منابع تحقیق درباره فرهنگ اصطلاحات، فصوص الحکم، معرفت خدا

دانلود پایان نامه ارشد

إلى غيره”‏ بررسي نظر ملّاصدرا در اين زمينه خود به مجالي گسترده‌تر نياز دارد که در اين مقال نمي‌گنجد.
viii. شايان ذکر است براي بهتر روشن شدن نظر ابن‌عربي (به عنوان يک صوفي و به قول سهروردي حکيم ذوقي) نسبت به حقيقت به آراء فيلسوفاني چون سهروردي و ملاصدرا نيز که در فلسفه‌هاي خود تمايلات ذوقي و عارفانه دارند و در کنار مباحث استدلالي و عقلي به سير و سلوک قلبي توجه نشان داده‌اند توجّه مي‌نماييم تا بتوان پلي ميان افکار ابن‌سينا و ابن‌عربي برقرار نمود و از همين طريق به گفتماني جهت رفع نيازهاي فلسفي دنياي امروز دست يافت. براي تحقّق هدف اصلي اين رساله وجود فيلسوفاني چون سهروردي و ملاصدرا در عالم فکر اسلامي کمک شاياني مي‌نمايد و در واقع وجود آنان خود بهترين شاهد و دليل براي مدّعا محسوب مي‌شود. در هستي‌شناسي ملاصدرا، “حقيقت” در پيوند با وجود تعريف شده‌است. به نظر او هرچند “حقيقت منطقي” به معناي مطابقت كه در قالب الفاظ و مفاهيم گنجانده شده مورد اعتناست و از آن صرف نظر نمي‌شود اما اين وجه از حقيقت تنها به عنوان قشر و پوست? “حقيقت اصيل” تلقي شده و سطحي‌ترين و نازل‌ترين مرتب?‌ “حقيقت” محسوب مي‌شود. او با پي‌افكندن بنياني هستي شناختي در رويكرد به “حقيقت” به تبيين رابط? انسان و عالم و “حقيقت” مي‌پردازد. اين است که مسير فلسفه او از فيلسوفان صرفاً استدلالي جدا شده‌است. با تمام اين اوصاف او به تشکيک در وجود قائل است و انسان و ديگر مخلوقات را صاحب وجود مي‌داند و اين برخلاف ديدگاه ابن‌عربي است که وجود حقيقي را از آن حضرت حقّ دانسته و اعيان ديگر را تنها تجلّيات اين وجود تلقّي مي‌نمايد.
ix. از نظر اهل ذوق علم سه رتبه دارد: 1- علم‌اليقين: يعني علم رسمى كه حضور يا حصول صور معلوم در ذهن است. 2- عين‌اليقين: اضافه رؤيت و شهود كه قهراً اين مرتبه كامل‏تر از قبلي است. 3- حق‌ّاليقين: مرحله لمس و ذوق که مرتبه‌اي بالاتر از عين‌اليقين است. در حالت اول آدمى بوسيله‌استدلال عقلى معلوم را درک مي‌کند و در حالت دوم يقين و معلوم را مشاهده و در حالت سوم به حقيقت برسد. از باب مثال يك بار به موضوعي چون سوزان بودن آتش تنها علم تصورى و تصديقى داريم که اين علم‌اليقين است. در مرحله بالاتر آتش را هم مشاهده مى‏كنيم ولي در اوج علم که چشيدن است، واقع در آتش مى‏شويم و يا ما را به آتش مى‏اندازند؛ اين مرتبه حقّ‌اليقين است كه مرتبه چشيدن است نه شنيدن و ديدن. (فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا؛ ج1؛ ص363، به نقل از مصباح الهدايه؛ ص34 و كشف المحجوب؛ ص498) از نظر عرفا علم يقين عبارتست از ظهور نور حقيقت در حالت كشف استتار بشريت به شهادت وجد و ذوق نه به دلالت عقل و نقل و مادام كه از وراى حجاب نمايد آن‌را نور ايمان خوانند و چون از وراى حجاب مكشوف شود آن‌را نور يقين خوانند.
