منابع تحقیق درباره کسب و کار، تحمل ابهام

دانلود پایان نامه ارشد

مطالعات (Palich and Bagby, 1995) پيشنهاد کرده است که کارآفرينان در موقعيتهاي داراي ريسک و خطر، خوشبينتر از ساير افراد هستند، و اين تحقيق نيز به نتيجه مشابهي دست يافت. به عنوان مثال، در مورد چند نفر از نمونه ما، دوستان و خانواده شخص کارآفرين، به هيچوجه نسبت به موفقيت کسب و کار آنها خوشبين نبودند. بعضي از آنها بيان کردند در هنگام راهاندازي کارشان، به اين موضوع فکر ميکردهاند که چگونه ميتوانند در مقابل شرکتهاي باسابقه در آن صنعت ايستادگي کنند. با اين وجود ترسي از اين امر به خود راه ندادند.
تحمل ابهام
نيمي از مصاحبهشوندگان، از تحمل ابهام بالايي برخوردار بودند، و 16 درصد آنها در سطح متوسطي قرار داشتند. اين امر با نتايج تحقيقات (Begley and Boyd, 1986) مطابق است که معتقد بودند موسسان شرکتهاي کوچک از تحمل ابهام بالاتري نسبت به سايرين برخوردار بودهاند.
خودانگيختگي
بيشتر مصاحبهشوندگان(81 درصد) داراي روياهايي از زمان بچگي بودند. حدود 35 درصد از آنها آرزو داشتند که خودشان يک کسب و کار را آغاز کنند، 15 درصد ميخواستند که يک متخصص شوند و 12 درصد ميخواستند که ثروتمند شوند. بيش از نيمي از آنها هيچوقت فکر نميکردند که روزي کارآفرين شوند اما بيشتر آنها ميدانستند که واقعا چه ميخواهند. از بين 8 مصاحبهشونده که در کودکي وضع مالي بدي داشتند، 4 مورد از آنها در خيال خود تلاش مي‌کردند که فردي ثروتمند و يا تاجر شوند اما بقيه آنها هرگز چنين تصوري نداشتند.
همانطور که قبلا بيان شد يکي از نيروهاي متمايل کننده افراد به سمت کارآفريني، نياز به موفقيت است. بيش از نيمي از نمونه مذکور(59 درصد)، اين عامل را به عنوان يک فاکتور کليدي در کارآفريني خود ذکر کردهاند. تنها 2 نفر از آنها، پول را عامل اصلي آغاز کسب و کار خود دانستند.
اين نتايج با تحقيقات (Redding, 1990) همخواني ندارد. در پژوهش او، تقريبا سه چهارم از پاسخگويان، پول را عامل مهمي در روي آوردن به کارآفريني ذکر کردند. شايد علت اين امر آن بوده است که تحقيق او در زماني انجام گرفت که بسياري از اين پاسخگويان در زير خط فقر به سر ميبردند اما با گذشت يک دهه از آن، کساني که به کارآفريني روي ميآورند معمولا از خانواده‌هايي هستند که از وضع مالي مناسبي برخوردارند.
اعتماد به نفس
سه چهارم از مصاحبهشوندگان اظهار داشتند که از اعتماد به نفس بالايي برخوردارند. اين نتيجه با يافتههاي پژوهش (Robinson et al, 1991) مشابه است که عنوان داشته موفقيت در يک شغل به ميزان زيادي نتيجه اعتماد به نفس است.
نوآوري و خلاقيت
نتايج پژوهش (Begley et al, 1997) نشان داده است که در آمريکا، افرادي که ميخواهند از خود يک نوآوري بروز دهند، احساس ميکنند که با ايجاد يک کسب و کار جديد ميتوانند فرصت‌هايي را در اين زمينه براي خود بوجود آورند، در حاليکه مردم سنگاپور و اندونزي در صورتي به کارآفريني روي ميآورند که از نتيجه آن مطمئن بوده و حداقل خطر شکست را براي آن کار در متصور باشند. اگر اين افراد در پي نوآوري باشند ترجيح ميدهند که اين کار را در سايه حمايت يک شرکت بزرگ انجام دهند.
در پژوهش مورد بحث ما، 56 درصد از مصاحبهشوندگان جنبههاي نوآورانه داشتند و حدود دو سوم از آنها خلاقيت و نوآوري را در خلق کسب و کار جديد مهم ميدانستند اما خلاقيت و نوآوري آنها در کارشان بازتاب زيادي نداشت. به خاطر تاثير فرهنگ غربي، کارآفرينان هنگکنگ از لحاظ روحيه نوآوري و خلاقيت بين ويژگيهاي فرهنگ آمريکايي و سنگاپوري قرار داشتند. مطالعات بيشتر نشان داد که بيش از نيمي از مصاحبهشوندگان يک شغل موروثي از والدين خود داشتند و در مقابل نوآوري و خلاقيت، محافظهکار بودند و ترجيح ميدادند که در کارشان با ريسک کمي مواجه شوند. همچنين خلاقيت در هنگکنگ همانند آمريکا مورد تشويق قرار نميگيرد.

