منابع تحقیق درباره مفردات قرآن، مجمع البیان

دانلود پایان نامه ارشد

از روي عناد و لجاجت براي نپذيرفتن حق و کتمان آن.
الجدل: مقابله الحجه بالحجه و المجادله: المخاصمه و المدافعه. و المراد في الخبر الجدل علي الباطل و طلب المغالبه. اما المجادله باظهار الحق فان ذالک محمودٌ لقوله تعالي” و جادلهم بالتي هي احسن(16/125)”(طریحی، 1375: ج2، ص336)
يعني: جدل، آوردن دليل در مقابل دليل است و مجادله، يعني مخاصمه و يکديگر را دفع و محکوم کردن است و هدف غلبه بر همديگر مي باشد و آن جدالي که در خبر سبب گمراهي مي شود جدال بر باطل است که هدفي جز مغلوب کردن ندارد. يعني براي کشف حقيقت نيست بلکه براي نپذيرفتن حق و شانه خالي کردن از مسؤليت می باشد؛ مانند قوم بني اسرائيل در ماجراي بقره و يوم السبت و منشاء آن يا جهل است يا عناد و خصومت با حق.
1-1-7- جحود
الجحود ضد الاقرار کالانکار و المعرفه.(الفراهیدی، 1421: ج3، ص320)
جحود عدم اعتراف و اقرار است. مثل انکار کردن چيزي که به آن معرفت دارد.
واَلجحد من القييق و الشح و رجل جَحد: قليل الخير.(همان)
و انکار و عدم اقرار ناشي از تنگ نظري و بخل و دشمني است. و مرد جحود يعني مردي که از او خيري به کسي نمي رسد.
در کتب لغت شح به معناي مخاصمت، بخل ورزيدن و حرص و تنگ نظري و غصب مال ديگران به نا حق آمده است.(همان)
اقرار و اعتراف در جايي معنا دارد که شخص به يک چيز علم دارد و اظهار و بيان آنچه را که مي داند اقرار گويند. بنابراين کسي که برخلاف معرفت قلبي و عقلي خود اظهار نظر مي کند، جحود مي باشد، يا آنچه را که مي داند نمي گويد و سکوت مي کند.و يا بالعکسِ آن را اظهار مي دارد.
در مجمع البحرين آمده است: ” و جَحَدوا بها و استيقنتها انفسهم(27/14)” يعني جحدوا بالايات بالسنتهم واستيقنوها في قلوبهم. والاستیقان ابلغ من الايقان. و الجحود هو الانکار مع العلم، يقال جَحَد حقَه جحداً و جُحُودا: اي نَکَره مع علمه بثبوته. و قوله تعالي: يجحدون اي ينکرون ما تستيقنه قلوبهم(6/33).(طریحی، 1375: 351) يعني آيات را با زبانشان انکار کردند در حالي که قلوب آنها به آن يقين صد در صد داشت و استيقان از ايقان يقيني تر است. و جحود يعني انکار علي رغم علم به آن مطلب گفته مي شود. حق فلاني را انکار کرد چه انکار کردني!(الفراهیدی، ج3،ص72 و طبرسی، 1380: ج18، ص85 و طریحی، 1375: ج3، ص30)
يعني منکر شد در حالي که به ثبوت حق علم داشت و در قول خدا که آمده است يجحدون يعني انکار کردند آنچه را که در قلبشان بدان يقين داشتند.

در مفردات قرآن آمده است:
الجحود: نفي ما في القلب اثباته، و اثبات ما في القلب نفيه، … (راغب، 1412: ج2، ص539)
جحود يعني نفي و انکار آنچه در قلب اثبات شده و اثبات آنچه در باطن او نفي و باطل شده است. تصديق آنچه باطل است و تکذيب آنچه حق است.
1-1-8- فسق
در تعريف فسق آمده است: ” قوله تعالي فلا رفث و لافسوق و لاجدال في الحج(2/197) الفسوق الکذب کما جاءت به الروايه عنهم”(طریحی، 1375: ج3، ص228)
فسوق به معناي کذب و دروغگو آمده است.
