منابع تحقیق درباره نهج البلاغه، عقل مستفاد

دانلود پایان نامه ارشد

إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين‏”262 در اين آيه شريفه حضرت حقّ حکم وصيت را انشاء نموده و آن‌را بر مؤمنيني که مرگ را نزديک مي‌بينند لازم کرده و علّت آن‌را اين دانسته که حکم وصيت (بطور نمونه) امري حقّ (ثابت و يا درست) بر عهدة متّقين است. هم‌چنين در آيات ديگري نيز خداوند از همين نوع ترکيب براي نشان دادن اهميت امور اخلاقي و احکام الهي به جهت ارتباط آن‌ها با باطن انسان استفاده کرده و فرموده است: “حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ”263 و يا “حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِين”264
و حتّي بر اساس اينکه هر موجودي با موجودات ديگر به نسبت ارتباطي که برقرار کرده و دارد، از ظرفيت و استعدادي برخوردار مي‌شود که اين ظرفيت از آن رو که بر اساس امري حقيقي است، حقّ نام مي‌گيرد. بطور نمونه مي‌توان به اين آيه شريفه: “وَ آتِ ذَا القُربى حَقّهُ وَ المِسكينَ وَ ابن السّبيل و لا تُبَذّر تَبذيراً”265
در اخلاق جمع تمامي فضائل به فضيلتي به نام عدل مي‌انجامد و کسي که بتواند رذايل را در خود از بين ببرد و تمامي قواي خود را تحت رهبري عقل در بياورد به فضيلت عدل آراسته شده است. همين فرد است که در فرهنگ اماميه عادل نام مي‌گيرد. “قرآن” مردم را به عدل فرمان مي‌دهد و آن را راه بهتري براي رسيدن به تقوا مي‌داند: “اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏”266 هم‌چنين در آيه‌اي ميان عدل و صدق به نوعي ارتباطي برقرار شده است. در آيه شريفة “وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ”267 در تفسير “أصفي في تفسير القرآن” در توضيح اين کريمه مي‌خوانيم: “وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ ما تكلّم به من الحجّة بلغت الغاية أخباره و أحكامه و مواعيده صِدْقاً في الأخبار و المواعيد وَ عَدْلًا في الأقضية و الأحكام لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ بما هو أصدق و أعدل وَ هُوَ السَّمِيعُ لما يقولون الْعَلِيمُ بما يضمرون.”268
هم‌چنين “قرآن” در موارد مختلف به عدل سفارش مي‌کند. مثلاً هنگامي بين دو گروه از مؤمنان درگيري مي‌شود خداوند توصيه مي‌کند: ” فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ”269
در تفسير “الميزان” علامه طباطبايي دربارة اين آيه شريفه مي‌گويند: “أَقْسِطُوا على قوله: “فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ” من عطف المطلق على المقيد للتأكيد، و قوله: “إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ” تعليل يفيد تأكيدا على تأكيد”270
براي توضيح مطلب و روشن شدن موضع اين بحث معارفي برخي مفسّرين عدل را به اقسامي بخش نموده و گفته‌اند: “عدل سه قسم است: 1- عدل شرعى: حالت نفسانى كه در اثر ايمان خوفى ايجاد مي‌شود. اين حالت خوف باعث مي‌شود فرد مؤمن معاصى كبيره، اصرار بر صغائر و منافيات مروت را ترک کند و در مقابل به انجام واجبات مبادرت ورزد. اين عدالت موضوع احكام بسيارى واقع مي‌شود که از جملة آن‌ها مي‌توان به جواز اقتداء، جواز تقليد، نفوذ حكم، شاهد طلاق، قبولى شهادت و … اشاره کرد. مراد از عدل در آية شريفة يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ مائده آيه 65، و همچنين آية شريفة وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ طلاق آيه 2، اين نوع عدل است.