مقاومت و پافشاري
بر طبق نظر (Hill, 1960) مقاومت، يک فاکتور اساسي در موفقيت است و در پژوهش مورد نظر ما نيز 91 درصد از نمونه، افرادي با مقاومت فراوان بودند. آنها هرگز به موانع اجازه نميدادند که کار آنها را متوقف سازد. نگرش آنها نسبت به شکست کاملا خوشبينانه بود، و عنوان ميکردند در صورت مواجهه با شکست، بدون توجه به اينکه شکست خوردهاند سعي ميکردند راه جديدي را براي حل آن مشکل بيازمايند.
اخلاقيات
همه کارآفرينان تحت بررسي اظهار داشتند که شخصي هستند که اخلاقيات کسب و کار را رعايت ميکنند و حتي اين عامل را جزء مهمترين عوامل موفقيت ميدانند. اين نتيجه با نتايج پژوهش (Redding, 1990) تناقض دارد که بيان کرده است پاسخگويان درجه اهميت کمي را به اخلاقيات اختصاص دادهاند و معتقد بودهاند که آنها براي پولدار شدن به اين کار روي آوردهاند. پس بايد از راه ممکني به سمت اين هدف حرکت نمايند.
در اظهار نظري ديگر (Lasker, 1978)، معتقد است از آنجايي که کارآفرينان از وجهه اجتماعي بالاتري نسبت به سايرين برخوردارند، جامعه از آنها انتظار دارد که بيش از ديگران اصول اخلاقي را رعايت کنند. آنها براي حفظ شهرت خود و موفقيت بلند مدت، چارهاي جز پايبندي به اخلاقيات ندارند وگرنه هيچکس به کار آنها اعتماد نخواهد داشت.
شناسايي اهميت روابط بين فردي
مطابق با نتايج تحقيقات (Gartner, 1985)، 90 درصد از مصاحبهشوندگان اين پژوهش، روابط بين فردي و حمايتهاي اجتماعي را يکي از مهمترين عوامل موفقيت کارآفرينان دانستند و بيان کردند که تا وقتي روابط مناسبي با ساير افراد نداشته باشيد، نميتوانيد با بسياري از مشکلات کسب و کار جديد مواجه شويد.
تعهد، عزم و اراده
84 درصد از مصاحبهشوندگان فکر ميکردند که تعهد بسيار بالايي به سازمان خود دارند که با رفتارهاي کارآفريني اعلام شده توسط (Timmons, 1989) هماهنگي کامل دارد.
صداقت و قابل اعتماد بودن
حدود 81 درصد از مصاحبهشوندگان صداقت و درستي را به عنوان اولين عامل در موفقيت خود ذکر کردند که با نتايج پژوهشهاي(Timmons, 1989) مطابقت دارد که بيان کرده بود براي کارآفرينان بسيار مهم است که آنچه را گفتهاند انجام ميدهند، واقعا به درستي انجام دهند. اگر شما صداقت نداشته باشيد، نميتوانيد از فرصتهاي پيش آمده به خوبي استفاده کنيد.
قطعيت
مطابق با نتايج پژوهش (Timmons, 1989)، سه چهارم از نمونه، از قطعيت زيادي برخوردار بودند. قطعيت به معناي اين است که اگر شما هدفي داريد، بايد بر آن متمرکز شويد تا زماني که به آن دست يابيد.
يادگيري از شکستها
همه مصاحبهشوندگان نسبت به شکستها کاملا خوشبين بودند. 41 درصد از آنها بيان کردند که درسهاي زيادي از شکستها آموختهاند و 38 درصد سعي کرده بودند که راهي براي حل مشکل خود بيابند. تحقيقات قبلي نيز بيان کرده بودند که کارآفرينان بايد از شکستها به گونهاي درس گيرند که از مواجه شدن آنها با چالشي مشابه، جلوگيري نمايد(Timmons, 1989) و حتي باعث شود آنها شديدتر کار کنند.
تيمسازي و قهرمانپروري
97 درصد از پاسخدهندگان تيمسازي را بسيار با اهميت دانستند. (Timmons, 1989) پيشنهاد کرده است که تيمسازي ميتواند مکمل مهارت و استعداد افراد در کسب موفقيت باشد.
انرژي زياد، سلامتي و ثبات هيجاني
بيشتر مصاحبهشوندگان بيان کردند که در خارج از محيط کار و حتي در تعطيلات هم بسيار مشغول هستند. 41 درصد از آنها تمايلات ورزشي داشتند. 19 درصد سفر را ترجيح داده و 9.4 درصد نيز دوست داشتند فقط کار کنند. نيمي از آنها کار سخت را يک عامل کليدي موفقيت دانستند. همه اين نتايج نشان ميدهد که آنها از انرژي زياد، کار سخت و مداوم سلامتي کافي . ثبات هيجاني برخوردار بودهاند.
کار سخت
نيمي از پاسخدهندگان اعلام کردند که کار شديد، عامل مهم موفقيت آنها بوده است. اين موضوع مطابق با نتايج (Timmons, 1989 and Redding, 1990) است. يکي از افراد اذعان داشت که روزي 10 ساعت کار ميکند و بعضي از آنها نيز گفتند که حتي روزهاي تعطيل هم در محل کار خود باقي ميمانند. تعدادي از آنها از ساعت 9 صبح تا 7 شب کار ميکردند.
چشمانداز بلندمدت و ايجاد انگيزش
91 درصد افراد در اين مصاحبه، يک ماموريت بلند مدت براي شرکت خود داشتند و تمام تلاش خود را ميکردند که کارکناني با انگيزه داشته باشند.