و فَسَقَ فسوقا يعني خرج عن الطاعه يعني سرکشي از اطاعت. و گفته شده است اصل الفسق يعني خروج شيء از شيء ديگر بر وجه فساد و منه قولي تعالي
إن جاءکم فاسق بنباء فتبينوا. يعني خبر فاسق قابل اعتماد نمي باشد. که خبري غير واقعي از او صادر شده است با نيت فاسد.
و در آيه” ففسق عن امر ربه” يعني خرجا عن امرنا عاصين لنا يعني از اوامر ما با انجام محرمات و معاصي سرپيچي کرد.
مي توان نتيجه گرفت هر آنچه با فطرت و طبع طبيعي انسان منافات داشته باشد با معيار قرار دادن امنيت و آسايش و سلامتي انسان که طبع بشر به طور طبيعي و ذاتي طالب آن است، فسق محسوب مي شود، مانند: معاصي و گناهان که مهلک انسان و جامعه بشري است. و در دعا آمده است: ” وادرا عني شر فسقه الجن و الانس” و فسقه جمع فاسق است و فاسق يعني دائم الفسق(مجلسی، 1427: ج1، ص46)
در المفردات راغب در ذيل آيه “كَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُواْ” (يونس/33) و آيه ” أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا” (سجده/18)
فسق در مقابل ايمان آمده است. والذين يرمون المحصنات … و اولئک هم الفاسقون” يعني کساني که به انسانهاي پاک تهمت زنا مي زنند فاسقند. و موش را فويسِقَه گفته اند به خاطر آنکه معتقدند در وجودش خباثت است( نسبت به انسان). گفته است: ” فسقت الرّطبة عن قشرها” خرماي رسيده اي که از پوستش بيرون مي زند يعني فاسق شده است.(راغب، 1412: ج3، ص637)
در کتاب قاموس المحیط آمده است: فسق فلان يعني خرج عن حجر الشرع، يعني کسي که از مدار شرع خارج مي شود مانند رطبي که از پوستش خارج مي شود. و آن اعم از کفر است و کسي که آلوده به معاصي شود چه کم باشد و چه زياد عمل او فسق است ولي فاسق به کسي مي گويند که معروف و مشهور در گناه و آلودگي باشد. و اکثر کساني که به آنها فاسق گفته مي شود کساني هستند که ظاهرا مخل به جميع احکام اسلام يا بعضي از آن مي باشند و تظاهر به گناه مي کنند.(فیروز آبادی، 1415: ج4، ص210)
پس هنگامي که به کافر مي گويند فاسق به دليل آن است که او مخل حکم عقل و فطرت مي باشد. و اکثرهم فاسقون(اسراء/16) و اولئک هم الفاسقون(آل عمران/10) و من کفر بعد ذالک فاولئک هم الفاسقون( سجده/18) يعني کسي که نعمت خدا را انکار و پنهان کند، پس از اطاعت خدا خارج شده است. و اما الذين فسقوا فماواهم النار(نور/55) و الذين کذبوا باياتنا يمسهم العذاب بما کانوا يفسقون( سجده/18) والله لايهدي القوم الفاسقون(انعام/49) ان المنافقين هم الفاسقون(مائده/108)(همان)
از نظر قرآن مصاديق فسق عبارت است از کذب، افترا، انکار حقيقت، زنا، لواط، پيمان شکني و ظلم. هم چنان که در تبيين صفات قوم لوط(لواط) قوم صالح، شعيب و ثمود، کم فروشي و خيانت و صفات قوم بني اسرائيل، پيمان شکني و لجاجت و تحريف حقايق. کلمه فاسق بر آنها اطلاق گرديده، در چند آيه فاسق به عنوان صفت بارز منافقين ذکر گرديده است و از ويژگيهاي فاسق علاوه بر شهرت در فساد و تباهي و هلاکت انسان و اجتماع و ضديت آن با امنيت اجتماعي و مردم، هدايت ناپذيري نيز از ويژگيهاي او شمرده شده و وعده عذاب و جهنم نيز به او داده شده است همچنين در آيه 3 سوره مائده و 121 سوره انعام خوردن گوشت ميت، خون، گوشت خوک، حيوان خفه شده و غير مذبوح براي خدا و پس مانده درندگان و آنچه با شيوه هاي قمار تقسيم شده فسق شمرده شده است.
