منابع تحقیق درباره مجازات اعدام، اصل موضوع

دانلود پایان نامه ارشد

داشتن هر عقيده اي را بايد حق هرکس دانست و براي هر صاحب عقيده اي حق حيات قائل شد. سلب حيات کردن از کسي که به تحقيقي علمي دست يازيده است و به عقيده اي غير از عقيده دينداران معتقد شده است، با روح تحقيق و تلاش علمي و نيز با مقتضاي دستگاه تفکر انسان در تعارض مي باشد.( نقل شبهه از کتاب آزادي عقيده، مهدي عزيزان.( توضيح آن که نويسنده اين کتاب پس از طرح اين شبهه در پي پاسخ آن است، اين شبهه از اعتقادات ايشان نيست!))
پاسخ: اين شبهه تا آنجا که از نحوه عمل دستگاه تعقل و تفکر سخن مي گويد سخني صحيح است ولي از آنجا که مي گويد: کسي را نمي توان تکليف به ايمان نمود و از کافر شدن برحذر داشت به خطا رفته و خواسته يا ناخواسته دچار مغلطه شده است.
دقت شود آنچه که در اختيار ما نيست نتيجه حاصله و استنتاج منطقي از مقدمات قياس است. که ما را به نتيجه اي مي رساند که عقلا آن را تصديق و يا تکذيب مي کنيم. يعني عقل وجود يا عدم يک حقيقت را تصديق مي کند. تا اينجا حقيقت، حقيقت است چه ما به آن اعتقاد داشته باشيم و اعتراف زباني کنيم و چه نکنيم!
مثل اينکه عقل ما پس از آزمايش و تجربه بفهمد زمين گرد است. عقل کرويت زمين را تصديق کرده است ما نيز قلبا و وجدانا به آن يقين داريم.
اکنون تسليم شدن به اين حقيقت و اعتراف و اعلام و تصديق اين حقيقت مي شود ايمان و انکار اين حقيقت و تکذيب آن مي شود کفر. که اگر صاحب شبهه صادقانه می گوید باید گفت: جانا سخن از زبان می گوئی. همه سخن ما این است که رأی قلبی خود را اظهار کند نه آنکه آن را به دروغ انکار نماید.
در واقع کفر نکول و جحود و انکار و تکذيب حقيقتي است که عقل به آن معترف است. پس اعلام ايمان و اعلام کفر امري است کاملا اختياري و آنچه غيراختياري است آن تصديق عقلي واقعيت خارجي مي باشد. که ايمان قلبي نيز به دنبال آن تحقق يافته و خارج از اراده مي باشد. اکنون اعلام ايمان مطابق با کشف عقلي مي شود. اعتراف و تصديق زباني مطابق با واقع( تصديق قلبي و وجداني) و انکار زباني آنچه قلب باطناً به آن معترف است مي شود کفر، و کفر و نفاق از هم اينجا پديد مي آيد. که عده اي علي رغم معرفت دروني خود، تظاهر به کاري مي کنند که به آن اعتقاد قلبي ندارند.
بنابراين هيچ قوه عاقله اي به کفر ختم نمي شود. زيرا اعتقادات غلط نيزتصديق واقعيت ذهني است که از روي جهل چيزهايي را تصديق کرده است که در عالم واقع وجود خارجي ندارد مثل اين که قبلا فکر مي کردند خورشيد به دور زمين مي چرخد. اعلام اين نظريه غلط است، ولی کفر نيست بلکه نوعي ايمان جاهلانه مطابق با واقعيت قلبي محض مي باشد ولي مطابق با واقعيت خارجي نيست.
