منابع تحقیق درباره کسب و کار

دانلود پایان نامه ارشد

خود به اين نتيجه رسيد که بيشتر کارآفرينان موفق ويژگيهايي از قبيل فرزند اول خانواده بودن، جوان بودن، و برخورداري از حمايتهاي همسر را داشتهاند.
• (Cooper and Dunkelberg, 1987) معتقدند که تجربه شغلي مشابه، ميتواند نقش زيادي در موفقيت کارآفرينان ايفا نمايد.
• (Evans and Leighton, 1987) افراد تحصيل کرده، احتمال بيشتري دارد که به کارآفريني روي آورند.
• (Cooper and Dunkelberg, 1987) عنوان کردند که يک سوم نمونه اماري آنها، حداقل يک مدرک دانشگاهي داشتهاند.

2-9-3- عوامل محيطي
در سالهاي اخير بررسيهاي مربوط به عوامل موفقيت کارآفرينان، از متغيرهاي شخصيتي به سمت متغيرهاي ديگري سوق پيدا کرده است. (George and Zahra, 2002) به بررسي مجموعه مطالعاتي پرداختهاند که رابطه فرهنگ و کارآفريني را بررسي ميکند و همچنين در پژوهشي ديگر به بررسي رابطه متقابل رفتارهاي محيطي، فردي، سازماني و کارآفريني پرداخته شده است(Gartner, 1985).
نتايج يکي از مطالعات در اين زمينه بيان ميکند که تجربه کاري قبلي در زمينه کارآفريني فعلي، نقش بسيار مهمي در موفقيت کارآفريني دارد و بهتر است که اين تجربه، هم در مورد مشاغل مديريتي و هم غير مديريتي باشد (Hoad and Rosko, 1964).
برخي محققان به بررسي ابعاد فرهنگي- اجتماعي پرداختهاند که ميتواند بر تصميمگيري در مورد ايجاد يک کسب و کار جديد اثرگذار باشد. مطالعات نشان دادهاند که اجتناب از عدم قطعيت، افراد را به سمت کارآفريني هدايت ميکند(Noorderhaven et al, 2003). همچنين در مطالعاتي ديگر بيان شده است که انگيزههاي کارآفريني، ممکن است در هنگام اتفاقاتي از قبيل از دست دادن شغل، ترک مدرسه، جدايي از همسر و يا رفتن به يک کشور ديگر، دچار تغييرات اساسي شود(Shapero and Sokol, 1982).
در مجموع مطالعات انجام گرفته در اين حوزه، چندين بعد ديگر فرهنگي- اجتماعي پيشنهاد گرديده است از قبيل ارزش بالاي نوآوري، ريسک پذيري و استقلال(Kolveried and Obloj, 1994)، ارزشهاي شخصي(Huisman, 1985)، مقام و مرتبه اجتماعي کارآفرينان(Davidsson, 1995)، و اهميت کار در جامعه (McGrath et al, 1992). به طور جالبتر تعدادي از محققان در سال 1992، يک مقايسه بينالمللي را بين کارآفرينان و افراد عادي انجام دادند و دريافتند که کارآفرينان، احتمال کمتري دارد که علت شکست خود را ، فقدان توجه و ملاحظه بدانند(McGrath, McMillan and Scheinberg, 1992).
در مطالعه (Begley et al, 1997) نتايج حاکي از آن بود که در صورتي که در جامعه، مقام و شان کارآفريني از اهميت بالايي برخوردار باشد، افراد بيشتري تمايل به ورود به عرصه کارآفريني خواهند داشت و همچنين در کشور آمريکا، افرادي که ميخواهند يک نوآوري از خود بروز دهند به دنبال ايجاد يک کسب و کار جديد ميروند تا فرصتهاي جديدي را براي ايدههاي خود بوجود آورند.