1-1-9-کفر، کافر
در مفردات آمده است:
الکفر في اللغه: ستر الشيء و وَصَفَ اليل بالکافر لستره الاشخاص، و الزارع لستره البذر في الارض.
کفر در لغت به معناي پوشاندن چيزي است و شب را به کافر توصيف کرده اند به خاطر آنکه اشخاص را مي پوشاند و زارع را کافر نامند چون بذر را در زمين پنهان مي کند. ( راغب، 1412: ج2، ص204)
والکافور: اسم اکمام الثمره التي تکفرها. و کافور اسم غلاف ميوه ها و گلهايي است که آن ها را در برگرفته و پوشانده است. (طریحی، 1408ج4ص351)
و کفر نعمته و کفرانها اي سترها بترک اَداءِ شکرها. و کفر نعمت و کفران آن، يعني پوشاندن و ناديده گرفتن نعمت با ترک شکر آن مي باشد.
قال تعالي: فلا کفران لِسَعِيِه( انبياء/94)
و اعظم الکفر:جُحُود الوحدانيه او الشريعه او النبوه، و الکفران في جحود النعمه اکثر استعمالا، و الکفر في الدين اکثر.
و بزرگترين کفر انکار لجوجانه وحدانيت خدا يا شريعت يا نبوت است، و کفران نعمت در ناسپاسي نعمت زياد استعمال مي شود و کلمه کفر در انکار دين بيشتر و کفور هم در کفران نعمت و هم در انکار دين استعمال شده: (راغب، 1412: ج2، ص204)
فابي الظالمون الا کفورا(اسراء/99)
و چون مقتضاي کفر جحود نعمت است کلمه کفر بيشتر در جحود استعمال مي شود يعني کفر مساوي است با انکار جحودانه و لجوجانه و استعمال آن عَلَم است در جحود.( ابن فارس، بی تا: ج5، ص191)
به همین دلیل در اکثر آیات خداوند انکار کافران را با کلمه (جحود) آورده تا نشان دهد که انکار آنان یک انکار صادقانه مبتنی بر برهان و استدلال و حتی از روی شک وتردید نبوده و بلکه به آنچه انکار می کنند یقین صد در صد نیز دارد«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ» ( نمل، 14) یعنی در حالیکه به آن یقین داشتند از روی ظلم و استکبار آن را منکر شدند. درتفسیر مجمع البیان این انکار یک انکار زبانی لجوجانه شمرده شده نه قلبی. ( طبرسی، 1381: ج7، 333)
در تفسیر ابن کثیر در ذیل آیه «وَمَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ» (مؤمنون،117)
« لا برهان له» را به منزله اینکه کافران برای سخن خود برهان اقامه نمی کنند.(ابن کثیر، 1419: ج5، ص437)
و آیات خدا را از روی جحد انکار می کنند «وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ» (عنکبوت، 49)آن هم چه آیاتی، آیات بیّنات. بیّنات یعنی واضحات.چنین انکاری نمیتواند هدفی جز اضمحلال حق وحقیقت داشته باشد.«وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» (کهف، 56) ( قمی، علی ابن ابراهیم، 1387: ج3، ص37 و مصطفوی، 1360: ج4، ص4)
قال: و لاتکونو اول کافر به( بقره/41) اي: جاحد له و ساتر و الکافر عليه(راغب، 1412: ج1، ص715)
نتيجه آنکه کفر يعني انکار آگاهانه و لجوجانه حقيقت که داراي مراتب است. و بالاترين و بدترين آن انکار خدا و دين خدا مي باشد که به تفصيل خواهد آمد.