در واقع اين کافر است که برخلاف نتيجه علمي دستگاه ادراکي خود سخن مي گويد و سران کفر هستند که بالاجبار از پيروان خود مي خواهند. حقايق مکشوفه عقل خود را انکار و تکذيب نمايند. يعني آن چيزي که صاحب اين شبهه آن را مخالف دستگاه ادراکي بشر مي داند در واقع ارتداد است نه حکم ارتداد زيرا حکم ارتداد مي گويد: مرتد دروغ نگويد. تصديق قلبي و عقلي خود را انکار و تکذيب و جحود نکند. ولي سران کفر مي گويند: عکس مکشوفات و تصديق هاي عقلي خود را بگوييد!
اسلام مي گويد: به آنچه که قلب و عقل شما به حقانيتش نائل شده تسليم شويد، ايمان آوريد و تصديق کنيد و اعتراف کنيد و بگوئيد: آمنا و سلمنا ولي کفر و استکبار مي گويد: آن را تکذيب کنيد.
“وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ” (نمل آيه 14)
و با آنكه دلهايشان بدان يقين داشت از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.
يعني در برابر نتيجه عقلي و تصديق علمي خود تسليم نشده و سر فرود نياوردند. همچنان که شيطان علي رغم علم به توحيد اَبي “و استکبر و کانَ منَ الکافرین” شد و برتری انسان را بر خود نپذیرفت و به ستیز با خدا برخاست .
به نظر می رسد اين مسأله مخالف دستگاه ادراکي و تکويني بشر است، تا حکمي که مي گويد: مرتد نبايد چنين طغيان و سرکشي در برابر دستگاه ادراکي و نتيجه حاصله و يقيني آن داشته باشد و بايد تسليم يقين قلبي خود شده و مطابق آن عمل کند. اتفاقاً در اسلام عمل به یقین واجب و عمل بر خلاف آن حرام می باشد هم عقلاً و هم شرعاً.

3-2- رویکرد دوم (رویکرد محدودیت حکم ارتداد)
افراد شاخص در این رویکرد عبارتند از: دکتر صبحي منصور، دکتر صبحي صالح، محمد منير ادلبي؛ نويسنده کتاب آزادي در قرآن، آقاي موسوي غروي و محمد حسن مرعشي، شيخ محمود شلتوت که به نوعي دفاع انفعالي از حکم ارتداد پرداخته و آن را يا از اساس انکار کرده و يا به مقتضيات زمان پناه برده و يا آنکه به جنبه تخفيفي آن استناد جسته و يا اجراي آن را تنها مخصوص معصوم(ع) دانسته اند و براي عصر حاضر آن را تعطيل شده مي دانند. اين افراد در واقع به جاي پاسخ به شبهه به پاک کردن اصل موضوع پرداخته اند.
دکتر احمد صبحي منصور از نويسندگان سني مذهب با مناقشه در مباني فقهي حکم ارتداد می گوید:
«دربارۀ حد مرتد فقط دو حديث وجود دارد: يکي را اوزاعي بدون سند نقل کرده است که قابل اعتماد نيست، به علاوه آنکه اوزاعي از وابستگان به دستگاه خلافت اموي و عباسي است که با جعل اين حديث در صدد توجيه رفتار حکام ظالم در سرکوب مخالفان بوده است تا آنها را به عنوان مرتد، مهدورالدم قلمداد کند. روشن است که سخنان چنين فردي، بدون اعتبار است ولي متأسفانه علماي بعد به اين حديث اعتماد کرده و به «سندسازي» براي آن پرداخته اند و در نتيجه مسلم پس از دو قرن آن را در صحيح خود وارد ساخته است».1
حديث دوم دربارۀ قتل مرتد، از «عکرمه» نقل شده است و در صحيح بخاري ديده مي شود، ولي عکرمه نيز فردي منحرف و غير قابل اعتماد است. (الواقدی،1410: 61)2
