد تاریخی، هرمنوتیکی، تاریخمندی فهم

دانلود پایان نامه ارشد

«معناداریmeaningfulness» اساسا از بطن نسبت جز با کلی میبالد که در نهاد تجربه زیستن استوار شده است». به عبارت دیگر معنا در تاروپود زندگی نهفته است یعنی در تجربه زندگی مقوله بنیادی و فراگیری که زندگی نهایتا در زیر آن قابل درک میشود، معناست (پالمر، 1377، 133).
به طور کلی دور هرمنوتیکی گویای این نکته است که فهم عملی ارجاعی است که از دیالکتیک میان کلمات و ساختار کلی متن حاصل میگردد. بنابراین فهم یک متن از طریق دریافت روح حاکم بر اثر در وحدت با اجزا و نسبت آن با مؤلف امکانپذیر خواهد بود.
4ـ 1ـ 5. تاریخمندی فهم
این مؤلفه از هرمنوتیک که توسط دیلتای(1911 ـ 1833) مطرح گردید، اساس و بنیان علم هرمنوتیک را میسازد. تاریخمندی در آرای دیلتای، مفهومی فراتر از زمانمندی و ناپایداری وجود انسان را اعاده میکند، از این نگاه تاریخمندی بر عینیتیافتگی زندگی، تجربه زیستن و گشودگی وجود انسان در مسیر تاریخی تجربه زندگیش دلالت میکند. بدین معنا که آگاهی انسان از خود همواره از خلال تجربه زیستهای که از عمق وجود خودش برمیخیزد، شکل میگیرد. در حالیکه عینیتیافتگی از لابهلای تجربه زیسته هیچگاه به نقطهای پایانی و حتمی ختم نمیشود بلکه همواره به نحوی نیمهتمام باز خواهد ماند تا در جریان تاریخ و در انتظار تصمیمات تاریخی چگونه عینیت یافتن ادامه یابد. «انسان همان است که در تاریخ و به واسطه تاریخ هست» (پالمر، 1377، 129).
بر این اساس دیلتای نسبینگری تاریخی را پذیرفته و معتقد است هیچگاه نمیتوان از آن فراتر رفت چراکه انسان معنای زندگی خود را از تاریخ گرفته و خود را در جریان تاریخ میسازد. از این رو تاریخ در نگاه دیلتای مجموعه گستردهای از جهانبینیها را شامل میگردد که هیچکدام را نمیتوان بر دیگری ترجیح داد و بر صدر نشاند. دیلتای از این مقدمات به تاریخمندی معنا و فهم را میبرد و معنا را مخلوق یا محدود در افقهایی میداند که از گذشته آغاز شده و در آینده امتداد مییابد. از این رو علاوه بر اینکه انسان و خودآگاهی او و خلاقیت او در صورت دادن به خودش را میبایست در ارتباط با زمانمندی و مفهوم تاریخمندی فهمید همچنین هرگونه معنا و فهم را نیز باید با توجه تاریخمندی آن دریافت کرد.
مفهوم تاریخمندی از مهمترین اجزای نظام فکری دیلتای به شمار میرود، هم بدان لحاظ که بسیاری از مسائل اساسی هرمنوتیک را حل کرده و هم از آن روی که نتایج و پیامدهای مهمی را در تأویل و فهم ایجاد کرده است. تاریخمندی فهم البته تنایج خاص خود را در تأویل به جا خواهد گذاشت، از این رو متن و اثر تجربه عینیتیافتهای است که تنها از منظر تاریخمندی به فهم در خواهد آمد.
گادامر(2002 ـ 1900) از دیگر نظریهپردازان عرصه هرمنوتیک، در رابطه با تاریخمندی فهم، تأویل و فهم متون را بدون پیشداوریهایی که از دید وی اساس وجود انسان را صورت میدهد، قابل تصور نیست. بر این اساس فهم محصولی دیالکتیکی است که از خلال امتداد گذشته در افق آینده حاصل میشود، لذا تنها از طریق داوری میان پیشفرضهایمان قادر خواهیم بود به فهم درست و معتبر دست یابیم.علاوه بر پیشداوری، تنش میان حال و گذشته نیز به میزان زیادی در علم هرمنوتیک تعیین کننده است.
