منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، پلورالیسم دینی

دانلود پایان نامه ارشد

بیپایه و اساس خواهد بود.
علم فقه نیز یک روایت و فهم از دین است که حاصل درک و استنباط فقها از متون دینی است و البته مانند سایر علوم بشری بینیاز از نقد و بحث نخواهد بود. در این رویکرد، دین فقاهتی که روایتی خشک و بیروح از دین است، تنها انسان را به مقلدی کور و بیاراده بدل میسازد به میزان زیادی حقایق دین را مغلوب و مقهور خود ساخته و در پس احکام و قواعد متعارض و متناقض خود پنهان میسازد. در نسبت میان فقه و دین، دین به نفع روایت فقهی تضعیف شده و نادیده گرفته میشود حال آنکه فقه تنها یک فهم از مجموعه فهمها و روایتهایی است که برگرفته از متون دینی است نه همه دین. بنا به قول دکتر سروش:
«فقه را غیر از دین شمردن سخن یاوهای است. آنچه من گفتهام این است که فقه، همه دین نیست و مهمترین رکن آن هم نیست و لذا اسلام را فقط در آیینه فقه دیدن (اسلام فقاهتی) ممسوخ کردن چهره آن است» (سروش، 1374، 28).
دکتر سروش با مقدمه دوگانه دین و معرفت دینی که از منظری معرفتشناسانه اتخاذ کرده نهایتاً علاوه بر اینکه وجود بنیان و قطعیت در تفسیر دینی را رد میکند، هرگونه اسطورهسازی و ایدئولوژیپردازی در تفکر دینی را از بین برنده روح و جان دین دانسته و قائلین به ایدئولوژی را مورد انتقاد قرار میدهد. همانگونه که خود دکتر سروش بیان میدارد:
«عصری کردن معرفت دینی، احیا دین است، اما ایدئولوژیک کردن دین بیجان کردن اوست…. ایدئولوژی دینی، که صورتی مزور از دین و نمایشی مصور از عرفی شدن امر قدسی است به حقانیت و بطلان دین بیاعتناست و فقط به قدرت و خدمتش میاندیشد و این کجا و عصری شدن معرفت دینی کجا که جز به حقانیت دین نمیاندیشد و سیال بودن معرفت دینی را از لوازم آن حقانیت میداند (سروش، 1372، 26).
به عبارتی ایدئولوژیها به منطور خدمترسانی به گروه خاصی ساخته و پرداخته میشوند وصحبتی از حقانیتشان نیست بلکه کارکرد آنها مدنظر واقع میشود. بنا به تعریف وی از ایدئولوژی در مقاله ایدئولوژی دینی و دین ایدئولوژیک ، در نظریات علمی کنونی، ایدئولوژی به نظام اندیشگیای ارجاع مییابد که با ترسیم آرمانی والا، سربازان خود را برای مواجهه با مخالفان خود تجهیز میکند (سروش، 1372، 4).
در روایت ایدئولوژیک از دین، چهره اصیل و یگانهای از حقیقت معرفی میگردد تا به مثابه سلاحی تیز و بران به کار گرفته شود و آماده مبارزه گردد، ایدئولوژی خواهان اقتدار، وضوح و مبارزه است و همانگونه که در صدد حذف دشمنان و مخالفان خود برمیآید، در جهت تثبیت اقتدار و مشروعیت خود، به خلق دشمنی موهوم و خیالی نیز مبادرت مینماید. هدف ایدئولوژی ایجاد حرکت است نه رسیدن به حقیقت، بنابراین هیچگاه نباید از ایدئولوژی راه وصول به حقیقت را طلب نمود. نکته دیگری که دکتر سروش در انتقاد از دکتر شریعتی مبنی بر لزوم دین ایدئولوژیک برای پیشرفت دین و جامعه از یک سو و مخالفت با وجود طبقه رسمی روحانیت از سویی دیگر مطرح میکند، این است که همزمان با ایدئولوژیک شدن دین، شکلگیری طبقهای رسمی حافظ ایدئولوژی بسیار محتمل، ضروری و خارج از کنترل خواهد بود.
