منابع تحقیق درباره منطق ارسطو، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

شكل و مقدار بدون مادّه مَحال است. او در “الإلهيات نجات” مي‌گويد: “بنابرآن‌چه گذشت صورت جسميّه از آن جهت كه صورت جسميّه است اختلاف پذير نيست، پس جايز نيست كه پاره‌اي از آن‌ها قائم به مادّه باشد و پاره‌اي قائم نباشد. زيرا محال است طبيعت واحدي كه هيچگونه اختلافي از جهت ماهيّت در آن نيست، در ظرف وجود اختلاف بپذيرد؛ چون وجود آن طبيعت واحد نيز واحد است.
از طرف ديگر وجود واحد اين طبيعت و صورت جسميّه از سه حال خارج نيست. يا بايد در مادّه باشد، يا در مادّه نباشد. يا پاره‌اي از آن در مادّه و پاره‌اي ديگر قائم به مادّه نباشد، سوّمين حالت غير ممكن است؛ زيرا آن‌را بدون هيچ‌گونه اختلاف يك حقيقت واحد در نظر گرفتيم. بنابر اين يا بايد همه حقيقت قائم به مادّه باشد يا همة آن از مادّه بي‌نياز باشد؛ و چون همة آن از مادّه بي‌نياز نيست، در نتيجه تمامي آن قائم به مادّه است.222
ملاصدرا اين دليل شيخ را مورد نقد قرارداده است. او مي‌گويد تمايز تنها از قابل نيست؛ بلكه تمايز مي‌تواند از سوي فاعل باشد. به اين صورت كه نفس هر يك از اين صور را با تمام خصوصياتش به يك جعل واحد خلق كند و لذا اين صور خود به خود متمايز خلق مي‌شوند و نياز به قابل براي تمايز ندارد. مقدمة اين دليل اينست كه صور خيالي و حسي معلول نفس و حاصل انشاء آن هستند.223
حكمائي چون ابن‌سينا براي مختلف بودن دو قوة حس مشترك و خيال ادلّه‌اي ذكر كرده‌اند كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:
1- عمل حس مشترك قبول صور اشياء ولي عمل خيال حفظ و نگهداري اين صور است. از طرفي قوة قبول صورت غير از قوة حفظ است. در تأييد اين مطلب مي‌توان گفت گاهي قبول صورت داريم اما حفظ نداريم. مثل آب كه قبول صورت ظرف‌هاي مختلف ميكند اما نمي‌تواند آن‌را حفظ كند. در ضمن اساس و منشأ قبول، امكان و استعداد است؛ در حالي كه اساس و منشأ حفظ وجوب و فعليت است. قبول پذيرش چيزي است كه درمحل قابل موجود نيست ولي حفظ نگهداري چيزي است كه در محل قابل موجود است. پس اين دو متضاد مي‌شود و دو صفت متضاد و مختلف موجب اختلاف و تكثّر موضوعي ميشوند كه اين دو صفت در آن تحقّق يافته‌اند.224
2- وظيفة حس مشترك قبول صور احساسات و اذعان به وجود آنهاست. در حس مشترك صور محسوس جمع مي‌شود و حس مشترك شاهد و ناظر آنهاست و اين عين حكم و اذعان به وجود آنهاست؛ ولي قوة خيال وظيفه حكم و اذعان به وجود صور ندارد. بلكه فقط حافظ صور است. بديهي است نيروي واحد نمي‌تواند هم حاكم باشد و هم حاكم نباشد.225
3- ادراك محسوسات به وسيله حس مشترك در ابتداي امر نيازي جز به اكتساب صورت از طريق حس يا طريق ديگر ندارد اما حفظ و نگهداري صور محسوسات نيازمند ازدياد ملكه و شدّت نيرو در قوة مدرِكه است، به حدّي كه قوة مدرِكه بتواند صوري را كه در نتيجة غيبت امر محسوس از لوح خاطر و ضمير زايل شده است، حاضر كند.226
خلاصه آنكه نزد ابن سينا صور خيالي با نفس قيام حلولي دارند و مادي هستند ولي به نظر سهروردي صور خيالي در عالم اشباح و مُثُل معلّقه (خيال منفصل) قرار دارند.227 (براي توضيح بيشتر به پي‌نوشت مراجعه شود)? و از نظر ملاصدرا نيز صور خيالي تصوير حقايقي است كه در نفس ايجاد شده‌اند. به بيان ديگر حصول صورت بدون وساطت مُولِد كه عين قيام او به فاعل است. پس نفس در ذات خود عالَمي‌از جواهر، اعراض و اجرام و عناصر و … دارد پس بر خلاف حكمت مشاء، قيام صدوري است.228 يعني به نظر او اين صور مجعول نفس هستند، پس نفس به هر چه نگاه كند در اين عالَم، در نفس خود آن‌را مشاهده مي‌كند.?
