منابع تحقیق درمورد آموزش و پرورش، آخرالزمان

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان «مبشّر» ياد مي‌كند. در اين كتاب آسماني دربارة حضرت عيسي( نيز با همين عنوان ياد مي‌شود.
«وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ»111
«و (به ياد آوريد) هنگامى را كه عيسى‌بن‌مريم گفت: اى بنى‌اسرائيل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى كه تصديق‏كننده كتابى كه قبل از من فرستاده شده [تورات‏] مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى كه بعد از من مى‏آيد و نام او احمد است! هنگامى كه او [احمد] با معجزات و دلايل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: اين سحرى است آشكار.»
در واقع يكي از ابعاد رسالت حضرت عيسي( تبشير است. او كه در فاصله ميان موسي( و حضرت محمد( قرار گرفته حلقه رابط است. اگر او مبعوث نمي‌شد سلسله جليله رسالت، منقطع شده بود حال آنكه اين سلسله بايد تا زماني كه خداوند مصلحت مي‌داند اتصال و استمرار داشته باشد.
در عصر ظهور پيامبر گرامي اسلام افراد بسياري بوده‌اند كه به بركت بشارات حضرت عيسي( چشم به انتظار بعثت پيامبر عاليقدر اسلام( بوده و به مجردي كه خود را با حضرتش روبرو ديده يا تعليماتش را خوانده يا شنيده‌اند، بدون درنگ ايمان آورده و در صف مؤمنان حقيقي و در زمره اهل حق قرار گرفته‌اند.
معروف است يهودياني كه در عصر جاهليت در شهر يثرب منزل گرفته و مستقر شده‌اند به خاطر اين بوده كه در زمان بعثت، از فيض ديدار پيامبر آخرالزمان و ايمان به آن حضرت محروم نمانند.
اينها همه به بركت اشارات موسي و عيسي بود. همين بشارات، اوس و خزرج را براي خدمت به اسلام مستعد كرد. اگر اين بشارتها نبود، شايد مردم يثرب جزء سابقان به اسلام قرار نمي‌گرفتند. چنانكه مردم مكه و طائف، در ميدان مسابقه دنبال ماندند و نتوانستند بدون جنگ و بدون بر پاكردن فتنه، در برابر اسلام گردن نهند. اينان از اهل كتاب فاصله داشتند و هيچگونه بشارتي از آنها نشنيده بودند و به همين جهت، اسلام را به كندي قبول كردند.112

2ـ1ـ3. عملكرد تبشيري كليسا
2ـ1ـ3ـ1. كليسا پس از عروج عيسي(
در بخش قبلي مقداري از رسالت انبياء الهي و تعاليم آسماني آنها در زمينة تبشير بيان شد. اما بررسي عملكرد تبشيري كليسا، نشان مي‌دهد ميان مسيحي كه قرآن معرفي‌ مي‌كند و اقداماتي كه مدّعيان تبشير در طيّ قرون متمادي مرتكب شدند هيچ‌گونه سنخيّتي وجود ندارد.
آنچه كه در قرون پس از عيسي شاهد آن بوديم و از پيوند كليسا با زورمندي و ثروت‌اندوزي و قرين‌شدن آن با اهداف سلطه‌جويان و استعمارگران حكايت داشت، نشان داد كه مي‌بايست ميان دغدغه مومنان مسيحي براي دعوت از ساير آيين‌ها و كيش‌ها به دين خود و تبشيرهاي آلوده به اغراض و مطامع اقتصادي و سياسي نظام سلطه، تفاوتي جدي قائل شد. ديگر پرچمداران دعوت، ‌طلايه‌داران توحيد و معنويت، عدالت و حرّيت، حكمت و معرفت، نبودند. از ستم‌ستيزي موسي( و زهد عيسي( تنها نامي باقي ماند و بس. پدران روحاني خود به جاي قيصر و فرعون نشستند و اگر چه از عطوفت و رحم، مژده‌دهي و تبشير دم مي‌زدند اما قساوت بي‌رحم خود را در جنگ‌هاي صليبي به نمايش گذاشتند.