«ایدئولوژی به این معنا، به رهبر یا طبقه معینی از مفسران رسمی ایدئولوژی نیازمند است. از مهمترین اهداف ایدئولوژی این است که برای ما معین کند به کدام راه برویم و به کدام راه نرویم. ایدئولوژی که باید راهنمای عمل ما قرار بگیرد تنها در صورتی میتواند این نقش را ایفا کند که از وضوح و صراحت برخوردار باشد. فرمانهای مبهم و اوامر و نواهی چند پهلو و تحلیلها و برداشتهای مجمل و معارف حیرتافکن نمیتوانند راهنمای عمل باشند. فرمان و بیان و موضعگیری باید قاطع، واضح و صریح باشد. اگر قرار است ایدئولوژی موضعگیریهای حزبی و همگانی یکنواخت و یکسانی در اختیار ما قرار بدهد که ما را از نابسامانی عملی و تشتت اجتماعی برهاند، باید چنان کنیم که ایدئولوژی یک معنا بیشتر ندهد و یک راه، بیشتر پیش پای ما نگذارد. اگر اختلاف آرا، رسمیت داشته باشد و آدمیان بتوانند آرای مختلفی را از مکتب استنباط و براساس آن عمل کنند، تشتت اجتماعی پدید خواهد آمد و این همان چیزی است که با فراهم آوردن ایدئولوژی از آن میگریختیم. بنابراین ما به یک تفسیر رسمی از ایدئولوژی احتیاج داریم. این تفسیر را فرد یا طبقهای در اختیار ما قرار میدهد که تفسیرش حجیت و رسمیت داشته باشد و غیرقابل تخطی باشد. این طیقه رسمی باالضروره به دنبال تولد هر ایدئولوژی متولد خواهد شد. نباید گفت برای عمل به تفسیر واحدی نیازمندیم اما در مقام نظر، استنباطات و اجتهادات گونهگون را ارج میگزاریم و رواج میدهیم. این نشدنی است. رسمیت یافتن یک تفسیر برای عمل، دیر یا زود تفسیرهای نظری مخالف را از میان برمیدارد و خود یکهتاز میدان عمل و نظر میشود» (سروش، 1372، 7).
به طور کلی از نگاه دکتر سروش، ایدئولوژی واجد کیفیاتی چون آرمانخواهی، وضوح و قطعیت در مسائل انسانی، یکپارچهسازی و خواستار تحرک و انقلاب است، ایدئولوژی فضا را بر مخالفان خود تنگ کرده و با خفه کردن دیگر صداها، به سلطه خود استمرار میبخشد. تفسیر ایدئولوژیک از دین نیز به همین ترتیب با طرد و انکار دیگر تفاسیر استیلای خود را قطعی ساخته، خود را یگانه مفسر دین انگاشته و راه را بر نمود یافتن دیگر تفاسیر دینی خواهد بست.
ذکر این نکته الزامی است که در این نوشته و همچنین در منظر دکتر سروش دین ایدئولوژیک و ایدئولوژی دینی دو مقوله متفاوت از یکدیگرند و نباید آنها را یکی دانست. ایدئولوژی دینی همان ایدئولوژی است با تمامی خصوصیاتی که برای آن مطرح ساختیم که رنگ وبویی دینی به خود گرفته تا برای جامعه دینداران قابل استفاده گردد. اما منظور از دین ایدئولوژیک ارجح دانستن و مسلط ساختن یک فهم ویژه از دین بر سایر فهمها و البته طرد و انکار آنهاست. اصل سخن وی نیز این است که دین را نمیتوان ایدئولوژیک ساخت زیرا دین دارای حقیقتی فراتر و حیطهای فراختر و گستردهتر از آن است که بتوان در یک فهم و تفسیر خاص محدود ساخت. به تعبیر ایشان ایدئولوژیک کردن دین تراشیدن و لاغر کردن دین است (سروش، 1372، 4).
