منابع تحقیق درباره مذهب شافعی، مواد غذایی، حالت طبیعی، مجنی علیه

دانلود پایان نامه ارشد

دلیل حدیثی که از مُعاذ بن جبل روایت شده که پیامبر فرمودند: «فِي السَّمْعِ مِائَةٌ مِنَ الْإِبِلِ»295 و قضاوت حضرت عمر، و ابن مُنذر قائل به وجود اجماع در آن است و دیگر این‌که شنوایی منفعتی مقصود است. از بین بردن شنوایی یکی از گوشها موجب نصف دیه است و چنان چه شنوایی کم شود اگر این مقدار قابل تشخیص و اندازهگیری باشد به همان نسبت دیه دارد و در غیر این صورت حکومت واجب میگردد. هرگاه قطع کردن گوشها منجر به از بین رفتن شنوایی شود، دو دیه واجب میگردد زیرا شنوایی در گوش نیست پس دیهی هیچ یک در دیهی دیگری تداخل پیدا نمیکند.296
بینایی: از بین بردن بینایی دو چشم موجب دیه‌ی کامل است و از بین بردن بینایی یک چشم نصف دیه دارد. به دلیل قضاوت حضرت عمر و این‌که بینایی منفعتی مقصود است که متعلق به چشم است و هر عضوی که از بین بردن عین آن سبب وجوب دیه باشد، با از بین بردن منفعت آن نیز دیه واجب میگردد. ابن مُنذر گفته در مورد آن اجماع وجود دارد. همچنین اگر جنایت منجر به کاهش بینایی شود در صورتی که میزان آن قابل تشخیص باشد به نسبت آن از دیه‌ی کامل چشم واجب می‌شود و اگر منضبط و قابل تشخیص نباشد حکومت دارد.297
تکلم: به اتفاق فقهاء در از بین بردن قدرت تکلم با وجود بقای زبان، دیه‌ی کامل واجب میگردد از جمله دلایل آن‌ها فرموده‌ی پیامبر است: «فِي اللِّسَانِ الدِّيَةُ إِذَا مَنَعَ الْكَلَامَ»298 و این‌که تکلم منفعتی مقصود است و هر عضوی که اتلاف آن با دیه ضمانت شده باشد از بین بردن منفعت آن نیز با دیه ضمانت میشود. از بین بردن قدرت ادای برخی از حروف نیز به همان نسبت دیه دارد.299
صوت: از بین بردن صدا با وجود بقای زبان به حالت طبیعی خود و تمکن زبان برای تقطیع و تردید، از دیدگاه شافعیه و مالکیه و امامیه سبب وجوب دیهی کامل است، زیرا منفعتی مقصود است که مشابهی در بدن ندارد300 و زید بن أسلم گفته است: «مَضَتِ السُّنَّةُ فِي أَشْيَاءَ مِنَ الْإِنْسَانِ، قَالَ: وَفِي اللِّسَانِ الدِّيَةُ، وَفِي الصَّوْتِ إِذَا انْقَطَعَ الدِّيَةُ».301
بطش و مشی: بطش منفعت مقصود از دستها و مشی منفعت مقصود از پاها است. به اتفاق فقهاء از بین بردن این منافع موجب دیه‌ی کامل است زیرا منافعی مقصود هستند. از بین بردن منفعت یک دست یا منفعت یکی از پاها و یا از بین بردن منفعت یکی از انگشتان به همان میزان دیه دارد و در نقصان این منافع حکومت واجب میشود البته در صورتی که قابل تشخیص و منضبط نباشد.302
بویایی: جمهور فقهاء (حنفیه و مالکیه و حنابله و امامیه و قول صحیح در مذهب شافعی) قائل به وجوب دیه در بویایی هستند با قیاس آن بر سایر حواس مثل شنوایی و بینایی. اما بنابر قولی در مذهب شافعی حکومت دارد زیرا منفعت آن کم است. نقصان و کاهش بویایی اگر قابل تشخیص باشد مثل زایل شدن بویایی یکی از سوراخهای بینی، به میزان آن از دیه واجب میشود و در غیر این صورت حکومت دارد. اگر بینی قطع شود و بویایی از بین رود، دو دیه واجب میشود زیرا بینی محل حسّ بویایی نیست مانند قطع کردن گوشها و از بین رفتن شنوایی.303