دكتر گوستاولوبون فرانسوي، جنايات مسيحيت را كه در جنگ‌هاي خونبار صليبي بنام دين مسيح انجام مي‌گرفت در كتاب خود به تفصيل آورده كه نمونه‌اي از آن را در اينجا مي آوريم؛ او مي‌نويسد:
«قبايح افعال و اعمال مجاهدين صليب در تمام اين قشون‌كشي‌ها حقيقتاً آنان ‌را در رديف درنده‌ترين و بي‌شعورترين وحشي‌هاي روي زمين قرار داده بود. و رفتار آنان با هم‌عهدان خود، با دشمن، با رعاياي بي‌گناه،‌ نظاميان، زنان و اطفال و پير و جوان به كلي يكسان و در يك رديف قرار گرفته بود يعني بدون امتياز همه را غارت كرده و به قتل مي‌رساندند. خود مورخين نصاراي آن عصر وقايعي را كه ذكر كرده‌اند دليل قاطعي است بر سفاهت و سبعيّت آنان. مثلاً «روبرت» راهب راجع به مظالم صليبيان در شهر «مارّا» در يك واقعه كه خود شخصاً حضور داشته است، چنين مي‌نويسد: «لشكر ما،‌ يعني مجاهدين صليب، در گذرگاه‌ها و ميدان‌ها و پشت‌بام‌ها متصل در گشت و حركت بودند و مثل يك شير ماده‌اي كه بچه‌اش را ربوده باشند از قتل عام لذّت مي‌بردند، اطفال را پاره‌پاره كرده و جوانان و پير را در يك رديف از دم شمشير مي‌گذرانيدند و هيچ متنفّسي را ابقاء نمي‌نمودند و محض تسريع در عمل و اينكه زودتر فارغ شوند چندين نفر را به يك ريسمان به دار مي‌آويختند… جمعيّت ما هرچه را كه مي‌يافتند فوراً مي‌ربودند، شكم مرده‌ها را پاره كرده، پول و جواهراتي را كه سراغ داشتند بيرون مي‌آوردند. امان از حرص و طمع، در كوچه‌هاي شهر نهرهاي خون جاري و از چهار طرف اجساد مجروحين روي هم ريخته و از بالاي آن عبور مي‌نمودند. آه كوران سنگين‌دل، آخر يك‌روز همة شما خواهيد مرد، بين تمام آنها حتي يك نفر هم پيدا نمي‌شد كه بدين مسيح معتقد باشد…»113
و هم اينان در يك تراژدي تاسف بار ديگر حماقت و جهالت خويش را در ضديت با علم و معرفت و ترقّي و تكامل در محكمه‌هاي تفتيش عقائد (انگزيسيون) و شكنجه و كشتار محققان و مكتشفان بر ملا كردند. اين مبشرّان آيين مسيح و مبلّغان پيام مسيحيت، دعوت خود را به‌نام يك آيين آسماني عنوان كردند اما همانگونه كه قرآن حكايت مي‌كند به كتمان حقايق آسماني پرداختند و كلمات خدا را دگرگون ساختند و براي تقرّب به ستم‌پيشگان در برابر ستم و بيداد و ناروائي‌هاي زمان خويش لب به اعتراض نگشودند:
«لَوْ لَا يَنْهَئهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبَارُ عَن قَوْلهِِمُ الْاثْمَ وَ أَكلِْهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كاَنُواْ يَصْنَعُون»114
«چرا دانشمندان نصارى و علماى يهود، آنها را از سخنان گناه‏آميز و خوردن مال حرام، نهى نمى‏كنند؟! چه زشت است عملى كه انجام مى‏دادند.»
