منابع تحقیق درمورد ایدئولوژی، معرفت دینی، اجتماعی و سیاسی، کتاب مقدس

دانلود پایان نامه ارشد

بتازد، و در تمام موارد به داوری عقل خود اتکا کند و هیچ حکمی را جز به داوری خرد معتبر نشمارد.
آفت دیگری که با آفت پیشین مربوط است، این است که در جوامع ایدئولوژیک، به هیچ تحقیقی نمیتوان اطمینان کرد. خواه تحقیق اجتماعی- انسانی، خواه تحقیق ایدئولوژیک. بحث و تحقیق در این جوامع، متوجه کوفتن خصم است و از هر وسیلهای برای اثبات خطا و ضلال مخالفان و اصابت رأی همکیشان استفاده میشود. به همین سبب هم، در اثر آن تحقیقات کذایی هیچ نتیجهای حاصل نمیشود و جنگ همچنان برپا میماند….از لوازم غلبه عاطفه بر عقل و غلبه تقلید بر تحقیق، غلبه تجلیل است بر تحلیل که معمولا در جوامع ایدئولوژیک بدین صورت ظاهر میشود که شخصیتها وزنههای بزرگی میشوند و ستایشگران و مداحان، منزلت والایی مییابند و انقیاد بر انتقاد رجحان مییابد. » (سروش، 1372، 15).
یکی از دلایلی که دکتر سروش ایدئولوژی و جوامع ایدئولوژیک را نفی میکند، فقدان عقلانیت و خردورزی در این جوامع است. استیلای ایدئولوژی بر فضای فکری جامعه علاوه بر اینکه راه را بر تعقل میبندد، هرگونه رویکرد علمی و منطقی را انکار کرده و نقد علمی را نادیده میگیرد. بینش علمی امکانی فراهم میکند تا نقد علمی و منطقی اشاعه یافته و از این طریق مانع استیلای اسطوره و ایدئولوژی گردیده و عقلانیت حاکم میگردد. از دیگر ارزشهای مورد تأکید دکتر سروش، تبلیغ و تفسیر دین فارغ از هرگونه چشمداشت و منفعتی است. از دید وی تکامل معرفت دینی و دستیابی به حقایق دین را در گرو حریت مفسران دین و آزادی رأی روحانیان میداند و اینچنین بیان میکند که:
«کسانی که خواهان تکامل معرفت دینی و حریت رأی روحانیان و عزت و دیانت و دینورزاناند، دین را به ایدئولوژی (که خادم منافع قوم خاصی است) بدل نمیکنند و روا نمیشمارند که شریعت محبوب رسولان الهی و معیشت مدافعان و مبلغان آنچنان با هم گره بخورند که دینپروری و کفرستیزی اینان در چنبره تردید و اتهام گرفتار آید و این شبهه لاجرم در اذهان قوت گیرد که مبادا دفاع پرحرارتی که از مذهب میکنند همانا که از مکسب میکنند و رنجی که به نام شریعت میبرند همانا که در راه معیشت معیشت میبرند و بانگی که میزنند همانا به خاطر دانگی است که میگیرند.
و از این بالاتر، مبادا که شریعتمداری، از خوف ویرانی معیشت، پشت به عزت و حریت کند و درک نوین و نامقلدانه خود از شریعت را فرونهد یا فروپوشد، و به طمع مقبولیت بیشتر، آرای رایج و رسمی را ناهمدلانه و کاسبانه ترویج کند. و مبادا که قافله معرفت دینی، سنگینبار از این مصلحتاندیشیهای معرفتشکنانه، آهنگ رفتارش کندی پذیرد و از وصول به مقصد حق و اصابت به واقع باز ماند و مبادا که مبلغان اجیر، علیرغم رنجی که میبرند و جهدی که میورزند خریداری نیابند و مبادا که کار دین به دست کاسبان افتد تا به میزان و مقتضای سود و زیانی که میبرند، دعوت دینی را لف و نشر دهند، مبادا که عالمان دین، کار خود را از دیگر عالمان و متخصصان قیاس گیرند، و شغل دینی داشتن را در عداد دیگر مشاغل مجاز و معتبر و مفید بشمارند و ارتزاق از راه دین کنند و بر ستون شریعت سقف معیشت بزنند و خانهای ناامن و ناموزون برآورند. و مبادا که دین دستمایه خشونتورزیها و تفرقهافکنیها و حریتشکنیهای اجیران و اسیرانی شود که در ظاهر به نام عقیدت و در واقع برای منفعت میکوشند و میخروشند و مبادا که دلسوزی برای گمراهان و شفقت بر قاصران و مقصران، و مجاهدت برای هدایتنارسان و ناکسان، مشروط و مسبوق به تأمین معیشت و تضمین رفاه و راحت گردد» (سروش، 1374، 26).