دکتر صبحي صالح نيز همين مسير را طي کرده است؛ «ايشان نيز با خبر واحد دانستن اينگونه احاديث به مناقشۀ اصولي پرداخته و خبر واحد را در زمينۀ احکام شديد مانند «دماء» معتبر ندانسته اند. ايشان نوشته اند: “من بَدَّل دينَه” هرچند از نظر سند صحيح است ولي دربارۀ جان انسانها به خبر واحد نمي توان اکتفا کرد. مقصود آن است که حکم اعدام هيچکس را به استناد روايتي که در حد تواتر نباشد، نمي توان صادر کرد، زيرا نصوص قرآني و نبوي بر حفظ جان انسان تأکيد دارد و تنها در صورتي که مسأله مورد اجماع مسلمين باشد، از اين قاعده مي توان صرف نظر کرد، و درباره مرتد چنين اجماعي وجود ندارد به طوري که مرتد صرفاً به دليل «تغيير عقيده» مستحق قتل باشد».(صبحی صالح، 1990: 213)
از جمله کساني که حکم ارتداد را در مورد مرتد به معناي عقيده باطل مي داند و دوباره آن را در مورد مرتد به عنوان محارب اثبات مي کند جناب محمد منير ادلبي است که کتاب مستقلي تأ ليف کرده اند بنام ” القتل المرتد الجريمه التي حرّمَها الاسلام” در نه فصل همانگونه که از نام کتاب پيداست ايشان در صدد اثبات اين مدعا هستند که اسلام به قتل مرتد حکم نکرده است و حکم قتل مرتد خلاف کتاب و سنت و عقل مي باشد.
بعضي از کلمات ايشان عبارتند از:
1- ” حقيقت تاريخ ثبت کرده است که شمشير هرگز نتوانسته است حاکم باشد و هرگز نتوانسته است بر قلوب مردم حکمراني کند. زيرا ايمان مسأله اي قلبي است و اين جزو طبيعت لايتغير انساني مي باشد.” (ادلبی، 1372: 16)
2- انبيا(عليهم السلام) هرگز عقاب نکرده اند کسي را به خاطر ارتداد از دين به دين ديگر. حتي يک کتاب آسماني را نيافتيم که چنين عقوبتي براي کساني که دين خود را تغيير مي دهند در نظر گرفته باشد. (همان:17)
3- ” … لکن پيامبر رحمه للعالمين دعوت خود را البته با تسامح مطرح نکرده است و لذا پس از اعلام ” لا اکراه في الدين” و بيان ” قد تبين الرشد من الغي” ادامه آيات از برحذر دانستن مردم نسبت به تداخل اين دو راه و انتخاب باطل سخن گفته و کساني را که راه باطل برگزينند را سرزنش و تقبيح نموده است و اعلام خشم و نفرت از آنان شده است.
لکن قرآن کريم مکرراً از رسول خدا خواسته است” قل الحق من ربکم فمن شاء فليومن و من شاء فليکفر”(کهف، 29) و از واضحات است که علت اين امر آن است که در حقيقت اين قضيه امري قلبي است و هيچ علاقه اي بين قلب و زور و اکراه وجود ندارد. و به همين دليل مشاهده مي شود که هيچ قدرتي قادر به اسارت آن نيست. و به همين دليل قرآن کريم تأکيد دارد که پس از بيان حقيقت و تعليم آن ما مختار هستيم آن را بپذيريم يا نپذيريم و مي فرمايد:” انَّ هذه تذکره فمن شاء اتخذ الي ربه سبيلا” (دهر، 29)
ايشان در فصل ديگري از کتاب سخن خود را نقض کرده وآورده است:
” البته ترديدي نيست که مرتد مورد غضب الهي و عذاب شديد اوست و لکن قتل از آنها استشمام نمي شود. زيرا خداوند به وضوح جزاء ارتداد و کفر را لعنت خدا و ملائکه و تمام انسانها قرار داده و اينکه آنان در عذاب جهنم جاودانه خواهند بود و هيچ تخفيفي در عذاب آنان داده نخواهد شد. و مورد توجه و نظر عنايت حق قرار نخواهد گرفت(انسانهاي فراموش شده در قيامت)” (ادلبی، 1372: 98)