بدین صورت که فاصله زمانی حال و گذشته به زعم گادامر علاوه بر اینکه پیشفرضها و پیشداوریهای متعلق به ذات موضوع و بیثمر را از میان برداشته و حذف میکند، آن پیشداوریهایی که منتهی به فهم حقیقی است را در جای خود نگه داشته و مورد تأکید قرار میدهد. همچنین از دید گادامر تاریخمندی فهم به جایی راه میبرد که فهم به عنوان مشارکتی فعال در جریان سیالی که در آن گذشته و حال به هم میرسند، حاصل میگردد. در این صورت ذهنیت مؤلف یا خواننده به حاشیه رانده شده و دیگر مرجع فهم نخواهد بود، در نتیجه فاصله زمانی متن و موقعیت تأویل از بین رفته و معنای تاریخیای که در افق حال به دست آمده مرجع واقعی فهم خواهد بود.
به طور کلی فهم در سویههای پیچیده معنا و تجربه زندگی و در افق تاریخی و انسان سربرمیآورد، چرا که زندگی برحسب معنا و از خلال تجربههای انسانی و در واقعیتی تاریخی ساخته شده و به فهم در میآید. در نتیجه فهم و تأویل هیچگاه صرف ادراکات ذهنی نخواهد بود بلکه فهم آن لحظهای را خاطرنشان میسازد که زندگی به فهم درمیآید.
4ـ 2. تفاوت فلسفه تحلیلی و هرمنوتیک
هرمنوتیک رویکردی فلسفی است که خود به حوزه وسیعتری به نام فلسفه قارهای تعلق دارد و در کنار رویکردهای تبارشناسی و نظریه انتقادی، گرایشات اصلی این سنت فلسفی را شکل میدهند. رویکرد هرمنوتیک به عنوان وارث فلسفه باستان و متأثر از اومانیسم عصر رنسانس، و در تقابل با رویکرد فلسفی معاصر خود «فلسفه تحلیلی» که بر تحلیل مفاهیم و مقولات کلی تأکید مینماید، اساس تحلیل خود را بر متن و فهم آن و تاریخ استوار میکند.
هرمنوتیک برخلاف رویکرد تحلیلی، به مفاهیم کلی بیاعتنا بوده، متن و ساخت زبانی آن را در بستری تاریخی مورد توجه قرار میدهد. فهم متن در گرو کشف و بازیابی معنا و ارجاع در متن است که به مسألهای کانونی در هرمنوتیک بدل شده است. خاستگاه و نحوه صورتبندی معنا، چگونگی ارجاع و انتقال آن، و نسبت آن با فهم و روابط انسانی، اقتدار و مرجعیت در هرمنوتیک از جمله مباحثی است که در فهم اثر بسیار ضروری بوده و در رویکرد هرمنوتیک از اهمیت ویژهای برخوردار است.
به علاوه، در حالیکه رویکرد تحلیلی امر واقع و عینیت دانش را مبدأ و مبنای شناخت میداند، هرمنوتیک اما معنای نهفته در متن را اساس پژوهشها و تحلیلهای خود قرار داده و بر این اساس، تحلیل متن در نسبت با عناصر مرتبط را مورد توجه قرار میدهد. از دیگر تفاوتهای هرمنوتیک با رویکرد تحلیلی و شاید بتوان گفت مهمترین آنها، پررنگ شدن سوژه انسانی چه در نقش مؤلف و چه در نقش تحلیلگر متن است.
برخلاف فیلسوف تحلیلی که چارچوب خشک و غیر منعطف عینیات و ساخت زبانی، دست و پایش را میبندد و تنها در همان حیطه محدود و بسته میبایست با عناصر زبانی و استنتاجات منطقی دست و پنجه نرم کند، در هرمنوتیک سوژه انسانی به عنوان مؤلف و تحلیلگر نقشی فعال را ایفا میکنند.