چشایی: اکثر فقهاء قائل به وجوب دیه در حس چشایی شدهاند و دلیل آن‌ها قیاس بر سایر حواس از جمله حس بویایی است زیرا حسی است که منفعتی مقصود دارد. برخی نیز معتقدند حکومت دارد با قیاس بر زبان اخرس که قطع کردن آن سبب وجوب حکومت است اگر چه حس چشایی آن باقی باشد. همچنین نقصان در حسّ چشایی اگر منضبط باشد مثل از بین رفتن قدرت ادراک یکی از طعم‌های پنج‌گانه به همان نسبت دیه دارد و اگر منضبط نباشد موجب حکومت است.304
صعر (کج شدن گردن یا صورت به یک سمت): حنفیه و حنابله معتقدند کج کردن گردن یا صورت دیه‌ی کامل دارد زیرا از بین رفتن جمال و منفعت است305 و مکحول از زید بن ثابت روایت کرده است: «فِي الصَّعَرِ الدِّيَةُ».306 و شافعیه معتقدند حکومت واجب می‌شود زیرا از بین رفتن صرف جمال است.307
توانایی خوردن: فقهای حنبلی معتقدند جنایتی که توانایی غذا خوردن را از انسان سلب کند سبب وجوب دیهی کامل است زیرا منفعتی مقصود است، اما نقصان آن مثل این‌که به سختی غذا بخورد یا قادر به خوردن بعضی مواد غذایی نباشد، حکومت دارد زیرا میزان نقص منضبط و قابل تشخیص نیست.308
«شنقیطی» گفته است مبنای این رأی الحاق مشابه به اصل است، با توجه به این که حواس شنوایی و بینایی منافع مستقلی هستند پس خوردن نیز منفعت مستقلی است که بدن به آن نیاز دارد و انسان از آن سود میبرد و همچنین عمر در مورد جنایتی که منجر به از بین رفتن قدرت جماع شود به دیه کامل حکم دادهاند، در حالی که جماع یکی از شهوات است که با شهوت خوردن قابل قیاس نیست زیرا خوردن مهمتر از جماع است چرا که حیات انسان متوقف بر آن است، پس اگر خلفاء به این شکل عمل کردهاند و بر اساس آن حکم دادهاند و گفتهاند جماع به شنوایی و بینایی ملحق می‌شود، منفعت خوردن أًولی میباشد زیرا مهمتر است.309
از میان شافعیه امام الحرمین و غزالی قائل به وجوب دیه در از بین رفتن توانایی خوردن شدهاند؛ اگر چه شخص نمیرد یا به سببی غیر از تفویت منفعت خوردن بمیرد.310 رملی گفته این رأی راجح است و قلیوبی گفته است این رأی معتمد است.311
«سُغدی» از فقهای حنفی مذهب نیز گفته است: هر گاه دهان شکسته شود و قادر به خوردن و نوشیدن نباشد، دیه‌ی کامل دارد.312
توانایی جویدن: در صورتی که جنایت منجر به از بین رفتن توانایی جویدن شود به این صورت که دندانها سست و بی حس شوند و دیگر قادر به جویدن نباشند، از دیدگاه شافعیه موجب دیه‌ی کامل است. زیرا از مهمترین منافع دندان است و دندان عضوی است که با دیه ضمانت شده است پس از بین بردن منفعت آن نیز موجب دیه است. در مورد آن حدیث و قول صحابی وارد نشده و امام شافعی و جمهور اصحاب هم متعرض آن نشدهاند بلکه امام نووی و فورانی آن را بیان کردهاند و کسانی که بعد از آن‌ها آمدهاند از ایشان تبعیت کردهاند.313