آقاي سيد هادي خسروشاهي در مقاله‌اي كه تحت عنوان كليسا و استعمار در سال 1347 منتشر شده، به نقل از «راپ براون» رهبر جوانان سياه پوست آمريكايي مي‌نويسد:
«…در مورد مذهب بايد بگويم اگر مسيح هم سياه مي‌شد، من حاضر نبودم مسيحي باشم. جهان غرب از اين مذهب تاكنون استفادة سياسي نموده است. هر وقت سياهان آمريكا را قتل عام مي‌كردند، براي خاموش‌كردن مردم فوراً يك كشيش را با صليب در ميان آنان مي‌فرستادند تا احساسات تحريك‌شده را خاموش و آرام كنند. ما نه به كشيش احتياج داريم نه به صليب. چهارصد سال است كه در آمريكا از مذهب مسيحيت استفاده مي‌كنند و از سياهان مي‌خواهند كه در مقابل جور و ستم، صبر و شكيبايي و تحمّل به خرج دهند، يعني از اين مذهب، در طول اين مدّت فقط به عنوان وسيلة جور و ستم استفاده شده است. ما بعد از اين، جواب قتل عام را با قتل عام خواهيم داد.»115
همچنين دكتر خالدي و دكتر فروخ، در فصل پنجم كتاب «التبشير و الاستعمار» با عنوان «السياسه طريق التبشير» صدها شاهد زنده و غيرقابل انكار براي همكاري صميمانه بين سياست‌هاي استعماري غربي و ميسيونهاي مسيحي و گروههاي تبشيري آورده‌اند. اين نويسنده نشان مي‌دهد كه سياست‌هاي غربي چگونه مبشّرين مسيحي را براي هدف‌هاي استعماري خود استخدام كرده‌اند و نشان مي‌دهند كه ميسيونرهاي مذهبي مسيحي براي كوبيدن اسلام و نهضت‌هاي ملي اسلامي در آسيا و آفريقا حتي با صهيونيسم بين‌المللي نيز همكاري دارند.116
اين بود موضع رهبران كليسا و شيوه تبليغي آنها از آيين مسي‍‍‍‍حيت كه فرياد متفكرين و آزادانديشاني كه از ستم و جهل كليسا بستوه آمده بودند را، بلند كرد.
كارنامه كليسا در قرون وسطي و ضديت با علم وآزادي انديشه و تحميل منطق مردود كليسا و مسأله تثليث و خرافه‌ها، در حقيقت يك عامل مهم ضد تبليغ بود كه روشنفكران و دانشمندان و نوگرايان غرب را به مخالفت با مسيحيت واداشت و عقيده‌هاي فراموش نشدني موجب گرديد روح الحاد و پرخاش عليه دين ساليان دراز در نسلهاي بعدي جايگزين معتقدات كليسائي شود.
2ـ1ـ3ـ2. تغيير تاكتيك تبشيري در مسيحيت
ديكتاتوري پدران روحاني در اين صحنه شكست خورد و قرنها مسيحيت به انزوا گرائيد، از آن به بعد تاكتيك‌ها عوض شد و تجارب گذشته سبب گرديد تبليغات كليسائي از طريق آموزش و پرورش، نشريات، خدمات بهداشتي ‌و درماني و پرستاري با چهره‌اي مهرآميز صورت پذيرد. گرچه دنياگرائي و سياست‌هاي پاپ هميشه در خدمت استكبار و رژيم‌هاي سلطه‌گر و تجاوزات آمريكا و اسرائيل، ترسيم‌گر سياست تضاد ميان قول و عمل بوده، اما در هر حال بمصداق «خَلَطُواْ عَمَلًا صَالِحًا وَ ءَاخَرَ سَيًِّا»117؛ «كار خوب و بد را به هم آميختند» آن‌ها از تشكيلات تبشيري معجوني ساختند كه زير پوشش آنچه خدمات انساني ناميده شده است، اهداف توسعه طلبانه و غارتگرانه استكبار را تأييد و پشتيباني كنند.