بدین معنا که تحلیلگر هنگامیکه که متن را پیش روی خود دارد به درک و فهم خود رجوع کرده و بر اساس دریافتی که از عناصر زبانی موجود در متن، ذهنیات حاکم بر تفکر مؤلف و عصر مؤلف و تحلیل روانشناختی وی دارد، اثر و صاحب آن و عصری که مؤلف و متن هر دو بدان تعلق دارند را تحلیل میکند. بدین ترتیب مادامیکه تفسیر صورت میپذیرد، مؤلف نیز با گونهای مداوم در اثر خود جریان و حضور داشته و هربار به نحوی متفاوت خود را نمایان میسازد. به طورکلی شبستری مؤید فضایی فکری و فرهنگی است که پیرامون محمد خاتمی شکل گرفت در حالیکه سروش مؤید فضایی روشنفکرانه است که نتایجی به نسبت رادیکالتر هم در حوزه دین و هم در حوزه عمل سیاسی به دنبال دارد.
مجتهد شبستری
4ـ 3. سازمان محتوایی
مراد از هرمنوتیک در این سازمان فکری، فهم متون دینی (وحیانی) از طریق رسوخ در عمل ذهنی مؤلف و مشارکت در تجربه زیسته وی سپس قرار دادن آن متن در افق زمانی تأویلگر خواهد بود. تا قبل از اینکه از علم هرمنوتیک و روشهای هرمنوتیکی در فهم و تفسیر متون دینی استفاده گردد، روش تمثیل و رمز از پرکاربردترین روشها در تفسیر و رفع ابهامات متون دینی به شمار میرفتند. در این روشها معنا از خلال یک مثل یا نماد قابل اعاده بود بدین معنا که از این منظر یک متن دینی از حیث لفظ و معنا وحیانی تلقی میشد.
با این همه گسترش نقد تاریخی و استفاده از آن در تفسیر متن خود مقدمهای بود تا فهم و تفسیر متون به ویژه متون دینی که البته از دیرباز مورد توجه اغلب ادیان بوده، وارد مسیر دیگری شده و شکل متفاوتی به خود گیرد. آنچه در نقد تاریخی روند تفسیر را از سایر روشهای تفسیری قبلی متمایز میساخت فراروی از مرجعیتهایی بود که تکیه به آنها در روند تفسیر هر چه بیشتر معنای متن را پوشیده نگه میداشت و فهم را دچار مشکل میساخت. در نقد تاریخی تمام زوایای متن بدون توجه به هرگونه نقل یا گزارش تاریخی بررسی میشد تا خود تحلیلگر ابتدا به اطمینانی عقلی میرسید. در این دیدگاه گذشته و سنت بدون نقد و به نحوی بیقید و شرط پذیرفته نیست، نظام علی و معلولی نیز فراتر از دسترس و دخالت انسان قابل تصور نخواهد بود بلکه تمام پدیدههای عالم را میبایست در پیشگاه عقل آورده و به نقد کشید.
بر این اساس عالم را به راحتی میتوان در چارچوبی عقلانی قرار داد و به فهم درآورد. نقد تاریخی نیز در فهم و تفسیر کتاب مقدس، آن را به مثابه امری تاریخی و به یاری موازین و اصول عقلی مورد بررسی و سنجش قرار میدهد. روش نقد تاریخی و جهانبینیای که به واسطه آن در تفسیر متون مدنظر قرار گرفت را، شاید بتوان مقدمهای در صورتبندی روشهای هرمنوتیکی و علم هرمنوتیک به صورتی نظام یافته دانست. اگرچه بسیاری سرآغاز و ریشه هرمنوتیک را تا یونان باستان هم به عقب میبرند، اما باید توجه داشت که هرمنوتیک به عنوان یک علم منسجم آنگونه که بسیار فراتر از قواعد لغوی زبان قابل اطلاق باشد را باید تحت تأثیر روش نقد تاریخی و به صورت کاملا مدون در آرای شلایرماخر و همعصران وی جستجو کرد.