بر این اساس حریت و آزادی رأی روحانیون و مفسیرین دین از جمله ارزشهایی است که به سبب آن دین پابرجا مانده و کمال دین محقق میگردد. شرط شجاعت در دفاع از حقیقت دین استغنا و استقلال در نظر و نیز در عمل و شرایط عینی زندگی است. ارتزاق از راه دین و بنا کردن سقف معیشت بر ستون شریعت، از عزت دین کاسته و آن را دستمایه خشونتگرایی و فرقهگرایی دینفروشانی قرار میدهد که به مقتضای سود خود به امر شریعت مشغولند. مؤلفه ارزشگذاری که از تمامی این مقدمات نظری حاصل میگردد، پلورالیسم در عرصه تفسیر و عمل است. بدین معنا که فهم و روایت مسلط از دین و هر گونه مفسر و مرجع رسمی انکار شده و مورد نقد قرار میگیرد. ما به ضرورت متن چندلایه و پیچیده از یک سو، و درک و فهم متنوع و سیال خود با گستره متنوع، متعدد و متغیری از تفسیرها روبرو هستیم، چنین کثرت ناپایدار و شکنندهای، درک و تفسیری یکپارچه و ثابت را دور از تصور و نامحتمل مینمایاند.
وی در این خصوص چنین اذعان میکند که:
«علیرغم اینکه علم کلام گاه تنور مباحثات بیحاصل را داغ میکند، در عوض چراغ نورخیز خرد را روشن نگه میدارد و خردورزی متاعی است که آن را به هر بها و بهانهای باید خرید. بلی دین تعقلی و کلامی، غایت قصوای دینداری نیست. و دین تجربی و کشفی و قدسی، منزلتی برتر دارد. لکن از آن خواص و نوادر است. متکلمان با برافروختن آتش استدلال، از سردی و خشکی تجزمات خردسوز میکاهند و به گرمی کانون تعقل مدد میرسانند. دین کلامی صد مرتبه نیکوتر و نازنینتر از دین عامیانه و مقلدانه است و تکثری را در دل خود میپروراند که در کویر بلاخیز عامینگری نشانی و خبری از آن نیست. این تکثر، تکثری است مؤسس بر ظن نه یقین و پلورالیسم است منفی نه مثبت. برعکس تکثر ایمانها و تجربهها و مکاشفات دینی، که تکثری است توأم با سکینه و یقین و مطمئن به خویش (و پلورالیسمی است مثبت). عقلانیت مولد ظن است و راسیونالیزم به نوعی سپتیسیزم سالم و سودمند میانجامد.
پروژه عقلیگری، به گواهی تاریخ کلام و فلسفه و دیگر فنون معقول، بیشتر از آنکه یقین و سکینه و سلام بیافریند، ظن و مشاجره و مناقشه آفریده است. این گرچه برای عاشقان و عارفان متاعی قلیل است، لکن برای عاقلان خیر کثیر است. و باز به شهادت تاریخ هر جا کلام دینی، به زور شریعتمداران یا به وسوسه عشق و عرفان خاموش شده تعصبات مهلک و موذی از گوشه و کنار سربرآوردهاند و دینداری را مظلومانه در کام کشیدهاند. گفتوگوی متکلمانه و «منعقد» نشدن عقیدههای دینی، و سیال و چون و چراپذیر بودن همیشگیشان موهبتی است که نباید از دست داد» (سروش،1376، 52).
