منابع تحقیق درباره هنجارگریزی، ساختارگرایی، زبان خودکار، برجسته سازی

دانلود پایان نامه ارشد

صحنه یا همان background منتقل می کند.
«زبان به نظر فرمالیست‌ها، روان و خودکار است و اساساً توجه را جلب نمی‌کند، لذا بر هیچ چیز جز آن درنگ نمی‌کنیم. فورگراندنیگ باعث مکث در روانی می‌شود. یعنی لغات و عبارات غیر منتظره و غریب و برجسته در خودکاری زبان وقفه ایجاد می‌کنند و لذا توجه خواننده را جلب می‌کنند و از سوی دیگر از قدرت پیش‌بینی زبان که در خواننده هست و معمولاً با ابتذال همراه است، می‌کاهند.» (شمیسا،162:1383).
وقتی می‌گوییم خودکاری زبان، یعنی به فرآیند اتوماتیک وار بودن زبان (Autoimmunization) اشاره می‌کنیم. برای مثال؛ وقتی جمله‌ای را بدین گونه شروع می‌کنیم که “من به خیابان….” همه منتظر شنیدن فعل “رفتم” یا نهایتاً فعل “دویدم” هستند، ولی وقتی فعل “باریدم” یا “ریختم” را استفاده کنیم، آن گاه تمام توجه‌ها به این فعل معطوف شده و خواننده یا شنونده در می‌یابد که با یک گزاره صرفاً خبری مواجه نیست و نمی‌تواند در دستگاه منطقی معمول زبان روزمره، آن را هضم کند. «در ادبیات برجسته سازی را می‌توان با “هنجارگریزی” زبانی یکسان شمرد. این برجسته‌سازی مبتنی است بر تخطی شاعر از قواعد و قراردادها؛ و او به واسطه این کار از سطح منابع ارتباطی به هنجار زبان فراتر می‌رود و با رهانیدن خواننده از قید بیان کلیشه‌ای او را متوجه چشم اندازهای دیگر می‌کند. استعاره هنری که نوعی هنجارگریزی معنایی است، مهم‌ترین نمونه این نوع برجسته‌سازی سازد» (مکاریک،61:1384).
«{برجسته سازی} حاکی از وابستگی متقابل سوژه‌ها بوده است. فرمالیست‌ها بر این باورند که اگر یک ابژه یا شی را در نظر بگیریم، در این صورت این سوژه است که برخی از خصایص آن را برجسته می سازد و برخی دیگر را پس می‌راند. مفهوم برجسته‌سازی بعدتر در ساختارگرایی چک و توسط یان موکاروفسکی و رومان یاکوبسن شرح و بسط داده شد. موکاروفسکی “برجسته سازی بیشینه گفتگو” را از مهم‌ترین کارکردهای زبان شاعرانه می‌دانست » (یاسترمسکی،138:1386). با همین شرح مختصر از تهیه برجسته‌سازی در می‌یابیم که خصیصه مشترک بیان آشنایی‌زدایی و برجسته‌سازی، گریز از هنجارهای زبان معمول است. اکنون می‌توانیم به برخی مفاد مشترک آن‌ها که عموماً در شعر کاربرد خور را می‌یابند اشاره‌ای داشته باشیم. با این حال، به منظور نیل به درک کامل‌تری از اعمال این تمهیدات در شعر، بهتر است که مروری به پایان کار فرمالیست‌ها داشته باشیم و ببینیم که چگونه آن نظریه به ساختارگرایی منجر شد یقیناً آشنایی با ساختارگرایی، بیش از اکنون می‌تواند تفکر ما را به چگونگی ایجاد تمهیدات هنجارگریزانه در شعر بسط داده، و به ابزارهای وسیع‌تر نظری مسلح گرداند.