دین را نمیتوان ایدئولوژیک ساخت زیرا، دین هیچگاه به صورت یک ایدئولوژی عرضه نشده و از ابتدا که به صورت منبعی نامدون در اختیار انسان قرار گرفته، گویای این نکته است که دین را نمیتوان در قالبی خاص ریخت. همچنین عمق و زوایای متکثر متون دینی، زمینهساز تفاسیر متعدد و متناقضی بوده و باعث شده که وضوح و قطعیتی که ایدئولوژیها بیاندازه خواستار آن هستند، هیچگاه از معرفت دینی حاصل نشود. از طرفی ایدئولوژیک کردن دین باعث نادیده گرفته شدن عمق و ابعاد گوناگون دین شده و از لایههای تو در توی دین، تنها درکی سطحی و جانبدارانه به دست میدهد.
به علاوه ایدئولوژی همواره در یک بستر اجتماعی زاده میشود و در همان بستر به کار گرفته میشود لذا ایدئولوژی راهکاری است که تنها برای جامعهای خاص قابل ارائه است. بنابراین برخلاف دین که جامع و فراگیر است، ایدئولوژی نمیتواند ادعای جهانشمولی داشته باشد. همچنین ایدئولوژی، تئوری دوران تأسیس است در حالیکه دین هم تئوری دوران تأسیس است هم دوران استقرار و از این نظر محدودیتی ندارد. در واقع دین دارای مفاهیم و ایدههایی است که برخی ناظر بر دوران تأسیس است مثل جهاد ابتدایی، و برخی دیگر ناظر بر دوران استقرار. و در پایان دین خود چون افقی است که خود انسان چگونگی حرکت در مسیر رسیدن به آن افق را انتخاب میکند لذا با دین ایدئولوژیک که برای انسان دینمدار آرمان ترسیم میکند و چگونگی رسیدن به آن آرمان را از پیش تعیین میکند، هیچ نسبت و سنخیتی ندارد.
3ـ 2ـ 4. پلورالیزم دینی
به طور کلی دین ایدئولوژیک صورت مسخ شدهای از دین است که هیچگاه نمیتواند به جای آن بنشیند، قطعیت، وضوح و یکدستیای را که دین ایدئولوژیک شده سخت بدان پایبند است، به هیچ روی نمیتوان از دین انتظار داشت. دین ایدئولوژیک، جامعه ایدئولوژیک را به صورت همبسته خود به دنبال خواهد داشت و بر اساس آن مرزبندیهای ایدئولوژیک در عرصههای اعتقادی، اجتماعی و سیاسی نمود خواهد یافت. در مقابل دین ایدئولوژیک، پلورالیزم دینی بهترین جانشینی خواهد بود که قادر است در سایه تفاسیر متفاوت و متعارض از حقیقت و موجودیت دین حفاظت کند.
فهم متنوع و متکثر از متون دینی به دنبال تغییرات عناصر بیرونی، فهمی ناپایدار و سیال را نتیجه خواهد داد که به هیچ روی امکان تقلیل آنها به روایتی ایدئولوژیک وجود نخواهد داشت. متنی صامت با زوایای متکثر هیچگاه تفسیری یکدست و دائمی نتیجه نخواهد داد، تفسیر و فهم متون دینی تحت تأثیر دستاوردها و یافتههای علمی همواره در حال تزاید و تکامل هستند و متوقف نخواهند ماند. به بیان دکتر سروش:
«پلورالیسم فهم متون، مدلول روشنی که دارد این است که هیچ تفسیر رسمی و واحد از دین و لذا هیچ مرجع و مفسر رسمی از آن وجود ندارد. و در معرفت دینی، همچون هر معرفت بشری دیگر، قول هیچ کس حجت تعبدی برای کس دیگر نیست. و هیچ فهمی مقدس و فوق چون و چرا نیست و این سخن همانقدر که فیالمثل در شیمی صادق است، در فقه و تفسیر هم، بی کم و زیاد صادق است…. میرسیم به نوع دوم پلورالیسم که ناشی از تنوع و تعدد تفسیر تجربههای دینی است. تنوع و تعددی که فروناکاستنی به وحدت است» (سروش، 1376، 4).