عبارات بالا را علیرغم طولانی بودن از آن روی آوردیم زیرا به خوبی مواضع دکتر سروش در رابطه با جایگاه عقلانیت، ظن علمی و نقد منطقی و در نتیجه پلورالیسم (منفی)را بازتاب میدهد. عقلیگرایی از آن روی که موجد ظن وتردید است به تکثر و پلورالیسم منفی میرسد و در آشکار سازی حقایق دین و ارزیابی معرفت دینی مورد تأکید واقع میشود.
3ـ 6. نظام غایتگذاری
رویکرد تحلیلی هرگونه کلیاندیشی و انگاره فراگیر درباره امور جهان را رد کرده و در عوض رویکرد علمی و عقلانی را مورد تأکید قرار میدهند. بر اساس این رویکرد فلسفی، نظامهای فلسفیای که اساس خود را بحث از وجود و هستیشناسی قرار داده و سلسله مراتب و شئون مختلفی را برای آن تعریف و تبیین میکند، به نقد کشیده شده و انکار میگردند. غایت و غایتاندیشی به معنای متافیزیکیاش، در این دستگاه فکری، به هیچ روی مدنظر نیست. بلکه منظور از غایت اندیشی در این رویکرد فلسفی، نتیجه و حاصلی است که به مدد یافتهها و روشهای علمی قابل دستیابی است.
بنابراین درک درست امور جهان منوط به ارزیابی فلسفی ساخت و کارکردهای زبان، تشخیص ربط و نسبت آنها با جهان بیرونی است. لذا در این نطام فکری منظور از غایت، همان شناخت درست امور جهان آن هم به واسطه کاوشهای منطقی زبان و تحلیلهای اتنقادی- علمی است، لذا غایتاندیشی در این رویکرد با معنای کلگرایانه، استعلایی و ایدئولوژیکش نسبتی دور دارد.
در اندیشه دکتر سروش نیز غایتگرایی را بدین صورت میتوان تصور کرد. بر این اساس دین امری است که تنها به مدد رهیافتهای علمی و منطق زبانی میتوان به حقیقت آن دست یافت. از این منظر غایت و هدف از بررسی معرفت و تفاسیر دینی دستیابی به گوهر دین است که البته از نظر وی این مهم تنها از قبل کثرت و نبود تصلب به دست میآید. به طور کلی در این دیدگاه، حفظ حقیقت دین به عنوان هدف و غایت اصلی مورد تأکید واقع میشود. بدین منظور پیراستن دین از عناصر خرافی و التقاطی، برداشتن سقف معیشت از ستون شریعت و احتراز از ایدئولوژیک شدن دین از اهمیت خاصی برخوردار است. از نظر ایشان هدف دین و به تبع آن حکومتهای دینی، سعادت انسان در هر دو جهان است. وی چنین بیان میکند که:
«تفاوت اصلی حکومتهای دینی و غیردینی نه در شکل آنها که در غایت آنهاست. حکومت دینی آگاهانه و هدفدارانه دنیای مردم دیندار را آباد میکند تا آنان آخرتشان را خود آباد کنند. این غایت حکومت دینی است» (سروش، 1375، 11).
واضح است که غایت اساسی در این رویکرد تحلیلی حفظ حقیقت دین و جاودانگی و سعادت انسان است اما باید توجه داشت که این هدف نه به واسطه یک پروژه ایدئولوژیک یا عنصری اسطورهای، بلکه با یاری رهیافتی عقلی و منطقی و راهکاری علمی قابل دستیابی است.