د- تاثير عوامل معنوي و ارزشها
اين پژوهش همچنين به بررسي عوامل معنوي موثر بر کارآفريني از قبيل شانس و سرنوشت، مذهب، فلسفه زندگي (ارزشهاي اصلي) و ارزشهاي غايي(ارزشهاي تصويري) پرداخت. اکثر آنها اعتقادات مذهبي خاصي داشتند و بيان کردند که سبک زندگي آنها قبل و بعد از موفقيت کاملا با هم متفاوت بوده است. ارزش غايي آنها اين بوده که به عنوان يک کارآفرين موفق، شخصي خوب و خير شناخته شوند و از سوي ديگر به پول زيادي دست پيدا کنند.
شانس و سرنوشت
تمامي مصاحبهشوندگان، تاييد کردند که موفقيت آنها کم يا زياد به شانس مربوط بوده است اما اين عامل به تنهايي عامل موفقيت آنها نبوده است و بيشتر حاصل تلاش خودشان بوده است. تنها 6.6 درصد آنها معتقد بودند که شانس مهمترين عامل موفقيت آنهاست و9.4 درصد نيز معتقد بودند که شانس و تلاش شخصي، به يک اندازه بر موفقيت تاثير دارد.
مذهب
دو سوم و يا به عبارتي 66 درصد نمونه، اعتقادات مذهبي داشتند يا تحتتاثير زياد يک مذهب بودند.از بين اين افراد، 71 درصد فکر ميکردند که اين عامل، تاثير زيادي بر رعايت ارزشهاي اخلاقي در کسب و کارشان دارد.
فلسفه زندگي
بررسي سبک و فلسفه زندگي کارآفرينان موضوع بسيار جالبي است که بايد تاثير آن بر موفقيت کارآفرينان مورد بررسي قرار گيرد. (Agar, 2001) معتقد است که اخلاقيات در زندگيمهمترين عامل در نحوه نگرش ما به جهان اطراف است. اين ارزشهاي دروني ارتباط تنگاتنگي با سبک زندگي دارند. تمامي نمونه ما، در ابتداي راهاندازي کار جديد خود، از فلسفه زندگي تقريبا مشابهي برخوردار بودهاند به طوريکه 36 درصد آنها ميخواستند که يک کسب و کار جديد را با موفقيت به انجام رسانند، 26 درصد رسيدن به آرزوهايشان در درجه اول اهميت قرار داشت . 21 درصد ميخواستند که ثروتمند شوند اما اين نگرشها بعد از چند سال، تقريبا کاملا تغيير کرده بود. کساني که فقط به دنبال پول بودند ديگر چنين تمايلاتي نداشتند و کساني که ميخواستند به جامعه و صنعت خود کمک کنند تقريبا 7 برابر بيشتر از قبل شده بود.
ارزشهاي تصويري
هنگامي که از کارآفرينان بپرسيم که دوست دارند ديگران در مورد آنها چه تصوري داشته باشند اکثر آنها ميگويند که تمايل دارند در نظر ديگران فردي خوب و موجه باشند. سه چهارم آنها دوست داشتند که به عنوان فردي خير شناخته شوند و يک چهارم نيز تمايل داشتند که کارآفريني موفق به حساب آيند.