2- عدل اخلاقى: فرد عادل از اين منظر بايد متخلّق بجميع اخلاق حميده شود. اخلاق حميده نيز به اخلاقي مي‌گويند كه مُتوسط بين دو دسته از اخلاق ذميمه قرار دارد؛ يعني حالتي که در آن فرد در استفاده از قواي نفساني نه راه افراط پيش گيرد و نه تفريط نمايد. مثل علم که متوسط بين سفسطه و جهل محسوب مي‌شود و شجاعت که متوسط بين تهوّر و جَبن است. همچنين فضيله سخاوت که بين بُخل و اسراف و تبذير است؛ و يا تواضع که حدّ وسط بين تكبّر و ذلّت است. (اين همان ديدگاه ارسطويي در شناخت رذائل و فضائل اخلاقي است که در بين انديشمندان مسلمان طرفداران زيادي دارد.)
3- عدل معاشرتى: اين نوع عدل به اين معناست که فرد بين مردم به عدل رفتار كند و حقّ كسى را به ديگرى ندهد و يا حقّ كسى را پايمال نكرده و براي خود تحاسب نکند. ظاهراً مراد از اين آية شريفه به مناسبت جملة قبل همين عدل است و أقرَبيّت در آيه نه‌تنها به تقوى واضح و روشن مي‌شود؛ بلكه عين تقوى است.”271
در “قرآن” نه‌تنها احکام الهي و ديني به حقّ بودن ارتباط داده شده‌اند بلکه تمامي اخلاقيات نيز حقّ هستند. بطور مثال هم مؤمنان به اين صفت آراسته مي‌شوند و هم کافران به دليل عمق کفر در نهادشان، به کافر حقيقي لقب مي‌گيرند. همان‌گونه که در آياتي مي‌خوانيم: “أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا” 272 و يا “أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا” 273 در اين آيات صفات ايمان و کفر که جزء صفات فضيلت و رذيلت باطن محسوب مي‌شوند بطور ضمني داراي مراتبي مي‌شوند که مرتبه اعلا و قوي آن‌ها حقّ ناميده شده است.
مادامي که سخن از علم‌اليقين و حتّي عين‌اليقين است به دليل وجود دوگانگي ميان عالم و معلوم مَجال شک و ترديد وجود دارد اما در حقّ‌اليقين با نفي دوگانگي هرگونه ترديد برطرف مي‌شود. سخن امام کامل که واصل به چنين مقامي است مي‌تواند معيار نهايي کشف صحيح از ناصحيح باشد. در تأييد اين نظر، به “نهج البلاغه” مراجعه مي‌کنيم و مي‌بينيم اميرمؤمنان، علي عليه السلام چنين فرموده است که: “ما شککتُ في الحقّ مُذ اُريتُهُ”274 (يعني از زماني که حقّ را ديدم در آن شک نکردم) و يا در توحيد صدوق داريم: “موازين القسط هُمُ الأنبياء و الأوصياء”275.