ابو القاسم قشيرى مي گويد: يقين عبارت از علمى است كه صاحب آن‌را در آن شكى نباشد و علم يقين عبارت از يقين است و عين‌اليقين نفس يقين است. علم‌اليقين علمى بشرط برهان است و عين‌اليقين بحكم بيان و حقّ‌اليقين بنعت العيان. لذا علم‌اليقين براى ارباب عقول، عين‌اليقين براى اصحاب علوم و حقّ‌اليقين براى اصحاب معارف است. در اين خصوص كاشانى نيز مي گويد: علم‌اليقين مثل آنكه كسى با استدلال از مشاهده شعاع و ادراك حرارت در وجود آفتاب يقين مي‌کند. عين‌اليقين كه بمشاهده جرم آفتاب در وجود او يقين كند و حقّ‌اليقين كه به تلاشى و اضمحلال نور بصر در نور آفتاب بوجود آن يقين كند … بعضى گويند مراد عرفا از علم‌اليقين علم معاملات دنيا است و عين‌اليقين حال نزع و وقت بيرون رفتن از دنيا است و حقّ‌اليقين علم بكشف و رؤيت اندر بهشت است. (فرهنگ معارف اسلامي، ج 3، ص 1337 تا 1338 به نقل از كشف المحجوب؛ ص 497 و مقدمه گلشن راز؛ ص 156و مصباح الهدايه؛ ص52 و رساله قشريه؛ ص 44) زيرا در قرآن مجيد آمده‌است: “كلّا لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم ثمّ لترونّها عين اليقين.”
علم يقين ادراك نور ذات و صفات الهى است و علم لدنّى ادراك معانى و كلمات از حق است بى‏واسطه
بشر و آن بر سه قسم است: وحى الهام و فراست. (فرهنگ معارف اسلامي؛ ج3؛ ص 1337 تا 1338 به نقل از مصباح الهدايه؛ ص 76 و كشّاف؛ ص 1066) هم‌چنين اهل عرفان علم را سه قسمت كرده‏اند: 1- علم توحيد 2- علم معرفت خداى متعال 3- علم احكام شريعت و هر يك از اين مسالك سه‌گانه را سالكى است. سالك مسالك اول را عالم ربانى و سالك مسالك دوم را عالم اخروى و سالك مسالك سوم را عالم دنيوى خوانند. (فرهنگ اصطلاحات فلسفي ملاصدرا؛ ج1؛ ص354؛ به نقل از الهدايه الى فرائض القلوب؛ ص4 و كشف المحجوب؛ ص19 و شرح منازل؛ ص127
x. در ضمن ملاصدرا با توجه به مشرب خاص فلسفي خود يعني تلقي وجودشناسانه‌اش از “حقيقت” به عنوان “ظهور و انكشاف” و “از ظاهر به باطن رفتن” ميان انسان و مراتب حقيقت رابطه‌اي وثيق برقرار مي‌داند. به نظر او انسان تنها موجودي است كه ماهيت معين ندارد. انسان مانند ديگر انواع، يك نوع نيست كه داراي افرادي باشد، بلكه هر فردي خود يك نوع منحصر به فرد محسوب مي‌شود. (ملاصدرا؛ مجموعه رسائل فلسفي؛ ص144) “در اين موجود شگفت‌انگيز حدود نوعي شكسته شده و مرزهاي منطقي فرو مي‌ريزد. درست است كه انسان يك موجود ماهوي شناخته شده و در تعريف منطقي آن، “حيوان ناطق” به كار رفته‌است ولي احكام ماهيّت در آن مغلوب واقع شده به گونه‌اي كه در وزان وجود و طراز هستي خودنمايي مي‌نمايد” ملاصدرا با استناد به قرآن به اين نتيجه مي‌رسد كه انسان يك موجود پايان يافته نيست و در قالب نوع خود محدود و محصور نمي‌گردد. وي با استناد به آي? شريف? هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً (سورة دهر، آية 1) مي‌گويد انسان بر خلاف موجودات ديگر شيء مُحَصَّل و مُعَيَّن نبوده و نيست. (ابراهيمي‌ديناني، غلامحسين؛ ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام؛ ج3؛ ص 71) حقيقت انسان فعليت‌هاي او نيست بلكه بي‌نهايت امكان‌هايي