مبشّرين براي نفوذ در ميان ملت‌ها از دو روش مستقيم و غير مستقيم بهره مي‌برند. در روش مستقيم يا چهره به چهره، مبلغ آراي خود را بي‌واسطه به مخاطب ارائه مي‌كند و طرفين به طور مستقيم به تفهيم و تفاهم مي‌پردازند. بنابراين، حضور فيزيكي مبلغ ضروري است. اين روش به سبب عدم كارآيي لازم، به ندرت مورد استفاده قرار مي‌گيرد و مبلغان معتقدند در برخي موارد نتيجه معكوس مي‌دهد. اما در روش غير مستقيم، انديشه‌هاي مورد نظر به ياري ابزارهاي گوناگون به مخاطبان ارائه مي‌شود و مبلغان با لباس ها، چهره‌ها و عنوان‌هاي مختلف به ترويج فرهنگ خود مي‌پردازند. مانند: تلاش و تبليغ گسترده در پوشش هيئت‌هاي پزشكي، بهداشتي، علمي، پژوهشي، نظامي، جهانگردي، روزنامه نگاري، شركت هاي بازرگاني، مؤسسه‌هاي خيريه و انجمن هاي حمايتي و خدماتي. يكي از روحانيان مسيحي مي‌گويد:
«مسلمانان [و مخاطبان] مي‌توانند عمليات تبشيري را در فرهنگ وبهداري تحمل كند، ولي حاضر نيستند تبليغات ديني رابشنوند.»118
در اين راستا امروزه تشكيلات تبشيري، وسيع‌ترين منطقه تبليغاتي را زير پوشش گرفته و به زبانهاي مختلف نشريات گوناگون در تيراژهاي ميليوني در سطح جهان به خانه‌ها و مدرسه‌ها و كارخانه‌ها و… پيام مي‌فرستد و بودجه‌هاي كلاني را كه مبدأ آن ناپيداست براي اين منظور اختصاص داده است و همچنين از طريق رسانه‌ها و راديو و تلوزيون‌ها و اينترنت و ابزارهاي تبليغي ديگر صداي انجيل كذائي را در سراسر جهان پخش مي‌كند.
و البته براساس همان استراتژي ياد شده است كه به اصل مشروعيت ابزار هم پايبند نيست و هر عنوان و سوژه‌اي مي‌تواند ابزار پيشبرد اهداف سازمان ميسيونري باشد. ميسيونرهاي مسيحي درهر محيط و شرايطي قرار گيرند خود را با آن منطبق ساخته و زمينه‌اي براي تبليغات فراهم مي‌كنند. در سالهاي اخير مسيحيت با ماركسيسم هم پيوندي برقرار كرده و «الهيات رهائي بخش»119 را بعنوان مسيحيت انقلابي مطرح ساخته و چنين وانمود كرده كه آنچه عيسي‌بن‌مريم مي‌خواست همان است كه امروز ماركسيسم مي‌خواهد و در اين زمينه كتابي نگارش يافته به نام «ماركسيسم قلب مسيحيت» كه «ماركسيسم اسلامي» گروهك‌ها را تداعي مي‌كند و شايد اينها تز خود را از «مبشرين ماركسيست» گرفته باشند.
اين فرصت طلبي مبلّغان مسيحي نمونه‌هاي بسياري دارد از جمله اينكه چند سال پيش، جرائد نوشتند در كشور سوئد اسقف مسيحي نمي‌توانست مريداني را به كليسا جذب كند و از خلوت بودن كليسا رنج مي برد، عاقبت چاره‌اي انديشيد و آن اينكه، از دو زن هنر پيشه دعوت كرد به كليسا بيايند و مراسم مذهبي را با بدن عريان اجرا كنند كه بدنبال اين طرح ابتكاري، كليسا مملو از جمعيت شد.120
نمونه ديگر كه از شيوه‌هاي ديرين و معمول مسيحيت تبشيري در تبليغات‌شان به شمار مي‌رود، عبارت است: از بكارگيري تهمتاي ناروا عليه اسلام، كه از ديرباز بوسيله كشيشان و برخي مستشرقان اعمال گرديده تا بدينوسيله با ايجاد شك و ترديد در دل‌هاي ساده‌انديش زمينه ترويج مسيحيت را فراهم سازند. يكي از تبليغات ناروا متهم‌ ساختن اسلام به استفاده از سلاح زور و شمشير است121.

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درمورد مفهوم و مصداق، طبقه اجتماعی، جهان اسلام، سوره بقره Next Entries منابع تحقیق درمورد آداب و رسوم