1-1-10- ارتداد (مرتد)
الارتداد في اللغه هو الرجوع عن الشيء و صرفه و التحول عنه.
ارتداد در لغت به معناي برگشتن از چيزي و انصراف از آن مي باشد.
قال في اللسان: ” الرد: صرف الشيء و رجعه …، و قد ارتد و ارتد عنه: تحول، وفي التنزيل: ” من يرتدد منکم عن دينه ” و الاسم: الرده، و منه: الرده عن الاسلام، اي: الرجوع عنه، و ارتد فلانٌ عن دينه:إذا کفر بعد إسلامه …، و الردّه، و منه: الرّده عن الاسم من الارتداد. و في حديث القيامه و احوض: فيقال: إنهم لم يزالو مرتدّين علي أعقابهم أي: متخلفين عن بعض الواجبات. قال: ولم يرد: ردّه الکفر، و لهذا قيده بأعقابهم، لأنّه لم يرّتد أحدٌ من الصحابه بعده، إنّما ارتدّ قومٌ من جُفاة الأعراب …، و الارتداد: الرجوع، و منه: المرتدّ …، وَالردةَّ: أن تشرب الإبل الماء عَلَلاً فتردّ الألبان في ضروعها…، الجوهري: الرِّدًّة: امتلاء الضرع من اللبن قبل النتاج …، وَ الرَّدّة: تقاعس في اذقن إذا کان في الوجه بعض القباحة ويعتريه شيء من جمال…”(ابن منظور، 1413:ج1 184)
ترجمه: در لسان العرب آمده است:
رّد به معناي انصراف از شيء و برگشتن از آن است. و در قرآن آمده است: “مَن يرتد منکم عن دينه” و الرّده عن الاسلام يعني برگشتن از اسلام. و ارتدَّ فلانٌ عن دينه يعني کافر شد پس از آنکه مسلمان بود. و در حديث قيامه و احوض در مورد اِنَّهُم لَم يزالوا مرتدين علي اعقابهم آمده است: يعني متخلفين از بعضي از واجبات.
در متون زير هم به همين معنا آمده است که به متن عربي آن اکتفا مي کنيم.
و جاء في الصحاح: ” ردّه عن وجهه، يرُدُّه ردّاً و مردّاً: و قال الله تعالي: ” فلا مردٌ له” … و تقول: ردّه إلي منزله و ردّ إليه جواباً: أي رجع …، و الارتداد: الرجوع، و منه: المرتدّ، و ارِّدِّه: الاسم من الارتداد”. (جوهری، 1376، ج2: 473)
و أما في القاموس فقد جاء فيه: ” ردًّهُ ردّاً … صرفه، و الرَدًّة: القُبح، و بالکسر الاسم من الارتداد، و امتلأ الضَرع من اللبَن قبل النَتاج، و تقاعُسٌ في الذَقَن، وَ صَدَي الجَبل، و أن تشرب الإبل عَلَلاً … و الارتداد: الرجوع”. (فیروزآبادی، 1415،ج1: 294)
و في التاج: ” ردّه عن وجهه، يردّه ردّاً أو مردّاً، کلاهما من المصادر القياسيه … : صرفه و رجعه، و يقال: ردّه عن الأمر ولَدَّه أي: صرفه عنه برفق … و الردَّة بالکسر: الاسم من الارتداد، و قد ارتدّ و ارتدّ عنه: تحوّل، و منه: الرّدَّة عن الاسلام، أي: الرجوع عنه، وارتدّ فلان عنه دينه: إذا کفر بعد إسلامه”.(مرتضی زیبدی، 1414،

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره تاریخ اسلام، حقوق بشر Next Entries منابع تحقیق درباره حقوق بشر، آیت الله جوادی آملی، صاحب نظران، جوادی آملی