جدول 2-5: پيشينه پژوهش در زمينه ارتباط عوامل محيطي و فاکتورهاي موفقيت کارآفريني
پيشينه پژوهش در زمينه ارتباط عوامل محيطي و فاکتورهاي موفقيت کارآفريني
عوامل محيطي
ادبيات
تجربيات شغلي مرتبط
• (Hoad and Rosko, 1964) پيشنهاد کردند که تجربه کاري مرتبط، با موفقيت بيشتر در آغاز کسب و کار جديد، ارتباط دارد.
ابعاد فرهنگي- اجتماعي
مطالعات نشان دادهاند که اجتناب از عدم اطمينان، افراد را به سمت کارآفريني، سوق ميدهد(Noorderhaven et al, 2003).
(Shapero and Sokol, 1982) اظهار کردند که بعضي از جابجاييها ميتواند باعث شود افراد گرايش بيشتري به کارآفريني پيدا نمايند از قبيل از دست دادن شغل، ترک مدرسه، جدايي از همسر و يا انتقال به کشوري ديگر.
چندين بعد ديگر فرهنگي- اجتماعي نيز در ارتباط با کارآفريني مطرح شدهاند که مهمترين انها شامل ميزان توجه جامعه به نوآوري، ريسکپذيري و اهميت مستقل بودن است(Kolvereid and Obloj, 1994).
بعضي مطالعات به جايگاه بالاي کارآفرينان در جامعه و اهميت کار به عنوان عامل مهم گرايشات کارآفرينانه، اشاره کردهاند (Davidsson, 1995 and McGrath et al, 1992).
(Ray, 1994) معتقد است که به علت ترس از شکست در ميان کارآفرينان سنگاپور، آنها سخت تلاش ميکنند تا با چالشهاي غير قابل حل مواجه نشوند.

2-10- چشماندازهاي جديد در عوامل موفقيت کارآفريني
عوامل معنوي و ارزشها
در کنار عواملي در بالا ذکر شد، ما همچنين بايد به دنبال فاکتورهاي موفقيتي باشيم که در تحقيقات اندکي به آنها اشاره شده است و حتي عدهاي از افراد آنها را به عنوان عامل موفقيت کارآفرينان قبول ندارند. اين عوامل شامل شانس و سرنوشت، مذهب، ارزشهاي زندگي (ارزشهاي تصويري)، زندگي رويايي (ارزشهاي ايدهآل) و فلسفه زندگي (ارزشهاي هدف) هستند.
2-10-1- مذهب
به نظر ميرسد که مذهب با موفقيت کارآفرينان در ارتباط است. در غرب، (Weber, 1958) معتقد است که در مذهب پروتستان، رعايت اخلاقيات و اصول مذهبي، يک نيروي قوي در ثروتمند شدن افراد است. در جوامع مختلف، مذهب تنها، راهي براي رستگاري و کمال خود فرد نيست بلکه راهي براي پيشرفت جوامع انساني و بهبود وضعيت کل جامعه است.
2-10-2- شانس و سرنوشت
شانس به معناي داشتن يک طالع خوب و همراه با شادکامي است. فرهنگ لغات آکسفورد اين واژه را يک واقعه مطلوب يا نامطلوب به صورت اتفاقي يا شانسي ميداند که به سود فرد است.
2-10-3- ارزش تصويري، ارزش زندگي و فلسفه زندگي
ارزش تصويري به معناي آن است که چگونه يک فرد در مورد ديگران ميانديشد و ديگران چه تصوري از فرد دارند. در مطالعه (Agar, 2001) نتايج حاکي از آن است که اخلاقيات در زندگي، عميقترين و سريعترين اثرگذاري را بر ديدگاه ما نسبت به جهان و اطرافيان دارد. ارزشهاي دروني ما، سبک زندگي و ميزان اهميت معنويات را در زندگي ما مشخص ميکند و در نهايت اينکه هيچ فردي نميتواند بدون توجه به اهداف عالي، زندگي سالمي داشته باشد.
در يکي از مطالعات بسيار جامع که بر روي کارآفرينان چيني در هنگکنگ انجام گرفته است(cheung and Chow, 2006)، تقريبا تمامي عوامل موثر بر موفقيت کارآفريني بررسي شده است. اين مطالعه را ميتوان جامعترين پژوهش در اين زمينه دانست، بنابراين ما به مرور کلي اين تحقيق ميپردازيم.