توانایی مقاربت: فقهاء تصریح کردهاند که هرگاه جنایت منجر به از بین رفتن توان مقاربت در فرد شود، دیه‌ی کامل واجب میگردد زیرا مقاربت از منافع مقصود است. همچنین از بین بردن قدرت انزال یا تولید مثل در مرد یا بارداری در زن و یا از بین بردن لذت جماع موجب دیه‌ی کامل است زیرا از منافع مقصود هستند و تداوم نسل و زاد و ولد به آن‌ها بستگی دارد.314
تغیر رنگ پوست: مالکیه معتقدند هر گاه جنایت منجر به تجذیم و تبریص و تسوید پوست فرد شود موجب دیهای کامل است اگر چه تمام بدن را در بر نگرفته باشد.315 همچنین حنابله معتقدند سیاه کردن پوست صورت موجب دیهی کامل است زیرا جمال عضو به طور کامل از بین رفته است، که موافق اصول مذهب حنفی نیز میباشد. اما شافعیه معتقدند تغییر رنگ عضو سبب وجوب دیه‌ی مقدر نیست زیرا از بین رفتن صرف جمال است.316
قدرت لامسه: برخی از فقهاء به وجوب دیه‌ی کامل در حسّ لامسه حکم دادهاند با قیاس بر سایر حواس مثل بویایی.317
توانایی کنترلادرار و مدفوع: جنایت بر صلب یا افضای زن و یا جنایت بر مجرای ادرار یا مدفوع و به طور کلی هر نوع جنایتی که منجر به این شود که مجنی علیه دچار ریزش دائمی ادرار یا عدم ضبط دائمی مدفوع گردد، موجب دیه خواهد بود، این دیدگاه حنفیه و حنابله و امامیه است زیرا منفعتی مقصود در بدن انسان است که مشابهی ندارد. ولی شافعیه و مالکیه معتقدند حکومت واجب میشود.318

فقهاء معتقدند هر عضو یا منفعتی که دیه‌ی مقدر دارد اگر جنایت سبب از بین رفتن قسمتی از آن عضو یا منفعت شود به میزان آن، از دیه‌ی کامل واجب میشود، البته اگر میزان قسمتی که از بین رفته است منضبط و قابل اندازه‌گیری باشد.319مقدار دیهای که با توجه به این قاعده واجب میگردد،ارش مقدر نامیده میشود که عبارت است از مقدار مال واجب در جنایت بر اعضای بدن که شارع میزان آن را تعیین کرده است و کمتر از دیه‌ی کامل میباشد. این جزئی که ناقص شده ممکن است به میزان نصف آن عضو یا منفعت باشد یا یک چهارم آن و یا بیشتر یا کمتر باشد.
بر همین اساس فقهاء گفتهاند از بین بردن یکی از اعضای زوج مانند دستها و پاها نصف دیه دارد، و از بین بردن یکی از اعضای چهارتای مانند پلکهای چشم، یک چهارم دیه دارد، و در یکی از انگشتان دستها و پاها یک دهم دیه است و هر انگشتی که سه مفصل داشته باشد در هر یک از مفاصل آن یک سوم ارش انگشت است و هر انگشتی که دو مفصل داشته باشد در هر یک از آن‌ها نصف ارش انگشت واجب میشود. همچنین از بین بردن قسمتی از هر یک از آن‌ها و یا از بین بردن قسمتی از اعضای فرد مثل بینی و زبان به همان نسبت ارش دارد.320
همچنین، هر منفعتی که اتلاف آن موجب دیه‌ی کامل است اگر جنایت منجر به از بین رفتن بعضی از آن شود، سبب وجوب ارش مقدر به نسبت جزئی که از بین رفته میگردد. این زمانی است که میزان منفعتی که از بین رفته منضبط و قابل اندازه‌گیری باشد در غیر این صورت حکومت عدل واجب می‌شود.

همچنین، در برخی موارد اتلاف یک عضو یا منفعت سبب وجوب ارش غیر مقدر (حکومت عدل) است.ارش غیر مقدر چنان که در مباحث قبلی بیان شد، مال واجب در جنایت بر بدن انسان است که در مورد آن نصی وارد نشده، بلکه تعیین مقدار آن به قاضی واگذار شده است. ارش خواه مقدر باشد یا غیر مقدر به دیه‌ی کامل نمی‌رسد.