بینش پلورال در عرصه اعتقادات و تفکر، خواه نا خواه در عرصههای اجتماعی و سیاسی نیز نمود خواهد یافت و ضرورت سنخیت و هماهنگی میان سطح آگاهی و جهانبینی حاکم و صورتبندیهای اجتماعی و سیاسی، ایجاد جامعهای پلورال را ضروری مینماید. بینش متکثر و به دنبال آن جوامع متکثر در غیاب عناصر ایدئولوژیکی چون آرمانخواهی، قطعیت، ضدیت با تعقل و خردورزی، تقابل با عناصر متفاوت و رقیب، بستر مناسبی خواهند بود تا انسان بتواند به عنوان سوژهای فعال و خودبنیان و به یاری عقل و اندیشه خود حقایق دینی را از خلال تفاسیر و فهمهای بسیار بیرون بکشد و نیز در بند جزمیت و تصلب ایدئولوژیک گرفتار نیاید.
به طور کلی رویکرد تحلیلی و انتقادی دکتر سروش در تحلیل منابع دینی و معرفتی، از تفکیک میان دین و معرفت دینی آغاز شده و با نفی عناصر و مؤلفههای ایدئولوژیک، در نهایت به پلورالیسم دینی میانجامد. این رویکرد، دین ایدئولوژیک و در کل ایدئولوژی را در تقابل با عقلانیت، عامل سرکوب و خفقان انسان میداند.
3ـ 3. بازنمایی «ما»
این مفهوم یکی از شاخصهایی است که هویت گفتمانی را به خوبی بازنمایی میکند. صورتبندی «ما» در چارچوب مرزهای سیاسی شکل یافته در سایه غیریت به سامانبندی هویتی ختم میگردد که به طور مداوم در جریان غیریت سازی و تکوین هویت بازتولید میگردد. عناصر و مؤلفههای سازنده «ما» در جهت برساخت هویت همواره حول یک غیر و دال شناور در دستگاه گفتمانی مربوطه نظم یافته، جاگرفته و به طور مداوم به کار بسته میشوند. یک نظم گفتمانی به منظور تثبیت مرزها و محدودههای بیرونی خود و با به کارگیری مؤلفههایی خاص به جذب این عناصر خارجی و صورتبندی آنها در قالب یک «ما»ی جمعی اقدام خواهد کرد.
دکتر سروش در مقاله «قبض و بسط در میزان نقد و بحث»، مفهوم «ما» و خودی را تحت عنوان مسلمانهایی در دنیایی مدرن معرفی میکند که از علم و تمدن عقب مانده و نیازمند اصلاح و جبرانند. در همین مقاله نیز خودیها به طور ضمنی مانند مصلحان دینی و اجتماعی در مقابل تودههای بیتوجه به هرگونه پیشرفت و اصلاحی، ترسیم میشوند، مصلحانی که ثبات در تفکر و اندیشه دینی را مانع رشد و بقای اندیشه دینی دانسته و به منظور وصول به عقلانیت و علم به ویژه در اندیشه دینی،اصلاح و زدودن عناصر التقاطی از آن الزامی است.
مؤلفه دیگری که «ما» را در فضای فکری دکتر سروش صورتبندی میکند و میان خودی و غیرخودی مرز میگذارد، مفهوم دینداری آن هم از جنس غیرایدئولوژیک آن است. در مقاله ایدئولوژی دینی و دین ایدئولوژیک، خودیها را دیندارانی میداند که دغدغه دین دارند و از ترس فرسایش سرمایههای قدسی، ایدئولوژیک شدن دین را نفی کرده و دین را در تمامیتش خواستارند. دکتر سروش در خلال تمامی غیریتسازیهایی که بر مبنای نفی ایدئولوژی و طرفداران آن شکل داده است،

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد فلسفه تحلیلی، ایدئولوژی، ساختار زبان، ویتگنشتاین Next Entries منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، عصری بودن، پوزیتیویسم