ابن‌سينا و علم شهودي
تاکنون معلوم شد ابن‌سينا معتقد است علم بر دو قسم حصولي و حضوري است و براي توجيه عقلاني و هم‌چنين دستيابي به علم حصولي مبتني بر صورت ذهني (حصولي) چاره‌اي نيست جز اينکه به علمي معتقد باشيم که ابتنائي بر صورت ذهني نداشته باشد و در آن واسطه‌اي بين عالم و معلوم نباشد. اين قسم از علم را علم حضوري مي‌گويند.276 بعد از اينکه روشن شد شيخ موضوعي مثل علم حضوري را به اجمال (در مرتبة علم الهي) پذيرفته بوده و قبول داشته است؛ (که به نوعي او را از عالمان صرفاً استدلالي جدا کرده و ارتباط دهندة او با عرفائي چون ابن‌عربي است) بايد ديد نظر او دربارة معرفت شهودي و بي‌واسطه انسان چه بوده است؟
ويژگي معرفت‌هاي عرفاني بي‌واسطگي و شهودي بودن آنهاست. راه دستيابي به علم بازنمودي و تصويري فکر و استدلال است امّا بايد به ياد داشت فکر با صورت‌ها کار مي‌کند و محصول آن علم حصولي است؛ پس تنها راه رسيدن به علم حضوري شهود است. ارسطو در “اخلاق نيکوماخوس” به قوّه‌اي به نام عقل شهودي اشاره کرده است. به نظر او مبادي ضروري و بديهي اوّلية علوم حکمت‌ها نمي‌توانند با استدلال به‌دست بيايد، لذا تنها طريق ممکن رسيدن به آن‌ها شهودي است که عقل شهودي نام دارد.277 منظور او قوّه‌اي است که بي‌واسطه به‌درک و شناخت مبادي و اصول نائل مي‌شود و به نظر مترجم اين کتاب دکتر سيدابوالقاسم پورحسيني مي‌توان آن‌را به حدس (فطنت) تعبير نمود.278
جالب آن‌که برخي از آثار ابن‌سينا کاملاً با سبک و سياق سخنان عرفاء نگاشته شده است و از اين‌رو براي بررسي ديدگاه او در مورد معرفت شهودي لازم است به اين کتب و رسائل رجوع شود. مباحث عرفاني که ابن‌سينا در خلال آثاري چون “رساله العشق” و سه داستان “حي بن يقظان”، “رساله الطير” و “سلامان و ابسال”؛ “قصيده عينيه” و سه نمط آخر “ألإشارات و التنبيهات” و احياناً برخي از اشعار فارسي منسوب به وي طرح شده، موجب شده کساني هم‌چون علي بن عبدالله نُميري شئتري (از خادمان و شاگردان ابن سبعين) نوعي عرفان براي او قائل شده‌اند.279 هم‌چنين از برخي مباحث فلسفي او هم‌چون اعتقاد او به علم حضوري (که در فصول قبل راجع به آن بحث شد) از طرف شواهدي دالّ بر گرايش‌هاي عرفاني او قابل برداشت است.
از سوي ديگر هيچ يک از عرفاء و صوفيان بزرگ ابن‌سينا را از خود ندانسته و در طبقاتشان براي وي جاه و مقامي قائل نشده‌اند؛ هر چند در اين ميان برخي از آنان مقام علمي او را ستوده‌اند، هم‌چون ابو سعيد ابوالخير، عين القضاه همداني، سيد حيدر آملي280 و برخي ديگر هم‌چون سنايي، روزبهان بقلي و عطار نيشابوري به او خرده گرفته‌اند. برخي ديگر هم‌چون ابن سبعين و عبد الرحمن جامي از اين هم فرا رفته‌اند و او را به جهالت نسبت داده‌اند و يا هم‌چون ابو حامد غزالي تکفيرش نموده‌اند.281
قضاوت در اين موضوع که واقعاً ابن‌سينا عارف بوده يا سخنان عارفانه داشته و يا آن‌که تنها دربار? عرفان نظراتي ابراز داشته و به بيان علمي در باب عرفان نظري مطالبي نگاشته است، خود موضوعي است که استاد جهانگيري در مقاله‌اي عالمانه آن را مورد بررسي قرار داده282 و لذا ما را از بررسي مجدّد آن بي نياز نموده‌اند.