مجتهد شبستری در توضیح مبانی هرمنوتیکی فهم به نوع خاصی از جهان بینی اشاره میکند: تصوری که در جهان کنونی انسانها از خود و از جهان پیرامونی خود دارند، تصور یک جهان سیال، ناپایدار و بدون توقف است که انسان درون آن پرتاب گشته و بی هیچ دستاویزی رها شده است. جهان بهسان خیمهای از دست رفته نیز دیگر قادر نخواهد بود انسان را در سایه حمایت نیروهای ماورایی خود محاظت نماید.
این جهانبینی تأثیر مستقیمی بر فهم انسان به جا خواهد گذاشت. انسانی چنین سرگشته در جهانی بی سرو سامان، پدیدهها و امور پیرامون خود را نیز به همین اندازه ناپایدار به تصویر میکشد. بدین معنا که انسان کنونی تنها قادر خواهد بود عالم و پدیدههایش را از دریچهای کاملا انسانی آن هم با تمام محدودیتهایش ببیند لذا فهمی که از چیزها حاصل میکند باالطبع واجد تمامی آن خصلتهای انسانی از جمله بیثباتی و زمانمند بودن، خواهد بود.

البته باید توجه داشت که در این دیدگاه فهم هیچگاه مؤلفهای پسینی یا انعکاسی نیست بلکه بی وقفه در مواجهه با تجربه زندگی با آن مواجه میشویم. بر این مبنا مجتهد شبستری برای فهم و تفسیر متون مقومات و مقدماتی قائل است و تأکید میکند که برای کشف معنا و دستیابی به فهمی معتبر میبایست مد نظر قرار گیرند، این مقدمات از این قرارند:
الف) پیشفهم یا پیشدانسته مفسر دور هرمنوتیکی
همانگونه که در مقدمه توضیح داده شد، دور هرمنوتیکی در واقع رفت و بازگشتی میان کل متن و اجزا سازنده آن است تا جایی که معنا بر ما آشکار گردد. اما در این راستا بدون تردید دانستههایی در خصوص خود سؤال، پیشدانستهای درباره شخص یا متن مورد سؤال، پیشدانستهای درباره زبان سؤال. در واقع از نظر وی استناد اساس تفسیر است. این پیشدانستههای سهگانه میبایست موجبات استنادی را فراهم سازند که یا به نویسنده یا به ناخودآگاه وی و یا به پیام گره بخورند.
ب) علایق و انتظارات مؤلف
در تأویل و تفسیر متن به هیچ روی نمیتوان نقش علایق و انتظارات مفسر و تأویلگر را نادیده گرفت. نکته اساسی در این مورد، تمایز میان علایق تأویلگر و مؤلف است. در این راستا البته این مسؤلیت تأویلگر خواهد بود که بتواند فاصله و شکاف میان علایق خود و صاحب اثر را از میان برداشته و علایق خود را هر چه بیشتر به علاقه مؤلف نزدیک سازد.
ج) پرسش از تاریخ
در این خصوص، فهم و معنا از طریق رمزگشایی و دریافت پیام متن صورت میپذیرد. برای کشف پیام ذهنی مؤلف میبایست به عمل ذهنی او راه یافت که این تنها از طریق همدلی و دیالوگ با وی امکان پذیر خواهد بود. در واقع ورود به تجربه زیسته مؤلف یگانه راهی خواهد بود که به نحو مؤثری میتواند در کشف پیام متن راهگشا باشد. پرسش از تاریخ نیز گویای همین مسأله است که یک هستی تاریخی از طریق دیالوگ و همسخنی قابل فهم خواهد بود.
د) کشف مرکز معنای متن

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، کتاب مقدس Next Entries