همانگونه که مشاهده مي‌شود آنچه منظور ابن‌سينا از خيال قوّه‌اي است مادّي که نقش حفظ صورت‌هاي جزئي و مادي ذهن است. از نظر ابن‌سينا اين قوّه مدرکه به مرتبه حيواني نفس انسان مربوط است و با آن نمي‌توان مفهومي کلّي و الهياتي را درک نمود. به بيان ديگر با اين خيالي که شيخ تصوير نموده است حقيقتي عميق و مجرّد را نمي‌توان کشف نمود و در منطق مورد نظر او قاعده‌اي برايش نمي‌توان ترسيم کرد.
در حالي که در بخش مربوط به ابن‌عربي مشاهده خواهيم کرد که خيال داراي شأن رفيعي است که نه تنها مجرد است بلکه بدون آن الهام و وحيي صورت نمي‌گيرد و در ضمن در قبال مرتبه ذهني خيال عالمي وسيع به نام خيال منفصل (برزخ ميان عالم ماده و روح) وجود دارد. در اين عالم وسيع است که بخش اعظم مکاشفات رخ مي‌دهد و باطن اعمال و موجودات نقش مي‌گشرد و حتي اصل و ريشه اين عالم چنين خيالي خواهد بود. همين مطالب موجود در عرفان امثال ابن عربي است که موجب تغيير نگرش ميان شيخ و ملاصدرا در باب قوه خيال شده است.

تصوّر و تصديق
با توجه به موضوع منطق و ارتباط ميان معرفت‌شناسي و منطق، تقسيمات منطقي حول مفهوم معرفت شناختي تصوّر و تصديق سازماندهي شده‌اند. هر چند صراحتاً و براي اوّلين بار فارابي بود که منطق را بر اساس تقسيم علم به تصور و تصديق پي‌ريزي نمود229 ولي اين ارتباط در تقسيمات منطقي “ارگانون” ارسطو هم آمده بود. ابن‌سينا در ابتداي کتب منطقي خود و قبل از هر مطلبي تقسيم علم به دو نوع تصور و تصديق را ذکر مي‌کند؛ بطور نمونه در ابتداي جزء اول کتاب “نجات” که در باب منطق است چنين مي‌گويد: “کلّ معرفهٍ و علمٍ؛ فإمّا تصوّرٌ و إمّا تصديقٌ”230 با اين کار بوعلي يک پيام مهمّ براي خواننده خود دارد و آن اينست که اساس مطالب بيان شده در اين کتاب بر مبناي اين تقسيم ثنائي است و بدون توجّه به اين تقسيم بندي و فهم دقيق آن به کنه مطالب ارائه شده در اين علم دست نخواهي يافت. از نظر ابن‌سينا هرچند اين دو قسيم يکديگرند و براي دستيابي به هر يک ابزار و آلتي خاص لازم است؛ امّا علم اوّل و مقدّم تصوّر است: او در اين‌باره و راه به‌دست آوردن هر يک از تصور و تصديق مي‌گويد: “و التصور هو العلم الأوّل و يکتسب بالحدّ، و ما يجري مجراهُ … و التصديق انّما يکتسب بالقياس، أو ما يجري مجراهُ”231 در همين کتاب “نجات” شيخ بار ديگر در بحث قياس موضوع تصور و تصديق را متذکّر مي‌شود ولي اين بار تقسيم هر يک از آن‌ها به اکتسابي و بديهي را نيز بيان مي‌دارد.232