از جمله اعضایی که (فقهای مذاهب اربعه) اتلاف آن‌ها را موجب حکومت دانسته‌اند: اعضای شل مثل دست و پای شل و آلت تناسلی مرد که شل شده است یعنی توانایی انقباض و انبساط ندارد، دندانی که به شدت لق شده یا دندان کوچکی که قادر به جویدن نیست،زبان اخرس، ذکر خصی و عنین، چشم کور، کف دست و کف پا بدون انگشتان، استخوان بینی بدون مارن، آلت تناسلی مرد بدون حشفه، سینه‌های زن بدون نوک سینه و ریشه‌ی دندان، اعضای زائد مثل انگشت زائد و دندان زائد، ریش زن، ساعد، بازو، ساق پا و استخوان ران، موهای سر، ریش، ابروها و مژه‌ها، شکستن و کندن ناخن، سینه‌ها و نوک سینه‌های مرد و خنثی. از بین بردن رنگ عضو مثل سیاه کردن دندان و پوست.321البته برخی از این موارد اختلافی هستند.
همچنین، جمهور فقهاء (مالکیه، شافعیه، حنابله) معتقدند شکستن استخوان در غیر از سر و صورت موجب حکومت است. اما حنابله معتقدند برای شکستن هر یک از دنده‌ها و هر یک از دو استخوان ترقوه یک شتر واجب می‌شود زیرا از عمر روایت شده است: «فِي الضِّلْع جَمَلٌ وَفِي التَّرْقُوَةِ جَمَلٌ»، و برای شکستن بازو، ساعد، ساق پا و ران و هر یک از دو استخوان زند، دو شتر واجب می‌شود زیرا سعید از عمرو بن شعیب از پدرش از جدش روایت کرده است: «أَنَّ عَمْرَو بْنَ الْعَاصِ كَتَبَ إلَى عُمَرَ فِي أَحَدِ الزَّنْدَيْنِ إذَا كُسِرَفَكَتَبَ عُمَرُ أَنَّ فِيهِ بَعِيرَيْنِ وَإِذَا كُسِرَ الزَّنْدُ فَفِيهِمَا أَرْبَعَةَ أَبْعِرَةٍ» و در میان صحابه مخالفی نداشته پس مانند اجماع است و بقیه بر زند قیاس می‌شوند. این مقادیر زمانی است که استخوان بدون عیب بهبود یابد اما اگر با عیب بهبود یابد علاوه بر ارش مقدّر، حکومت نیز بخاطر نقص حاصل واجب می‌گردد.322
امامیه نیز معتقدند در استخوان ترقوه اگر بدون عیب بهبود یابد، چهل دینار واجب می‌شود و دیه‌ی شکستن هر یک از دنده‌های پیرامون قلب بیست و پنج دینار است و شکستن هر یک از دنده‌هایی دیگر، ده دینار، دیه دارد. همچنین معتقدند برای شکستن استخوان هر عضو، یک پنجم دیه‌ی همان عضو واجب می‌گردد، و اگر بدون عیب بهبود یابد، چهار پنجم دیه‌ی شکستن استخوان ثابت می‌شود، ودر موضحه عضو یک چهارم دیه‌ی شکستن آن ثابت می‌شود و اگر استخوان کوفته گردد یک سوم دیه‌ی همان عضو ثابت است.و در دررفتگی استخوان از مفصل، به نحوی که آن عضو از کار بیفتد، دو سوم دیه‌ی آن عضو ثابت می‌شود زیرا این حالت در حکم شلل است، و اگر از کار نیفتد ارش واجب می‌شود و اگر بدون عیب بهبود یابد چهار پنجم دیه‌ی دررفتگی ثابت است.323
دیه‌ی فلج کردن عضو: همچنین امامیه معتقدند هر عضوی که دیه‌ی مقدر دارد مانند دست‌ها، پاها، لب‌ها و سایر اعضای مقدر، اگر جنایت منجر به فلج شدن آن شود (یعنی منفعت و کارایی خود را از

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره مذهب شافعی، مجنی علیه، تغییر رنگ، فقهای امامیه Next Entries منابع تحقیق درباره فقهای امامیه، شیعه امامی، نام گذاری، مجنی علیه