است كه در پيش رو دارد. بنابراين در نظر ملاصدرا انسان حد يقف (حدّ نهايت) و ماهيت معيني ندارد و در آخر امر، همان چيزي خواهد شد كه در مراحل سلوك با انديشه و عمل آن را متحقق مي‌سازد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت: انسان براي هر يك از قوّه‌هايي كه در اين عالم وجود دارد صورت است و براي هر يك از صورت‌هاي عالم، معني و آخرتِ مادّه به شمار مي‌آيد. وي معتقد است انسان موجودي است كه در خود نمي‌ماند و با انديشه و عمل خويش،‌ خود را مي‌سازد. (همان؛ چ 3؛ ص143)
ملاصدرا معتقد است كه فقط انسان كامل مي‌تواند شناخت كامل از حقيقت داشته باشد، چون او جميع تجليات حق را مشاهده مي‌كند و مي‌گويد: “فهو الذي يقبل الحق و يهتدي بنوره في جميع تجلياته و يعبده بحسب جميع أسمائه، فهو عبدالله في الحقيقة و … شاهد الحق الاول في جميع المظاهر الأمرية و الخلقية.” (اسفار اربعة؛ ج1؛ ص366)

منابع

1. قرآن کريم
2. آشتياني، سيد جلال؛ هستي از نظر فلسفه و عرفان؛ بوستان کتاب؛ قم؛ 1382 ش
3. آملي، سيدحيدر؛ تفسير المحيط الأعظم و البحر الخضم؛ تحقيق سيدمحسن موسوى‌تبريزى؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏؛ تهران‏؛ 1422 ق‏
4. —- ؛ جامع الأسرار و منبع الأنوار؛ شرکت انتشارات علمي و فرهنگي؛ تهران؛ 1384 ش
5. —- ؛ المقدمات من كتاب نص النصوص؛ توس؛ تهران؛ چاپ دوم؛ 1367 ش
6. ابراهيمي ديناني، غلامحسين؛ دفتر عقل و آيت عشق؛ طرح نو؛ تهران؛ چاپ چهارم؛ 1389 ش
7. —- ؛ شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي؛ حکمت؛ تهران؛ پاييز 1379 ش
8. —- ؛ ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام؛ طرح نو؛ تهران؛ چاپ پنجم؛ 1389 ش
9. ابن بابويه القمي الصدوق؛ من لا يحضره الفقيه؛ جامعه مدرسين حوزه علميه قم؛ قم؛ 1413 ق
10. ابن‌سينا؛ الاشارات و التنبيهات؛ البلاغه؛ قم؛ 1375 ش
11. —- ؛ الالهيات من كتاب الشفاء؛ تحقيق. حسن‌زاده آملي؛ بوستان كتاب، قم؛ 1385 ش
12. —- ؛ البرهان من کتاب الشفاء؛ تصحيح: ابو‌العلا العفيفي؛ افست از روي نسخه چاپ قاهره، مصر (1966 م) توسط مکتبه آيه‌الله المرعشي‌النجفي؛ قم؛ 1404 ق
13. —- ؛ پنج رساله؛ تصحيح احسان يارشاطر؛ دانشگاه بو على سينا؛ همدان‏؛ 1383 ش‏
14. —- ؛ التعليقات؛ قم؛ مرکز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم؛ قم؛ 1379 ش
15. —- ؛ رسائل ابن سينا؛ بيدار؛ قم‏؛ 1400 ق‏
16. —- ؛ طبيعيات دانشنامه علائى؛ تصحيح سيد محمد مشكوه؛ دانشگاه بو على سينا؛ همدان‏؛ چاپ دوم‏؛ 1383 ش‏
17. : —- ؛ الطبيعيات من کتاب الشفاء؛ تحقيق سعيد زايد و ديگران؛ 3 مجلّد؛ مكتبة آية الله المرعشى‏؛ قم‏؛ 1404 ق‏
18. —- ؛ عيون الحكمه؛ مقدمه و تحقيق از عبد الرحمن بدوى‏؛ دارالقلم؛ بيروت‏؛ چاپ دوم‏؛ 1980 م‏
19. —- ؛ المباحثات؛ تحقيق محسن بيدارفر؛ بيدار؛ : قم‏؛ چاپ اول‏؛ 1371 ش
20. —- ؛ المبدأ و المعاد؛ موسسه مطالعات اسلامي؛ دانشگاه تهران و دانشگاه مک گيل و مرکز بين المللي گفتگوي تمدن ها؛ تهران؛ 1383 ش
21. —- ؛ المنطق من کتاب الشفاء؛ تحقيق سعيد زايد و ديگران؛ 4 مجلّد؛ مكتبة آية الله المرعشى‏؛ قم‏؛ 1404 ق