سپس با طرح اين سوال که کجاي آيات قرآن دلالت بر حکم قتل مرتد مي کند؟ همان حکم باطلي که به رغم مفتي ها از قرآن و سنت استنباط نمي شود؛ سپس با اين سوال که چگونه ممکن است رسول خدا حکمي تشريع کنند که برخلاف نص صريح قرآن باشد به توجيه روايات وارده پرداخته و آورده اند: به اتفاق همه مسلمين که اجماع دارند احاديث بايد عرضه به قرآن شود و در صورت تعارض با قرآن ساقط مي شوند؛ احاديث مثبت قتل مرتد به دليل تعارض با نص صريح قرآن ساقط و يا توجيه بايد شوند آنگاه براي توجيه روايات قتل و مواردي از مرتدين که به دست رسول خدا(ص) اعدام و مجازات شده اند گفته است:
” اگر حقايق تاريخي به دقت تحقيق و بررسي شود در خواهيم يافت که حکم قتل در جميع کساني که به اجرا درآمده به سبب ارتداد آنها نبوده است بلکه به سبب جرائمي بوده است که مرتکب شده و مستحق قتل شده اند قتلي که حق و منطبق با جرم آنها بوده است.”(همان:111)
و در نهايت خلاصه نظريه خود را چنين آورده است:
” از اين حقايق واضح به اين حقيقت نائل مي شويم که قتل مرتد به دليل تبديل و تغيير دين او نيست بلکه سبب شمشير کشيدن و محاربه است. زيرا مسلماني که در جامعه اسلامي بين مسلمين زندگي مي کند مانند سربازي است از لشکر اسلام. که در چنين زماني ارتداد و الحاق او به کفار به منزله فرار از يک ارتش ملي به اردوگاه دشمن تلقي مي شود. که در اين حالت معناي ارتداد او قرار گرفتن او در صف دشمن است. و چنين چيزي را تمام امت ها محکوم و براي آن مجازات اعدام مقرر کرده اند”.(همان:112)
آقاي موسوي غروي نيز به پيروي از همين افرادي که برشمرديم همان فرمايشات انفعالي را تکرار کرده و نوشته است:
” ما در هيچ يک از کتابهاي مفسران عامه و خاصه نديده ايم که حديث يا سخني از فقيه يا محدثي در ذيل آيات مذکور براي قتل مرتد آورده باشند. پس فتواي به قتل مرتد، دليلي از کتاب بر آن قائم نيست، با آن که در بالاترين مراتب اهميت است، بنابراين از فقهاي عظام مي پرسيم: اگر از شما سوال شود از کدام آيه چنين حکمي را استفاده کرده ايد، چه پاسخ خواهيد داد؟ آيا به آن علم داشتيد؟ مبادا کثرت قائلان به آن، که از يکديگر تقليد کرده و بدون تدبر، دين رحمت و رأفت و حريت را به دين خشونت و قهر مبدل ساخته اند، شما را فريفته باشد! (موسوی غروری، 1377: 606)
تحقيق اين است که اخبار ضعاف وارد در قتل مرتد نه موجب علم است و نه ظن و شک، بلکه با تدبر و دقت معلوم مي گردد که اين اخبار مخالف کتاب عزيز است، زيرا واجب محتوم آن بود که چنين حکمي اگر حق باشد در قرآن ذکر شود.” (غروی، بی تا:606-614)
شيخ محمود شلتوت ميگويد: دشمني با دين به وسيله ارتداد يا با انکار آنچه که ضروري دين حساب ميشود و يا با ارتکاب اعمالي است که نشان از تحقير و تکذيب دين دارد که جريمه آن در آيه 217 سورۀ بقره نابودي اعمال در آخرت و عقاب دنيوي اين جنايت قتل مي باشد.
به نظر ايشان علما در احاديث مورد

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره قبض و بسط Next Entries منابع تحقیق درباره آزادي، ارتداد،، چنين، کسي