الف- عوامل جمعيتي
فرزند ارشد خانواده بودن
تنها 41 درصد از نمونه تحت بررسي، بزرگترين فرزند خانواده بودند، در حاليکه در مطالعه (Mancuso, 1974) 60 درصد از افراد تحت بررسي اين ويژگي را داشتند. علت کم بودن درصد اين افراد در مطالعه کشور چين، شايد به علت عوامل و رفتارهاي فرهنگي مخصوص چينيها باشد. در جامعه چين، به طور سنتي رسم بر اين است که همه پسرها بايد سهمي در کسب و کار خانوادگي داشته باشند نه فقط پسر ارشد خانواده. حتي امروزه هم هر يک از فرزندان انتظار دارند که کمک يکساني در بر دوش گرفتن مسئوليتهاي خانوادگي داشته باشند.
ازدواج و برخورداري از حمايتهاي همسر
غير از 5 نفر از مصاحبهشوندگان که هنوز مجرد بودند، بقيه افراد ازدواج کرده بودند و 66 درصد از آنها (مطابق با نتايج تحقيقات Mancuso) ادعا کردند که همسراني حامي و پشتيبان دارند و بدون حمايت آنها نميتوانستند موفق شوند.
خود اشتغالي حداقل يکي از والدين
در تحقيق (Cooper and Dunkelberg, 1987) مشخص شد که حداقل يکي از والدين نيمي از کارآفرينان، خود اشتغال و يا کارآفرين بوده است. در مطالعه کارآفرينان چيني، 62.5 درصد از نمونه آماري، کار خود را از والدينشان به ارث برده بودند.
تحصيلات
يافتههاي اين پژوهش، نتايج تحقيقات (Evans and Leighton, 1987) را تائيد ميکند زيرا 81 درصد از کارآفرينان، حداقل داراي يک مدرک دانشگاهي بودند و تمامي آنها معتقد بودند که داشتن تحصيلات متوالي دانشگاهي، ميتواند نقش تاثيرگذاري در موفقيت کارآفرينان داشته باشد. آنها همچنين بيان کردند که در کسب و کار، فرصتهاي زيادي بوجود ميآيد اما براي استفاده از آنها بايد دانش کافي داشت زيرا ما در عصري زندگي ميکنيم که ارزش دانش بسيار بيشتر از سرمايههاي مادي است.
ب- عوامل محيطي
تجربه کاري پيشين
بيش از 56 درصد از مصاحبهشوندگان، تجربه کاري مرتبط با کارآفريني خود داشتند. بر طبق نتايج تحقيقات (Hoad and Rosko, 1964) داشتن تجربه صنعتي پيش از آغاز کسب و کار جديد، رابطه تنگاتنگي با موفقيت کارآفريني دارد. برعکس، نتايج پژوهش بر روي کارآفرينان چيني نشان ميدهد که تجربه کاري پيشين تاثير زيادي بر موفقيت نداشته است و 62.5 درصد از کارآفرينان کسب و کارشان را از خانواده به ارث بردهاند بدون اينکه تجربه کاري داشته باشند.
جابجايي و انتقال
نتايج مطالعه (Shapero and Sokol, 1982) ادعا کرده است که انگيزه ايجاد بسياري از کسب و کارها جابجايي و انتقال است که شامل از دست دادن شغل، ترک مدرسه، جدايي از همسر و مسافرت به يک کشور ديگر است. در اين مطالعه 81.5 درصد از مصاحبهشوندگان به علت جابجاييهاي خاص، به سمت کارآفريني تمايل پيدا کرده بودند. در اين ميان 37.5 درصد به علت جابجايي شغلي، 22 درصد به علت فارغالتحصيلي، و 22 درصد به خاطر سفر به هنگکنگ کسب و کار جديد خود را آغاز کرده بودند.