از مطلب بالا مي‌توان نتيجه گرفت در واقع در فلسفه بوعلي ‌تصور در تضادي مبنايي با تصديق تعريف شده است. هرچند ابن‌سينا در کتاب “تعليقات” علم تصوّري را مقدّم برمي‌شمرد و قائل است تصور مبدأ تصديق است نه برعکس و هر تصديقي ابتداء بايد تصوّر شود؛ امّا همو تصديق را کمال تصور و غايت آن دانسته و معتقد است اگر به دنبال تصوّريم براي به‌دست آوردن تصديق است و از اين رو غرض از حدود را نيز تصديق مي‌داند.233 پس تصور زماني است که متعلّق شناسايي به خودي خود دربرداند? هيچ حکم و تصديقي نباشد؛ به تعبير ديگر به خودِ موضوع معرفت داريم و نه به چيزي دربار? موضوع. امّا تصديق زماني به کار مي‌رود که اوّلاً متعلّق معرفت گزاره است، يعني شخص نسبتي را بين موضوع و محمولي مي‌داند و ثانياً به دانسته باور داشته باشد. بنا بر نظر ابن‌سينا در “الإشارات و التنبيهات” از شک محض که با آن رجحاني بين دو طرف نقيض بر ديگر وجود ندارد، حکمي به‌دست نمي‌آيد؛ از اين رو احکام يا يقيني و علمي هستند يا ظنّي. زيرا حکم جزمي است و طرف مقابلش ممتنع يا غير جزمي است و طرف مقابلش ممکن و جايز است.234 در هر دو صورت در حکم تصديقي نوعي باور و اعتقاد وجود دارد؛ حال يا اين اعتقاد و باور يقيني است يا غير يقيني. بر مبناي اين نظر ابن‌سيناست که ملّاصدرا نيز علم را به تصور و تصديق مي‌کند و تصديق را به تصديق يقيني و ظنّي و جهل مرکب تقسيم مي‌نمايد. او ملاک تصديق را اعتقاد راجح مي‌داند. از منظري ديگر با ارائه ملاک مطابقت با نفس الأمر خود يا عدم مطابقت با آن، تصديق به صادق و کاذب تقسيم مي‌شود.235 در مقابل نظر شيخ و صدرا که تنها اعتقاد راجح را شرط تصديق قرار داده‌اند؛ نظر افرادي چون تفتازاني قرار دارد که از نظرشان اذعان و جزم، شرط تصديق قرار گرفته است.236
تصور (يا مفهوم سازي) عملي ذهني است كه جواهر و ماهيت‌هاي مفرد را اخذ مي‌كند، مانند درك مفهوم انسانيّت. تصور در لغت به معناي “نقش بستن” و “صورت پذيرفتن” است و در اصطلاح عبارت است از درک ساده و بدون حکم، که شأنيت حکايت از ماوراي خودش را داشته باشد، مانند درک ما از صدا، کوه و نور. در عوض تصديق عملي ذهني است كه حكمي قطعي را پديد مي‌آورد، حكمي‌كه مي‌توان به آن ارزشِ صدق نسبت داد. تصديق در لغت به معناي “راست شمردن” و “اعتراف کردن” است و در اصطلاح منطق و فلسفه به معناي درک همراه با حکم و تصديق است،237 مانند اينکه حکم مي‌کنيم: هوا در زمستان سرد است و خورشيد گرما دارد. بنابراين هر عمل شناختي كه متضمن اختصاص ارزش _ صدق به گزاره‌اي كه مطابق آن است، نباشد تصوّر صرف است نه تصديق. بطور دقيق‌تر فيلسوفان مسلمان ‌تصديق را به ايجاب يا سلب وجود شيئ مُتَصوّر يا به حكمي درباره چگونگي وضعيت شيئ و اعراض خاص آن، مُرتَبِط مي‌كنند. پس تصديق بخشي از عمل پيشيني تصوّر را مفروض مي‌گيرد، اما تصوّر تصديق را مفروض نمي‌گيرد.