در نتیجه:
دکتر سروش دین را واجد یک هستی مستقل دانسته که به مدد رویکرد تحلیلی و منطقی قابل کشف و بازشناسی است. نفی متافیزیک، اعتقاد به تکثر در فهم دین و نسبیت در آن و در نهایت نفی و انکار دین ایدئولوژیک و تأکید بر پلورالیزم دینی همگی در پی رویکرد علمی به دین صورت میپذیرد. این مواضع دکتر سروش در خصوص دین و معارف دینی مهمترین عناصر غایتشناسی دینی وی را شکل میدهد، اما باید توجه داشت که به واقع غایتشناسی دینی وی به میزان زیادی در خدمت غایتشناسی سیاسی وی ارائه گردیده است. دکتر سروش بر مبنای چنین غایتشناسی دینیای است که یک بینش سیاسی خاصی را ایجاد میکند و از طریق آن عرصه سیاست را به سمت الگویی دموکراتیک به پیش میبرد.
ابتدا نفی متافیزیک در غایتشناسی دینی وی و تأکید بر تکثر در فهم و تفسیر دین، عدم قطعیت و نسبیتی را در حوزه دین گوشزد میکند که با رد و انکار هرگونه انحصارگری و تصدیگری در باب تفسیر دین و ممانعت از ایجاد هرگونه تولیت دینی، به حوزه اجتماعی و سیاسی نیز تسری مییابد. نگاه نسبیگرایانه سروش در خصوص معارف دینی به نحوی کاملا منطقی نسبیت در عرصه اجتماعی و سیاسی را مورد تأکید قرار میدهد. وی با نفی ارجحیت یک تفسیر و فهم واحد از دین به عنوان تفسیری نهایی و پایدار، این نکته را بیان میدارد که هر فهم و معرفت روشمندانه صورتی از حقیقت خواهد بود و میزانی از حقانیت را دارا خواهد بود که نباید در سایه یک تفسیر خاص به حاشیه رانده شود.
این رویکرد تکثرگرا به دین و معارف دینی از طرفی زمینه مناسبی برای ایجاد تسامح و تساهل در حوزه دین به همراه خواهد داشت و از طرفی به نحو آشکارتری تأثیر بهسزایی نیز در بازشدن فضای سیاسی اجتماعی خواهد داشت. در این حالت دیگر هیچ فرد یا نهادی نخواهد توانست تولیت و تصدی فهمی خاص از دین به عنوان تنها شکل حقیقی از دین را داشته باشد، لذا هیچگونه ابزار ایدئولوژیکی برای کنترل فضای سیاسی و اجتماعی وجود نخواهد داشت.
بنابراین در منظومه فکری سروش پلورالیزم دینی علاوه بر اینکه دین را به حوزه خصوصی افراد عقب میراند، به نحو اجتنابناپذیری پلورالیزم اجتماعی و سیاسی را به دنبال خواهد داشت. به طور کلی دکتر سروش غایتشناسی دینی خود را به گونهای بنا میکند که امتداد آن در حوزه سیاست به سمت یک الگوی دموکراتیک پیش میرود، الگویی که مهمترین و اصلیترین وجه تمایز آن نسبت به یک الگوی ایدئولوژیک تخصص و علمگرایی است. در واقع دکتر سروش به منظور نقد وضع موجود هرگونه تقدس، نگاه ایدئولوژیک، مطلقگرا و مرجعیتمحور را نقد کرده و برای ممانعت از هرگونه استبداد دینی و درپی آن استبداد سیاسی، عقلانیت و آزادیِ در سایه دینداری را تجویز مینماید.

فصل چهارم:
مبانی فلسفی اصلاحات بر اساس
هرمنوتیک کتاب مقدس

مجتهد شبستری از جمله نواندیشان عرصه دین است که با رویکردی هرمنوتیکی به کتاب مقدس، قرائتی حداقلی و سرانجام پلورالیستی از دین را عرضه میکند و از این طریق دین را از حوزههای اجتماعی و سیاسی برداشته و در حوزه خصوصی مینشاند.

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد معرفت دینی، ایدئولوژی، فلسفه تحلیلی، قبض و بسط Next Entries منابع تحقیق درمورد تاریخمندی، نقد تاریخی، هرمنوتیکی، تاریخمندی فهم