ساير ابعاد فرهنگي- اجتماعي
در اين مطالعه، 66 درصد مصاحبه شوندگان اذعان داشتند، هنگامي که آنها کسب و کار جديد خود را آغاز کردند، محيط اقتصادي و کاملا شرايط مناسبي براي آنها داشت. همچنين آنها گفتند که در آن زمان، آنها با فرصتهاي بسيار زيادي مواجه شدهاند و محيط اقتصادي مناسب، باعث شده تا آنها راحتتر کار خود را آغاز نمايند. حتي بعضي از آنها معتقد بودند، در صورتي که وضع اقتصادي جامعه چندان مناسب نباشد، ميتوان از اين عامل به عنوان يک فرصت استفاده کرد. 62.5 درصد از نمونه، بيان کردند که کارآفرينان در هنگام آغاز کسب و کار توسط آنها، از وضعيت اجتماعي کاملا مناسبي برخوردار بودند. اين امر با نتايج تحقيق (Begley et al, 1997) سازگاري دارد. او معتقد است که بالا بودن وضعيت اجتماعي کارآفرينان باعث ميشود که افراد بيشتري تمايل به ورود به عرصه کارآفريني داشته باشند.
ترس از شکست
مطالعات (Begley et al, 1997) نشان داد که شرمساري ناشي از احتمال شکست، ممکن نيست که فردي را از ايجاد يک کسب و کار جديد بازدارد اما باعث ميشود که اشخاص تمايل کمتري به مشاغلي داشته باشند که قبلا با شکست مواجه شدهاند. در اين مطالعه، تنها 29 درصد مصاحبهشوندگان ترس از وضع مالي و ارزيابي جامعه از شکست احتمالي خود را، عامل ترس از شروع کسب و کار جديد دانستند ولي اکثر آنها بيان کردند که در صورت شکست، از حمايت خانواده برخوردار خواهند بود و 48 درصد از آنها هيچگونه ترسي از شکست نداشتند.
ج- عوامل شخصيتي
نياز به موفقيت
بر اساس نتايج تحقيقات (Hull et al, 1980)، نياز به موفقيت يک پيش بيني کننده ضعيف براي احتمال ورود به کسب و کار جديد است، اما در اين پژوهش، اين امر يکي از مهمترين دلايل مصاحبهشوندگان براي کارآفريني بود. بعضي از افراد حتي بيان کردند، در زماني که مشغول کار قبلي خود بودند، بسياري از اوقات توسط رييس خود سرزنش ميشدند و همين عامل باعث شد که آنها براي اثبات تواناييهاي خود به ايجاد يک کسب و کار جديد روي آورند و به اين ترتيب موفقيت خود را مديون نياز به پيشرفت و اثبات خود هستند.
مرکز کنترل
بيشتر کارآفرينان موافق اين امر بودند که موفقيت، نيازمند اندکي شانس است اما تلاشهاي قاطع خود فرد اثرگذاري بسيار بيشتري دارد. 84 درصد مصاحبهشوندگان معتقد بودند که ميتوانند سرنوشت خود را کنترل کنند. آنها گفتند چون روزگار بسيار سختي را گذراندهاند، همين امر باعث شده که بيشتر و سختتر کار کنند. آنها تنها 5 درصد از موفقيت خود را مديون شانس بودند و بقيه آن را نتيجه فعاليت شبانهروزي خود ميدانستند.
گرايش به سمت ريسک
تقريبا دوسوم مصاحبهشوندگان با سطح کم و يا متوسطي از ريسک در ابتداي کار موافق بودند. بقيه افراد حتي حاضر بودند با وجود ريسک بسيار زياد، کسب و کار جديدي را آغاز نمايند. همه اين افراد معتقد بودند که پيش از هر کاري بايد ريسک آن کار را محاسبه کرده و تلاش نمود آن را به حداقل ممکن رساند.
نتايج

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره کسب و کار، تحمل ابهام، اندازه شرکت Next Entries منابع تحقیق درباره کسب و کار، تحمل ابهام