منابع تحقیق درباره قبض و بسط

دانلود پایان نامه ارشد

بیان شبهاتی می پردازیم که به دلیل تفاوت ماهوی و داشتن صبغه علمی با شبهات قبلی متفاوت می باشد.
اشکال سيزدهم- برخی با انکار حکم ارتداد در قرآن و اثبات آن در روايات، و سپس با انکار و تضعیف همان روايات، منکر حکم ارتداد گرديده اند. این نیز سخني بي مورد و فاقد وجاهت علمي می باشد. نگاهي کوتاه به آيات و روايات بيان شده در فصل دوم در مورد مجازات مرتد شاهد مدعاي ماست. و در رویکرد دوم نیز به تفصیل آمده است.
اشکال چهاردهم- اشکال ديگري که مطرح کردند، «تعارض حکم ارتداد با قرآن» است.(ادلبی، 1372،:90)
اين مبنا مورد توافق مسلمانان است که تمام احاديث و روايات بايد به قرآن عرضه شوند و در صورتي که با قرآن به عنوان يک سند قطعي و دست اول در تعارض باشند، اعتبار ندارند. لذا روايات را بر قرآن بايد عرضه کرد و با آن سنجيد. بر اين اساس گفته اند احکام مرتد، با آياتي از قرآن که آزادي عقيده را به رسميت می شناسند مانند “لا اکراه في الدين” در تضاد است، و لذا نمی توان بر آن اعتماد کرد.
به اين شبهه در ضمن بيان آراء انديشمندان در دفاع از حکم ارتداد پاسخ داده شده است.
اشکال پانزدهم- تضاد حکم ارتداد با تساوي اديان يا پلوراليسم ديني
عده ای با اتّکاء بر مباني ليبراليسم و روش پوزيتويسم (تجربه گرائی) در قالب پلوراليسم ديني سعي در توجيه و ترويج ارتداد از اسلام دارند.
نويسندۀ کتاب قبض و بسط تئوريک شريعت در مقالۀ «صراطهاي مستقيم»( کیان26، فروردین 76، ص4)که بنظرمی رسد ترجمه نظریه «جان هيک» و محمد آرکون و فضلالرحمان است، تلاش مي کند با انکار حقانيت اسلام و عرفی سازی و تنزل آن در حد دين هاي تحريف شده و ساختگي، رأي به تساوي اديان داده و از اين رهگذر راه را براي از بين بردن قباحت تغيير عقيده از اسلام به سمت هر ديني غير از اسلام باز کند اعم از هندو یا تايلندي و يا شيطان پرستي آمريکايي و مهمتر از همه بهائيگري که نقطه اوج اباحه گری و ارتداد می باشد!
ايشان مي گويد:
اولاً: نبايد بر چيزي به نام عقايد حقه تاکيد کرد، «زيرا مستلزم ابطال ديگران است». اصول اعتقادات و معارف اسلامي نيز حداکثر در حد دگم هايي تلقي می شود که هر مذهبي مقداري از آنها را براي پيروان خود دارد و قابل اثبات يا ابطال (و لذا علمي) نيست. از حقانيت و بطلان عقايد نمی توان مطمئن شد، و امکان داوري وجود ندارد. بنابراين همه عقايد علي السويه بايد به رسميت شناخته شود.( اين مطلب دقيقاً استدلال لاادريون و ملحدين پوزيتويست مي باشد که داده هاي ديني را شناخت ناپذير مي دانند. ر ک. فصل 4. نقش تجربه گرائي و علم زدگي در ظهور ارتداد.)
ثانياً: دين «شريعتي» يعني احکام فقهي اسلام نيز، مانع پلوراليسم خواهد بود. پس وظايف عملي، و مناسک و احکام فقهي را نبايد از شاخصهاي اصلي دين داري دانست. (يعني مي توان مسلمان بود ولي نماز نخواند – روزه نگرفت – حج و مهريه و نفقه و عقد و ازدواج و ارث و قصاص و ديات و … را قبول نداشت).
ثالثاً: اخلاق نيز، معيارهاي متفاوت دارد و در موارد بسياري، نمی توان قضاوت کرد که کدام روش اخلاقي، صحيح است و کدام غلط؟ بنابراين علاوه بر عقايد و احکام، در اخلاق نيز به نوعي نسبيت قايل می شویم.
به قول ايشان: «چون به يقين نمي دانيم رأي که درست است، به همه ارج مي نهيم و هيچ کدام را از ميدان خارج نمي کنيم. (پلوراليسم اپيستمولوژيک) وي معتقد است آنان که شک نياورده و يقين دارند، و از وحدت می گویند و تن به کثرت و ترديد نمی دهند، تحمل ناپذیرترین جانوران روي زمین اند» و جامعه پلوراليستيک، جامعه ای است غير ايدئولوژيک. و نبايد در آن تفسير خاصي از دين بشود و عزم بر الگو دادن و وحدت طلبی در امر دين و اخلاق و زندگي، عزم محال است و وزر و وبال.