يكي از مقاصد ارائه تقسيم دو ارزشي تصوّر و تصديق، فراهم‌آوري پايه‌اي معرفت‌شناختي براي دو موضوع محوري منطق ارسطويي يعني تعريف و قياس (استدلال) است. منطق ارسطويي به دو بخش اصلي تعريف و حجت (استدلال) تقسيم مي‌شود؛ ابن‌سينا در کتاب “نجات” هدف تعريف را فرآوري عمل تصوّر و هدف قياس را هدايت به سمت تصديق به حقيقت يك گزاره تعريف كرده است.238

حقيقت، اخلاق و عدالت
پيش از اين معلوم شد اين نيرو و قوّة عالِمه در مرتبه اعلايش عقل است که به دو قسم نظري و عملي تقسيم مي‌شود. تعاريف مربوط به عقل نظري و عقل عملي در فصل مربوطه به تفصيل بيان شد. شيخ‌الرئيس حکمت (عقل) نظري و عملي را چنين تعريف مي‌کند: “حكمت نظري دانشي است كه از راه علم (تصوري و تصديقي) به اموري بي‌ارتباط با اعمال و احوال انساني، قوة نظري نفس را براي عقل بالفعل شدن آماده مي‌كند. پس غايت در آن حصول رأي و اعتقاد است … در حالي كه حكمت عملي در ابتدا از راه علم (تصوري و تصديقي) به اموري كه ذاتاً مرتبط به اعمال و احوال انساني است، موجب كامل شدن قوه نظري نفس مي‌شود و سپس از اين راه موجب كمال قوه عملي با اخلاق مي‌شود”239
پس علم به احوال أشياء و موجوداتي که وجود آن‌ها در تحت حيطه و قدرت بشر است يا علم به موجوداتي که وجود آن‌ها متوقف بر حرکات اختياري است در محدودة عقل عملي و علم به احوال أشياء و موجوداتي که وجود آن‌ها در تحت قدرت و اختيار بشر نيست در محدودة عقل نظري قرار دارد.
هر چند تفاوت ميان اين دو قوّه مُدرِکه نفس به متعلّقات آنهاست و اين تمايز دوگانگي در نفس به وجود نمي‌آورد؛ امّا بالاخره حداقل از موضع متعلّق شناسايي قوّه عقل عملي با وجه إرادي نفس يعني عمل و رفتار سر و کار دارد و مي‌توان گفت در همان قواي ادراکي زيرساختي براي ارتباط ميان دانش و اراده تعبيه شده است. تفاوت ديگر اين دو قوه را از اختلاف آنها در مفاهيم و لوازم معنايي آنها مي‌توان دريافت. نزد شيخ ميان دو قوه عامله و عالمه عقل ارتباط برقرار است اما اين دو تفاوت‌هايي نيز دارند و او به صراحت به اين تفاوت اشاره کرده است. براي فهم دقيق تفاوت ميان دو شيء کافي است لوازم معنايي ميان آنها مختلف باشد. بطور نمونه به نظر شيخ ميان مفاهيم “خوب و بد” از سويي و “صادق و کاذب” از سوي ديگر غيريت وجود دارد. او در اين زمينه چنين گفته است: “فرُبّ شَنيعٍ حقٌّ و رُبَّ محمودٍ كاذبٌ”‏240
از آنجا که تمامي ابعاد وجود انساني با هم مرتبط هستند و برخي از وجوه آن ريشه در وجوه ديگر دارند با تمام تفاوت‌هاي موجود ميان اين دو وجه حکمت (نظري و عملي)؛ اين دو وجه با هم مرتبط مي‌شوند، زيرا که حکمت تمامي ابعاد وجودي انسان را به صورت يکپارچه در بر مي‌گيرد. از اين جهت است که ملاصدرا گفته است: “النفس الإنسانية مع وحدة وجودها و هويتها لها درجات ذاتية من حد العقل إلى حد طبيعة و الحس”241 و يا در موضعي ديگر بيان مي‌دارد که هرچند بدن موجب مي‌شود اختلافي نوعي ميان قواي ادراکي و تحريکي ظهور کند امّا در نزد نفس

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره منابع معرفت، عقل مستفاد Next Entries منابع تحقیق درباره حکمت و فلسفه، انفعالات نفس، نظام احسن