22. —- ؛ النجات من الغرق فى بحر الضلالات؛‏ تصحيح محمد تقى دانش پژوه‏؛ دانشگاه تهران؛ تهران؛ 1387 ش
23. ابن‌عربي، محيي‌الدين؛ رسائل ابن‌عربي، ده رسالة فارسي شده؛ ترجمة نجيب مايل هروي؛ مولي؛ تهران؛ 1367 ش
24. —- ؛ الفتوحات المكيه؛ 4 جلدى؛ دار صادر؛ بيروت؛ بيتا
25. —- ؛ فصوص الحکم؛ مقدمه، ابو‌العلاء العفيفي؛ الزهراء؛ تهران؛ 1375 ش
26. ابن فناري، محمد بن حمزه ؛ مصباح الأنس (شرح مفتاح الغيب)؛ تصحيح محمد خواجوى؛ مولى؛ تهران؛ چاپ اول؛ 1374 ش
27. ابن منظور؛ لسان العرب؛ ادب الحوزه؛ قم؛ 1405 ق
28. ابن هشام الانصاري، ابو محمد عبد الله جمال الدين؛ شرح قطر الندي و بلّ الصدي؛ سيد الشهداء؛ قم؛ 1370 ش
29. احمد بن الهروي؛ انوارية؛ ترجمه و شرح حکمة‌الاشراق؛ امير کبير؛ تهران؛ چ دوم؛ 1363 ش
30. ارسطو؛ اخلاق نيکوماخوس؛ ترجمة سيدابوالقاسم پورحسيني؛ دانشگاه تهران؛ تهران؛ 1368 ش
31. —- ؛ متافيزيك (مابعدالطبيعه)؛ ترجمة شرف‌الدين خراساني؛ حكمت؛ تهران؛ 1377 ش
32. اعواني، غلامرضا؛ حکمت و هنر معنوي؛ گرّوس؛ تهران؛ 1375 ش
33. افلاطون؛ دوره آثار افلاطون؛ ترجمة محمدحسن لطفي؛ خوارزمي؛ تهران؛ چ دوم؛ 1367 ش
34. افلوطين؛ دوره آثار افلوطين؛ ترجمة محمدحسن لطفي؛ خوارزمي؛ تهران؛ 1389 ش
35. ايزتسو، توشيهيكو؛ تاريخ علم حضوري؛ مترجم سيد محسن ميري؛ مجله ذهن؛ ش 3؛ پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي؛ تهران؛ پاييز 1379 ش؛ از ص17 تا ص41
36. —- ؛ سوفيسم و تائوئيسم؛ ترجمة عبدالرحيم گواهي؛ روزنه؛ تهران؛ 1378 ش
37. پازوکي، شهرام؛ خردنامه صدرا؛ شمار? 20؛ بنياد اسلامي حکمت صدرا؛ تهران؛ تابستان 1379 ش؛ ص 38
38. تفتازاني؛ حاشية ملاعبدالله علي تهذيب المنطق؛ شرح عبدالله بن حسين‌يزدي؛ موسسه النشر الاسلامي؛ قم؛ 1412 ق
39. التوحيدي، ميرزا محمد علي؛ مصباح الفقاهه في المعاملات، تقريرات ابحاث ابي القاسم الموسوي الخوئي؛ دارالهادي؛ بيروت؛ 1412 ق
40. جامي، عبدالرحمن؛ نقدالنصوص؛ تصحيح ويليام چيتيك؛ موسسه پژوهشي حكمت و فلسفه ايران؛ تهران؛ 1381 ش
41. جهانگيري، محسن؛ مجموعه مقالات؛ ج 2 ؛ عرفان و فلسفه اسلامي؛ حکمت؛ تهران؛ 1389 ش
42. —- ؛ محيي الدين ابن‌عربي چهره برجسته عرفان اسلامي؛ دانشگاه تهران؛ تهران؛ 1390ش
43. حائري يزدي، مهدي ، كاوش‌هاي عقل عملي؛ دانشگاه تهران؛ تهران؛ 1347 ش
44. حسن حسن زاده آملى‏؛ ممد الهمم در شرح فصوص الحكم‏؛ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى؛ تهران؛ چاپ اول؛ 1375 ش
45. حسينى اردكانى، احمد بن محمد؛ مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى)؛ تصحيح و تعليق از عبد الله نورانى‏؛ ميراث مكتوب‏؛ تهران‏؛ چاپ اول‏؛ 1375 ش‏
46. حلّي، علامه جمال الدين حسن بن يوسف بن مطهر؛ کشف المراد في شرح تجريد الإعتقاد؛ قسم الإلهيات؛ مؤسسه الإمام الصادق (ع)؛ قم؛ چاپ اول؛ 1375 ش
47. خمينى، روح الله؛ مصباح الهداية إلى الخلافة و الولاية؛مقدمه

پایان نامه
Previous Entries دانلود تحقیق در مورد استان تهران، جدول داده Next Entries دانلود پایان نامه ارشد با موضوع تفسیر قرآن، کشف الاسرار، خواجه عبدالله انصاری