2-10) اهمیت هنجار‌گریزی و ایجاد ادبی آن
آنچه در این قسمت تحلیل و بررسی می‌گردد در وجه اصلی تمام نظریه‌هایی است که از آغاز فصل تشریح گردیده است. مراد از بحث‌های نظری که تا اینجا بیان شدند، رسیدن به این نقطه بود که سر فصل و محتوای مشترک آن‌ها در خدمت به ایجاد ادبیت یا همان شعریت Poetic از چه راه‌های مختلفی قابل طرح و بررسی است.
در واقع مشاهده کردیم که تمام تلاش فرمالیست‌ها و پیروان بعدی آن‌ها در مکتب پراگ و فرمالیسم نو بر این نکته استوار بود که راه‌های عدول از زبان معیار و نزدیک‌تر شدن آن به شعر چگونه ممکن است. صرف هنجارگریزی‌هایی که باب طبع فرمالیسم باشد، یقیناً به ایجاد یا بسط فضای شعری منجر نخواهد شد. چرا که لزوماً تضمینی وجود ندارد که هرگونه عدول از هنجارهای زبان معیار، لزوماً به معنا آفرینی و ایجاد شعریت منجر گردید. اما ساختارگرایی و رویکرد متبوعات آن به نظرات زبان شناختی فردینان دو‌سوسور، به کمک این مبحث می‌آید و با روش‌های تحلیلی که در ادغام با تمهیدات فرمالیستی در اختیار می‌گذارد، می‌تواند هنجارگریزی‌های زبانی را به مقوله شعریت پیوند داده و آن وجه معنادار بودن و معناآفرینی را در ساحتی جز ساحت زبان عادی، به طور عمده تقویت کند. در ضمن، توجه ویژه‌ای که فرمالیست‌ها به نقش واژگان داشتند و برجستگی یا رفتار غریب آن‌ها را به طرز بسیار جزئی در نظر می گرفتند، می‌تواند جایگزین همین خلاء در نگرش ساختارگرایانه شود.
«ساختارگرایان، زبان ادبی را به عنوان روایت ویژه‌ای از زبان که از زبان معمول فاصله می‌گیرد، یا از آن پیشی می‌گیرد و یا نارسایی‌های آن را رفع می‌کند، در نظر نمی‌گیرند. آنان بر خلاف مدرنیست‌ها و شکل گرایان و منتقدان نو به “همانندی” های ادبیات و زبان معمول توجه دارند.. با آن‌که مدل‌های زبان شناسیک برای نظریه‌پردازان ساختارگرا اهمیت محوری دارد، آنان کمتر از مدرنیست‌ها و شکل گرایان و منتقدان نو به این واقعیت توجه دارند که ادبیات با واژگان کار می‌کند» (هارلند،354:1388). به همین دلیل ضرورت‌های با هم‌خوانی این دو نگرش جهت تحلیل درست‌تر و مناسب‌تر انواع هنجارگریزی های زبانی بیش از هر طریق دیگری از پژوهش می‌تواند به یاری‌مان بیاید. فرمالیست‌ها می‌گویند که زمانی که بحث شعر و در کل ادبیات مطرح است، لزوم گریختن از هنجار چیست؟ و ساختارگرایی نیز در تکامل آن و تشریح چگونگی این گریزها و اینکه آن‌ها در رابطه با هم و در رابطه با کل اثر و هم چنین ژانر چه رویکردی اتخاذ می‌کنند. نکته بسیار مهمی که در اینجا وجود دارد این است که از اصطلاح “هنجارگریزی” زمانی استفاده می‌کنیم که صرفاً هرگونه عدول از حیطه‌ها و اختیارات زبان عادی را مد نظر قرار داده‌ایم اما دو تبصره در اینجا وجود دارد: نخست این که نباید کلیت سخن شعری را زبانی جداگانه از ساختار (Langue) تلقی کرد؛ ثانیاً چه از ساختار زبان عادی بکاهیم و چه بر آن بیفزاییم و قصد ایجاد شعریت را داشته باشیم، هر دو وجه یاد شده تحت سرفصل مشترکی قرار دارند. که توافقاً آن را “هنجارگریزی” خوانده‌اند. برای مثال؛ “لیچ” زبان‌شناس انگلیسی از “هنجارگریزی” و “هنجارافزایی” با عنوان دو نمونه عالی در راستای برجسته‌سازی نام می‌برد و از آن‌جا که هنجارافزایی نیز در مجموعه خروج و دور شدن از زبان معیار قرار دارد در کلیت دسته هنجارگریزی‌ها بررسی می‌شود. لیچ معتقد است «برجسته‌سازی به دو طریق محقق می‌شود:
1- هنجارگریزی یعنی همان Deviation که فرمالیست‌های روسی مطرح کرده‌اند. مثلاً هنجارگریزی آوایی، لغوی، نحوی، معنایی و غیره. به نظر او هنجارگریزی غالباً در حوزه بدیع معنوی است و شعر می سازد،.
2- هنجار‌افزایی Extra regularity که معمولاً در حوزه بدیع لفظی است و نظم می‌سازد. یعنی در واقع به زبان متعارف یا خودکار، هنجارهایی را تحمیل می‌کنیم.(هنجار‌پذیری زبان)» (شمیسا،163:1383).