به اعتقاد او «اساساً به جاي نزاع حق و باطل، بايد از نزاع، حق و حق ، گفت. تاکنون عده ای را اهل هدايت، و عده ای را اهل ضلالت، می دانستند. حال آن که نبايد پيدايش عقايد گوناگون (که احياناً آنان را باطل می پنداریم) را محصول تحريف، توطئه، بدخواهي بدخواهان، جعل جاعلان و کفر کافران دانست که عناوين صرفاً فقهي و دنيوي است.»( رحیم پور ازغدی، مجله نقد، شماره 4، پاييز 1376، ص 77 و 95 و 90 و 91)
• نقد
الف – در این مقاله، مرز بين مومن و کافر، توحيد و شرک، ظلم و عدل، خوب و بد، زشت و زيبا، حق و باطل، فرو مي ريزد و کلاً فلسفه ارسال رسل، بيهوده و بسياري از آيات قرآن کريم که از حق و ناحق، و انحراف اديان، توسط دنياپرستان سخن گفته دروغ و در نتيجه، خداوند متعال کذاب محسوب مي شود که فرموده است:” إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ”(آل عمران، 19) و ” وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ”(آل عمران، 85)
ب – انتقاد ديگر بر اين نظريه عبارت است از: اصل قرار دادن تساوي اديان و تکثّرگرايي به عنوان امری قطعی و خدشه ناپذیر و تضاد آن با حکم به قول آنها غيرانساني ارتداد، که نتيجه حاصله از آن حذف اسلام و اثبات حقانيت اديان غيراسلام مي شود!
ج – عدم صداقت در ادعّا، زيرا با حربۀ پلوراليسم راه را براي خود باز می کنند. می گویند چون معلوم نيست چه کسي درست می گوید و چه کسي نادرست؛ همه اديان بر حقاند سپس از ديني که نمی پسندند، يک حکم ظاهرا ضدانساني پيدا کرده و با همان يک حکم که فلسفه آن را تعمداً نمی فهمند کل اسلام را مورد اتهام قرار داده و مجوز اخراج آن دين از دايرۀ پلوراليسم را صادر مي فرمايند. و پلوراليسم مورد ادعا و دروغين و پرعيب خود را نيز در کمال ناباوري زير پا گذاشته و اسلام را در دايرۀ آن جاي نمی دهند! به اعتقاد ما اين يک پارادوکس فلسفي است که انسان دم از پلوراليسم ديني بزند ولي اسلام را قبول نداشته باشد.
د . همچنين ايشان معلوم نيست به چه دليل واژه هائي چون کفر و جهل و بدعت و تحريف که در قرآن آمده است را عناوين صرفاً فقهي قلمداد می کند وقتي قرآن کريم انحراف دين يهود را ناشي از تحريف علماء يهود مي داند با اين سخن آقاي سروش خداوند دروغگو می شود زيرا اين عناوين ساختۀ فقهاء هستند و انحراف يهوديان ناشي از تحريف و توطئه نيست! خدا نعوذ بالله هم علماء يهود را بناحق متهم کرده و هم ظالمانه آنها را لعنت و وعدۀ جهنّم داده “فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلًا مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ” (مائده، آيه 13)
پس به [سزاى] پيمان شكستن شان لعنت شان كرديم و دلهايشان را سخت گردانيديم [به طورى كه] كلمات را از مواضع خود تحريف مى‏ كنند و بخشى از آنچه را بدان اندرز داده شده بودند به فراموشى سپردند و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مى ‏شوى مگر [شمارى] اندك از ايشان [كه خيانتكار نيستند] پس از آنان درگذر و چشم پوشى كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى ‏دارد.
ه . چگونه ممکن است که انسان دم از پلوراليسم ديني و آزاد انديشي بزند ولي مخالفين خود را جانوراني تحمل ناپذير خطاب کند؟! آيا اين جملات نشانۀ آزاد انديشي است يا يک پارادوکس کاملا منطقي و واقعي؟!
اگر در اين سخن سفسطه آميز جان هيک که مي گويد:
«اسلام نيز، اين امتياز را دارد که تاثيري مثبت و سازنده بر حيات ميليونها انسان نهاد و بخش عظيمي از جهان را غناي فرهنگي بخشيد و البته اين خال هم بر چهرۀ اوست که پاره اي از کشورهاي اسلامي، مجازاتهاي زننده و غيرانساني را در حق مجرمان روا مي دارند».( فصلنامه نقد، شماره 4، پاييز 76، چاپ دوم، پلوراليزم ديني، ص 89.)
تأمل بيشتري شود در مي يابيم تمام اين بافتن ها و تاختن ها براي گفتن همين يک جمله اخير عليه جزائيات اسلام است که مانع اباحه گری ملحدان و مفسدان في الارض است!
اين شبهه را فقط از اين جهت آورديم تا نشان دهيم حکم ارتداد با پلوراليسم ديني مورد ادعاي غربگرایان نيز در تضاد است و مانعي بزرگ بر سر راه مدافعين جريان ارتداد مي باشد. و هدف این تئوریها چیزی جز ریشه کن کردن اسلام نیست گرچه به ظاهر صورتی علمی بدان می دهند.