ولي سخن ما در اين رساله در اين نيست که ابن‌سينا عارف است يا نه؛ بلکه در پي آنيم که ببينيم او چه نظري نسبت به علم شهودي و يا حضوري دارد. به بيان ديگر نظر او را در خصوص عرفان نظري جويا شويم؛ هر چند مباحث عارفانه شيخ مخصوصاً آن‌چه در قصيد? عينيه و نمط‌هاي پاياني “ألإشارات و التنبيهات” ارائه داده از لحاظ توضيح موضوعات عارفانه با برخي نظرات صوفيان متفاوت است؛ امّا مخالفان و موافقانش در مباحث فلسفي و انديشه‌اي اتّفاق نظر دارند که اين‌گونه مطالب شيخ کاملاً عالمانه و دقيق بيان شده‌اند. هرچند عرفان در لغت يعني شناسائى، ولي واژه عرفان يا تصوّف در طول تاريخ به دو معنا به کار رفته است: 1. عرفان عملي: تجربه روحي مستقيم نفس و اتّحاد يا اتّصال با خدا. مراد شناسائى حق است؛ عرفان عبارت است از علم به اسرار حقايق دينى‏. در اين معنا عرفان نام علمى است از علوم الهى كه موضوع شناخت آن حق و اسماء و صفات اوست. در همين معنا راه و روشى را كه اهل الله براى شناسائى حق انتخاب كرده‏اند عرفان مي‌نامند. 2. عرفان نظري: مجموع مباحث نظري مربوط به سير و سلوک را عرفان نظري ناميده‌اند. مضامين نظرى تصوّف‏، توجيه امکان و تفسير اتّصال به حقّ و فنا في الله است.
درست است ابن‌سينا صوفي نيست و هيچ‌گاه هم‌چون عارفاني چون ابن‌عربي283 يا حتّي فلاسفه‌اي چون سهروردي284، ملّاصدرا285 مدّعي نيست علوم خود را از طريق شهود دريافت کرده باشد؛ امّا با دلائل فلسفي معتقد است که انسان مي‌تواند به علمي بي‌واسطه (شهودي) دست يابد. به بيان ديگر در اين نوشتار در پي آن نيستيم که بگوييم ابن‌سينا تجارب عرفاني داشته و يا به مقام فنا رسيده بوده ( اصلاً در اين رساله در پي اين نبوده‌ايم که که او چه سير و سلوکي داشته) بلکه براي ما مهمّ اينست که بدانيم از بُعد نظري او به وجود تجارب عرفاني يعني همان علم شهودي اعتقاد دارد يا نه؟
براي پاسخ به اين پرسش ابتدا قدري به نظر دکتر ديناني در کتاب “دفتر عقل و آيت عشق” نگاهي مي‌کنيم و سپس شواهد ديگري را از ميان کتب بوعلي مي‌جوييم. استاد ارجمند جناب دکتر ديناني با استفاده از رسالة “تحفه” ابن‌سينا، شباهت او را به فارابي استنتاج نموده و مي‌گويد: “همان‌گونه که فارابي براي وصول به حقيقت، طريق زهد و رياضت را مطرح نساخت ابن‌سينا نيز در راه وصول به حقيقت به وادي زهد و رياضت قدم نگذاشت. در مورد نظرية معرفت و شناخت نيز انديشه اين دو فيلسوف بزرگ به يکديگر نزديک است؛ زيرا هم فارابي و هم ابن‌سينا بر اين عقيده‌اند که انسان در اثر تأمّل و اتّصال به عقل فعّال به مرحله عقل مستفاد نائل مي‌شود و در اين مرحله است که اشراقات الهي و افاضات رحماني بر او وارد و نازل مي‌گردد.”286 سپس ايشان با استفاده از همان رساله ابعاد ديگري از نظريه شيخ را در باب چگونگي بهره‌مندي از فيوضات الهي را روشن ساخته و مي‌گويد: “به روشني معلوم مي‌شود که شيخ‌الرئيس ابوعلي‌سينا براي علم و معرفت اهميت فراواني قائل شده و آگاهي را اساس سعادت مي‌شناسد.”287 دکتر در ادامه با استفاده از رسالة “ترغيب بر دعا” به مقدّم بودن فکر بر ذکر نزد شيخ مي‌رسد و البته ذکر را براي زدودن برخي خيالات فاسده لازم برمي‌شمرد. مرتبة

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره حکمت و فلسفه، انفعالات نفس، نظام احسن Next Entries دانلود تحقیق در مورد توسعه منطقه، برنامه اول توسعه، برنامه چهارم توسعه