2-‌11) هنجار‌گریزی به واسطه برجسته‌سازی
فرمالیست‌های روسی به منظور تعیین وجوه افتراق بیان زبان ادبی در شعر و داستان و زبان روزمره و معمول مسئله تمهید Device را عنوان نمودند. این تمهیدات با دو عنوان کلی به نام‌های آشنایی‌زدایی و برجسته‌سازی معرفی و صور نظری آنان تا حدودی تشریح شد.
اما دغدغه اساسی فرمالیست‌ها بیش از هر چیزی این بود که آیا رها شدن از هنجارهای معمول زبان، آیا خود بدل به ارزش شعری خواهد شد یا تبدیل به سخنانی پریشان و بی‌راه می‌شود. نخست آن‌ها کشف کردند که شعر، چیزی نیست جز کَلَنجار رفتن با خود زبان، برجسته‌کردن آن‌که در دستگاه فکری یاکوبسن همان برجسته کردن پیام است.
«این نکته که شعر پیش از هر چیز “بازی با زبان” است، ریشه در مفهوم آشنایی‌زدایی دارد. غرابت و شگفتی زبان شاعرانه، هر شعری را به “موجودی که” بدل می‌کند و در این راه شگردهای زبانی بسیار به کار شاعر می‌آیند که فرمالیست‌ها تلاش کردند شماری از آن‌ها را بیان کنند: 1- نظم و هم‌نشینی واژگان در شعر، که بنیاد آن آهنگ و موسیقی واج‌هاست… 2- مَجازهای میان شعری(استعاره و انواع مجاز،کنایه، تشبیه و آنچه به فارسی حس‌آمیزی خوانده‌اند) 3- ایجاز و خلاصه‌گویی 4- کاربرد واژگان کهن(که باستان‌گرایی خوانده‌اند) 5- کاربرد ویژه ساختار نحوی نا‌آشنا یا کهن 6- کاربرد صفت به جای موصوف 7- ترکیب‌های معنایی جدید 8- بیان استوار به ناسازه‌های منطقی 9- نوآوری واژگان ترکیبی جدید» (احمدی، 1388: 60).
در کنار تمامی موارد فوق، آنچه نظر فرمالیست‌ها را به خود جلب می‌کرد، این بود که این عوامل مصادیق راه‌هایی هستند که می‌توان از زبان خودکار فاصله گرفت و زبان را برجسته نمود. زمانی که بتوانیم در یک شعر این عناصر مسئله‌ای را پیاده کنیم می‌بینیم که آنچه اتفاق می‌افتد، جهت‌گیری پیام به سمت خودش است.

2-12) وزن و قاعده افزایی
قاعده‌افزایی یکی از وجوه هنجارگریزی است که فرمالیست‌های آغازین به آن بسیار توجه نشان می دادند. قاعده‌افزایی یا تداخل یا تغییری در معنا ایجاد نمی‌کند و اصولاً به کاربردن آن در پی‌چنین هدفی نیست. نمی‌توان همواره از کنار هم‌قرارگیری واژگان انتظار داشت که یک اندیشه جدید را منتقل کنند. اصولاً واژگان ادبی در این مقام از گفتار معمول فاصله می‌گیرند و توازی، تقابل یا شباهت خود را در عرصه نمایش خود زبان، آشکار می‌سازند.
همان گونه که از نام آن برمی‌آید قاعده افزایی عنصری را از بیرون و بر زبان اعمال می‌کند.
«بعدها رنه ولک گفت که تأثیر کلی شعر، مبتنی بر آهنگ آن است یعنی ارکسترشین Orchestration و خلاصه این که پیام شعری همان ارکستریشن است. موکاروفسکی از فرمالیست‌های مکتب پراگ عقیده داشت که بین شعر و نثر فرقی نیست، منتهی شعر سازمان یافتگی و انسجام بیشتری در مقایسه با نثر دارد و به طور کلی فرق آن دو در درجه آهنگین بودن آنهاست ». (شمیسا،161:1383).