استاد جعفر سبحاني مي فرمايند:
پلوراليزم ديني (به معني تساوي همه اديان) نتيجه اي جز انکار وحي – آن هم به صورت محترمانه – ندارد، وحيي که اساس شرايع آسماني را در مثلث عقايد، احکام و اخلاق تشکيل مي دهد، و با انکار وحي چيزي به نام «دين» و «شريعت» باقي نمي ماند.(سبحانی، 1381: 79)
ايشان به کرّات فقه را مورد حمله، تحقير و تمسخر قرار داده و آن را جزو شاخصه هاي اصلي دينداري به حساب نمي آورد و آن را مانع حضور اسلام در باشگاه پلوراليسم مي داند. تاکيد و اصرار ايشان بر حذف فقه که پرچم اسلام و وجود آن علامت مسلمان بودن و به قول امام خميني تمام فلسفه اسلام را آشکار مي کند. تکرار سخنان اگوست کنت و ملي گراهاست که با حربه عقلانيت و علم گرائی،عصر دين داري را پايان يافته مي دانند و تکرار حيله دراویش است که با حيله وصول به حقيقت به ترک شريعت سفارش مي کنند و تکرار سخن فرق ضّاله اي چون اسماعيليه و بهائيت است که به نسخ شريعت محمدي قائل هستند و تأکيد همه اين فرقه ها بر نسخ و حذف شريعت و فقه اعجاز اين حديث را ثابت مي کند و پرده از اين حقيقت برمي دارد که واقعا ” فقهاء حصون اسلام هستند ” و نشان مي دهد که فقه و شريعت اسلامي بزرگترين سدّ و دژ در مقابل دشمنان اسلام بوده و حفظ اسلام با دژ شريعت و فقهاء امکان پذير است.(ر.ک. بخش مرجئه، ص99، از ج 3، بحوث فی الملل و النحل، جعفر سبحانی، کتاب تلبیس ابلیس، ابوالفرج ابن الجوزی، در مورد اباحه گری صوفیان و کتاب فتنه باب از اعتضاد السلطنه در مورد پیدایش و اهداف بابیان و بهائیان)
و اشکال ديگر اين است که اين پلوراليسم مورد ادّعا بر نوعي شکاکيت محض، نسبی گرائی و پوزيتويسم استوار است که به موضوع شناخت شناسي مربوط مي باشد. و تا حدودي در فصل دوم از بخش دوم مورد انتقاد قرار گرفته است.
ايشان مدعي است که بر هيچ چيزي به عنوان عقايد حقّه نمي توان تاکيد کرد چون امکان داوري وجود ندارد و به يقين نمي دانيم چه کسي درست مي گويد و چه کسي نادرست. پس همه درست مي گويند و ارتداد حقّ است! به اين شبهه که بيشتر به نوعي بيماري رواني است در فصل دوم از بخش دوم اشاره خواهيم کرد و براي آنکه بدانيم مبناي اين نظريه جزو افکار منسوخ شده غرب است و هيچگونه نوعآوري در آن نيست. رجوع شود به نظرات پوزيتويستهائي چون اگوست کنت و هربرت اسپنسر که عقايد ديني را شناخت ناپذير مي دانند. و سر از لاادریگری درآورده اند. که در فصل مذکور به آن پرداخته ایم.
اشکال شانزدهم- حکم ارتداد مخالف سيستم دستگاه ادراکي بشر است
از جمله دلايل مخالفين حکم ارتداد و مدافعين جريان ارتداد اين است که مي گويند: انسان در بعد عقلاني به تهيه و جمع آوري معلومات علمي مي پردازد و آن را به قوه فاهمه و تحليل کننده عقل مي سپارد و در نهايت به نتيجه اي مي رسد که محصول تلاش عقلاني اوست.
همچنانکه از بلعيدن غذا اختيار هضم و توزيع مواد غذايي به سراسر بدن از اختيار آدمي خارج است. نتيجه حاصل از تلاش قوه فاهمه انسان نيز خارج از اختيار آدمي است. چه بسا دستگاه ادراکي ما به نتيجه اي برسد که خود ما پيش بيني نمي کرديم و يا آن که دينداران را خوش نيايد. آيا بايد چنين فردي را به خاطر تلاش علمي اش سرزنش کرد؟! و او را از اعتقاد به دسترنج علمي اش بر حذر داشت.
اتفاقا روش عقلا ايمان به ماحصل دستگاه عقلاني انسان است. يعني ايمان به آنچه انسان عقلا به مدد براهين عقلي آن را تصديق يا تکذيب مي کند. پس نمي توان کسي را از ايمان به ماحصل و نتيجه تلاش علمي اش برحذر داشت بلکه تنها مي توان او را سفارش به تحقيق و مطالعه بيشتر کرد. پس ايمان و کفر از دايره تکليف خارج است. چرا که ايمان و کفر حاصل عمل غير اختياري تفکر است. و عمل غير اختياري را تکليف کردن شايسته و سزاورا نيست. از اين رو

پایان نامه
Previous Entries منابع تحقیق درباره حقوق بشر، کانون توجه، اصل استقلال، آموزش و پرورش Next Entries منابع تحقیق درباره مجازات اعدام، اصل موضوع