شكل 2-11: مدل موفقيت کارآفريني
منبع: Markman and Baron, 2003
با مطالعه ساير پژوهشهاي انجام گرفته در زمينه عوامل موفقيت کارآفرينان به عواملي برمي‌خوريم که تا کنون کمتر به آنها اشاره شده است. در پايان اين بخش به عوامل شناسايي شده در پژوهش (Markman and Baron, 2003) اشاره مينماييم. اميد است، نتيجه اين مطالعات، در تحقيقات آتي داخلي مورد استفاده قرار گيرد.

عوامل موفقيت کارآفريني (فردي)
دسته اول : عوامل شخصي
• خود شناسي و خودباوري
• نوانديشي و نوگرايي ذهني
• اعتقاد به کسب مهارت و قابليت بيشتر و برتر
• شناخت کامل از عوامل محيط اطراف خود
• شناخت ضعف ها ي خود و تقويت باورانديشي
• مشخص نمودن اهداف شخصي و تمايلات فردي
• فراگيري آموزش و تجارب درارتباط با شناخت ريسک ، نحوه پذيرش آن و چگونگي محاسبه آن
• احساس تغيير در چرخه زندگي خود
• نياز به کسب موفقيت
• برخورداري از علوم مربوط به کسب و کار
• قدرت کنترل و آگاهي به قدرت خويشتن

دسته دوم : عوامل محيطي
نقش جامعه در برانگيختن روحيه کارآفريني و پشتيباني ازآن

شرايط اجتماعي نقش جامعه کوچک (قوميت،رسم ورسوم کسب وکار)

نقش

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره کسب و کار Next Entries منابع تحقیق درباره موانع رشد، برنامه سوم توسعه، اعتماد متقابل