2-13) قاعده‌کاهی
قاعده‌کاهی در واقع نوعی تخطی در زبان است، اما صرفاً این تخطی بی‌هدف یا تخریب نخواهد بود. سوسور برای مسئله قاعده‌کاهی مثال بسیار مناسبی را در‌باره‌ی بازی شطرنج بیان می‌کند. نقش مهره‌های بازی شطرنج مشخص و ایستا است اما هیچ ربطی به شکل ظاهری آن‌ها ندارد. برای مثال؛ اگر مهره اسب سفید شکسته یا مفقود شود، می‌توانیم از یک نمکدان به جای آن استفاده کنیم، به شرطی که طرفین مسابقه توافق کنند که در طول بازی نمکدان ویژگی‌های اسب را دارد و نقش او را در بازی با تمام اختیاراتی که مهره اسب سفید دارد، ایفا خواهد کرد.
«ولی وقتی گل سرخی را به جای آن {اسب} می‌گذاریم، معنی دیگری نیز القاء می‌گردد. به عبارت دیگر گل سرخ نقشی نشان دار به عهده می‌گیرد. در حالی که نقش نمکدان، بی‌نشان است…. این گل سرخ از مصداق خارجی‌اش فاصله گرفته و به مدلولی دلالت دارد که در گل‌های سرخ دیگر نیست، پس نه دیگر مثل بقیه گل سرخ‌هاست و نه مثل بقیه مهره‌های شطرنج و این دقیقاً همان کاری است که در واحد‌های زبان به هنگام برجسته‌سازی صورت می‌گیرد، کاربردی نشان دار از آنچه در زبان خودکار یا اصلاً به کار نمی‌رود یا به صورت بی‌نشان استفاده می‌شود » (صفوی،79:1390).
در خصوص شعر حجم قاعده‌کاهی نوشتاری در روساختش نهفته است به گونه‌ای که در نوشتار و شعر؛ تمام زبان آن چیزی نیست که ما به صورت و زبان و از راه دهان ادا می کنیم.
برای نمونه در شعری از یدالله رویایی می‌خوانیم:
با این همه
هنوز
مرگ را
نیا
مو
خته
ام
(رویایی،151:1392)
این نحوه نوشتار، در واقع قواعد زبان خودکار را دچار اختلال کرده و هرچند در سطح قرائت صوتی این مسئله متوجه نشویم- گرچه فاصله‌گذاری میان همین اجزای منفصل با مکث زمانی در قرائت این امکان را پدید می‌آورد- اما در سطح نوشتار خود را بروز می‌دهد.
اگر این مبحث را در راستای موضوع رساله حاضر در نظر بگریم. باید عنوان کنیم که این قاعده‌کاهی، جایی در ساختار شعر سنتی ندارد. در شعر سنتی به هیچ وجه عدول نوشتاری را شاهد نیستیم. تمام غزلیات، رباعی‌ها، قصاید، مثنوی‌ها و قوالب دیگر همگی از نحوه نوشتاری یکسان تبعیت می‌کنند. مصراع‌ها همه در مقابل هم و با اندک فاصله مشخصی از هم جدا نشان داده می‌شود.

2-14) عناصر شعر:
از آنجایی که هنر و ازجمله شعر امری سیال است، به راحتی نمی‌توان برای آن تعریف مشخصی ارائه کرد که جامع و مانع باشد، اما شاید بتوان عناصری را در شعر سراغ گرفت که

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره زبان معیار، متن ادبی، زبان ادبی، مطالعات ادبی Next Entries منابع تحقیق درباره تاریخ فرهنگی، تصاویر خیالی، سهراب سپهری، بیدل دهلوی